تبلیغات
هنر هفتم - مطالب عمومی
جمعه 4 دی 1388  07:56 ب.ظ

یا حسین



طرح:مظاهر دهقانی




  • آخرین ویرایش:جمعه 4 دی 1388
یکشنبه 29 آذر 1388  09:43 ب.ظ

 

به گزارش ایسنا، قرار است مراسم تشییع پیكر آیت‌الله منتظری 9 صبح روز دوشنبه از مقابل بیت وی به سمت حرم مطهر حضرت معصومه (س) برگزار ‌شود.

قرار است پیكر وی در حرم مطهر حضرت معصومه (س) دفن شود و آیت‌الله شبیری زنجانی نیز نماز را بر پیكر وی اقامه ‌كند.

روز یكشنبه شخصیت‌هایی مانند آیات عظام صافی گلپایگانی، موسوی اردبیلی و صانعی و همچین آیت‌الله گرامی، آیت‌الله شبیری زنجانی، آیت‌الله موسوی تبریزی، آیت‌الله امینی و آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی برای عرض تسلیت به بیت آیت‌الله منتظری آمدند.

احمد منتظری، فرزند آیت‌الله منتظری، نیز با صدور اطلاعیه‌ای ضمن اشاره به سوابق علمی و مبارزاتی پدرش، فوت او را تسلیت گفت.

آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی، آیت‌الله سیدعلی محمد دستغیب، حجت‌الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی، آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی، و برخی احزاب سیاسی نیز با صدور اطلاعیه‌های جداگانه‌ای درگذشت آیت‌الله منتظری را تسلیت گفتند.

 

روایت فرزند آیت الله منتظری از آخرین ساعات زندگی وی

یادداشت خواندنی علی مطهری درباره خاطراتش از مرحوم آیت‌الله منتظری

پیکر آیت‌الله منتظری در کنار فرزندش به خاک سپرده شد

مرگ همسر مدیر ایرنا قم در تشییع جنازه آیت الله منتظری


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 30 آذر 1388
جمعه 20 آذر 1388  01:43 ب.ظ

افتخار نشان دادن تصویر پاره شده ی عکس امام خمینی(ره) تقدیم به :



صدا و سیمای جمهوری اسلامی !


نمردیم و این تصویر را از رسانه میلی خودمان دیدیم!! تاسف،تاسف و تاسف. آقای ضرغامی؛ واقعا ممنونیم از شما بابت پخش این تصویر! واقعا نمی دانستیم شما اینقدر استعداد دارید !!!


بعدالتحریر:

درباره این اتفاق خواستم خیلی چیزها بنویسم اما خب وقتی همه چیز مبرهن است ...




  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 25 آذر 1388
یکشنبه 15 آذر 1388  01:30 ب.ظ

در آستانه 16 آذر




تقدیم به امام خمینی و میرحسین موسوی


کوچ
فریدون مشیری

* * *

بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد
به کوه خواهد زد
به غار خواهد رفت

*

تو کودکانت را،بر سینه می فشارد گرم

و همسرت را،چون کولیان خانه به دوش
میان آتش و خون می کشانی از دنبال
و پیش پای تو،از انفجار های مهیب
دهان دوزخ وحشت گشوده خواهد شد
و شهرها همه در دود و شعله خواهد سوخت
و آشیان ها بر روی خاک خواهد ریخت
و آرزوها در زیر خاک خواهد مرد!

*

خیال نیست عزیزم...!

صدای تیر بلند است و ناله ها پیگیر
و برق اسلحه،خورشید را خجل کرده است!
چگونه این همه بیداد را نمی بینی؟
چگونه این همه فریاد را نمی شنوی؟
صدای ضجه خونین کودک «عدنی» است،
و بانگ مرتعش مادر«ویتنامی»،
که در عزای عزیزان خویش می گریند،

و چند روز دگر نیز نوبت من و توست،
که یا به ماتم فرزند خویش بنشینیم!
و یا به کشتن فرزند خلق برخیزیم!

و یا به کوه،
              به جنگل،
                          به غار،
                                 بگریزیم!

*

-پدر!چگونه به نزد طبیب خواهی رفت؟

که دیدگان تو تاریک و راه باریک است.
تو یک قدم نتوانی به اختیار گذشت.
تو یک وجب نتوانی به اختیار گذشت.
که سیل آهن در راه ها خروشان است.

*

تو،ای نخفته شب و روز روی شانه اسب،

-به روزگار جوانی-به کوه و دشت و درخت،
تو ای بریده ره،از لای خار و خارا سنگ
کنون کنار خیابان در انتظار بسوز!
درون آتش بغضی که در گلو داری
کزین طرف نتوانی به آن طرف رفتن!
حریم موی سپید تو را که دارد پاس؟
کسی که دست تو را یک قدم بگیرد،نیست
و من –که می دوم اندر پی تو-خوشحالم
که دیدگان تو در شهر بی ترحم ما
به روی مردم نامهربان نمی افتد!

*

پدر،به خانه بیا،با ملال خویش بساز

اگر که چشم تو به روی زندگی بسته ست
چه غم؟ که گوش تو و پیچ رادیو باز است!:

-«هزار و ششصد و هفتاد و یک نفر امروز
به زیر آتش خمپاره ها هلاک شدند!
و چند دهکده دوست را ،هواپیما،
به جای خانه دشمن گلوله باران کرد!...»

گلوی خشک مرا بغض می فشارد تنگ
و کودکان مرا لقمه در گلو مانده ست
که چشم آنها،با اشک مرد،بیگانه ست.

*

چه جای گریه؟که کشتار بی دریغ حریف

برای خاطر صلح است و حفظ آزادی!
و هر گلوله که بر سینه ای شرار افشاند
غنیمتی است که:دنیا بهشت!خواهد شد.

*

پدر،غم تو مرا رنج می دهد،اما

غم بزرگتری می کند هلاک مرا؛
بیا به خاک بلا دیده ای بیندیشیم
که ناله می چکد از برق تازیانه در او
به خانه های خراب
به کومه های خموش
به دشت های به آتش کشیده متروک
که سوخت،یک جا برگ و گل و جوانه در او !
به خاک مزرعه هایی که جای گندم زرد
لهیب شعله سرخ
به چارسوی افق می کشد زبانه در او
به چشم های گرسنه
به دست های دراز
به نعش کودک دهقان میان شالیزار
به زندگی،که فرو مرده جاوادانه در او!

*

بیا،به حال بشر های های گریه کنیم
که با برادر خود هم نمی تواند زیست
چنین خجسته وجودی کجا تواند ماند؟
چنین گسسته عنانی کجا تواند رفت؟
صدای غرش تیری دهد جواب مرا:

-به کوه خواهد زد
به غار خواهد رفت
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد!





  • آخرین ویرایش:یکشنبه 15 آذر 1388
شنبه 14 آذر 1388  09:47 ب.ظ


عید امامت بر همگان مبارک



معذرت بابت اینکه عید قربان را تبریک نگفتیم.امتحانات دانشگاه فرصت را از ما گرفت
عیدتون مبارک



2 طرح از مظاهر دهقانی برای عید غدیرخم:

طرح یک

طرح دو





کاریکاتور:
مسعود کیمیایی: ضرغامی را خارج از صدا و سیما دوست دارم!


کاریکاتور: حسین صافی



  • آخرین ویرایش:یکشنبه 15 آذر 1388

خانواده پایدار

عکس های اختصاصی: مصطفی زیدآبادی

گزارش: امید محمودزاده ابراهیمی

 

با همیاری شورای شهر و شهرداری سیرجان پنجشنبه گذشته، سیرجان میزبان كارشناس خوب و دوست داشتنی تلویزیون، یعنی خانم دكتر سیما فردوسی‌پور بود.


همایشی با محوریت موضوع خانواده پایدار كه با استقبال خوب همشهریان نیز روبرو شد. شبه گزارش ما را از این همایش می‌خوانید:


اینجا، روز، خارجی؛ سالن امام علی(ع)، تربیت‌بدنی سیرجان


خیابان مملو از خودروهایی است كه همگی برای شنیدن صحبت‌های دكتر فردوسی‌پور در اینجا پارك شده‌اند. حدس می‌زنم باید راكب همه این خودروها خانم باشند. راكبانی كه گویی همیشه متهم‌اند؛ چه در لباس راكب خودرو و چه در لباس راكب زندگی! اینجا فرصتی است كه شاید گوشه‌ای از دغدغه‌های آنان در این زندگی وانفسای صنعتی امروز دیده و شنیده شود.
وارد سالن كه می‌شوم، با انبوه حضور خانم‌ها در روی سكوهای سالن مواجه می‌شوم و نگهبان مرا به پایین سالن هدایت می‌كند. ابتدا گمان می‌كنم كه مهمان VIP هستم. اما زهی خیال باطل! گویی اندك صندلی‌هایی كه به آقایان اختصاص داده شده است، همین پایین است و چه استقبال باشكوهی! تعداد آقایان حاضر یك دهم خانم‌ها هم نیست! مگر خانواده پایدار فقط مخصوص خانم‌هاست؟
اكثریت جمعیت حاضر در سالن را خانم‌های مجرد تشكیل می‌دهند. چیزی در حدود 80 الی 85 درصد اینطور به نظر می‌رسند. شاید نیاز به آگاهی بیشتر از زندگی و خانواه پایدار آنان را به اینجا كشانده است.
شاید پدر و مادرهای همین نسل امروز دیگر نیازی به داشتن آگاهی نسبت به خانواده پایدار حس نمی‌كنند. چه پایدار، چه به سامان و چه نابه‌سامان آنان زندگی خود را از چندین سال پیش آغاز كرده‌اند و این نسل سوم حالا نیازمند آگاهی بیشتر است. نسلی كه همیشه به نداشتن، ناآگاهی و ... متهم است.

 


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 11 آذر 1388
سه شنبه 3 آذر 1388  12:17 ق.ظ

نهمین شماره مجله جوان ایرانی



اختصاصی با علی اصحابی:

احساس می کنم در حال از دست دادن زمان هستم









  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 4 آذر 1388

دومین شماره مجله موسیقی ایرانیان










بزودی در هنر هفتم خواهید خواند:

برنامه ریزی؛کیلویی چند؟(یادداشت اجتماعی)

سایه یک اسم؛تنظیم کننده(موسیقی)

پرونده ای برای یک سریال؛ 24 (تلویزیون،سینما)

*     *     *


ایرانیان، به استاد شجریان رای می‌دهند



انتخاب بهترین صدای تاریخ از بین ۵۰ خواننده مشهور جهان

موسیقی ما: ایرانیان در انتخاب بهترین صدای تاریخ از بین ۵۰ خواننده مشهور جهان به استاد آواز ایران استاد شجریان رای می‌دهند؟ اخیرا رادیوی عمومی ملی (npr)  برای انتخاب بهترین صدای تاریخ از میان ۵۰ خواننده‌ی برتر جهان، اقدام به برگزاری نظرسنجی‌‌ای کرده است و بازدیدکنندگان از همه‌ی کشورها نیز می‌توانند در این نظرسنجی شرکت کنند. در این نظرسنجی نام استاد آواز ایران، محمدرضا شجریان نیز به‌چشم می‌خورد.

برای هر خواننده ۳۰ ثانیه از صدایش را بمنظور آشنایی گذاشته‌اند. متاسفانه انتخاب نمونه برای شجریان نامناسب انجام شده است، چون یک بخش معمولی از مثنوی‌خوانی است که نه جزء کارهای شاخص اوست و نه قدرت و دامنهٔ اکتاوی صدایش را نشان می‌دهد. زیرا برای افرادی که به موسیقی ملی ایرن آشنایی چندانی ندارند وسعت صدا در انتخاب خواننده تاثیر گذار است.

در صورتی که علاقه‌مند هستید تا به استاد شجریان رای بدهید کافیست در این سایت روی علامت مثبت زیر عکس استاد ، کلیک کرده و بعد از گذاشتن کامنت گزینه all done را کلیک کنید.
نتایج این نظرسنجی اواسط دی‌ماه ۱۳۸۸ اعلام خواهد شد.

اینجا


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 1 آذر 1388
یکشنبه 24 آبان 1388  06:56 ب.ظ

 ما و کتاب
یا
همرمان با هفته کتاب ؛ کتابی، چیزی بگیر دستت !!


.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

این هفته، هفته یار دیرینه و بی زبان است. کتاب و کتابخوانی که مورد بی توجهی همه ماست. هفته کتاب ‏حداقل هفته ای در این 52 هفته سال است که می توان آشتی دوباره ای با آن کرد. حتماً هم لازم نیست ‏که در این هفته کتاب به دست همه جا دیده شویم.

اهمیتی که مطالعه دارد بر هیچ کس پوشیده نیست. ‏سرانه مطالعه مان مگر چقدر است؟ آمارها که گوناگون هستند ولی یک حساب سرانگشتی هم پیش ‏خودمان کنیم متوجه می شویم که خیلی پایین تر از این حرف هاست. کتاب مثل رسانه صدا و تصویر ندارد ‏که ما را به خود جذب کند و همین عامل باعث محبوبیت بیش از پیش آن است. کمیت هم اهمیتی چندانی ‏ندارد. گر چه هر چه این آمار سرانه کتابخوانی بیشتر شود، همه خوشحال تر می شوند اما صرف بالا بردن ‏کمیت مشکلی را حل نمی کند. کما بر این که همین الان چندین میلیون دانشجو و دانش آموز در کشور ‏وجود دارند که کتاب می خوانند اما کتاب درسی و تست و... بنابراین مشکلی با کمیت حل نمی شود. ‏

مسوولان فرهنگی همیشه در این اندیشه بوده اند که بتوانند تعداد بیشتری را به کتابخانه ها بکشند تا ‏بتوانند این ضعف بزرگ ایرانی را مرحم ببخشند. اما چرا این تلاش ها آن نتیجه دلخواه را نداده است؟ ‏فرهنگ سازی در این مورد یکی از شعارهای همیشگی مسوولان بوده است ولی «عمل» این فرهنگ ‏سازی چیست؟ اصلاً راه کار عملی برای اجرای آن چیست؟ به عنوان یکی از کسانی که دغدغه این کار را ‏خوب می شناسد اعتقاد دارم که باید این فرهنگ سازی را از خانواده و پدران و مادران شروع کرد، برخلاف ‏کسانی که فکر می کنند باید از کودک این فرهنگ سازی شروع شود. نقشی که خانواده در تربیت فرزند ‏دارد به هیچ عنوان قابل انکار نیست پس اگر می خواهیم نسل آینده، نسلی هوشمند و آگاه باشد باید بذر ‏این فرهنگ سازی در خانواده کاشته شود. پدر و مادری که اهل مطالعه باشند، فرزندشان را هم به مطالعه ‏علاقه مند می کنند و این دقیقاً نقطه رو به روی خانواده ای است که اهمیتی به مطالعه، کتاب و کتابخوانی ‏ندارد. باید به خانواده ها آموزش داد که فرزندان خود را به مرور با ایجاد انگیزه به کتابخوانی تشویق کنند. ‏کتاب مخصوص گروه کودک و نوجوان هم که کم نیست پس لازم است این فرهنگ سازی از شعار و کلی ‏گویی خارج شود به مرحله عمل برسد. هر چه این بذر زودتر کاشته شود و با دقت و مراقبت و اصولی پیش ‏برود، قطعاً حصول فراوانی از آن خواهیم داشت.

وظیفه خطیر آموزش و پرورش در این امر مورد توجه است و ‏همچنین ارتباط این نهاد با خانواده ها از طریق انجمن اولیاء و مربیان. انجمنی که سال هاست به مانند یک ‏کتاب قدیمی گردی از غبار روی آن نشسته است. متأسفانه در چند سال گذشته نگاهی قدیمی روی ‏موضوع کتاب و کتابخوانی سایه انداخته بود و همین نگاه باعث می شود که ما در طول این 52 هفته از ‏سال فقط یک هفته از آن را به کتاب اختصاص دهیم. بهتر است این هفته ما را در طول هر فصل داشته ‏باشیم تا هم کمیت برگزاری آن بالا رود و هم به کیفیت برگزاری نمایشگاه های کتاب بیشتر توجه شود. ‏



پی نوشت:

 جدیداً در راستای شعار پژوهش دیده می شود که حتی به دانش آموزان دوران ابتدایی، ‏موضوعاتی داده می شود و دانش آموز موظف است درباره آن تحقیق کند. موضوعاتی که اصلاً در اندازه و ‏توان یک دانش آموز ابتدایی نیست. پژوهش خوب است اما آیا پژوهش برای یک دانش آموز دبستانی با یک ‏دانشجو فرقی نباید داشته باشد؟ آیا این قبیل کارها خالی کردن از بار مسوولیت آموزش و پرورش نیست؟ ‏آیا موضوعاتی از این دست طعنه به شعار زدگی محض جامعه و مسوولان نمی زند؟ واقع بین باشیم. برای ‏همه مسوولیت های تعیین شده است. از زیر آن شانه خالی نکنیم. ‏



پنجشنبه 21 آبان 1388  11:13 ب.ظ




می نویسم؛

برای روزهای بی تو بودن ‏
برای روزهای تنهایی
برای روزهایی که دیگر تو را نتوانم دید
برای روزهایی که دیگر این دل برای دیدنت تنگ نشود
برای روزهایی که ندانستم که چگونه در لحظه دیدارت ‏
آرام بمانم؛
برای روزهایی که از شوق دیدار یک نگاه تو
جان می گرفتم؛
برای همه آن روزها ؛ برای همه آن آرزوها

برای همه روزها و ساعت ها و ثانیه هایی که ندانستم‏
احساس تو را ... قلب تو را
همین ندانستن ها؛
تو را از من
مرا از تو ‏
ما را از ما
جدا کرد

‏*     *     *‏
حالا یک گوشه می نشینم و می نویسم
‏                                              می نویسم‏
‏                                                          می نویسم‏
‏                                                                       و بغض می کنم‏
دل تنگت می شوم
خانه خرابت می شوم
از جان چیزی برایم نمی ماند
‏                                 نگاهت را به یاد می آورم‏

آه از نگاه تو، نگاه تو ، نگاه تو
بغض کرده ام
‏                 اما نمی شکنم‏

تا یک وقت کسی اشک های تنهایی ام را نبیند
‏                                                       قدم می زنم‏
‏                                                                      آهسته و پیوسته‏
وسط یک دفتر خالی
‏                        دست در دست قلم‏
قلم می خواند و من اشک می نویسم

دلم دیگر تو را ندارد
‏                        دیگر از وجودم نفسی بازدم نمی آید‏
چه روزها و ساعت ها و ثانیه ها
‏                                     بی تو گذشت‏
‏                                                    با تو گذشت‏
‏                                                                  سرد و سنگین ، آرام و شیرین‏
حرف های ما هنوز ناتمام
‏                              کاغذهای سفید روی میزم‏
‏                                                            نامه ها بود با قلمی بی جوهر‏
‏                                                                                              برای تو ، برای دلم‏
در هم می آمیزمشان؛
‏                          آتش دل را به جانشان می کشم‏
‏                                                                ناله ها برمی آید‏

از آتش عشقت
‏                   که خاکسترم کرد‏


‏                                                                                                           "تمام شد ترانه"‏


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 21 آبان 1388
  • تعداد کل صفحات :24  
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  
آخرین پست ها