تبلیغات
هنر هفتم - مطالب ابر میثم یوسفی
چهارشنبه 29 آذر 1391  09:07 ب.ظ



میثم یوسفی | موسیقی ما

 1- سیروان خسروی! از کی بود که این اسم وارد موسیقی ما شد!؟ شاید کنسرت‌های کاوه یغمایی در سال‌های 79-80 و نوازنده‌ی جوانی که کیبورد می‌نواخت، اولین مواجهه بود. این یادآوری برای من که حافظه‌ی درست و حسابی هم ندارم جالب است. هفته‌نامه‌‌ی سینما و سال 84 نشانه‌اس‌ست که اولین تماسم با سیروان را به خاطر بیاورم! قرار بود پرونده‌ای در مورد ترانه‌های فیلم معروف کار کنیم و خواننده-موزیسینی که تازگی‌ها با آلبومش هنرمندی صاحب استاندارد را به معرفی کرده بود انتخابم بود که در مورد چندتا از ترانه‌های فیلم معروف جهان یادداشتی بنویسد. اتفاقی که علارغم علاقه‌ی سیروان به علت متوقف ماندن آن پرونده هرگز نیفتاد، اما بهانه‌ی آشنایی ما شد!

2- فکر می‌کنم همه‌ی این سال‌ها, سال 86 یا 87 و گفت‌وگویی که برای نسیم‌هراز داشتیم یکی از مهم‌ترین مصاحبه‌های ما بود. سیروان از اینکه همیشه دوست داشته در مارکت جهانی کار کند گفت، از علاقه‌اش به بهروز صفاریان به عنوان تنها موزیسینی که در استاندارد روز کار می‌کند گفت و البته یک اعتراف تلخ کرد! گفت «بهار من» در آلبوم «تو خیال کردی بری» سلیقه‌ی من نبوده و بعد از این هم هرگز کار شش و هشت نخواهم خواند. اتفاقی که البته در آلبوم بعدی‌اش تکرار شد و در کنسرت دو سال پیشش هم به شوخی یا جدی؛ سیروان از مخاطبانش پرسید که در آلبوم بعدی‌ام چندتا کار شش و هشت داشته باشم؟!

3- همیشه استاندارد بودن بزرگ‌ترین دغدغه و بزرگ‌ترین ویژگی کارهای سیروان بوده است. مهم‌ترین ویژگی آلبوم جدید سیروان هم همین استاندارد بودن است. شاید حرکت در مسیری که مماس بر موسیقی پاپ روز جهان است سلیقه‌ی ما نباشد و سلیقه‌ی مردمی هم نباشد که محبوب‌ترین هنرمندهایشان علی عبدالمالکی، مجید خراط‌ها و مرتضی پاشایی‌اند، اما جرات سیروان در انتخاب این مسیر اتفاقی بسیار ستودنی‌ست. ما سال‌ها مشکلی داشته و داریم که از حرکت درست و رو به جلو بازمان داشته است. اینکه «مردم دوست ندارند» یا «مردم نمی‌فهمند» بهانه‌ی خوبی بوده که ناتوانایی‌هایمان را پشت آن پنهان کنیم. سیروان سعی کرده در این آلبوم هم استاندارد خودش را رعایت کند و هم از مردم دور نشود. البته که این سخت‌ترین کار دنیاست که در مارکت ایرانی سخت‌تر و سخت‌تر هم می‌شود. مثلا شش و هشت خواندن اصلا چیز بدی نیست اما وقتی می‌گویی نمی‌خوانم ولی روی حرفت نیستی یعنی برآوردت از آینده اشتباه بوده. همین باعث می‌شود که سیروان باز هم شش و هشت بخواند، همین موضوع باعث می‌شود ترانه‌های «جاده رویاها» علارغم پیشرفت محسوس‌اش نسبت به دو آلبوم قبلی سیروان؛ باز هم عقب‌تر از خیلی از آلبوم‌های دیگر باشد. حتا عقب‌تر از آلبومی مثل «رمانتیک» شهاب رمضان که خودش مدیریت اصلی آن را بر عهده داشته است.

4- سیروان هنوز چندتا اشکال در کارهایش دارد که مرتفع نشده است. هرچند که آلبوم جدیدش منسجم‌ترین آلبوم اوست، اما هنوز توی ملودی‌ها مردد است! هنوز در ووکال‌اش به نتیجه‌ی مشخصی نرسیده و همین باعث می‌شود که شخصا با میکس ووکال یکی دوتا از کارهای این آلبوم مثل «آخرین روز» و «خداحافظی» مشکل داشته باشم! خب از نظر فنی که من تخصصی در این زمینه ندارم که بخواهم نظر کارشناسی بدهم، اما برعکس همه‌ی کارهای قبلی و کارهای جدیدش؛ میکس ووکال این دو آهنگ برای من دلنشین نیست و حتا یک‌جاهایی نمی‌توانم صدای خواننده را تحمل کنم و اذیت می‌شوم. نمی‌دانم این مشکل فرکانسی شخصی من است یا دیگران نیز چنین مشکلی دارند!

5- مسائلی که در مورد کاور بودن قطعه‌ی دوم این آلبوم مطرح شده مسئله‌ی قابل تاملی‌ست. فکر می‌کنم سیروان اینجا یک اشتباه استراتژیک داشته و هرچند جلوی اسم آهنگساز آن در آلبومش خط کشیده، اما چون هرجایی باید اسم زانیار می‌آمده هم همین اتفاق افتاده باعث سوءتفاهم‌هایی شده است. به هرحال کاور کردن اصلا کار بدی نیست و اتفاقا کاور خوب و درست یکی از سخت‌ترین کارهای دنیاست که در مارکت جهانی هم کار متعارفی‌ست. قطعه‌ی اصلی هم آن‌قدر معروف هست که سیروان بداند نبردن اسم صاحبان اصلی چه تبعاتی برایش دارد. اشتباه استراتژیک سیروان هم همین‌جاست. سال‌هاست که تا حرفی از او می‌شود آن‌هایی که فکر می‌کنند سیروان خسروی به خاطر دانش و استعداد بالایش مارکت را از آن‌ها گرفته شروع به حاشیه‌سازی برای او می‌کنند و همه‌ی کارهایش را دزدی و کاور می‌دانند. اتفاقی که قبل از این ثابت نشده بود و همه حکایت حسادت و ناتوانی بود. اما حالا همین افراد می‌توانند یک قطعه را دستشان بگیرند و بگویند دیدید ما راست می‌گفتیم! مسئله‌ای که به شکل مضحکی در مورد عکس جلد آلبومش هم افتاد. بازنشر یک عکس و استفاده‌ی فراوان از لفظ دزد حسی را در من می‌انگیزد که فکر می‌کنم یک جای بعضی‌ها خیلی می‌سوخته و حالا چند قطره آب پیدا کرده‌اند تا رویش بریزند و به همین قانع‌اند. کاش به جای این سعی می‌کردید پوز سیروان را در کیفیت و کوآلیتی بزنید شاید راه جدیدی برای موسیقی رو به نابودی ما باز شد!




موسیقی ما -میثم یوسفی

 1- تا جایی که خاطرم هست محرم سال هشتاد و چهار بود که خواننده‌ای با روضه‌های موزیکالش گل کرد. چندماه بعد «دنیا دیگه مثل تو نداره»اش که می‌گفت برای امام زمان (عج) خوانده دست به دست چرخید و تبدیل به آهنگ سال شد، ولی سر از بیلبوردهای تبلیغاتی شهر در آورد و عید همان سال با آلبوم بنیامین 85 وارد عرصه ی مجاز موسیقی شد. به هر حال کارنامه‌ی کاری بنیامین بهادری با مداحی گره خورده است و شاید این روایت که شاگرد یا هم هیئتی مداح معروف عبدالرضا هلالی بوده است؛ در این بین کم تاثیر نباشد. بنیامین در برهه‌ای سعی می‌کرد از اینکه سابقه‌ی مداحی‌اش بازخوانی بشود جلوگیری کند، شاهد این مدعا یادداشتی بود که در نشریه‌ی رویش در سال 87 منتشر کردیم و بنیامین در تماس با رضا رشیدپور (سردبیر وقت رویش) خیلی از این موضوع گلایه کرده بود!

2- روزهای ابتدایی محرم امسال بنیامین بهادری با هم‌خوانی سهراب پاک‌زاد دو قطعه‌ی موسیقی با حال و هوای عاشورایی منتشر کرد که شاید رجعت دوباره‌ی این خواننده به پیشینه‌اش بود. من در مسافرتی بین شهری این فرصت را داشتم که دو قطعه‌ی «قلب محرم» و «موج محرم» را چندین بار بشنوم، این قطعات و مقدمه‌ای که نوشتم بهانه‌ای بود برای پرداختن به خواننده و موضوعی بود که همیشه برای خود من جالب بوده است. 

3- بنیامین 85 که تبدیل به آلبوم محبوب عام و خاص در آن زمان شده بود، یک مشکل بزرگ داشت که من تا آلبوم بعدی این خواننده، در مقابلش گارد داشته باشم و نتوانم بی‌طرفانه سراغش بروم. مشکلش همین همگانی بودن بود. دوستانی داشتم که ترانه‌هایی متفاوت و پیشرو می‌نوشتند و موسیقی روز دنیا را گوش می‌کردند، اما با این آلبوم هم حال کرده بودند و هیچ دلیل منطقی هم برای این نداشتند و مثل همه‌ی مردم بنیامین را دوست داشتند! برای من که آن روزها حتا هنگام لذت بردن از چیزی هم دنبال دلیل و سند بودم این مسئله تعریف شده نبود! فاصله از این اثر و مواجهه با آلبوم بنیامین 88 کم‌کم توانست هنرمند پاپیولاری را برای ما بنمایاند که سرشار بود از ایده‌های متفاوت و خاص که گاهی اجرای درستی هم داشت و گاهی با اجرا و خروجی ضعیفی آن ایده را از بین برده بود! اینترو و اندینگ چند ثانیه‌ای با ترانه‌های که انگار برای همین کار سروده شده بودند و چند قطعه‌ی کوتاه دیگر در میانه‌های آلبوم که به صورت کامل با بافت آلبوم همسو نبودند اما ادامه‌ی همین ایده‌ی متفاوت بودند، معرفی کننده‌ی هنرمندی بود که در بدترین حالت «افه‌های روشنفکری» را خوب بلد است. باز اولین کنسرت بنیامین بود که سلیقه‌ی من را هم با این هنرمند آشتی داد و به شکلی غیرقابل پیش‌بینی با خواننده‌ای آشنا شدم که هم مردمی بود، هم دغدغه‌های پیشرو (ولو در حد آزمون و خطا) داشت، و هم با اعتماد به نفس فراوان و ایده‌های اجرایی متمایز، بلد بود که در برخورد نزدیک با طرفدارانش آن‌ها را تهییج کند و فشار خون و ضربان قلبشان را بالا ببرد.

4- «قلب محرم» و «موج محرم» فراتر از ظاهر سوگوارشان، چیزی با خود دارند که من را به بنیامین بهادری متوجه‌تر می‌کند! دو قطعه با حال و هوایی نزدیک به هم؛ یکی در سوگواری امام حسین (ع) و دیگری در سوگواری پرچم‌دار لشکر و برادرش حضرت ابالفضل (ع)، با یک خط ملودی نزدیک به هم ثابت، تم ثابت شعری با تکرار «چه اتفاقی افتاده...» برای ورود با روایتی در هر دو کار، و فرم جالبی سرشار از اجرا در متن است. در «قلب محرم» دو برا به دو شعر معروف از محتشم کاشانی تضمین می شود و در میانه‌های کار با آوردن اسم محتشم وارد «باز این چه شورش است» می‌شویم و با فرمی مشابه کار تمام می‌شود. در «موج محرم» هم در قسمت اوج، کار وارد عزاداری می‌شود و یک نوحه‌ی معروف را برای حضرت ابالفضل می‌خواند و بار با اندینگی مشابه کار به اتمام می‌رسد.

5- در همه‌ی این مثال‌هایی که زده شد و در همه‌ی زمان‌هایی که بنیامین حرکتی رو به جلو داشته و ایده‌ای نوتر را نسبت به جریان حاضر موسیقی با خودش همراه داشته، از نظر تکنیکی گاهی آن‌قدر ضعیف بوده که بشود در مقابل کارهایش گارد گرفت و ایده‌ی نوگرایانه و خلاقانه‌اش را به علت بیان و اجرای ضعیف زیر سوال بود. موضع فردی مثل من در قبال هر اثر هنری تحلیل آن است و هرگز سیاه سیاه یا سفید سفید نمی‌بینم، اما نمی‌توانم از این بگذرم که کاش بنیامین این ایده‌های خلاقانه را با خروجی و اجرای درست‌تری ارائه کند که ما هم بتوانیم از کل کارش لذت ببریم و فقط از دیدن و شنیدن یک اتفاق خلاقانه سرخوش نشویم و بعدش هزارتا مورد دیگر مثل تنظیم‌های ضعیف، گروه متوسط در اجراهای زنده، روایت‌های ناقص در بعضی از ترانه‌ها و ... باعث شوند از همان اثر فراری باشیم! هنرمند مردی اما پیشرو بودن کار سختی‌ست اما ناممکن نیست. در هفته‌های بعدی در این مورد بیشتر خواهم نوشت.



پنجشنبه 9 آذر 1391  02:01 ق.ظ


موسیقی ما -میثم یوسفی: در تاریخ ایران همیشه برهه هایی بوده که یک اتفاق سیاسی-اجتماعی، مستقیما تاثیر عمیقی روی فرهنگ جامعه گذاشته است. در تاریخ معاصر ایران مشروطه، ملی شدن صنعت نفت، کودتای 28 مرداد، انقلاب اسلامی و جنگ هشت ساله، همه سرآغاز اتفاقات مختلف فرهنگی یا اتمام و تغییر ذائقه های متفاوت فرهنگی را با خود به همراه داشته اند. این سرفصل های فرهنگی زمینه های مختلفی را شامل می شوند؛ ادبیات، سینما، موسیقی، تئاتر... و حتی مداحی ... و عزاداری. در جامعه ی مذهبی و عمدتا شیعه ی ایران، عزاداری امام حسین (ع) و مداحی برای عزای عاشورا یک سرفصل فرهنگی-اجتماعی ست. در این یادداشت بنا ندارم نگاه تاریخی به مداحی و عزاداری داشته باشم، اما تاثیرات متقابل مداحی و موسیقی در سالهای اخیر اتفاق مهمی بوده که قابل بررسی ست. با اتمام جنگ ایران و عراق، خیلی از چیزها تغییر کرد. آهنگران و کویتی پور دیگر بنا نبود حماسه سرای جبهه ها باشند و به طبع به سمت مداحی متمایل شدند. اما علایق قدیمی کویتی پور به موسیقی که بارها در مصاحبه هایش از آن یاد کرده ناخودآگاه او را به سمتی کشید که اولین آلبوم های مداحی و موسیقی پاپ غریبانه ی او شد. وقتی موسیقی با اشعار حماسی همراه شد دیگر قرار نبود فقط به سر و سینه ات بزنی. می توانستی در اتومبیل شخصی ات بنشینی و با چیزی مثل غریبانه حزن و اندوهت را همراهت داشته باشی. 

البته که اگر جامعه به این مرثیه سرایی های مدرن نیاز نداشت اتفاق نمی افتاد و با استقبال مواجه نمی شد. تاثیری که موسیقی روی مداحی معاصر گذاشته هم کم تاثیر نیست. بسیاری از مداحی ها روی ملودی های معروف خوانندگان پاپ بوده، از شادمهر و حمید عسگری گرفته تا خوانندگان قدیمی تر، ترانه های معروفشان را در ورسیون مداحی هم می توانند بشنوند. البته اولین و معرویف ترین خواننده ای که از لحن و تم و ملودی مداحی در آثارش به خوبی استفاده کرد، همان خواننده ای است که در نظرسنجی ماندگارترین ترانه های ایرانی در یکی از شبکه های ماهواره ای، اول شد. 

اما مهم ترین تاثیری که مداحی روی موسیقی و جامعه ی ما گذاشته، استفاده ی فراوان و حتا سوءاستفاده ی خواننده ها از ملودی ها، تحریرها و فرم خواندن نوحه ها بوده است. رضا صادقی، محسن یگانه، بنیامین بهادری، احسان خواجه امیری، علی لهراسبی، مازیار فلاحی، حمید عسگری، محمد اصفهانی، علی عبدالمالکی، علی اصحابی، مجید خراطها، مرتضی پاشایی و ... معروف ترین خواننده هایی هستند که هرکدام به نحوی و کم و بیش از تم مداحی ها در کارهایشان استفاده کردند. البته که بنیامین و رضا صادقی پیش از خوانندگی به مداحی می پرداختند و بعد از آن هم بارها ارادتشان به مداحی را ثابت کردند. باز دمشان گرم که تکلیفشان با خودشان مشخص است. ادامه این اسامی خواننده های غیر مطرح فراوانی ست که با سوءاستفاده هایی سخیف فقط یک تم و ملودی زیبا را که می توانست بهانه ی خوبی برای عزاداری باشد، با ترانه ی مبتدیانه‌ عاشقانه ای، تبدیل به زباله کردند. 



آخرین پست ها