جمعه 15 خرداد 1388  12:47 ب.ظ

نگاره های خوش چهره !


عکس: امید محمودزاده ابراهیمی



::. امید محمودزاده ابراهیمی .::

وقتی که از دانشگاه پیاده به سمت بازار می روم با دیدن این نگاره ها که بسیار خوش چهره ! طراحی شده اند، به یاد طراحی اولیه اسکناس های 2 هزار تومانی می افتم که چهره امام را به صورت خشن و عصبی روی اسکناس نقش بسته بود و با اعتراض شدید نمایندگان وقت مجلس مواجه شد و برای اصلاح آن طرح جدیدی ارائه شد.

ایده این نگاره ها بسیار خوب و در خور توجه است اما متاسفانه اینبار در عمل چندان دقت نشده است.همان طور که مشاهده می کنید نقش بستن چهره روی چنین سنگ های کاری سخت و طاقت فرسات اما آیا بهتر نبود این همه زحمتی که برای طراحی این نگاره ها روی چنین سنگ های کشیده است در جای بهتری مورد استفاده قرار می گرفت؟ کاملا مشخص است که چهره ها روی سنگ ها به خوبی در نیامده اند و رنگ آمیزی جالبی هم ندارند و کمتر کسی پیدا می شود که از نقش نگاره ها راضی باشد شاید فقط اجرا کنندگان طرح از کار خود راضی باشند و بس.
در طراحی یک نگاره اینچنینی  زیبایی شناسی جایگاه بالایی دارد.اگر زیبایی شناسی دچار بی توجهی یا نقصان گردد کلیت کار مورد توجه قرار نمی گیرد و زحمات کار زایل می گردد.بهتر بود طراحی و اجرای چنین کاری که بعد فرهنگی و اجتماعی را هم بر خود دارد با تامل بیشتری صورت می گرفت تا اینکه بخواهیم برای شناساندن چهره روی نگاره "اسم" زیر آن بنویسیم !
زیبایی شهری و نقش و نگار های دیوارهای شهری چندی است که از سوی شهرداری مورد توجه قرار گرفته است اما این اصل نباید فراموش شود که زیبایی و چشم نواز بودن این نقش و نگارها بیش از پیش باید مورد توجه قرار بگیرد.

*            *           *
فتوکاتور



اگه بعد از انتشار این فتوکاتورها ما رو گرفتن...حلالمون کنین !
توضیح : اینها فقط یک شوخی است.توهین تلقی نشود


  • آخرین ویرایش:شنبه 16 خرداد 1388
پنجشنبه 14 خرداد 1388  08:57 ق.ظ

امام خمینی(ره): تا زمانی که شما متحد باشید این انقلاب پابرجاست



در واکنش به مناظره دیشب :

جمهوری اسلامی،نه یک کلمه کم،نه یک کلمه بیش !


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه 10 خرداد 1388  11:46 ب.ظ

میر حسین موسوی



  • آخرین ویرایش:دوشنبه 11 خرداد 1388
یکشنبه 27 اردیبهشت 1388  12:07 ق.ظ

دانشگاه یا زندان؟

 

 

.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

 

 

کار ما دانشجویان به جایی رسیده است که برای حفظ و صیانت از ما دست به دامان تکنولوژی می شوند و با دوربین مدار بسته کنترل مان می کنند.اقدامات کنترلی برای دانشجویان خیلی وقت است که اجرا می شود.قبلا هم نصب دوربین داشتیم اما در سالن امتحانات و برای جلوگیری از تقلب. اما این یکی واقعا نوبر است!

 

منطق چنین بخشنامه هایی چیست؟ یعنی در یک دانشگاه حتی با وسعت پایین نمی توان با نیروی حراست مواظب دانشگاه و دانشجویان بود و حتما برای حراست از آنها باید از دوربین استفاده کرد؟

 

متاسفانه به این موضوع نمی توان خوشبینانه نگاه کرد چون این دوربین نه در سالن ها و ساختمان های درونی بلکه دقیقا روی بام ساختمانی نصب شده است و منطقه حراست آن محوطه اصلی دانشگاه است که این امر موجب می شود دانشجویان خیلی مواظب رفتار خود باشند تا مبادا روزی دوربین ها فیلم آنها را ضبط کنند.

 

یک جور کمین در ملاء عام و شاید شبیه به اردوگاه اسیران جنگی و یا محوطه حیاط زندان ! دانشجویان به مانند زندانیانی که برای هواخوری بیرون می آیند باید سرشان را پایین بگیرند تا شاید یک روزی فیلم خصوصی آنها منتشر نشود!! این حراست دقیقا رابطه مستقیمی هم با ارتباطات دختر و پسر دارد و این روابط حتما تحت تاثیر قرار می گیرد و قطعا کسی دوست ندارد که وقتی دارد با همکلاسی خود صحبت می کند کسی از آنها فیلم بگیرد و مراقبشان باشد.احتمالا هم این ارتباطات به بیرون از محیط محصور دانشگاه کشیده می شود.جایی که نقطه کور دوربین هاست و همچنین خلوت تر ! (از ثمرات حاصله!!). چرا نمی خواهیم باور کنیم که داریم رشد می کنیم؟

 

می خواهید اعتراض کنید؟ ایرادی ندارد شما می توانید! و آزادید، اما یادتان باشد همراه با دستور العمل اجرایی این مصوبه ، دستور العمل توجیهی آن برای دانشجویان هم برای اجرا کنندگان این مصوبه فرستاده شده است و شما در هر صورت باید قانع شوید که "هرکاری" که برای حراست از شما انجام می شود قطعا خوب است و جایی برای اعتراض نیست !!

 

اعتماد به دانشجویان،جوانان،نسل سوم و ....فقط همان شعار بود و در حد همان شعار هم ماند.ثمره این اعتماد این است که برای حراست از شما جوانان در روز روشن برایتان دوربین می گذارند و شما همیشه در معرض دید یک آقابالاسر هستید!

 

ثمره فرهنگ سازی و تربیت دانشجویانمان هم به اینجا کشیده شده است که این دانشجویان باید با دوربین کنترل شوند چون در این دوره و زمانه کسی به چشمانش هم اعتماد ندارد!!! توجیه مسئولان هم "باید" شما را راضی کند؛ طلا که پاک است چه حاجت به خاک است!! اصلا انگار مسئولان ما فرق دانشجو را با زندانی نمی دانند یا خودشان را از دانستن این موضوع محروم می کنند.به هر حال تجربه همین چندین ساله ثابت کرده است که هم دانشجو می تواند زندانی باشد و هم زندانی ، دانشجو !!!

 

به خودمان بیاییم؛ ترس از چه عاملی باعث شده است که برخی ها تصمیم بگیرند که در تمامی دانشگاه های کشور اعم از دولتی آزاد و پیام نور دوربین نصب شود؟ آیا ضعف تربیتی حاصل از دیدگاه چندین و چند ساله مسئولان آموزشی و پرورشی ما باعث چنین اقداماتی می شود؟ شعار "هوای جوانان را داریم" همین بود؟

 

آیا بهتر نبود که این هزینه کلان برای خرید و نصب دوربین در دانشگاهها به راهنمایی و رانندگی داده میشد تا همین دوربین ها در مسیر های پر رفت و آمد و چهارراه های خطرناک نصب میشدند تا هم مواظبت بیشتری از خیابات ها انجام میگرفت و هم کار حراست! از خیابان ها و خودروها و جلوگیری از تخطی رانندگان از قوانین راهنمایی و رانندگی راحت تر صورت میگرفت؟

 

آقایان مسئول؛ محافظان نسل سوم انقلاب؛

ما این حراست شما را نمی خواهیم. کاش باور می کردیم که فقط دانشجویان فساد کننده هستند و مسئولان دانشگاهی همگی پاک هستند و هیچ گونه مشکلی ندارند. دوربین ها برای ماست جوان عزیز !

 

خدایا ؛

ما را همان ده که همان به . . .(البته فعلا که اینجوری نبوده !)

-----------------------------------------------------------------

پی نوشت پس از بازخورد:

این متن همین امروز بازخورد زیادی بین دانشجویان و هیئت رئیسه دانشگاه داشت.اما پاسخی که امروز از مسئولان دانشگاه دریافت کردیم این بود:

دوربین نه برای کنترل دانشجویان بلکه به دلیل تعدیل نیرو دانشگاه آزاد و کنترل ساختمان ها در شب نصب شده است. توضیحی که منطقی به نظر می رسد.

 


پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388  11:00 ب.ظ

حاجی شدن با اعمال شاقه !!



 

.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

 

این روزها بازار رفت و آمد به خانه خدا و حاجی شدن حسابی گرم است.رفتن به سفر پربرکت مکه و مشرف شدن به خانه خدا یکی از اعمال واجبی است که هر مسلمانی در صورت استطاعت باید آن را به جا بیاورد. شاید شما خودتان هم یکی از همین حاج آقاها و حاج خانوم ها باشید.زیارتتان مقبول درگاه خداوند یکتا

اما ...

هیچ حواستان هست؟ به کجا؟ ...همین دور و برتان.بعید می دانم از مکه آمده باشید و بساط ولیمه برپا نشده باشد.ولیمه سنت از مکه بازگشتن است اما حواستان هست که این ولیمه اگر به دست کسانی که باید برسد...نرسد می شود چزو اعمال شاقه ؟ بعید می دانم کسی که اعمال حج را به جا میآورد و آنان را به ترتیب اجرا می کند(با سی دی آموزشی البته!) از اعمال پس از آن بی خبر باشد.

عرف حاج آقا و حاج خانوم های این زمانه این شده است که پس از سفر حج ولیمه پر و پیمانی بدهند اما نه به آنانی که باید بدهند بلکه به دوستان،آشنایان، فامیل و غیره . آیا این درست است؟ چرا عرف غلط را می پسندیم؟ چرا یک نفر در این بین پیدا نمی شود که واقعا کاری که درست است انجام دهد؟ اگر با فامیل رو در بایستی دارید...قبول ولی شما اول در مقابل فرمان خدا سر تعظیم فرود بیاورید و ولیمه تان را (هر چند رنگین) به کسانی که باید بدهید...برسانید سپس فامیل را هم دور خود جمع کنید تا حق الولیمه آنها هم فراموش نشود!!!

 البته خیلی سال است که این اتفاقات می افتد و صدای کسی هم در نمی آید. به هر حال هر کسی یک بار هم به ولیمه های اینچنینی رفته است و چندان اهمیتی به چنین موضوعی نمی دهد.نگارنده هم در زمان بی خیالی و بی اطلاعی به این مجامع پای گذاشته است اما سعی کنیم اول خودمان تغییر کنیم.

چرا باید حاج آقا و حاج خانوم ما قبل از رفتن به حج گرفتار لیست دعوت شدگان فامیل برای فلان روز در فلان رستوران با فلان غذا باشد؟ به جای اینکه به حج،اعمال آن،نیت ها،دعاها و ثواب حج بیاندیشد در فکر جمع جور کردن و لیست کردن مهمانان است.

کسانی که فقط از روی عرف خود را مجبور به این کار می کنند قطعا دچار اشتباه هستند.کافیست یکبار به این عرف غلط پای ندهند و صراط مستیم را روانه شوند.حرف ها و غیبت های فامیل را هم پشت گوش بیاندازند.

نمونه بد ماجرا اینجاست که این حاج آقا و حاج خانوم قصه ما بیایند و از روی نیت بدی(مثلا پز دادن یا افتادن پسوند حاج پشت اسمشان) تمام اعمال حج شان را به فنا بدهند. این خودپسندی و غرور نیست؟ خدا کند که از این نمونه بد حتی یک نفر هم پیدا نشود چون ...(بقیه اش را خودتان می دانید)

این ضرب المثل "مرگ خوب است اما برای همسایه" را هم در این مواقع پیش خود زمزمه نکنید.اول خودتان تغییر کنید.مطمئن باشید این تغییر در آینده بعد بیشتر و وسیع تری هم بر خود می گیرد.

نوشتن این مطلب هم من باب تذکر بوده و لاغیر

 

حجکم مقبول عند الله


پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388  09:45 ق.ظ

برای تو که پیمانی تا ابدیت بستی . . .

 

.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

 

پیمان ابدی را تا به حال ندیده بودم.فقط اسم او و گروه "بدلکاران ابدی" اش را در تیتراژ سریال ها دیده بودم بعلاوه چند مصاحبه و عکس ولی به نظرم او فوق العاده خونسرد و با اعتماد به نفس بود.

پیمان کسی بود که ترس را می ترساند و دل به آغوش حادثه می سپرد.صحنه های اکشن در سینما و تلویزیون ایران قبل از حضور او اصلا چشم گیر نبودند و صحنه های تصادف عمدتا با جامپ کات های مختلف پر می شدند و اثری از یک اکشن کار حرفه ای حتی برای یک صحنه تصادف یا درگیری وجود نداشت.

او "هیجان" و "کار" را با هم داشت.او خود حادثه ای بود که اینک پیمانی با ابدیت بست و از میان ما رفت.

پیمان آنقدر بزرگ بود که هم اکنون جانشینی پس از خود داشته باشد.گرچه او بار سفر را خیلی زود بست . . .

 

روحش شاد...یادش گرامی



از مقابل خانه سینما
پیكر پیمان ابدی فردا تشییع می‌شود


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388
  • برچسب ها:پیمان ابدی ،
چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388  12:14 ب.ظ

ما هیچ، ما نگاه

.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.

 

قانون کپی رایت ذات مان نقص دارد.مشکل دارد.اصلا قدرت درک و فهم بالایی هم نداریم.

حرف من درباره انتشار غیر قانونی آلبوم های مجاز موسیقی در سایت ها و وبلاگ هاست.انتشاری که بزرگترین ضربه را به رونق صنعت آلبوم های موسیقی می زند.هنوز چند ساعت از انتشار آلبوم بنیامین نگذشته است که آلبوم او به صورت خزنده در اینترنت در دسترس دانلود قرار می گیردزیر همه پست های مربوط به انتشار آن هم توصیه به خرید از مراکز فرهنگی هنری شده است و این یعنی شعارزدگی محض جامعه ما.شعار حمایت را می دهیم ولی عملا داریم از پشت به آن خنجر می زنیم.

متاسفانه جامعه ایران به شدت تحت تاثیر همین شعارزدگی ها قرار دارد.توصیه به خرید از مراکز فرهنگی و هنری اقدام ارزشمندی ست اما وقتی در کنار همین متن لینک دانلود با کیفیت های گوناگونوجود دارد و شخص بازدید کننده هم ابدا از فرهنگ و غنای فرهنگی بویی نبرده است؛پس همه اینها در حد شعار می ماند.

با قانون می توان جلوی خیلی از این اقدامات غیرقانونی را گرفت اما اصل اساسی همان قانون به ذات است نه عمل خارجی آن.یعنی کسی که می آید و می بیند که یک آلبوم مجاز موسیقی با صرف هزینه فراوان حالا خیلی راحت با یک کلیک دانلود می شود،نباید این اجازه را به خود بدهد که حاصل زحمت های یک هنرمند در یک کلیک خلاصه شود.باید آنقدر قوه درک داشته باشد که حداقل خود را جای آن هنرمند بگذارد و لحظه ای تفکر کند.

اینجا،در جایی که ما زندگی می کنیم نه قانون درونی کسی پایدار است و نه قانون خارجی وجود دارد.کپی رایت می تواند با اعمال محدودیت ها و مجازات ها جلوی بیشتر این موارد را بگیرد اما چه زمانی می خواهیم بدان جا برسیم؟ فرهنگ سازی داریم؟ نداریم.پس چطور توقع می رود وقتی در چنین موقعیت هایی قرار گرفتیم،رفتار یک انسان واقعا متمدن داشته باشیم و اقدام به دزدی فرهنگی نکنیم؟

همه هنرمندان این مرز و بوم برای تهیه آثار هنری شان وقت و هزینه بسیاری صرف می کنند. بنیامین،سیروان،عسگری و...پس چرا با دانلود کردن عملا می خواهیم آنها را از صحنه خارج کنیم در حالی که ادعا می کنیم همه هنرمندان را دوست داریم و چه و چه؟ آیا تا به حال خود را به جای آنها فرض کرده اید که وقتی می بینند کپی های غیر قانونی جای رایت اصلی را گرفته است؛دیگر به چه امیدی به ادامه این راه بیاندیشند؟

پس اول بیاییم خودمان را اصلاح کنیم.وضعیت سایت های موسیقی را روشن کنیم.قطعا راه کارهای بسیاری هم وجود دارد، پس همین الان استارت کار را بزنیم تا حداقل در سالهای آینده ، دیگر شاهد چنین دزدی و دزدان فرهنگی نباشیم.به همه مسائل سطحی نگاه نکنیم.دزدی فرهنگی چه فرقی با دزدی اموال دارد؟ دزد اموال بی اجازه صاحب اموال، دست به ربودن دار و ندار او میزند.دزد فرهنگی هم با نقابی همین کار را انجام می دهد در حالی که برای اولی مجازات و جرمی ست سنگین ولی برای دومی ذوق ربودن !

از وزارت ارشاد خیلی بیشتر از این توقع داریم که از هنرمندان و آثارشان دفاع کند.حافظ آثار هنرمندان این مرز و بوم باشد.به جای نگاه کردن و تماشا کاری انجام دهیم و نگذاریم هنر و هنرمند ما بیش از این ضربه بخورد.


همین مطلب در "موسیقی ما"

همین مطلب در "هم آواز"

همین مطلب در مجله موسیقی ایرانیان


جمعه 28 فروردین 1388  12:34 ب.ظ

چرا سوال نمی کنیم؟

 

عکس: محمد شاه حسینی/دوربین دات نت

 

.::امید محمودزاده ابراهیمی::.

 

همه ما می دانیم که پرسیدن به از نادانی ست.کسی که موضوعی را نمی داند بهتر است از یک فرد آگاه سوال کند.وقتی دانشجو هم باشید که دیگر سوال پرسیدن از واجب الوجوب تان می شود.اما شاید خیلی ها روی سوال پرسیدن را ندارند.شاید فکر می کنند که اگر سوال بپرسند دیگران فکر می کنند که او(شخص سوال کننده) چقدر از مرحله پرت است در حالی که شاید خودشان هم از موضوع مورد نظر سردرنیاورند!!

در هفته های منتهی به آخر سال 1387 به همت باشگاه پژوهشگران جوان دانشگاه ما؛ 2 همایش برگزار شد."بررسی بحران اقتصادی غرب" با حضور مهندس خاقانی و سمینار "مدیریت کیفیت" با حضور دکتر حمید اسماعیلی،مدرس دانشگاه.

با اینکه سوالات بسیاری در ذهنم درباره بحران اقتصادی شکل گرفته بود(قبل از سمینار و صرفا دیدن خبر برگزاری چنین همایشی)؛ اما با تداخل کلاس های مهم رشته ام، نتوانستم در سمینار اول شرکت کنم و از این بابت بسیار هم متاسف شدم.نکته ای که یکی از دوستان از جلسه برایم نقل کرد این بود که در تمام مدت سخنرانی مهندس خاقانی کسی سوالی نپرسید و همگی شونده بودند.در پایان جلسه هم گویا مهندس خاقانی از این موضوع  متعجب بوده که چرا کسی از او سوالی نپرسیده است !

در همایش دوم هم با اینکه در تمام جلسه حضور نداشتم و اساسا هم ربطی به رشته تحصیلی ام نداشت اما باز هم همین نکته مشهود بود که جملگی همه شنونده بودیم.با اینکه "مدیریت کیفیت" جزوی از دروس رشته ما نیست اما آگاهی داشتن از آن در آینده بسیار مفید است.سمینار حدود 3 ساعت طول کشید و باز هم کسی سوالی نپرسید تا آنجایی که در آخر جلسه صدای دکتر اسماعیلی هم درآمد !!

 

حال این سوال پیش می آید که چرا همه ما شنونده بودیم؟ چرا کسی سوالی نپرسید؟ آیا اینقدر ذهن ما آشفته بود که فرصت فکر کردن نداشتیم؟ آیا کم رویی باعث سوال نپرسیدن مان شد؟ آیا بی علاقگی به موضوع باعث این مسئله شد؟ آیا از مرحله پرت بودیم؟

 

من هم در این جلسه حضور داشتم و در اواخر جلسه یک سوال در ذهنم نقش بست اما نتوانستم آن را مطرح کنم.سوال من در رابطه با رابطه کمیت و کیفیت بود.اما نتوانستم آن را مطرح کنم.

شاید دلیل خاصی نداشت که سوال را مطرح نکردم.شاید هم جو حاکم بر جلسه این اجازه را به من و امثال من نمیداد.

 

در اغلب موارد همین گونه است.یعنی جو حاکم بر کلاس،دانشگاه،جلسه و... این اجازه را به شما نمی دهد که به ایراد سخن یا سوال بپردازید.از نگاه دیگران بیمناک هستید.از اینکه دیگران بفهمند شما چه طرز فکری دارید.فکر می کنید اعتماد به نفس تان پایین است اما قطعا اینطور نیست چون  اگر همین سمینار در یک جمع خصوصی تر برگزار شود شاید شما اولین نفری هستید که نوبت سخن را در دست می گیرید.

البته این موضوع به حس کنجکاوی و ماجراجویی هم ربط دارد.ذاتا ما آدم های ماجراجو و کنجکاوی نیستیم.حالا این موضوع به نوع سیستم آموزش و پرورش ما برمیگردد یا نوع تربیت خانوادگی...بماند .

دانشجویان در این رابطه آب دیده نیستند.سر کلاس ریاضی اگر انتگرال را نفهمند سوال نمی پرسند چون ممکن است از کنایه کناری شان یا کسی که موضوع را درک کرده بدشان بیاید و نخواهند به قول معروف ضایع شوند.

متاسفانه این مورد هم از اخلاق بد ماست که باید تغییر کند.اگر به طور مثال در یک کلاس موضوعی را من نوعی متوجه شدم اما بغل دستی من متوجه نشد و دوباره همان موضوع را از استاد مربوطه سوال کرد،من نباید به او و اینکه چرا موضوع را نگرفته است کنایه بزنم و تیکه بندازم.این موجب می شود که بغل دستی من تا آخر ترم نه در کنار من بنشیند و نه دیگر سوال کند.این موضوع می تواند خیلی حادتر بروز کند و محدود به کلاس و درس و دانشگاه هم نشود.

 

یقین دارم در این دو سمینار برگزار شده خیلی ها سوالات بسیاری را در ذهن داشته اند اما به دلایلی که در بالا ذکر شد از بازگو کردن آن منصرف شدند.لطفا به این موضوع فکر کنید سپس سوال بپرسید!

 


دوشنبه 24 فروردین 1388  11:45 ق.ظ

تغییری که نباید از آن ترسید

 

.::امید محمودزاده ابراهیمی::.

 

 

ترس چه زمانی پیش می آید؟ آیا تا به حال بر ترس غلبه کرده اید؟ توانسته اید در زمان ترس خود را کنترل کنید؟

البته این یادداشت روانکاوانه و درباره روانشناسی ترس نیست.ترسی که از آن می گوئیم،ترس ناشی از دیدن غول و هیولا نیست.شامل همگان هم نمی شود.این ترس زمانی بر ما غلبه می کند که ما توانایی مقابله با عامل ترس را نداریم.عامل ها هم مختلف اند.اگر تا به حال غول و هیولا بوده است؛ حال این غول و هیولا  به عوامل فرهنگی، اقتصادی،صنعتی و سیاسی تبدیل شده اند.بحث هم شخصی نیست.مربوط به یک ملت می شود.

 

همیشه به این فکر بوده ام که چرا یک خودروی وارداتی در حدود قیمت 10 تا 12 میلیون تومان در بازار خودروی ایران وجود ندارد که با خودروهای داخلی رقابت کند.با واردات خودرو و رقابت واردکنندگان این امید تقویت می شود که خودروهای ارزان قیمت بتوانند وارد بازار ایران شوند و با خودروهای داخلی رقابت کنند.اما در این میان یک مشکل وجود دارد.تعرفه واردات خودرو در ایران صد در صد است یعنی تمام قیمت خودرو مثلا 10 میلیونی روی قیمت خودرو محاسبه می شود و خودروی 10 میلیونی به خودروی 20 میلیونی تبدیل می شود بعلاوه هزینه های متفرقه دیگر.

 

اگر پیش خود فرض کنیم که یک خودروی 12 میلیون تومانی سدان(خانواده) وارد بازار ایران شود.چه اتفاقی می افتد؟ حال فرض کنید مثلا این خودرو ژاپنی هم باشد! قطعا مردم راغب به خرید خودروی ژاپنی می شوند و بازار خودروهای هم قیمت آن متزلزل خواهد شد.یعنی یک رقابت پیش می آید که در آن خودروهای داخلی باید با خودروهای خارجی رقابت کنند.اما این رقابت هیچ گاه شکل نخواهد گرفت چون ما اهل رقابت نیستیم.شاید از رقابت "ترس" داریم.ترسی که نمی توانیم بر آن غلبه کنیم.فضا را می بندیم تا رقابتی شکل نگیرد.می دانیم اگر میدان رقابت شکل بگیرد، مردم راغب به "غیر از ما" می شوند و این اصلا به سود صنعت نیست!!

 

می دانیم اگر رقابت باشد مردم ما را انتخاب نخواهند کرد و دنبال بازار جدید می روند.پس دیکتاتورانه فضا را می بندیم.البته این مورد فقط در صنعت ما نیست بلکه در سیاست و فرهنگ ما هم چنین مواردی وجود دارد.

راه دور نمی رویم.هنوز چند ماه نیست که شبکه جدید  فارسی زبان(که متعلق به یک بنگاه سخن پراکنی بزرگ و معروف است) راه اندازی شده است.در بدو راه اندازی این شبکه،سریعا آن را نفی کردیم و آن را خطری دانستیم علیه منافع و مصالح ملت.

 

خیلی خودمانی تر اگر بگوییم که ما از این شبکه جدید و نوع اطلاع رسانی آن ترسیدیم.ترسیدیم که اگر آن شبکه وارد کارزار رقابت با شبکه های داخلی ما شود، ما ناتوان از جذب مخاطب داخلی باشیم و مردم "راغب به غیر از ما" شوند.پس باز هم فضا را می بندیم،تخریب می کنیم تا کسی نتواند غیر از ما را ببیند و انتخاب کند.

 

این فضا اصلا به سود هیچ کس نیست.رقابت همیشه باعث بالا رفتن کیفیت شده است.رقابت سبب می شود که همیشه "بهترین" ها عرضه شوند.اگر ما بهترین باشیم و فضا را هم آزاد بگذاریم مطمئنا مردم ما را انتخاب می کنند و این دستاوردی عظیم برای عرصه های مختلف این مرز و بوم است.

 

اگر صنعت خودروی ما بهترین باشد چرا باید از ورود یک "خارجی" ترسید؟ چرا خودمان را محدود کرده ایم؟ چرا در کلاس جهانی خود را نمی بینیم؟

اگر رسانه ما بهترین در نوع خود باشد،چرا باید از یک شبکه با پخش چند ساعته ترسید؟ شاید همه اینها را باید در تغییر اخلاق خود ببینیم. بستن فضای رقایت بخشی از اخلاق ما ایرانی ها شده است که باید آن را تغییر دهیم.تغییری که نباید از آن ترسید.

 

پی نوشت(1):

درباره دوستی که پیغام داده بودند که من چکاره ام درباره سینما و موسیقی نظر میدهم و مفسر شده ام(جدی؟) هیچ پاسخ خاصی ندارم جز اینکه من به عنوان یک مخاطب فعال موسیقی،سینما و تلویزیون حق دارم که نظر خود را در وبلاگم به عرضه بگذارم.این جزوی از حق آزادی بیان هست یا خیر؟ تازه وقتی اینجا را میخوانم به خودم بیشتر اعتماد می کنم!

 

پی نوشت(2):

نود امشب را از دست ندهید...

 


  • تعداد کل صفحات :19  
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  
آخرین پست ها