تبلیغات
هنر هفتم - مطالب سینما،تئاتر
جمعه 3 اردیبهشت 1389  01:46 ب.ظ



شب گذشته گلشیفته فرهانی در برنامه اکران بی بی سی حاضر شد و حرف های جدیدتری از رفتنش در ایران و هالیوود بر زبان آورد که شاید خیلی وقت پیش باید شنیده میشد.او از سکوتش گفت و از جفاهایی که به حق او وارد شده بود.

در متن قبلی ام درباره گلشیفته با عنوان "او خودش را گم کرد" تحلیل هایی نوشته بودم که حالا با حرف های گلشیفته دیگر خیلی از آن واژه ها را  قبول ندارم.

آرزوی موفقیت برای این بازیگر جوان و سابق! سینمای ایران





حمیده خیرآبادی ملقب به نادره، بازیگر سرشناس سینما، تئاتر و تلویزیون ایران شامگاه دوشنبه 30 فروردین در 86 سالگی دار فانی را وداع گفت.

به گزارش خبرآنلاین، مرحوم حمیده خیرآبادی سال 1303 در رشت به دنیا آمد و تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم ادامه داد.

او فعالیت در تئاتر را از سال 1326 آغاز کرد و سال 1332 با بازی در فیلم «میهن‌پرست» به کارگردانی غلامحسین نقشینه وارد دنیای سینما شد.

مرحوم خیرآبادی در حدود شش دهه فعالیت سینمایی در بیش از 150 فیلم سینمایی نقش‌آفرینی کرد و سه بار نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل از جشنواره فیلم فجر شد.

از جمله مجموعه‌های تلویزیونی زنده‌یاد خیرآبادی می‌توان به «پدرسالار»، «تلخ‌ و شیرین»، «خانه سبز»، «همه فرزندان من» و «پدر خوانده» اشاره کرد.

 «الماس 33» داریوش مهرجویی، «دختر شاه پریان» شاپور قریب، «شب فرشتگان» فریدون گله، «حسن کچل» علی حاتمی، «رضا موتوری» مسعود کیمیایی، «اجاره‌نشین‌ها» داریوش مهرجویی، «خانه ابری» اکبر خواجوی، «ریحانه» علیرضا رئیسیان، «مادر» علی حاتمی، «شب بیست‌ و نهم» حمید رخشانی، «بچه‌ها طلاق» تهمینه میلانی، «بانو» داریوش مهرجویی، «جیب‌برها به بهشت نمی‌روند» ابوالحسن داودی، «هنرپیشه» محسن مخملباف و «بازیگر» محمدعلی سجادی از فیلم‌های اوست.

آخرین فیلم مرحوم خیرآبادی «سرود تولد» تولید سال 1383 بود. مراسم تدفین زنده‌یاد خیرآبادی صبح امروز سه‌شنبه به طور خصوصی در بهشت زهرا برگزار شد.

وبلاگ هنر هفتم این ضایعه را به جامعه هنری و خانواده محترم ایشان خصوصا سرکار خانم ثریا قاسمی تسلیت می گوید.


  • آخرین ویرایش:-


.:: مصطفی امامی/هنرمندان ::.

گفت و گو با بازیگری که سخت تن به مصاحبه می دهد و از قضآ کلآ انسان کم حرفی هم هست کار راحتی نیست.افسانه پاکرو بازیگر جوان و با استعداد سینمای ایران از آن دست بازیگرانی است که قدم به قدم پله های موفقیت را پشت سر گذاشته است و به قول معروف راه صد ساله را یک شبه طی نکرده است و از قرار معلوم عجله ای هم ندارد و با انتخاب های درست و آگاهانه به مسیر خود در سینما ادامه می دهد.آنچه در زیر میخوانید گفت و گوی ما با دختر خوب سینمای ایران،افسانه پاکرو است:

*برای شروع لطفا بیوگرافی مختصری از خود برایمان بگو.

متولد  4  اردیبهشت هستم و بر خلاف آنچه در اینترنت منتشر شده متولد 1362 نیستم.تاکنون درسریال رسم عاشقی و فیلمهای محکومین بهشت ، پیدا و پنهان ، رویای خیس ، محاکمه ،زندگی شیرین و شیر وعسل بازی کرده ام.


در ادامه مطلب بخوانید . . .



شنبه 21 فروردین 1389  10:35 ب.ظ



كیومرث ملك مطیعی بازیگر پیشكسوت سینما ، تئاتر و تلویزیون ساعاتی پیش درگذشت.زنده یاد كیومرث ملك مطیعی یكی از هنرمندان پیشكسوت در عرصه تلویزیون، تئاتر و سینما ساعت 14:50 امروز به علت ایست قلبی در بیمارستان شریعتی تهران درگذشت.

بنابراین گزارش، یكی از كاركنان بیمارستان شریعتی ضمن تائید خبر فوق گفت: زنده یاد مطیعی كه به دلیل سابقه مشكلات گوارشی مدتی در بیمارستان بستری شده بود، روز گذشته به دلیل ناراحتی قلبی به بیمارستان شریعتی مراجعه كرد و سرانجام ظهر امروز بر اثر ایست قلبی دار فانی را وداع گفت.

كیومرث ملك مطیعی ساكن كرج بود و سالها در زمینه هنرهای نمایشی فعالیت كرده است.
كیومرث ملك مطیعی سال 1315 در بندرانزلی متولد شد. بازی در تئاتر را از سال 1330 در رشت و بازی در سینما را از سال 1350 شروع به كار كرد.
این هنرمند با چندین هنرمند پیشكسوت دیگر معاصر بوده و از میان آثاری كه در آنها ایفای نقش كرده، می‌توان به گل بارون (1388)، پسر آدم، دختر حوا (1387)، پوست موز (1387)، صبح روز هفتم (1387)، كلانتری غیرانتفاعی (1387)، خروس جنگی (تلخ و شیرین) (1386) و قاعده بازی (1385) اشاره كرد.
عروس فراری (1383)، فردا روز دیگری است (1374)، الو!الو! من جوجوام (1373)، دیدار (1373)، آوای دریا (1369)، ترن (1366)، جنگلبان (1366)، سرزمین آرزوها (1366)، بگذار زندگی كنم (1365)، معما (1365)، مهمانی خصوصی (1365)، تفنگ شكسته (1364) و راه دوم (1363) از دیگر آثاری است كه ملك مطیعی در آنها ایفای نقش كرده است.

در هفته های گذشته هم سینمای ایران 2 بازیگر قدیمی خود یعنی رضا کرم رضایی و محمود بنفشه خواه را هم از دست داده بود. وبلاگ هنر هفتم فقدان این چهره های ماندگار هنر تئاتر و سینمای ایران را به جامعه هنری و خانواده این عزیزان تسلیت عرض می کند.

روحشان شاد و یاد پرمهرشان گرامی



  • آخرین ویرایش:شنبه 21 فروردین 1389

حاج کاظم بر می گردد؟



چند وقت پیش بعد از خبر دستگیری عبدالمالک ریگی شنیده شد که حوزه هنری قصد دارد که فیلمی سینمایی با محوریت این موضوع بسازد.از آنجایی که ما می دانیم آخر و عاقبت این فیلم سازی سفارشی چیست تصمیم گرفتیم خودمان دست به کار بشویم و طرحی برای آن بنویسیم.گرچه شاید این طرح خیلی ساده،خام  و دچار اشکالات متعدد باشد اما هر آنچه که هست اینجا وبلاگ شخصی است و می توان هر چیزی نوشت !
این طرح براساس شخصیت اصلی فیلم آژانس شیشه ای یعنی "حاج کاظم" نوشته شده است و نگارنده اعتقاد دارد که ابراهیم حاتمی کیا یا مهدی فخیم زاده می توانند از کاندیداهای ساخت این فیلم باشند.گرچه می توان یک سریال را هم بر اساس همین موضوع روی آنتن برد.

"حاج کاظم به دلیل اقدام علیه امنیت ملی چند سالی هست که زندان به سر می برد و او به دلیل نوع رفتارش به الگوی زندانیان تبدیل شده است.یک شب اما اتفاق دیگری می افتد . . ."

شب،داخلی،سلول زندان:

-زندانبان: حاج کاظم...ملاقاتی داری!
-حاج کاظم:(در حال خوش و بش با زندانی ها) الان؟(با تعجب)
-یک زندانی:حاجی دیگه مهم شده شب ملاقاتی داره !
-صدای زندانبان: حاج کاظم..بیا بیرون(درب باز می شود)
حاج کاظم از درون دالان تاریک زندان که کورسوی نوری از بالای سمت راست تصویر بر چهره حاج کاظم که حالا ریش و سبیلش سفید شده نمایان است.
حاج کاظم به درون اتاق ملاقات که کاملا روشن است هدایت می شود.دوربین هیچ اشاره ای به شخص ملاقات کننده در این جا ندارد و از پشت فرد ملاقات کننده به سمت حاج کاظم زووم می شود.
(حاج کاظم روی صندلی می نشیند در حالی که دوربین از پشت سر ملاقات کننده به سمت او زوم شده است)

-حاج کاظم(با کمی مکث): چی شده حاج کاظم مهم شده این موقع شب یه آدم کت شلواری میاد ملاقاتش....؟
سر ملاقات کننده به معنی خنده کمی مضحک به پایین می اید و بالا می رود اما همچنان دوربین در پشت سر او است.حال زاویه دوربین از سمت چپ به سمت راست تغییر پیدا می کند

-ملاقات کننده: هنوز حرفات طعم گس داره حاج کاظم !
-حاج کاظم: گس بودن دیگه با گوشت و پوستمون جفت شده حالا اجازه هست(نگاهی به دور و بر و مامور مراقب) بپرسم موضوع چیه؟
-ملاقات کننده: یه ماموریت برات داریم حاج کاظم...
-حاج کاظم: ماموریت؟ واسه یه زندانی محکوم به حبس؟(مکث) فک نکنم راه رو درست اومده باشی! اصلا تو کی هستی؟
-ملاقات کننده: ببین حاج کاظم ! من تو رو میشناسم . میدونم سر و کله زدن باهات فایده ای نداره...اینکه خودت رو به خاطر دوستت انداختی این تووو....اینا همه نشان از سر پرشوری داره که به نظر نمیرسه هنوز از شوریش چیزی کم شده باشه!...
-حاج کاظم: جاده خاکی نرو....
-ملاقات کننده: خیلی خب...باشه...میخوای بدونی من کی ام؟
-حاج کاظم: دوست دارم بدونم....
(دوربین در این لحظان بین ملاقات کننده و حاج کاظم مدام در کات شدن است)
ملاقات کننده در این هنگام کیفی از درون جیب بغل کت خود بیرون می آورد و آن را باز می کند و به حاج کاظم نشان می دهد...
-حاج کاظم بعد از دیدن کیف:
با من چیکار دارین؟
ملاقات کننده در این هنگام جزوه ای را در درون کیفش که در کنارش است در می آورد و رو به روی حاج کاظم می گذارد و برای او جزوه را ورق می زند
-ملاقات کننده: ماموریتت ...حاج کاظم...اینجا نوشته شده(زووم دوربین روی ورق خوردن و توقف روی یک عکس)....
-ملاقات کننده: باید این آدم رو برای ما گیر بیاری حاج کاظم...
-حاج کاظم(با نگاهی کنجکاوانه به پرونده): ....من؟ چرا من؟
-ملاقات کننده: توضیحش زیاده...توی این کاغذها همه چیز برات نوشته شده...باید امشب وسایلت رو جمع کنی...ساعت12 یه ماشین میاد دنبالت که تو رو بیاره پایگاه...اونجا بیشتر بهت توضیح میدم

....

این آغاز داستانی است که براساس آن باید حاج کاظم مامور دستگیری عبدالمالک ریگی بشود.اگر فرصتی بود ادامه آن را برای شما می نویسم. خوشحال میشم نظرتون رو درباره این طرح بدونم و اینکه آیا این ایده خوب هست یا نه؟


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 5 فروردین 1389

من باب دیدن سریال های زیرزمینی
سینمای فردی یا سینمای خانوادگی؟


عکس تزئینی است

.:: امید محمودزاده ابراهیمی
::.

سریال هایی که این روزها و شب ها به جای سریال های تلویزیونی مهمان خانه ها هستند و به اکران عمومی خانگی دست یافته اند،هنوز به ظرفیت دوبله و سانسور نرسیده اند(غیر از فرار از زندان) و خیلی ها بنا بر اعتقاد یا هر چیز دیگری شاید دوست نداشته باشند که این سریال ها را در جمع نگاه کنند.دیدگاه خیلی خاصی درباره دیدن یا ندیدن این سریال ها وجود ندارد.بیشتر به نوع علایق فردی و حس کنجکاوی برمیگردد.خیلی ها هم در این بین آنقدر غرق سریال دیدن می شوند که اصطلاحا سریال خور می شوند.اما آیا لذت دیدن این سریال ها که اکثرا سریال های خوش ساختی هستند پای مانیتورهای شخصی است یا سینمای خانوادگی؟ دیدن در جمع خانوادگی پدر،مادر،خواهر و برادر یا دیدن به صورت یک لذت شخصی؟

البته اگر بخواهیم کمتر دقیق تر نگاه کنیم پشت همه این نگاه کردن ها یک ترس خوابیده است.ترس از اینکه فرهنگ آمریکایی روی فرهنگ و آداب ما اثر نگذارد چون به هر حال این سریال ها برای تماشاگر آمریکایی ساخته شده است و فرهنگ ایرانی همخوانی با آن ندارد.

شخصا اعتقاد دارم که دیدن این سریال ها در جمع خانوادگی مطلوب تر از دیدن آن پای مانیتورهای شخصی است.درست است که نباید تحت تاثیر این سریال ها قرار گرفت اما وقتی جمع خانوادگی باشد اثرات منفی دیدن پی در پی این سریال ها کمتر می شود.البته سریال هایی که دوبله می شوند شانس بیشتری دارند که در جمع خانوادگی دیده شوند.کسانی هم که دوست دارند به طور کلی تنهایی این سریال ها را ببینند،کسانی هستند که لذت فردی را بر لذت خانوادگی ترجیح می دهند.

جمع خانوادگی یک سینمای کوچک خانگی را می سازد و می توان تمام عکس العمل ها و فکرها را از تماشاگران یک محصول تصویری دریافت کرد.دیگر مزیت دیدن سریال ها به صورت خانوادگی به ورطه آزمایش گذاشتن افراد در "آزمون تعلیق سریال" است.شاید می پرسید آزمون تعلیق سریال چیست؟

این آزمون خیلی چیز خاص و پیچیده ای نیست.در سریال های زیرزمینی که این روزها دست به دست می شود عنصر تعلیق جایگاه خاصی دارد.تعلیق هم باعث هیجان و هم تفکر مخاطب می شود.در لحظات حساس این سریال ها،مخاطب همگام با قهرمانان فیلم به تصمیم گیری می پردازد و اگر تصمیم قهرمان فیلم با تصمیم او متفاوت باشد از خود واکنش نشان می دهد.حتما شما هم در جمع های خانوادگی خود دیده اید که در لحظات هیجانی فیلم بعضی ها به ابراز احساس خود می پردازند.آزمون تعلیق سریال چیزی در همین حدود است.برای این کار لازم نیست مدرک جمع آوری کرد؛کافیست پای یکی از این سریال ها مثل 24 و فرار از زندان بنشینید و متوجه این قضیه شوید.در جمع خانوادگی با اینکه عکس العمل های فردی چندان تفاوتی با دیدن به صورت فردی ندارد اما وقتی چند نفر در آن واحد با یک صحنه مواجه می شوند و عکس العمل های خود را نشان می دهند؛دقیقا این تقابل یا مشترک بودن عکس العمل ها باعث می شود تا تاثیرپذیری صرف از صحنه سریال صورت نپذیرد و احساسات جمعی جای احساسات فردی را بگیرد که این قضاوت بهتری را پدید خواهد آورد.
حال شما شخصی را در نظر بگیرید که شخصا خودش را در این آزمون تعلیق قرار می دهد. او به تنهایی فکر و قضاوت می گیرد و تقابل احساس و فکری وجود ندارد.او در ازای فکر خود فکر دیگری را دریافت نمی کند.او در سینمای فردی خود تنهاست.

دیدن سریال در سینمای خانگی تقریبا همان حس سینما رفتن را دارد با اندکی تفاوت.اینکه خیلی ها هنوز پرده نقره ای سینما را بر سینماهای n اینچی خانگی ترجیح می دهند(من یکی از آنها هستم!)دلیلی غیر از این ندارد.شما در سینما با یک فیلم و تعداد محدودی شخصیت و تیپ و تعداد بسیاری تماشاگر و تعدد بسیاری فکر و واکنش طرف هستید.لذتی که شاید درک آن فقط در زمان بیرون آمدن از سینما حس گردد.

دیگر مزیت خانوادگی بودن همین حس در کنار هم بودن است که بعد روانشناسی است و ما زیاد وارد آن نمی شویم.لذتی که سابقا صدا و سیمای وطنی آن را به خانواده ها هدیه می داد و حالا باد کسی پیدا شود تا این حس را دوباره و با استفاده از موقعیت های مختلف برگرداند.اگر اصل 44 را اصل خصوصی سازی بدانیم باید سینمای خانگی را اصل 44 صدا و سیما حساب کنیم.اصلی که اینجا ناظر و عامل خاصی ندارد و هر کی هر کی است!


  • آخرین ویرایش:جمعه 14 اسفند 1388


در این شماره میخوانید:
تحلیل دو اپیزود ابتدایی لاست
نگاهی به شخصیت جان لاک؛ موافق ها و مخالف ها از لاک میگویند.
فلش فوروارد؛ لاست جدید؟!
مصاحبه با ژوزف فاینس
نقش نشانه ها در سریال فرینج
یادداشتی بر آواتار
یادداشتی درباره ارتباط سریالهای 24 و فرار از زندان(یادداشت من در این مجله)
معرفی سریال های منتالیست، تئوری بیگ بنگ، جریکو و تیکن
نگاهی به سریال قصه های جزیره
و
مطالب خواندنی دیگر...


یادداشت سردبیر سایت:
به عنوان سردبیر مجله iLOST افتخار این را دارم که شماره سوم مجله را پیشکش شما خوانندگان عزیز کنم. امید است این شماره نظر شما را به خودش جلب کند.
نظرات و پیشنهادات خود را در تاپیک مربوطه با ما در میان بگذارید تا در شماره آینده مجله ای شایسته تر ارائه دهیم.






منبع:
www.tvshow.ir

دانلود شماره های قدیمی از اینجا



شنبه 24 بهمن 1388  09:02 ب.ظ

نیش زنبور؛کلیشه تکراری کلاهبرداران ایرانی



.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.


اکران همزمان با تهران یک فیلم در سینما قدس سیرجان از آن دست اتفاقاتی است که کم می افتد اما سوا از نوع و ژانر فیلم؛ اتفاق خوبی است.اتفاقی که باعث می شود پس از فراغت از امتحانات سری به تک سینمای شهر بزنیم.
با دیدن عکس رضا کیانیان و رضا عطاران مشتاق می شوم که این فیلم را حتما ببینم.اسم ها همگی بزرگ هستند و فیلم نیش زنبور از عوامل حرفه ای سود می برد.مریلا زارعی هم در لیست اصلی بازیگران حضور دارد پس باید حتما این فیلم را دید.
فیلم با صحنه هایی موازی از زندگی دو شخصیت اصلی فیلم آغاز می شود.این موازی بودن بی دلیل نیست تا زمانی که سرنوشت این 2 شخصیت به یکدیگر گره می خورد اما گویی این گره خوردن قبل از صحنه های موازی اتفاق افتاده است.
اسد(رضا کیانیان) با همکاری رضا (رضا عطاران) با ریختن طرح دوستی با زنان ثروتمند و استفاده از ترفندهای مختلف و همکاری با یکدیگر پولی به جیب می زنند و این طرح اصلی داستان است.داستان تا نیمه فیلم به همین منوال ادامه می یابد تا اینکه اسد که در یک جشن اتفاقی شرکت کرده است،افسانه را می بیند و به او علاقه مند می شود و داستان فیلم چهره ای دیگر بر خود می گیرد.

ایده اصلی فیلم نیش زنبور اگر از فیلم "نقاب" کاظم راست گفتار گرفته نشده باشد حداقل خیلی شبیه به آن است.خصوصا آنکه سعی شده است که نیش زنبور هم با توانایی های رضا عطاران و خصوصیات کمیک رضا کیانیان به طنز و کمدی گرایش پیدا کند که نیش زنبور در این بخش کاملا ناموفق بوده است.سروش صحت که دستی بر فیلمنامه نویسی سریال های کمدی دارد در نیش زنبور چندان شخصیت ها را پخته در نیاورده است.اسد و رضا مکمل خوبی برای هم هستند اما در سکانس هایی از فیلم ویژگی های شخصیتی آنها گم می شود.باهوش بودن آنها کمرنگ می شود و به کمدی ساده لوحانه شبیه می شود.البته این نکته فقط برای اسد و رضا اتفاق نمی افتد و افسانه و مرجان(خواهرش) و بقیه شخصیت های این فیلم هم وارد جریان ساده لوحانه ای می شوند که در انتها همه چیز خیلی جدی تمام می شود و کلیشه کلاهبرداری ایرانی رعایت می شود!

بستر سینمای ایران در این سالها افت شدیدی داشته است و کمدی های نازل سینماهای کشور را فرا گرفته اند.نیش زنبور قصه ای را روایت می کند که مخاطب سینما فقط باید آن را نگاه کند،آجیل بخورد و برود. هیچ نکته خاصی در فیلم مشاهده نمی شود و داستان هم به غیر از شوک اول فیلم چندان پیچشی ندارد.قصه خیلی سر راست و ساده است اما انتظار می رفت که طرحی که رضا کیانیان آن را به سروش صحت داده است کمدی آبرومند تری باشد.شاید خواسته شده است که کمدی این فیلم بیشتر متکی بر موقعیت باشد تا کلام اما داستان فیلم کششی بهتر از یک فیلم 70 دقیقه ای را ندارد و شاید 90 دقیقه هم برای آن زیاد است.

بازی ها در نیش زنبور در سطح واقعی خود نیست.رضا کیانیان که اغلب در نقش های جدی سینما حضور می یافت دومین حضور کمدی خود را پس از فیلم همیشه پای یک زن در میان است در نیش زنبور ثبت کرد.کیانیان در نیش زنبور قصد دارد خود را در موقعیت های کمدی قرار دهد تا اینکه خود(به مانند عطاران) زمینه ساز کمدی باشد.اینکه کیانیان در ایفای نقش اسد چقدر موفق بود چندان نمی توان با اطمینان نظر داد چون بستر حضور او فیلمی چون نیش زنبور است و انتظار نمی رود رضا کیانیان یک نقش متفاوت را اجرا کند.

رضا عطاران هم برای چندمین بار کارکتر "عطا" را به مخاطب عرضه می کند.آدم ساده لوحی که همیشه در قالب نقش دوم و آسمان جل است و لحظات کمدی فیلم به کارها و دیالوگ های او بستگی دارد. مریلا زارعی هم به ذات فیلمنامه و تصویری که از زنان فیلم نشان داده می شود شخصیت ساده لوحی را ایفا می کند که در انتهای فیلم از همه باهوش تر می شود و به همراه خواهرش (که حضورش در فیلم اضافی به نظر می رسد) اسد و رضا را قال می گذارد و می رود.

معتقدم بستر نازل سینمای ایران که در چند سال اخیر شدت فزونی یافته است دلیل اصلی کیفیت پایین فیلم های کمدی و حتی بعضی از فیلم های جدی شده است.امیدواریم آینده ای بهتر برای سینمای ایران در پیش باشد.

به زودی نقد:
کتاب قانون
تردید



  • آخرین ویرایش:یکشنبه 25 بهمن 1388
سه شنبه 26 آبان 1388  11:57 ب.ظ

درگذشت بانوی "نیکوی" عرصه سینما،تلویزیون،تئاتر و دوبله را تسلیت می گوییم




سینمای ما -نیکو خردمند ـ بازیگر و صداپیشه پیشکسوت سینمای ایران ـ صبح امروز سه‌شنبه در سن 77 سالگی در بیمارستان ابن سینا دار فانی را وداع گفت.آهو خردمند خواهر این مرحوم با تایید خبر درگذشت مرحوم نیکو خردمند گفت: وی از مدتی پیش بعد از سکته قلبی در بیمارستان ابن سینا بستری بود و امروز نزدیک ساعت چهار صبح در همان بیمارستان از دنیا رفت.

نیکو خردمند پس از تحمل یک دوره بیماری درگذشت. از بازیگر فیلم خاطره‌انگیز "پرده آخر" که در سال‌های اخیر کم‌کار شده بود، 27 شهریور در سیزدهمین جشن خانه سینما تجلیل شد. وی متولد 1311 تهران بود و فعالیت هنری را از سال 1337 با گویندگی در رادیو آغاز کرد و از 1339 نیز در دوبله مشغول بود.

مرحوم خردمند کار بازی در سینما را از سال 1369 با فیلم سینمایی "پرده آخر" به کارگردانی واروژ کریم مسیحی آغاز کرد که اولین نقش‌آفرینی او در سینما سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن در نهمین جشنواره فیلم فجر را برایش به ارمغان آورد.

این بازیگر همچنین سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن در دوازدهمین جشنواره فیلم فجر را برای فیلم "بازیچه" دریافت کرد و برای فیلم سینمایی "غزال" نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش دوم زن در چهاردهمین جشنواره فیلم فجر شد.

خردمند در سال‌های اخیر در فیلم‌های سینمایی "پرونده هاوانا"، "کافه ستاره" و" چند می‌گیری گریه کنی" بازی کرد. خبرگزاری مهر درگذشت این هنرمند باسابقه را به جامعه هنری ایران و خانواده و دوستان و همکاران آن مرحوم تسلیت می‌گوید.




  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 27 آبان 1388
یکشنبه 15 شهریور 1388  09:09 ق.ظ

سینمای قصه گو یا پیام دهنده؟


عکس از : وبلاگ سریال میوه ممنوعه


.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.


با دیدن برنامه  یک فیلم یک تجربه و بحث با یکی از دوستان بر سر سینمای قصه گو یا پیام دهنده به فکر نوشتن این  یادداشت افتادم.اگر برنامه قبلی یک فیلم یک تجربه  را دیده باشید حتما متوجه شدید که موضوع برنامه درباره سریال پرمخاطب میوه ممنوعه بود و با عوامل آن از جمله علی نصیریان,هانیه توسلی و امیر جعفری نیز گفتگو شد.
اما با صحبت یکی از دوستان مبنی بر اینکه چنین سریال هایی به چه درد می خوردند و چه پیامی داشتند بر آن شدم که این یادداشت را بنویسم.

سینمای بعد از انقلاب با تغییر رویکردهای فراوانی رو به رو شد که دامنه آن تمامی موضوعات را در بر گرفت و این امر در تلویزیون هم که رسانه ملی خوانده میشد به صورت جدی تر دنبال شد.رسانه ملی به علت آنکه تماما بودجه خود را از دولت و بیت المال دریافت می کند موظف است که برنامه هایی آموزنده و آموزشی برای خانواده های ایرانی پخش کند.اما  این رویکرد در چندین سال گذشته موجب آن شده است که دست سینماگران و سریال سازهای ایرانی برای تعریف قصه ها بسته شود.بر طبق چنین رویکردی فیلمنامه نویس و قصه موظف هستند پیامی را به مخاطب خود ارسال کنند حالا این پیام هرچقدر که می خواهد جذاب یا ناکارآ مد باشد،مهم نیست.
این پیام داشتن هر قصه یا فیلمنامه بدین شکل ضربه ای جدی به تولیدات سینمایی و تلویزیونی زده است.از جمله نمونه های ناموفق این دست تولیدات می توان به سریال ترانه مادری اشاره کرد که پیام های این سریال بسیار سردستی و ظاهری تعبیه شده بود و این باعث سرخوردگی و کلافگی مخاطب شد.موضوعاتی از قبیل نقش دفاع مقدس در زندگی نسل سومی های امروز که بسیار بد و غیر قابل باور به قصه اضافه شده بود.

اما فرق قصه گویی فارغ از داشتن پیام ظاهری با تولیداتی از قبیل ترانه مادری و ... چیست؟ بیاییم به سریالی مثل میوه ممنوعه دوباره نگاهی بیاندازیم.پیام این سریال چه بود؟ آیا می توان پیام مشخصی را برای میوه ممنوعه مشخص کرد؟ مثلا پیام آن این بود که دو زنه بودن چقدر بد است یا....مسائل دیگر؟

قطعا چنین نیست.سریال هایی مثل میوه ممنوعه چنین پیام های روشنی در دل خود ندارند و بیشتر از آنکه خود را مجبور کنند که پیامی را به مخاطب برسانند سعی می کنند قصه خود را به روشنی روایت کنند تا مخاطب خود به پیام های سریال پی ببرد نه آنکه  پیام های وارداتی را یکی یکی و بدون آنکه فکر شود که مخاطب در کدام لحظه از قصه این پیام را دریافت می کند،به مخاطب بخورانند و ریزش مخاطب را نصیب خود کنند.

ما هنوز یاد نگرفتیم که سینمای قصه گو سینمایی بهتر و منحصر به فردی است چون یکی از وظایف سریال ها و فیلم های ما سرگرم سازی است و پیام های پشت سر هم نه تنها مخاطب را سرگرم نمی کند بلکه باعث گریز مخاطب هم خواهد شد.سینما و تلویزیون سرگرم کننده می توانند در ذات خود پیام های آموزنده ای داشته باشند.قبول است که تمام قصه های ما نمی توانند پیام داشته باشند اما می توان به جرات گفت که 90 درصد قصه ها پیام دارند حتما لازم نیست پیام های دیگر به آن اضافه شوند.اما هنوز هستند کسانی که اعتقادی به این سینمای قصه گو ندارند و عقیده بر این دارند که همه سریال ها و فیلم ها باید پیامی همراه خود داشته باشند.دیدگاهی که بیشتر به مسئولان صدا و سیمای وطنی تعلق دارد تا کارگردان های فیلم ها و سریال ها.مثلا خیلی دیده شده است که پیامی از نوع بستن کمربند ایمنی برای رانندگان خودرو از طریق همین سریال ها و فیلم ها به مخاطب عرضه شده است و این پیام غیر مستقیم در مرور زمان تاثیر خود را گذاشته است.

اما پیامی از این دست نه دستی در فیلمنامه دارد و نه در پیام های قصه آن.صرفا یک پیام اجتماعی غیر مستقیم است که در گذر زمان می تواند خود را نشان دهد.اما پیام هایی منظور ما است که  در روند قصه تاثیر مستقیم می گذارد.مثلا شما به نحوه تبلیغ چادر در سریال های ایرانی نگاه کنید.طبق بخشنامه صدا و سیما در سریال های ایرانی شخصیت مثبت زن در سریال ها باید چادر بر سر داشته باشند . در وهله اول این امر باعث می شود تا کارگردان محدود شود.به طور مثال اگر کارگردانی نخواهد شخصیت های مثبت سریالش را روو کند اما با همین کار کوچک تمام زحمات او به باد می رود.از این دست تولیدات کم نداشته ایم.از نرگس و ریحانه بگیرید تا همین سریال رستگاران. وقتی قرار است پیام های اینچنین اخلاقی را مستقیم عرضه کنیم قطعا نتیجه آن عکس خواهد شد.آیا مسئولان صدا و سیما باخورد و یا تاثیر از کار خود دیده اند؟ آیا چنین راهکارهایی به استفاده بیشتر چادر در نزد خانم های ایرانی منجر شده است یا نه تاثیری معکوس داشته؟ آیا راهکار بهتری برای تبلیغ چادر وجود ندارد؟

پیام باید در ذات قصه نهفته باشد و هنر آن است که مخاطب با میل خود آن را کشف کند.میوه ممنوعه چنین قصه ای را روایت می کرد.روایت قصه عاشق شدن حاج یونس فتوحی و حوادث متفرقه ای که در طول این سریال 30 قسمتی روی داد.باید بیشتر روی موضوع ِ خوب تعریف کردن قصه تمرکز کنیم نه آنکه در فکر گنجاندن پیام در هر قصه ای باشیم.

متاسفانه باز هم هنوز یاد نگرفتیم که قصه گوی خوبی باشیم قصه گوی خوب می داند که پیام قصه اش را کجا به شنونده اش بدهد تا بیشترین تاثیر را داشته باشد اما اندرز دهنده مدام به دنبال زمانی می گردد تا پیامی را که از ابتدا قصد داشته به شنونده اش بدهد را، عرضه کند.اگر به قصه ای کودکانه مانند چوپان دروغگو نگاه کنیم در می یابیم که پیام قصه در جای مناسب خود عرضه شده است و قصه گو واقعا قصه گو است و اندرز دهنده صرف نیست.
امیدوارم این رویکرد دچار اصلاح شود چون بدین گونه نمی توان با مخاطبی که از ما جلوتر است برخورد کرد.اگر زمان دادن پیام را ندانیم مطمئنا خطایی بزرگ را مرتکب شده ایم.


توضیح: تیتر این مطلب منحصر به سینما نیست و تلویزیون و آثار تلویزیونی را هم شامل می شود


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 15 شهریور 1388
  • تعداد کل صفحات :14  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها