تبلیغات
هنر هفتم - مطالب دوبله و رادیو
یکشنبه 6 فروردین 1391  12:48 ق.ظ

یادداشتی که در زیر می خوانید؛ آخرین یادداشت منتشره در وبلاگ "فیروزه ای" وبلاگ دکتر شهرام گیل آبادی(رییس سابق رادیو جوان در دوران اوجش) است...(البته نه اینکه بعداً آپدیت نشه ها! فعلا گفتم!)
یادداشت رو که خوندم خیلی برام جالب بود. اینجا گذاشتم که شما هم بخوانید و لذت ببرید

مطلب بعدی وبلاگ هنر هفتم درباره موسیقی است و شخصیتی که اینروزها دارد به شدت می ترکاند...منتظر باشید




.:: دکتر شهرام گیل آبادی ::.

تابلو اول: آدم مهمی که می ماند…

جایی رفته بودم کار کنم، یک ماه در آنجا بنایی می ساختند. شاید صدها فرغون خاک از داخل اتاق رئیس بیرون کشیدند. هر روز چند کارگر از صبح می آمدند و خسته و کوفته، عصر با اتمام وقت کارِ کارمندان می رفتند. بین کارمندان شایعه شده بود که در دیوارهای ساختمان گنج پیدا شده است. بعد از یک ماه، دیدم دری تازه به مجموعه درهای رئیس اضافه شده است که این در بعدها، شخصیت مهمی شد، چون کلید آن دست رئیس دفتر بود و فقط برای رئیس باز می­شد و چند صباحی بعد برای بعضی همکاران کنجکاو- عقده شد، که پشت در چیست؟ تا فهمیدند یک توالت است. طبقه ما برای ۴۰۰ نفر کارمند ۳ توالت داشت و برای یک رئیس یک توالت…

کمی بعدتر که این فهم ایجاد شد که این در، در گنجخانه نیست، سئوالات عوض شد و همکاران کنجکاو می پرسیدند: بلأخره این توالت چه نوع توالتی است؟ کاش می شد داخلش را دید…!

تابلو دو: کی رئیس می شوی؟!

روزی فهمیدم هر کسی بخواهد خیلی رئیس باشد بجز یک دفتر کار، باید یک ماشین با راننده، یک آبدارچی و یک توالت شخصی داشته باشد که حتی اگر کسی تنگش شود می داند که از آن نباید استفاده کند. کاندیدایی برای راهیابی به خانه ملت، ۵۰۰میلیون تومان هزینه کرد تا یک ماشین و یک توالت و یک آبدارچی داشته باشد!

ابهت رئیس به این است که هیچ وقت – وقت ندارد؛ کسی که تلفن می زند پشت خطش باید بماند، اگر با کسی کار داشت باید بگوید تلفن همراه آن را بگیرند و آنقدر پشت خط معطلش کنند که یک برنامه رادیویی یا یک آهنگ کامل را بشنود و از همه مهمتر رئیسی که از این درهای برقی کنترل­ دار نداشته باشد که رئیس نیست؛ از همه ی این چیزها که بگذریم از توالت که آدم مهمی در ریاست می شود، نمی شود گذشت. کسی را دیدم مردم را خرید و فروش می کرد. موفنگی ای ۲۰۰۰ تومان (حدود یک دلار! البته به قیمت حالا، برای فردا تضمینی نیست!) قیمت خودش را گرفت و در اوج رضایت شناسنامه­ اش را به زورمداری داد تا با آن خانه ملت را تسخیر کند. درویشی آهی کشید و گفت: گرفتن آزادی از مردمی که نمی خواهند برده باشند، سخت است اما دادن آزادی به مردمی که می خواهند برده بمانند، سخت تر. دست بر قضا، دست صدای مشکوک ملت شکست و متخصص اورتپد توصیه کرد این دست تا دو ماه باید، در گچ بماند. این شد که دست­ شکسته به خودش رای نداد!

تابلو سه: رؤسای خاکی آبگوشت می خورند و عقیده­ ای به توالت ندارند

آدمهایی که رئیس هستند، آدم­های عادی هستند، حتی اگر عکس آن ثابت شود، عدالت شما و فهمتان زیر سئوال است! کسی می گفت این آدم و فرشته اینقدر رئیس است که در یک جای یک میلیونی دومیلیون نامه جواب داده است؛ راه می رود، می خندد، نفس می­کشد و البته گوجه مصرف می­کند؛ قسم می خورد که دیده آبگوشت خورده است و از همه مهمتر عقیده­ ای به توالت اختصاصی ندارد. به همین دلیل شایعه شده است که در همه موضوعات کارشناس است. اما بنده خدا را می گویند که فرصت خلوت و فکر کردن ندارد، کسی از همکارانش که توالت بزرگی دارد دائم به جای این رئیس فکر می کند، دوستی می­ گفت: دوستش سامسونیتی دارد که هر روز با آن به اداره می­ آید، البته شایعه شده که لباس های استخرش را در داخل این کیفِ مارک معروفش می­ گذارد. اما گروهی دیگر می­ گویند: نتایج فکرش را اینور و اونور می­ کند. آدم متفکری به نظر می رسد! عینک دارد…

آفتابهِ شخصیت خودش را از توالت اخذ می­ کند و آنقدر معروف می­شود که «آفتابه­ دزد» سر زبانها می­افتد؛ این توالت شخصیت­ بخش، به فرنگی­ ها هم معروفیت می­ دهد اما کیفی که توالت ایرانی دارد به هیچ وجه فرنگی آن ندارد. لحظه به لحظه به نوروز نزدیک می شویم. نوروز یعنی روزی نو. کسی در یک تاریخ نوروزی روی دیوار می نوشت: «کوفیان مردند اما اخلاق کوفی با تیغ برهنه­ ای روبروی حقیقت ایستاده تا جهل جماعت را در قتلگاه به نمایش بگذارد.» چقدر خوب است که نوروز بیاید و به اندازه ماهی قرمز کوچک دربندمان هوای بهاری را در سینه ها پرکنیم.

برای مسافران نوروزی دستشویی­ ساختن امر مهمی است، روزی بسیاری از مسئولین درمورد این موضوع، با رسانه­ ها، مصاحبه­ می­ کردند. خبرهایی از این موضوع مهم و بودار تولید شد تا جایی پیش رفت که گروهی از توالت، «نان» در می­ آورند. آن زمان توالت­ سازی تبدیل به یک «نهضت» شد و اما پول درآوردن از توالت، یک «شغلِ رسمی». یک پول­ درآر حرفه­ ای توالتی آرزو می­ کرد؛ برای اینکه در این امر مهم مردمی، تسهیل صورت گیرد. معنا ندارد در جامعه­ ای که نماینده دارد آدم­ ها در عسروهرج باشند. روزی آبریزگاه­ هایی باید ساخته شود که آدم­ها تندتند توالت بروند و تندتند پول بدهند.

 در تاریخ آورده­ اند: همیشه توالت مهم بوده است، خیلی از قتل­ های آدم­ های مهم، توالتی پیش­ آمده است و عجب آدم مهمی است این توالت بزرگوار…

در بلاد فرانس نمایندگان زیادی را در توالت، کشته­ اند چون این آسایشگاه، تبدیل به دغدغه شد، فرانسوی­ های سیاسی همیشه خود را خیس می­ کردند تا اینکه عطر اختراع شد. دیگر بوی سیاست عالم را بر نمی داشت. جالب است که سیاست خوشبو شد! از آن به بعد درویش تا آدم های صادقی را می­ دید می­ گفت: «اگر می­ خواهی صدای ملت باشی، بنده باش و بگو خدا برای من کافیست. اگر می­ خواهی صدایی مشکوک باشی، تنها یک صدا باش و برای صداشدن کافیست ۵۰۰ میلیون تومان هزینه کنی و از منطق مشاء استفاده کنی و صدای بعضی چیزها را درنیاوری!»

اِ ببخشید کلید توالت را آوردند! می ترسم فرصت تامل را از دست بدهم…


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 6 فروردین 1391

برای حسین باغی؛
  صدایی که تا همیشه می ماند



.::. کیوان کثیریان .::.

 
 
سایت منتقد: حسین باغی برای نسل ما یک خاطره شیرین است؛ مردی که در اوایل دهه 60، وقتی تلویزیون دوکاناله ایران مجموعا 20 ساعت هم در روز برنامه نداشت، دو مسابقه جذاب برگزار می‌کرد؛ «یک مسابقه، سی سئوال» و «مسابقه و جدول». دو مسابقه‌ای که در کنار «نام‌ها و نشانه‌ها» با اجرای رضا معینی و «مسابقه علمی» که از شبکه دو پخش می شد و بعدها «مسابقه هفته» با اجرای مرحوم منوچهر نوذری مجموعه‌ای از مسابقه‌های بسیار پربیننده، جذاب و آموزنده را تشکیل می‌دادند.

نسل ما بسیاری از دانسته‌های دوران نوجوانی را از همین مسابقات پرمحتوا، اما سرگرم‌کننده و پربیننده دارد که اتفاقا به رغم دشواری سئوالات (البته با مقیاس آن روزها) و سختگیری‌های کارشناسان، از لحاظ فرم بسیار ساده و بی‌تکلف طراحی شده بودند و کارشناسان و طراحان سئوال، هرکدام وزن علمی قابل توجهی داشتند و در حوزه تخصصی خود صاحب شهرت و اعتبار بودند. و یادم هست به دلیل همین سادگی و کاربردی بودن، ماکتی از این مسابقات را در مدرسه‌مان هم به راه انداخته بودیم.

حالا البته مسابقات تلویزیونی محدود شده به کپی دست چندمی از مسابقات خارجی که نهایتا باید به کله‌پا شدن آدم‌ها در حوض آب بخندیم و از این قبیل و یا مسابقاتی تشریفاتی و به غایت کم‌مایه که سئوالات، در نهایت بی‌خاصیتی و ناشیگری طراحی می‌شوند و مجری به شرکت کنندگان کم‌سواد، راهنمایی‌های عجیب و غریب می کند تا حتما جواب‌ها داده شود و همه جایزه بگیرند و خلاصه دورهم باشیم. این مسابقات می‌آیند و می‌روند بی‌آنکه کسی حتی یک کلمه از آنها بیاموزد و یا کسی دانسته‌های خود را به واسطه آنها محک بزند.

باغی اما پس از این دو مسابقه، به‌طور مطلق «روزه تصویری» گرفت، دیگر در تلویزیون ظاهر نشد و از مصاحبه با نشریات و حتی خود تلویزیون پرهیز کرد تا تنها و تنها صدایش شنیده شود؛ صدایی که به گمانم مشهورترین صدای این مملکت است و حالا آگهی‌های بازرگانی‌ بسیاری از کالاها و خدمات را با صدایی جز صدای باغی نمی‌توان تصور کرد.

او در دوبله پرکار نبود، اما چه کسی می‌تواند صدای او در «کارآگاه کاستر»، «ارتش سری» وحتی کارتون‌ «فوتبالیست‌ها»، «نیک و نیکو» و فیلم «غازهای وحشی» که به جای راجرمور حرف زد، فراموش کند؟ یا بابابرقی، سیاساکتی، داوود خطر و آقای ایمنی گاز مگر ازیاد رفتنی‌اند؟

او نمونه بارز آدم‌های موفقی است که به کاری که بلدند احترام می‌گذارند و تلاششان را معطوف به همان حرفه می‌کنند و به بالاترین درجات حرفه‌شان هم دست می‌یابند. این شاخه به‌آن شاخه نمی‌پرند و شهوت بیشتر دیده شدن ندارند. والا بی شک باغی هم می‌توانست با توجه به قابلیت‌هایش، در کنار کار صداپیشگی‌، یک مجری پرطرفدار یا یک بازیگر پرکار تلویزیون و سینما هم باشد، اما او یک صداپیشه خیلی موفق ماند و این را به همه چیز ترجیح داد.

کار ساده‌ای نیست، اما او فروتنانه و با عزت نفس ازتمام حاشیه‌ها و جذابیت‌های شهرت صرفنظر کرد و با وقار و بزرگمنشی، عزلت گزید. او معتقد بود هرکس را برای کاری ساخته‌اند و او تنها برای گفتن متن تبلیغاتی آگهی‌های بازرگانی و دوبله و گاه نریشن مستند وگویندگی رادیو ساخته شده است و جز اینها، تا پایان عمر پیشنهاد هر فعالیت دیگری را رد کرد.

حتی آخرین بار سال گذشته دعوت منصور ضابطیان را برای حضور در برنامه «نقره» رد کرد و آخرین فرصت برای حضور او جلوی دوربین از دست رفت. حالا تنها یکی دو عکس از دوران میانسالی او در موتورهای جستجو پیدا می‌شود. صدای باغی - صدای جوان، گوشنواز، منحصر به فرد و منعطفش - بی‌تردید در حافظه تاریخی مردم این سرزمین خواهد ماند، او مثل همیشه، حالا هم بخشی از خاطرات ماست. یادش گرامی.


پی‌نوشت من:
دوست داشتم بیشتر خودم از باغی بنویسم اما نتونستم. میخواستم بیشتر بگم ازش... از اینکه چقدر صداش رو دوست داشتم. عاشق صداش روی تبلیغات ها بودم و اینکه شب قدر امسال واقعا برای سلامتیش دعا کردم اما ... برگ روزگار جور دیگه ای رقم خورد. ما یک صدا و یک هنرمند فوق العاده دیگه رو در آذرماه همیشه شوم و لعنتی از دست دادیم. 5 سال پیش منوچهر نوذری و سال های بعد دیگر هنرمندان و امسال در در آستانه شب یلدا حسین باغی دوست داشتنی.
صدای سیاساکتی و مرد اول تبلیغات تلویزیونی برای همیشه از پیش ما رفت...تسلیت به خانواده عزیز و گرانقدرش



  • آخرین ویرایش:جمعه 3 دی 1389
سه شنبه 13 مهر 1389  03:17 ق.ظ

بهرام زند در گفت‌وگو با خبرآنلاین:
دلواپسم آینده دوبله ما به «فارسی‌وان» برسد




شیما کریمی: بی‌تعهدی و سرعت باعث بی‌کیفیتی شده، اینها مرا دلواپس می‌کند که آینده دوبله ما به «فارسی‌وان» برسد و متاسفانه روزبه‌روز به آن نزدیک‌تر می‌شویم.
می‌گوید از مصاحبه فراری‌ام. اصرار را همراه سماجت خبرنگاری می‌کنم تا دقایقی به مهمانی صدای آقای «ناوارو، شرلوک هولمز، هملت»، یا عمار یاسر در امام علی(ع) و... برویم. شرط می‌گذارد که سوالات، کلیشه و تکراری نباشد وگرنه باید از همان راهِ آمده باز گردیم! می پذیریم و راهی موسسه تصویر دنیای هنر می‌شویم. جایی که این روزها استاد مدیریت دوبلاژ بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌های پرمخاطبی چون 24 را به عهده دارد. خوشبختانه سوالاتمان به مذاقش خوش می‌آید و چراغ گفت و گو روشن می‌شود!

گفت‌وگو با بهرام زند که دوبله را حوالی سال‌های 49-48 در استودیو تلویزیون فیلم خیابان خاقانی نزد گوینده خوشنام و نام آشنای آن روزهای رادیو و تلویزیون، مرحوم «مانی خواجوی‌ها» آغاز کرد و صداپیشگی در سریال «چاپار» جزء اولین‌های روزگار هنری‌اش است. روزگاری که این صدای 61 ساله را گاه بر سیمای رابرت دنیرو و مل گیبسون نشانده و گاه ژان رنو و شون کانری... بهرام زند، از اساتید شاخص و متواضع هنر دوبله که بسیار تاکید دارد عنوان «استاد» را از جلوی نامش، فاکتور بگیریم، ساعتی میهمان «خبرآنلاین» شد.

پای صدایتان سوختید و ساختید؟
خیلی بیش از آن چه فکر کنید.

سهم این صدا در سپیدی موی بهرام زند بیشتر است یا روزگار؟
توامان بوده ولی شاید بتوان سهم صدا را در سپیدی موهایم بیشتر دانست. من آدم حساسی هستم و سعی می‌کنم مسئولیتی را که بر عهده‌ام هست، با دقت انجام دهم. وسواس خاصی که از ابتدای کار تا اینجا به خرج داده‌ام زودتر از آن که باید پیرم کرد. دوبله از آن دست شغل‌هایی است که باید انرژی زیادی برایش صرف کرد. مثلا بهرام زند که 40 سال در این حرفه فعالیت می‌کند به اندازه 100 سال نیرو و توان صرف کرده است.

صدایتان چقدر می‌ارزد؟
(می‌خندد) من نمی‌توانم بگویم صدایم چقدر می‌ارزد اما مردم ارزشش را تعیین کرده‌اند. همین که پیگیر هستند و مثلا می‌خواهند بدانند چرا بهرام زند به جای فلان شخصیت صحبت نکرده، نشان دهنده این است که صدایم برایشان ارزش دارد.

فروشی نیست؟
صدایم؟

بله.
تا امروز که فروشی نبوده است و اتفاقا به همین دلیل هم پول زیادی را از دست داده‌ام. تبلیغات، آگهی‌ها و نریشن‌هایی که می‌توانست منافع خوبی برایم داشته باشد را قبول نکردم. اگر نریشنی هم خواندم راجع به ایران بوده است و البته آن هم بسیار محدود و گزیده.


. . .





«حسین باغی» مدتی است در بستر بیماری است؛ صداپیشه «بابا برقی» و شخصیت دوست‌داشتنی «چهار دست» در حالی که هم‌چنان نیازمند پرستاری و خدمات ویژه پزشکی است به دلیل مشکلات مالی روزهای گذشته از بیمارستان مهر تهران مرخص شد!

همسر حسین باغی با اشاره به بیماری طولانی مدت این دوبلور پیشکسوت، گفت: از کسانی که در صدا‌وسیما امکان داشت بتوانند برای بیماری همسرم کاری کنند، کمک خواستم، ولی هیچ جوابی نگرفتم.

مریم ایمانی‌فر با ابراز گله‌مندی از عدم حمایت مسؤولان سازمان صدا‌وسیما از همسرش، اظهار کرد: حسین باغی، در هر زمان و هر جایی که بود، هر وقت که از او می‌خواستند، با اشتیاق و با عشق کارش را انجام می‌داد، اما بعد از 45 سال زحمتی که برای دوبله این کشور کشیده است، حتی بیمه هم ندارد و مسؤولان توجهی به وضعیت بد جسمی‌اش ندارند.

وی ادامه داد: حداقل چیزی که او نیاز دارد، بیمه است یا این‌که بتوانیم از بیمارستان صدا‌وسیما استفاده کنیم یا کمکی کنند تا بتوانیم او را در بیمارستان دیگری بستری کنیم.

او گفت: اگر گنج هم داشتیم تا به حال تمام می‌شد و حق همسرم نیست که در چنین وضعیتی باشد؛ چند بار پیغام داده‌ام و خواهش کرده‌ام که اگر کسی می‌تواند، برای بیمه‌ حسین باغی کاری کند یا کمکی کند، انجام دهد.

وی با بیان این‌که خبر بیماری حسین باغی بین همکاران و دوستانش پخش شده‌است، اظهار کرد: چه خوب است وقتی که نیاز به حمایت و کمک هم داریم، به داد همدیگر برسیم.

او گفت: مدت‌هاست که از دکتر‌ها جواب منفی می‌شنوم و نمی‌توانند بیماری او را تشخیص دهند و فقط امیدم به خداست.

وی در پایان با اشاره به این‌که به خاطر مشکلات مالی همسرش را از روز هشتم شهریور ماه از بیمارستان مرخص کرده‌اند، عنوان کرد: حدود پنج ماه است که درگیر مساله‌ی بیماری همسرم هستیم و هیچ دکتری نتوانسته است بیماری او را تشخیص بدهد و درحال حاضر به خاطر مصرف دارو‌های مختلف، بسیار ضعیف شده است و خودم در خانه از وی مراقبت می‌کنم.


حسین باغی متولد 1329 تهران است. او فارغ التحصیل مدرسه عالی ترجمه و از سال 1355 کار دوبله را حرفه‌یی شروع کرده است. او علاوه بر صداپیشه فیلم ، گوینده آنونس و فیلم‌های تبلیغاتی و مستند هم بوده است. باغی گویندگی فیلم‌های تبلیغاتی را از سال 1346، گویندگی آنونس را از1350 و اجرای رادیویی را از سال1363آغاز کرد.

نقشهای شاخص در سریال: کارآگاه کاستر، ارتش سری، راه قدس(امپراطوررم). کارتون: فوتبالیستها (گزارشگر)، نیکو(چهاردست). فیلم: غازهای وحشی( راجرمور).

به نظر حسین باغی برای رسیدن به فن بیان و گویندگی باید به ظرافت‌های احساس گوینده‌ای اصلی و تکنیک اش توجه کرد و تلفیق این دو است که به نتیجه خوشایندی می‌رسد. باغی در تیزرهای انیمیشن راهنمایی و رانندگی به جای «سیا»، «داوود خطر» و «هومن» صحبت کرده و در آخر هم در نقش پلیس وظیفه شناس کاراکترهای خلافکار را نصیحت می کند. گویندگی اش در نقش بابا برقی، آقای ایمنی گاز و شخصیت «پاک یادت نره» خیلی‌ها را به تقلید صدایش او وا داشته است.

منبع: خبر آنلاین



پی نوشت مرتبط:
آقای ضرغامی؛ شما یک زمانی قول داده بودید که بیمه دوبلورها و گویندگان را درست می کنید....منتظر عمل به قول شما هستیم

پی نوشت یک:
طاعات و عباداتتان در این شب های عزیز مورد قبول درگاه حق(برای حسین باغی هم دعا کنید)

پی نوشت دو:
وقتی می گوییم روحیه سالهای قبل در ماه رمضان امسال وجود ندارد نگویید نه....شب نوزدهم ماه رمضان ساعت حدود 10:30 شب در خیابانی که منزل ما واقع است؛  شلوغ ترین مکان یک قهوه خانه و قلیان خانه است !

پی نوشت سه:
بعد از 21 روز از ماه رمضان مسجد 2 خیابان بالاتر منزل ما اقدام به پخش "ربنا" کرد.....21 روز !



  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 11 شهریور 1389


گوینده تیزر: شایان شامبیاتی و میثم نیکنام(جایی که ساعت ها خوانده می شود)




بهرام زند/جک باور


حسین عرفانی/دیوید پالمر


الیزابت اورامی/شری پالمر


پرویز ربیعی/مایک نوویک


مریم شیرزاد/کیم باور


مینو غزنوی/تری باور


مریم رادپور/نینا مایرز


ژرژ پطروسی/تونی آلمیدا

درباره ژرژ پطروسی:
اگر اسم او برایتان نآشناست حق دارید چون ژرژ پطروسی چند سالی ایران را ترک کرده بود و وی به تازگی به میهن بازگشته است.اگر سریال بسیار بیادماندنی «به سوی جنوب» و شخصیت اصلی اش یعنی بنتون فریزر را به یاد بیاورید حتما صدای جوان پطروسی که بسیار با آن شخصیت مچ شده بود را به خاطر می آورید.
ژرژ پطروسی متولد 1323 است و به نظر خیلی ها وی یکی از ماندگارترین صداهای دوبله در ایران است.
درباره سریال به سوی جنوب اینجا بیشتر بخوانید



بیژن علیمحمدی/مشاور پالمر




چهارشنبه 20 مرداد 1389  01:21 ق.ظ

به پست معرفی دوبلورهای سریال فرار از زندان 3 عکس اضافه شده است.دوبلورهای شخصیت های پل کلرمن،مادر مایکل و جیمز ویسلر را با عکس بشناسید...










http://artcm.ir/post/729

+منتظر معرفی تصویری دوبلورهای سریال 24  از همین وبلاگ باشید+




تیزر دوبله فارسی سریال 24 را اختصاصی از هنر هفتم ببینید



لینک یوتیوب

لینک 4Shared

لینک اختصاصی

تیم دوبله سریال 24(فصل اول)

گوینده تیزر: شایان شامبیاتی و میثم نیکنام(جایی که ساعت ها خوانده می شود)

بهرام زند/جک باور

حسین عرفانی/دیوید پالمر
الیزابت اورامی/شری پالمر
پرویز ربیعی/مشاور پالمر
مریم شیرزاد/کیم باور
مینو غزنوی/تری باور
مریم رادپور/نینا مایرز
ژرژ پطروسی/تونی آلمیدا


این لیست بزودی کامل تر می شود + عکس دوبلورها و شخصیت ها ...

قسمت اول و دوم این سریال هفته گذشته توسط شرکت تصویر دنیای هنر به بازار آمد.این هفته هم 2 قسمت بعدی به بازار خواهد آمد.در ضمن سریال ایرانی قلب یخی را هم می توانید قسمت به قسمت تهیه کنید




یک توضیح مهم:

«طی تماس هایی متعدد با روابط عمومی شرکت تصویر دنیای هنر متاسفانه هیچ کدام از اعضای روابط عمومی این موسسه حاضر به دادن لیست اسامی تیم دوبله سریال 24 نشدند و مثل شرکت های دولتی به قولی ما را پاس دادند تا ما به جایی نرسیم!
ایرادی ندارد... ما به این روابط ناعمومی ها عادت کرده ایم و اعتراضی هم نداریم اما حداقل از شرکت تصویر دنیای هنر می خواهیم دیگر شماره روابط عمومی خود را جایی اعلام نکند چون وقتی این روابط عمومی در راس پاسخگویی نیست به چه دردی می خورد؟»

یک توضیح جالب:

امروز ایمیلی از طرف یوتیوب برای من اومد که میگفت شما در این ویدیو حق کپی رایت شبکه فاکس رو رعایت نکردید ! خیلی جالب بود برام که اینا میشینن ویدیوها رو بررسی می کنن.یکی نیست بگه آخه مرد مومن،توبیکاری میشینی اینا رو بررسی می کنی؟ این شرکت دوبله کننده رفته امتیاز این سریال رو خریده حالا تیزرش رو داده بیرون،یکی هم مثل من گذاشته روی سایت محترم شما،اصلا میدونی دوبله چیه؟ نه جون من، میدونی؟....بدکاری کرده تصویر دنیای هنر اومده سریال رو خریده یا بدکاری کردم واسه سریال محبوب خودم تبلیغ کردم؟ خلاصه اینجوریه که ویدیوی ما از یوتیوب حذف شده گویا !....
دوستان اشاره می کنند که....به درک...فدای یه تار موت




به مدیریت بهرام زند؛
24 به شبکه نمایش خانگی می آید



مجموعه تلویزیونی 24 با دریافت مجوز شورای پروانه نمایش وزارت ارشاد، مدیریت دوبلاژ «بهرام زند»، نظارت «نادر طالب‌زاده» و انجام امور فنی و كیفی از قبیل اصلاح پوشش و... به شبكه نمایش خانگی می‌آید.

به گزارش روابط عمومی شركت تصویر دنیای هنر (TDH)، با گسترش پخش سریال‌های گوناگون از شبكه‌های مختلف ماهواره‌ای كه بدون در نظر گرفتن حریم اخلاقی خانواده های ایرانی و با دوبله های بسیار ضعیف و فاقد كیفیت تهیه و روی آنتن می‌رود، شركت تصویر دنیای هنر، حقوق پخش ویدئویی سریال «24» را خریداری كرد و این مجموعه تلویزیونی، هم اكنون به مدیریت بهرام زند و با همكاری جمعی از بهترین دوبلورهای ایران در حال گذراندن مراحل فنی است، با تایید شورای پروانه نمایش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و انجام امور فنی و كیفی از قبیل اصلاح پوشش و غیره به زودی وارد شبكه نمایش خانگی كشور می‌شود.

بر اساس این گزارش، نادر طالب زاده، فیلمساز و كارشناس مسائل فرهنگی و هنری نیز به عنوان مشاور فرهنگی، محتوایی و سیاسی بر روند آماده سازی این مجموعه نظارت داشته است.

اضافه می‌شود: 24 داستان یك مامور سازمان CTU به نام جك باور است كه درگیر ماجراهایی در طول 24 ساعت (یك شبانه روز) می‌شود. پخش این سریال از سال 2001 آغاز شده و اوایل سال میلادی جاری به پایان رسیده است.



وبلاگ هنر هفتم سعی می کند بزودی اسامی دوبلورهای این سریال را معرفی کند.





فرشید را دوست داشتم و او را یک پدیده در رادیو می دانستم . اگر یادتان باشد یکی از شبهای شیشه ای را به او اختصاص دادم که برنامه ی خوبی هم شد .در این چند روز خبر های جالبی در مورد او شنیدم که من را به فکر فرو برد . رفتن او به رادیو فردا برایم عجیب و تکان دهنده بود . هرچند که متن خداحافظی اش را در فیس بوک خوانده بودم اما گمان نمی بردم که این خداحافظی همیشگی باشد .

اطمینان دارم که شما با خواندن این چند خط من را به نفهمیدن و درک نکردن متهم خواهید فرمود ولی با این وجود دلم می خواهد که با صداقت بنویسم و با صدای بلند بگویم که من هرگز با تصمیم فرشید منافی موافق نیستم . هرچند که این مخالفت من هیچ اهمیتی برای او و شما نداشته باشد …

برای این مخالفت دلیل دارم …

اینجا خانه ی من است . با همه ی خوبیها و بدیهایش . من به خانه ام دل بسته ام و او به من امید … اطمینان داشته باشید که عده ای کوتاه نظر تمام عزمشان را جزم کرده اند تا هنرمندان شاخص این مملکت به ته خط برسند و مهاجرت کنند تا این رفقا از شر درخشش ستاره ها در امان بمانند . رفتن فرشید نه تنها کمکی به حال طرفداران او محسوب نمی شود بلکه آنها را در گوشه ی تنگ افسردگی و نا امیدی محبوس می کند . باور کنید اگر امثال فرشید منافی ها در ایران بمانند و خانه ی خودشان را ترک نکنند آنگاه نشیدن صدای آنها طراوت بخش تر از شنیدن صدایشان از خانه ی غریبه خواهد بود …

یک چیز دیگر هم بگویم . باز هم شاید بدتان بیاید … اما دلم می خواهد شما هم بدانید که من با تمام وجودم معتقدم که هیچ کدام از این رسانه های بیگانه ذره ای برای مردم نجیب ایران دلسوزی نمی کنند و سردمداران آنها فقط به دنبال منفعت های شخصی خودشان هستند و حالا که وضعیت کشورمان چندان خوب نیست تمام همتشان را صرف ماهی گرفتن از آب گل آلود کرده اند . نمی توانم باور کنم که بی بی سی و یا صدای آمریکا به فکر خستگی پدران و افسردگی مادران این سرزمین باشند . قبول نمی کنم که رادیو فردا صدای نجابت و اصالت جوان رنج کشیده ی ایرانی باشد . از این ژست های آزاد اندیشی در رسانه های مرموز بدم می آید و از امثال فارسی وان متنفرم .

رفتن فرشید منافی را بهانه می کنم تا یک بار دیگر از برخی مدیران فرهنگی بخواهم این خواب آلودگی زجر آور را هر چه زودتر رها کنند که این قطره های بی توجهی اندک اندک به سیل بنیان برانداز هویت و فرهنگ بدل خواهد شد . تا کی می خواهید سخنرانی های فلسفی انجام بدهید و خودتان را سلطان بی مثال عرصه ی مدیریت جا بزنید و به ماها بگویید که بر اثر جانفشانی های شما تمام سلولهای فرهنگی هنری مملکت ذوق زده شده اند ! ظاهرا خودتان هم باورتان شده !

کمی سعه صدر و احترام به هنرمندان کشورمان فضا را پر از اکسیژن امید خواهد کرد و هرگز هیچ فرشیدی به فکر رادیو فردا نخواهد افتاد .

من با قدرت در خانه ام می مانم و به جای رفتن به رادیو فردا با جوان های نجیب این خانه همراه می شوم تا دلتنگی شان را بفهمم و دلخوشی ام را با آنها قسمت کنم و به آنها بگویم که در این سی سال زندگی هرگز ندیده ام پس از غرش ابر سیاه رنگین کمان نرقصد …


عکس و مطلب:
فقط چند نقطه/رضا رشیدپور





خبر فوری::Breaking News

فرشید منافی در رادیو فردا برنامه اجرا می کند


فرشید منافی گوینده پرطرفدار رادیو جوان و برنامه هایی نظیر "روی خط جوونی" و "جوونی آزاد" از ایران خارج شد و به زودی صدای او در رادیو فردا شنیده خواهد شد.
منافی از شنبه 8 خرداد ماه ساعت 22 تا 23 برنامه ای تحت عنوان "رادیو پس فردا" را در رادیو فردا اجرا خواهد کرد و محوریت این برنامه نیز به مانند برنامه های او در ایران "جوانان" خواهد بود.
فرشید منافی پس از کناره گیری از اجرا در رادیو جوان،حضور در تلویزیون ایران را تجربه کرد که چندان مورد رضایت طرفدارانش قرار نگرفت.او اواخر سال گذشته رادیوی شخصی خود را تحت عنوان "رادیو اف اند ام" راه اندازی کرد و پس از اجرای 4 برنامه دوباره به سکوت روی آورد.



گرچه شاید خیلی ها موافق رفتن او به رادیوهای آنطرف آبی نبودند اما او در یادداشت خود در صفحه فیس بووک خویش دلایل رفتنش از ایران را برای مخاطبان خود شرح داد.
آرزوی موفقیت برای این گوینده جوان و با انرژی


راه های ارتباطی با برنامه رادیو پس فردا

 
ایمیل: Pasfarda @ radiofarda.com

تلفن رادیو پس فردا (پیامگیر): ۰۰۴۲۰۲۱۱۲۴۱۳۳

اس ام اس (پیامک): ۰۰۴۲۰۶۰۳۸۷۴۱۵۰




به قول رادیو فردایی ها :
به دوستان خود بگویید !



یادداشت فرشید منافی پس از خروجش از ایران


سلام به همه هواداران

ممنونم از همگى به خاطر ابراز احساساتتون

من خیلى كوتاه و كلى میگم... هم به اونایى كه از رفتن من ناراحت شدن و هم اونایى كه بى تفاوت بودن و خیلى هم براشون مهم نبود...
من یك گوینده هستم و باید پشت میكروفونى باشم كه شنیده بشم... و فقط یك میكروفون مهم نیست... مهمتر از اون مخاطبه... كه من مدتى بود در ایران نداشتم...

وقتى مسوولین یك رادیو از من فرشید منافى میخوان كه بیام و در رادیو برنامه داشته باشم ولى مهمترین جذابیت كارم كه ارتباط مستقیم با مردم و حرفاى بدون پرده اى كه میزدم رو میخوان ازم بگیرن و به جاش میخوان از من سوء استفاده كنن تا حرفاى خودشون رو به خورد مردم بدن... اونم مردمى كه به خاطر اعتماد به من قراره شنونده اون برنامه باشن ، از من چه انتظار دیگه اى دارین؟

این كار رو انجام بدم و مثل خیلیاى دیگه به شما دروغ بگم؟!!... یا كنار بكشم و با این وضعیت كنار نیام ؟!!!...
و به نظر شما این كنار كشیدن و سكوت تا كى میشه براى كسى كه نمیتونه به مردمش دروغ بگه ادامه پیدا كنه؟

آیا 2 سال و نیم دوری براى كسى كه به كارش عشق میورزه و عاشق اینه كه با مردمش حرف بزنه و با خوب و بدیهاى روزگار با مخاطبش بخنده و گریه كنه كافى نیست؟

من هم مثل خیلی از شما نه سیاسى هستم و نه وابسته به گروه و یا حزب خاصى... فقط از بدیهاى روزگار دلم به درد میاد و آزرده میشم...
خصوصا جایى كه حس میكنم به خاطر كارى كه براش ساخته شدم و حرفه منه الان وقتشه كه با مخاطبم حرف بزنم و حقایقى رو بگم...
وشاید گاهى هم فقط آرومش كنم...

من بیش از هر كس دیگه اى دلتنگ میشم...
دلتنگ هر چیزى و هر كسى كه فكرشو بكنین...
اما آیا راه دیگه اى هم غیر از خروج برام باقى میمونه؟
خروج از جایى كه بهش عشق میورزم ولى توش دارم خفه میشم؟؟
حالا بیرون از كشورم هستم... بیرون از جایى كه بهش تعلق دارم...
ولى صداى من همیشه با شماست تا زمانى كه نفسى باقیست...
پشت هر میكروفونى كه بتونم با مردم ایران سخن بگم حضور خواهم داشت...
دیگه قضاوت باقى با شما
دوستون دارم.... میبوسمتون... قررررررررررررربون همتون


                                                                                                 فرشید منافی


با تشکر از پردیس ترابی

*     *     *




  • تعداد کل صفحات :5  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
آخرین پست ها