تبلیغات
هنر هفتم - مطالب ابر یادداشت های اجتماعی
دوشنبه 10 اسفند 1388  10:47 ق.ظ

آینه ها،انسان ها

یادداشت من در همشهری جوان



 


کاش این جمله را به جای نوشتن در زیر آینه بغل اتومبیل روی بیلبورد می نوشتند:

انسان ها از آنچه که در آینه می بینید به شما نزدیک ترند...

 

ما از خودمان به خودمان نزدیک تریم اما نمی خواهیم راحت آن را قبول کنیم.هر روز می خواهیم با توسل به تکنولوژی و... به یکدیگر نزدیک تر شویم.شماره دوست قدیمی مان را در موبایلمان ذخیره می کنیم به امید روزی که با یک پیامک احوالی از او بپرسیم.آی دی فامیل دورمان را در مسنجر ذخیره می کنیم به امید روزی که چراغ هر دوی ما با هم روشن باشد تا شاید احوالی بگیریم.

اما مگر invisble بودن کاری دارد؟ پیامک نرفتن یا کد دادن به موبایل برای جواب ندادن کاری دارد؟ فیلتر کردن کاری دارد؟ تکنولوژی برای ارتباط است اما برای ارتباط نداشتن هم همین تکنولوژی برایمان راه گذاشته است.مسنجرتان کاری می کند که چراغ شما برای همیشه برای همان دوست یا فامیل همیشه خاموش باشد.کد موبایل باعث می شود شما همیشه از دسترس خارج شوید.

آینه ها دروغ نمی گویند.ما به هم نزدیکیم.شاید از آنچه در پیش رویمان باشد،نزدیک تر باشیم. نزدیک تر از یک شماره  در موبایل یا یک آی دی در مسنجر


دوشنبه 7 دی 1388  12:33 ق.ظ

اگر عاشورا امروز اتفاق می افتاد ...






•    سازمان ملل متحد و شورای امنیت تشکیل جلسه می دادند

•    سفرای کشورهای مختلف این اقدام را محکوم و ابراز همدردی می کردند

•    شورای امنیت به اتفاق آرا قعطنامه ای را در محکومیت این اقدام صادر می کرد

•    فاکس نیوز و سی ان ان این اقدام را وحشیانه و آن را تروریستی خطاب می کردند

•    بی بی سی با کارشناسان در این باره صحبت می کرد بعلاوه گزارش شاهد عینی از کربلا

•    سخنگوی کاخ سفید از این اقدام ابراز تاسف می کرد

•    اتحادیه حقوق بشر این اقدام را نمونه بارز تجاوز به اصول حقوق بشر می دانست

•    سخنگوی دولت یزید از این اقدامات ابراز بی اطلاعی می کرد

•    کمیته تحقیق و تفحص در مدینه به منظور پیگیری بیشتر تشکیل می شد

•    یوتیوب فیلم هایی که با دوربین موبایل از واقعه گرفته شده بود را به نمایش می گذاشت

•    جمعی از مردم کشورهای مختلف دنیا در جلوی سفارت خانه های یزید جمع میشدند و شعار می دادند

•    آمریکا به نیروی های خود در خلیج فارس اعلام آماده باش می داد

•    عده ای حرکت امام حسین(ع) از مدینه به کوفه را مشکوک و هنجارشکن می دانستند و ایشان را به کودتا و براندازی نرم علیه دولت یزید متهم می کردند

•    ناتو و اتحادیه اروپا نشستی را بلافاصله برای بررسی این موضوع برگزار می کردند

•    سازمان ملل تصمیم به اعزام 10000 نیروی حافظ صلح به کربلا می گرفت

•    سخنگوی دولت یزید این اقدامات را ناشی از توطئه رسانه های استکباری می دانست و آنها را از دخالت در مسائل داخلی اش برحذر می داشت

•    ...

•    و هیچ کس حسین(ع) و قیامش را ندانست





یکشنبه 6 دی 1388  03:37 ب.ظ

عاشورا،اینجا، کنار خیابان

اینجا عاشورا را با نیمه شعبان فرقی ندارد.خدای نکرده نمی خواهم به خرده گیری بپردازم اما این شباهت را از دید خودمان می گویم.اگر از آن دسته عزادارانی هستید که پس از آنکه دسته عزاداری تان رفت در خیابان می مانید حتما با صحنه هایی شبیه به صحنه هایی پس از اتمام مراسم نیمه شعبان مواجه خواهید شد.

خیابان هایی مملو از زباله هایی ست که البته مربوط به عزاداران نیست بلکه متعلق به کسانی ست که نگاه کردن را بر عزاداری ترجیح داده اند.البته قضاوت یکطرفه نشود شاید برخی به دلایلی نمی توانند عزاداری کنند و یا دیدن این دسته جات عزاداری به یاد صحنه عاشورا می افتند و ...

  وجود سطل های خالی و لیوان هایی که یکی یکی مچاله شده و روی زمین می افتند تنها همین نکته را به یادمان می آورد که دقت ما به همه چیز نمی رسد.خیلی ها حق خود می دانند که زباله بر زمین بیاندازند،چرا؟ چون امروز عاشوراست.دلیل بهتری ندارند.یک مراسم مذهبی را بهانه کاری که نباید انجام بدهند می کنند.

اما کمی حواس مان جمع باشد بد نیست.حواس مان باشد که برای چیپس خوردن و پفک خوردن به خیابان نیامده ایم.برای مچاله کردن لیوان شربت نذری و انداختن آن روی خیابان نیامده ایم. بدانیم که حداقل برای چه آمده ایم.(این آمدنم بهر چه بود ...)

اینجا دلم می سوزد.برای زحمت کشان شهرداری که از هیچ مراسمی هیچ بازخورد خوبی ندیدند.آنها دل شان شاد خواهد شد وقتی ببینند که در یک مراسم مذهبی که همه یک رنگ و یک دل می شوند،حداقل حواس شان به این نکته های کوچک باشد.آیا تا به حال شده است که پس از یک مراسم بزرگ ؛خیابانی تمیز تحویل خودمان بدهیم؟ این برای شهرداری یا کارکنان آن نیست.برای خودمان است.اینجا شهر ماست و کسی که در آن زندگی می کند خوده ماییم.

کمی بیشتر حواس مان باشد.


گزارش تصویری(عکس ها با موبایل گرفته شده است)


























و اما سطل خالی..


یکشنبه 24 آبان 1388  06:56 ب.ظ

 ما و کتاب
یا
همرمان با هفته کتاب ؛ کتابی، چیزی بگیر دستت !!


.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

این هفته، هفته یار دیرینه و بی زبان است. کتاب و کتابخوانی که مورد بی توجهی همه ماست. هفته کتاب ‏حداقل هفته ای در این 52 هفته سال است که می توان آشتی دوباره ای با آن کرد. حتماً هم لازم نیست ‏که در این هفته کتاب به دست همه جا دیده شویم.

اهمیتی که مطالعه دارد بر هیچ کس پوشیده نیست. ‏سرانه مطالعه مان مگر چقدر است؟ آمارها که گوناگون هستند ولی یک حساب سرانگشتی هم پیش ‏خودمان کنیم متوجه می شویم که خیلی پایین تر از این حرف هاست. کتاب مثل رسانه صدا و تصویر ندارد ‏که ما را به خود جذب کند و همین عامل باعث محبوبیت بیش از پیش آن است. کمیت هم اهمیتی چندانی ‏ندارد. گر چه هر چه این آمار سرانه کتابخوانی بیشتر شود، همه خوشحال تر می شوند اما صرف بالا بردن ‏کمیت مشکلی را حل نمی کند. کما بر این که همین الان چندین میلیون دانشجو و دانش آموز در کشور ‏وجود دارند که کتاب می خوانند اما کتاب درسی و تست و... بنابراین مشکلی با کمیت حل نمی شود. ‏

مسوولان فرهنگی همیشه در این اندیشه بوده اند که بتوانند تعداد بیشتری را به کتابخانه ها بکشند تا ‏بتوانند این ضعف بزرگ ایرانی را مرحم ببخشند. اما چرا این تلاش ها آن نتیجه دلخواه را نداده است؟ ‏فرهنگ سازی در این مورد یکی از شعارهای همیشگی مسوولان بوده است ولی «عمل» این فرهنگ ‏سازی چیست؟ اصلاً راه کار عملی برای اجرای آن چیست؟ به عنوان یکی از کسانی که دغدغه این کار را ‏خوب می شناسد اعتقاد دارم که باید این فرهنگ سازی را از خانواده و پدران و مادران شروع کرد، برخلاف ‏کسانی که فکر می کنند باید از کودک این فرهنگ سازی شروع شود. نقشی که خانواده در تربیت فرزند ‏دارد به هیچ عنوان قابل انکار نیست پس اگر می خواهیم نسل آینده، نسلی هوشمند و آگاه باشد باید بذر ‏این فرهنگ سازی در خانواده کاشته شود. پدر و مادری که اهل مطالعه باشند، فرزندشان را هم به مطالعه ‏علاقه مند می کنند و این دقیقاً نقطه رو به روی خانواده ای است که اهمیتی به مطالعه، کتاب و کتابخوانی ‏ندارد. باید به خانواده ها آموزش داد که فرزندان خود را به مرور با ایجاد انگیزه به کتابخوانی تشویق کنند. ‏کتاب مخصوص گروه کودک و نوجوان هم که کم نیست پس لازم است این فرهنگ سازی از شعار و کلی ‏گویی خارج شود به مرحله عمل برسد. هر چه این بذر زودتر کاشته شود و با دقت و مراقبت و اصولی پیش ‏برود، قطعاً حصول فراوانی از آن خواهیم داشت.

وظیفه خطیر آموزش و پرورش در این امر مورد توجه است و ‏همچنین ارتباط این نهاد با خانواده ها از طریق انجمن اولیاء و مربیان. انجمنی که سال هاست به مانند یک ‏کتاب قدیمی گردی از غبار روی آن نشسته است. متأسفانه در چند سال گذشته نگاهی قدیمی روی ‏موضوع کتاب و کتابخوانی سایه انداخته بود و همین نگاه باعث می شود که ما در طول این 52 هفته از ‏سال فقط یک هفته از آن را به کتاب اختصاص دهیم. بهتر است این هفته ما را در طول هر فصل داشته ‏باشیم تا هم کمیت برگزاری آن بالا رود و هم به کیفیت برگزاری نمایشگاه های کتاب بیشتر توجه شود. ‏



پی نوشت:

 جدیداً در راستای شعار پژوهش دیده می شود که حتی به دانش آموزان دوران ابتدایی، ‏موضوعاتی داده می شود و دانش آموز موظف است درباره آن تحقیق کند. موضوعاتی که اصلاً در اندازه و ‏توان یک دانش آموز ابتدایی نیست. پژوهش خوب است اما آیا پژوهش برای یک دانش آموز دبستانی با یک ‏دانشجو فرقی نباید داشته باشد؟ آیا این قبیل کارها خالی کردن از بار مسوولیت آموزش و پرورش نیست؟ ‏آیا موضوعاتی از این دست طعنه به شعار زدگی محض جامعه و مسوولان نمی زند؟ واقع بین باشیم. برای ‏همه مسوولیت های تعیین شده است. از زیر آن شانه خالی نکنیم. ‏



دوشنبه 20 مهر 1388  12:57 ق.ظ

عرف

عکس:مجید محرابی


.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

اولین بار این کلمه سه حرفی را همراه اینگونه واژه ها خواندم ؛ خلاف شرع،خلاف عرف‏
دنبال واژه ها رفتم و سه حرفی اول را فهمیدم(شرع) اما هر چه که دنبال دومی رفتم کمتر یافتم.در سه حرفی اول قانون ‏و مقررات دیدم اما سه حرفی دوم...   بود اما در واقع نبود.هیچ چیز مشخصی نداشت.‏
عرف را اگر بخواهیم معنی کنیم احتمالا به چیزی بهتر از "رایج" و "معمول" نمی رسیم.مفهوماتی که ثابت نیستند و ‏متولی هم ندارند.البته شاید بتوان مردم را متولی اصلی آن خواند اما چیز مشخص شده ای در کار نیست.‏
یک ضرب المثل هم در این میان وجود دارد که ارتباط مستقیمی با همین عرف دارد : خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت ‏شو
ضرب المثلی که این بار شیرینی زبان فارسی را ندارد.بیشتر نقل حرف های کسانی ست که اعتقادی به خود ‏ندارند.شخصیت ثابتی ندارند.‏
اصلا با عرف کنار نمی آیم.چون چیزی نیست که من یا شما تعیین کرده باشیم.بیشتر یک قانون نانوشته تعیین شده از ‏قبل است و کسی حق ندارد به این حوزه وارد شود یا آن را نادید بگیرد.‏
حالا بیاییم یک مثال بزنیم از تقابل عرف و قانون و چیزهای دیگری که وجودشان را "عرف" نهی می کند.‏
سال و سالهای گذشته که بحث ازدواج موقت پیش آمد تمام مخالفان این طرح در انتهای صحبت خود دم از عرف می ‏زدند. آنها می گفتند که عرف این قانون یا رسمی که در اسلام حلال انتخاب شده است را نمی پذیرد.توسل به یک قانون ‏نانوشته مخلص کلام مخالفان بود.در حالی که نباید چنین باشد.اگر مخالفتی با ازدواج موقت بود( و هست!) باید با دلایل ‏منطقی و با دید جامعه شناختی عرضه شود نه اینکه بیاییم و دم از عدم پذیرش عرف بزنیم.‏
عرف از همه مردم نمی آید.چیزی هست که وجود دارد و شما ملزم به رعایت آن هستید.مثلا عرف جامعه ما هنوز ‏نتوانسته است با رابطه دختر و پسر کنار بیاید.ولی نمی دانم چرا این عرف که گاهی از یک قانون هم قویتر عمل می کند ‏درباره مسائل دیگر صدق نمی کند ! مثلا همین رعایت قانون راهنمایی و رانندگی از سوی رانندگان خودروها و همچنین ‏موتورسیکلتها.‏
چرا دروغ نگفتن و کلاه برداری نکردن عرف نمی شود؟ چرا احترام به حقوق دیگران عرف نمی شود؟‏

ما که خیلی به این موضوع فکر کردیم اما نفهمیدیم چرا این عرف کاربرد بهتری ندارد؛ شما فهمیدید؟


چهارشنبه 25 شهریور 1388  04:12 ب.ظ

یکی جواب سوالات خدایم را بدهد



.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.


قرآن را که باز می کنی فقط خط معرب و ترجمه نمی بینی.دنیایی از حرف های پروردگارت را می بینی و می خوانی.خدا از روز آخرت تو را انذار می دهد و در عین حال از رحمتش می گوید.گاهی از رحمتش آنقدر خوشحالی که نمی دانی چطور به خود و بندگی ات ببالی و گاهی آنقدر از انذار پروردگارت به خجالت می آیی که عرق شرم هم جواب خجالت هایت را نمی دهد.پای قرآن خواندن یاد گناهانت می کنی و زیر زبانی از خدایت می خواهی آنها را زیر سبیلی رد کند.از انذارهای پروردگارت می ترسی اما به روی خودت نمی آوری "من که اینجوری نیستم!"

وای بر تکذیب کنندگان...اما تو که تکذیب کننده نیستی؛خوشحال می شوی که در عصری زندگی می کنی که تکذیب کننده نیستی اما ته دلت می لرزد که روزی اعمالت نشان بدهد که تو تکذیب کننده شدی و خود خبر نداری

قرآن را که باز می کنی همه چیز را با روزت می سنجی.کمتر اشتباه و گناهی می بینی.اما همه چیز آن طور که به نظر می رسد نیست.می فهمی که قرآن وجه عملی زندگی ات نیست؛ آخر می دانی؟ فقط ماه رمضان ها به سطرهایش مراجعه می کنی.جلد خاک گرفته اول ماه یادت هست؟ خجالت می کشی و می ترسی که روزی تکذیب کننده شوی.آدمی چیزی را که نمی داند تکذیب می کند.

خدا از تو می پرسد،ای انسان ! تو چرا مغرور و سرمست می شوی؟چرا از مال و چیزهایی که به دست می آوری مغرور می شوی؟ما تو را از یک نطفه آفریدیم...می مانی که چه جوابی بدهی

جوابی نداری...جوابی ندارم...یکی جواب سوالات خدایم را بدهد


یکشنبه 22 شهریور 1388  09:14 ب.ظ

توی گوگل سرچم کن!



Search Me in Google

.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

روزگاری بس عجیب شده است! همه چیز دارد به سمت تکنولوژی پیش می رود و از آن گریزی نیست.چند روز پیش یکی از دوستانم مشخصاتی را از من میخواست که تمام و کمال به یاد نداشتم.ناگهانی به او گفتم که اسم مرا توی اینترنت سرچ کند تا مشخصاتم را بیرون بیاورد.پس از آن به فکر رفتم که چقدر دنیای مان دارد کوچکتر می شود.روزگاری بود که برای ارتباط رو درر رو همیشه پیش قدم می شدیم و طرف را می شناختیم حالا با فشردن چند کلیک می توانییم مشخصات طرف از روی که به دنیا آمده تا همین امروز که او را می بینیم،دربیاوریم.

دیگر نیازی هم نیست که طرف مقابل را ببینیم و از رو به رو با او ملاقات کنیم.گوگل این امکان را فراهم کرده خیلی ها را مجازی بشناسیم.حالا چرا مجازی؟  معلوم است که در این دنیای دوم هیچ کس آن طوری که باید باشد نیست.شاید روزی هم برسد که فرد مورد علاقه تان را در رو به رو می بینید اما برای شناخت اینبار نه به خانواده بلکه به گوگل متوسل می شوید.اگر هم کسی خواست شما و آداب و خلق و خوی تان را بشناسد سریع می گویید که: "توی گوگل سرچم کن!"  



پنجشنبه 19 شهریور 1388  09:09 ق.ظ

باز هم کتاب ...
یا
چطور مثل بچه آدم کتابخوان شویم!!



.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

این سومین یادداشت من درباره کتاب از اول همین سال 88 است.راستش را بخواهید می خواهم در این سومین یادداشت بگویم که کتاب خواندن واقعا کار هر کسی نیست.چرا؟ چون می بینم که کسانی که کتاب می خوانند دقیقا چه مشکلی دارند.آنها متهم به بی کاری اند! یعنی هر کس اگر در دستش یک کتاب باشد و آن را بخواند(غیر از کتب درسی و دانشگاهی) به او می گویند:«خیلی بی کاری!!» یعنی چیزی که تا همین چند سال پیش ارزش محسوب می شده است حالا برداشت صحیحی از آن نمی شود.کتاب خواندن جدا از چنین موضوعی حوصله هم می خواهد.اگر موقع کتاب خواندن حوصله تان سر برود و یا چشم هایتان کم کم روی هم بیاید ممکن است به نظرتان بیاید که کتاب خواندن چقدر سخت است.از شما چه پنهان الان روی دست خوده من چند کتاب مانده که چند تای آنها را در حال خواندن دارم اما چند تای دیگر را هنوز باز نکرده ام!! به طور مثال کتاب "زندگی من" از بیل کلینتون که 2 جلد 300 صفحه ای است که تقریبا جلد اول آن را تمام کرده ام.کتاب "چرند و پرند" از علی اکبر دهخدا که در دست مطالعه است و "مشت بر پوست" از هوشنگ مرادی کرمانی که هنوز به مطالعه آن نرسیده ام.3 کتاب شعر هم در کنار اینها هست و روزنامه ها و مجلات هفتگی را هم به اینها اضافه کنید.قطعا در کنار درس و کتب دانشگاهی خواندن این حجم روزنامه و مجله واقعا حوصله می خواهد(البته من زیاد با حوصله نیستم !) ولی عامل مهمی که در زندگی آدم های موفق خوانده ام و متاسفانه هیچ وقت خدا هم یاد نگرفته ام ! برنامه ریزی بوده است.برنامه ریزی چیزی است که 90 درصد ما ایرانی ها از آن بی بهره ایم و این را می توانم به جد(با کسره جیم) بگویم که اگر 50 درصد ایرانی ها در زندگی هایشان برنامه ریزی داشتند قطعا فلک را سقف شکافته بودند!

دارم به زندگی خودم نگاه می کنم.واقعا من(و همچنین امثالهم) برای کتاب،درس،تلویزیون،خانواده،ورزش و تفریح مان هیچ برنامه ای نداریم و ایراد بزرگ همین جاست.این شنبه شنبه ها خیلی گذشته است!

رضا امیرخانی(نویسنده رمان های دفاع مقدس) می گوید برای کتابخوانی باید تلویزیون را حذف کنیم اما نمی شود آقای امیر خانی.تلویزیون را می شود غلظتش را کمتر کرد اما حذف ...

ولی اگر برنامه ریزی باشد می شود همه چیز را تنظیم کرد.در یادداشت قبلی ام گفتم که جماعتی هستیم جوگیر.یعنی تا تلویزیون و دی وی دی پلیر به زندگی مان اضافه شد کتاب را حذف کردیم و بعد کتاب خواندن را جزو بیکاری هایمان خواندیم.اینکه از سر صبح تا بوق حیوان دو حرفی بنشینیم و چشم به تلویزیون باشیم قطعا درست نیست.

اما در سایه برنامه ریزی می توان همه اینها را کنترل کرد.همین ویندوزی که ما متن مان را با ان تایپ می کنیم یک جایی دارد به اسم Control Panel .پس بیاییم یک کنترل پنل برای خودمان طراحی کنیم.
اگر بخواهیم احساسی کتابخوان شویم،ورزشکار شویم،درسخوان باشیم و ... به هیچ کجا نمی رسیم.این کارها باید پایه منطق داشته باشد و نه احساس.البته چشم هایتان برق نزند! برنامه ریزی هم مشکلات خاص خودش را دارد که در یادداشت بعدی از آن خواهم نوشت.


سه شنبه 27 مرداد 1388  10:57 ق.ظ

توهم یک انسان خیالی



.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

ما نمی خواهیم خودمان باشیم .نمایش را خیلی دوست داریم اما شگفت آنکه سالن های تئاتر ما همیشه پر نیست.اشتباه نشود این یک یادداشت هنری نیست.فرار از واقعیت،فرار از خود بودن،توهم یک شخصیت خیالی ...
ماها واقعا دوست نداریم خودمان باشیم.یک شخصیت مستقل را نمی پسندیم.به چرایی این مساله نمی خواهم بپردازم.می خواهم از یک ژست اجتماعی منحرف شده انتقاد کنم. آری منحرف شده چون اعتقاد دارم می توان یک شخصیت مستقل را ساخت،خوبی را کسب کرد اما انحراف اینجاست که مدام از واقعیت فرار کنیم.جور دیگری ژست بگیریم و خود را مدام با بالایی ها یکی بدانیم.
بخواهیم شبیه آنها باشیم، موتورمان پیکان باشد اما ظاهر پژو داشته باشیم.اینها هم بازخورد ذهنیات یک جامعه است که نمود های مختلفی دارد. از داستان خر در لباس شیر معروف تا همین خودرویی که در بالا اسم برده شد.
ما متوهم یک انسان خیالی هستیم ...


پنجشنبه 4 تیر 1388  02:18 ق.ظ

. . . و هنر تعطیل شد !

.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

این روزها همه سیاست زده شده ایم.حتی وبلاگ های هنری هم به سیاست و اتفاقات این روزها می پردازند و حالی برای از هنر نوشتن نیست.یعنی فی الواقع خبری در عالم هنر نیست که بدان پرداخته شود.اگر هم خبر یا رویدادی باشد آنقدر این روزها در حاشیه رفته است که کسی به آنها توجهی نشان نمی دهد.نمونه اش همین اکران فیلم جنجالی و پرجایزه و متفاوت اصغر فرهادی یعنی "درباره الی..." است که اگر فارغ از این جریان ها در زمانی دیگر اکران میشد میتوانستیم روی آن به عنوان یک جشنواره فجر کوچک حساب کنیم و صفحات روزنامه های پر تیراژ را از پرداخت به این فیلم ببینیم تا مطالب سیاسی.

سایت های هنری هم تقریبا نیمه تعطیل اند و خبرها خیلی انفعالی است و حساسیت خاصی ایجاد نمی کند و این سایت ها که تا همین پیش از انتخابات رونق فراوانی داشتند حالا جای خود را به سایت های سیاسی داده اند و عملا از دور خارج شده اند.همین است کاری نمی توان کرد. "هنر" در التهابات سیاسی هیچ جایی ندارد و این موضوع امروزه کاملا ثابت شده است.تا زمانی که تمرکز ذهنی و آرامش فکری برای پرداخت به هنر وجود نداشته باشد نمی توان متوقع بود که از هنر سخن راند یا قلمی در دست گرفت.
نمی توان از مردمی که فکر و ذهن شان و دغدغه شان مسائل سیاسی و تبعات آن است توقع داشت که آلبوم موسیقی بخرند یا به سینما و کنسرت بروند و یا حتی در منزل شان تماشاگر آثار شبکه خانگی باشند.این روزها اگر اخبار سیاسی روز در یک کانال تلویزیونی باشد و فیلم اکران 2009 در کانال مجاور پخش شود قطعا اخبار مخاطب بیشتری خواهد داشت.
هنر تعطیل است و کرکره آن هم تا اطلاع ثانوی پایین است.حال چه زمان آرامشی از این التهابات حاصل خواهد شد و به مسیر باز خواهیم گشت...کسی نمی داند.انگار همگان در یک کمای عمیق فرو رفته اند.
تعطیل شدن هنر در این ایام یک چیز را به وضوح نشان می دهد و آن این است که در کشوری مثل ایران هیچ چیز سر جای خودش نیست و یک عامل می تواند تمام معادلات در یک کشور را بر هم بزند.آن عامل "سیاست" است و این جامعه "سیاست زده"




در همه این گیر و دار های امروز چقدر زود دعوت هم گرایانه مسعود ده نمکی که بابت دیدنش 9 میلیارد پول به جیب سینما ریخته شد؛ فراموش شد.  خیلی زود....


پوزش ما را بابت سکوت  در این چند روزه پذیرا باشید


  • تعداد کل صفحات :3  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
آخرین پست ها