تبلیغات
هنر هفتم - مطالب عمومی
شنبه 9 مرداد 1389  11:45 ب.ظ


استاد محمد نوری خواننده پیشکسوت، مرد هنر و اخلاق و چهره ماندگار کشور به دلیل بیماری و وخامت وضعیت جسمانی شنبه شب در بیمارستان دار فانی را وداع گفت و جامعه موسیقی و هنری کشور را در ماتم فرو برد.

به گزارش خبرنگار مهر، محمد نوری که حدود یک سال درگیر بیماری سخت و بدخیم بود و برای چندمین بار در سه ماه گذشته در بیمارستان بستری شد امشب دارفانی را وداع گفت.

داود گنجه ای موسیقیدان پیشکسوت و قائم مقام خانه موسیقی در گفتگو با خبرنگار مهر درباره زمان تشییع پیکر استاد نوری گفت: زمان دقیق تشییع پیکر استاد نوری به زودی اعلام خواهد شد.

وی ادامه داد: به احتمال زیاد پیکر استاد دوشنبه از مقابل تالار وحدت تشییع خواهد شد.

محمد نوری از خوانندگان مطرح و پرمخاطب دهه چهل که از همان اوان پا روی دنیا گذاشت در دهه نهم زندگیش، دنیا را با صدای ماندگار خود تنها گذاشت.

نوری در کنار تحصیل در رشته ادبیات زبان انگلیسی و رشته نمایش، آواز ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. بعد از آن نزد اساتید هنرستان عالی موسیقی "سیروس شهردار" و "فریدون فرزانه" و"مصطفی پورتراب" رفت و از آنها تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی پیانو را فراگرفت. آواز کلاسیک را  نزد ئولین باغچه بان و فاخره صبا آموخته و شیوه آوازی خود را با تاثیر از استادانی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی پیدا کرد و رفته رفته به شیوه منحصر به فرد خود دست یافت. شیوه ای که به سختی می توان آن را در زیر شاخه ای از شاخه هایی چون پاپ، کلاسیک و... گنجاند.     اجرای ترانه های مختلف محلی آذری ، گیلکی، شیرازی و... اوهمچون "جان مریم"، "شالیزار"،"واسونک"،"جمعه بازار" و... به لحاظ احساس و لهجه در نهایت زیبایی و استادی است.   نوری علی رغم تمامی این تواناییها و موقعیتهای هنری هیچگاه در پی مال اندوزی و بساز و بفروشی نرفت اما از سوی دیگر به لحاظ پایبندی به اخلاقیات و پرهیز از دروغ و فریب به جایگاه والایی در بین مخاطبان و در اجتماع دست یافت.   این چهره دوست داشتنی و متین چند سال پیش از سوی سازمان صدا و سیما به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد.
اینک این مرد هنر و اخلاق و این اسطوره موسیقی مردمی که صدا و طنین دلنشینش روح و روان هر شنونده ای را نوازش می کند دنیا را ترک و به دیار باقی شتافت.   خبرگزاری مهر درگذشت این استاد بزرگ موسیقی را به جامعه هنری کشور تسلیت می گوید.

یاد و خاطره این استاد مسلم آواز ایرانی گرامی باد



جمعه 8 مرداد 1389  11:25 ق.ظ

ممنون از...



  • دکتر احمدی نژاد؛ که در جوانی به سر می برند و آرزو می کنند من جمله اینکه اول آرزو می کنند بنزین تحریم شود و بعد هوس ویلایی زندگی کردن بهشان دست می دهد !

  • شبکه تهران؛ که در جشنی که محمد اصفهانی در آن حضور داشت و می خواند نوازندگان را به مانند سال های پیش پشت گل و بلبل پنهان کردند تا مبادا این لذت عرفانی به لذت دنیوی تغییر پیدا کند و ملت هم دو سر دو جا فیض دوگانه برنامه کمدی و موسیقی همزمان را ببرند !

  • حاجی کمیل رییس فارسی وان و شبکه اش؛ که جور خوش خیالی مسوولان عزیز صدا و سیمای وطنی رو می کشند و 40 میلیونی بیننده دارند و رفته اند روی یوتل ست که عمرا دست کسی بهشان برسد! خداوند بینندگان بیشتر عطا بفرماید،آمین!

  • حاج آقا پناهیان؛ که اول بار از طلا و مس انتقاد کردند و گفتند همان مارمولک است اما بعدا دوستانشان گفتند نخیر ایشان نگفتند و دگر باز این مارمولک را تکرار کردند و البته بعضی ها تعریف کردند و دیگر دوستان حاج آقا نتوانستند سر بلند کنند و تکبیر تکذیب سر دهند !

  • حمید عسگری؛ که چند روز مانده به کنسرت به همه خبر می دهد که من کنسرت دارم و تبلیغ می کند تا سالن میلاد از حضور همه عالم به ویژه دوستان و آشنایان پر شود!

  • فیلمنامه نویسان کشور؛ که زده اند در فاز تاریخ اسلام و این حرفها و جدیدا فیلمنامه «ابوطالب(ع)» را روو کرده اند چون می دانند در نان آن روغن بسیاری نهفته است

  • رییس جمهور؛ که اظهارنامه مالیاتی را هم جزوی از همبستگی ملی با دولت دانسته اند و بسیار از این امر مشعوف شده اند البته ایشان از جریمه های بعد از اظهارنامه گویا چندان خبر ندارند چون به هر حال مضر روابط حسنه و همبستگی ملی است

  • شهرام امیری؛ که پلاک دو خودروی سازمان سیا را خوانده است و آمارشان را به بالا داده تا ما از این طریق بتوانیم پوز سیا را بزنیم و البته دور هم باشیم و تخمه بشکنیم !

  • همشهری جوان؛ که 2 شماره پشت سر هم برای سریال های ایرانی تبلیغ می کند تا آمار فارسی وان بین ها پایین بیاید.امید است موفقیت این امر حاصل شود اما اگر نشد هم نشد فدای سر من و شما

  • چلچراغ؛ که در 2 شماره اخیر عکس روی جلدش باعث می شود آدم یک اسکناس سبز هزاری از جیب دربیارود و خرج این هفته نامه کند. به جان خودتان بیچاره شدیم بس که پول مجله دادیم !

  • مساجد کشور؛ که ساعات کاری خود را به نزدیک ظهر تا بعد از نماز مغرب و عشا تغییر داده اند تا پس از 5 ماه یادشان بیاید سال همت مضاعف و کار مضاعف است!

  • معاون اول رییس جمهور؛ که گفته اند در برخی شاخص های صنعت برق در رتبه اول جهان هستیم و احتمالا منظور ایشان از برخی شاخص ها احتمالا فقط نوع تعطیلات آن است که باعث می شود ما در 6 تای بالا باشیم.به امید اینکه بریم روی سکو ایستک را فشار بدهیم روی مردم و کمی شادی کنیم !



آخرین ممنون ها از لای آرشیو:

ممنون از . . . (1)

ممنون از . . . (2)

ممنون از . . . (3)

ممنون از . . . (4)





جمعه 14 خرداد 1389  08:42 ب.ظ



اینجا رو نگا نكنین! روی عكس كلیك كنین!

یادش بخیر چهارسال پیش و چهارسال قبلش چه دورانی بود.همش توی امتحانات هم هست!نمی دانم چرا حس می كنم وقتی ایران در جام جهانی باشد بیشتر حرص می خورم! حالا كه نیست دغدغه حرص خوردن ندارم فقط دغدغه م میمونه برزیل و برزیل و برزیل !
نبینم كسی به برزیل بد بگه !! از روز اولی ما چشم باز كردیم و از زمانی كه روماریو و به به تو و رونالدو و ریوالدو غیره و شناختیم همیشه طرفدار برزیل بودیم كه البته این  یك موضوع مشترك خانوادگی و خاندانی هم هست!!!
به خاطر جام جهانی درب تلویزیون داخلی رو باز می كنیم!
یا الله !!

برنامه كامل بازی ها از شبكه سوم سیما در ادامه مطلب



 


جمعه 14 خرداد 1389  02:39 ب.ظ



مادر ای طراوت بهاران و ای هستی بخش زندگانیم

تو را چه بنامم و وصفت چه بخوانم که بیکران آسمانها و دریاها و هرچه در اوست در پیش نام تو کوچکند و عزیز

و اکنون تو را ای بزرگ، ای بی همتا

با تمام عظمتت در قلب کوچک خود می یابم و یزدان پاک را سپاس می گویم که این نهال عشق و محبت را به قلب من ارزانی داشت

باشد که به جبران نیکیهایت و به پاس بی خوابیهایت

همواره تو را عزیز بدارم و محترم

و همواره آواز من این باشد که

مادر... دوستت دارم ... دوستت دارم


  • آخرین ویرایش:جمعه 14 خرداد 1389




فرشید را دوست داشتم و او را یک پدیده در رادیو می دانستم . اگر یادتان باشد یکی از شبهای شیشه ای را به او اختصاص دادم که برنامه ی خوبی هم شد .در این چند روز خبر های جالبی در مورد او شنیدم که من را به فکر فرو برد . رفتن او به رادیو فردا برایم عجیب و تکان دهنده بود . هرچند که متن خداحافظی اش را در فیس بوک خوانده بودم اما گمان نمی بردم که این خداحافظی همیشگی باشد .

اطمینان دارم که شما با خواندن این چند خط من را به نفهمیدن و درک نکردن متهم خواهید فرمود ولی با این وجود دلم می خواهد که با صداقت بنویسم و با صدای بلند بگویم که من هرگز با تصمیم فرشید منافی موافق نیستم . هرچند که این مخالفت من هیچ اهمیتی برای او و شما نداشته باشد …

برای این مخالفت دلیل دارم …

اینجا خانه ی من است . با همه ی خوبیها و بدیهایش . من به خانه ام دل بسته ام و او به من امید … اطمینان داشته باشید که عده ای کوتاه نظر تمام عزمشان را جزم کرده اند تا هنرمندان شاخص این مملکت به ته خط برسند و مهاجرت کنند تا این رفقا از شر درخشش ستاره ها در امان بمانند . رفتن فرشید نه تنها کمکی به حال طرفداران او محسوب نمی شود بلکه آنها را در گوشه ی تنگ افسردگی و نا امیدی محبوس می کند . باور کنید اگر امثال فرشید منافی ها در ایران بمانند و خانه ی خودشان را ترک نکنند آنگاه نشیدن صدای آنها طراوت بخش تر از شنیدن صدایشان از خانه ی غریبه خواهد بود …

یک چیز دیگر هم بگویم . باز هم شاید بدتان بیاید … اما دلم می خواهد شما هم بدانید که من با تمام وجودم معتقدم که هیچ کدام از این رسانه های بیگانه ذره ای برای مردم نجیب ایران دلسوزی نمی کنند و سردمداران آنها فقط به دنبال منفعت های شخصی خودشان هستند و حالا که وضعیت کشورمان چندان خوب نیست تمام همتشان را صرف ماهی گرفتن از آب گل آلود کرده اند . نمی توانم باور کنم که بی بی سی و یا صدای آمریکا به فکر خستگی پدران و افسردگی مادران این سرزمین باشند . قبول نمی کنم که رادیو فردا صدای نجابت و اصالت جوان رنج کشیده ی ایرانی باشد . از این ژست های آزاد اندیشی در رسانه های مرموز بدم می آید و از امثال فارسی وان متنفرم .

رفتن فرشید منافی را بهانه می کنم تا یک بار دیگر از برخی مدیران فرهنگی بخواهم این خواب آلودگی زجر آور را هر چه زودتر رها کنند که این قطره های بی توجهی اندک اندک به سیل بنیان برانداز هویت و فرهنگ بدل خواهد شد . تا کی می خواهید سخنرانی های فلسفی انجام بدهید و خودتان را سلطان بی مثال عرصه ی مدیریت جا بزنید و به ماها بگویید که بر اثر جانفشانی های شما تمام سلولهای فرهنگی هنری مملکت ذوق زده شده اند ! ظاهرا خودتان هم باورتان شده !

کمی سعه صدر و احترام به هنرمندان کشورمان فضا را پر از اکسیژن امید خواهد کرد و هرگز هیچ فرشیدی به فکر رادیو فردا نخواهد افتاد .

من با قدرت در خانه ام می مانم و به جای رفتن به رادیو فردا با جوان های نجیب این خانه همراه می شوم تا دلتنگی شان را بفهمم و دلخوشی ام را با آنها قسمت کنم و به آنها بگویم که در این سی سال زندگی هرگز ندیده ام پس از غرش ابر سیاه رنگین کمان نرقصد …


عکس و مطلب:
فقط چند نقطه/رضا رشیدپور





موسیقی ایرانیان – ابراهیم مولائی: هفتمین شماره ماهنامه موسیقی ایرانیان یکشنبه پنجم اردیبهشت ماه به صورت رایگان و اینترنتی منتشر شد، این شماره شامل مصاحبه های اختصاصی با کیوان ساکت آهنگساز و نوازنده صاحب سبک تار و سه تار، بهنام صفوی خواننده ی پاپ و صدرالدین حسین خانی مدیر شرکت ایران گام است.
همچنین در این شماره، اخباری از رویدادهای موسیقایی فروردین و گزارش های تصویری کاملی از کنسرت های همایون شجریان، گروه آوازی، فرشاد جمالی، احسان خواجه امیری، رضا صادقی، بنیامین، گروه آریان و محسن یگانه در طی یک ماه اخیر گنجانده شده است.
از دیگر مطالب این شماره می توان به بخش سوم میزگرد ترانه سرایان، مقالاتی در حوزه ی موسیقی های محلی خراسانی، آذربایجانی و سبک های دیگر موسیقی اشاره کرد.
قابل ذکر است که در مصاحبه با ساکت بحث هایی در مورد “تصویرسازی در موسیقی”، “غیر واقعی بودن فیلم سنتوری مهرجویی”، “علل ضعف موسیقی ایرانی در سال های اخیر” و موارد دیگری شده است.
گفتنیست به جز مصاحبه ی خبری با بهنام صفوی که در مورد فعالیت های موسیقایی او اطلاعات تازه تری داده شده، گفتگوی تحلیلی دیگری هم با او در مورد بحث هایی مانند “علل موفقیت یک آلبوم در جامعه”، “فرآیند تولید ملودی، ترانه و یک آلبوم”،”علل ضعف موسیقی مجاز کشور نسبت به موسیقی های زیر زمینی” و غیره شده است.

از شما عزیزان تقاضا داریم برای لذت بردن از ماهنامه حتما با کیفیت بالا دانلود کنید .


برای مشاهده مجله  که به فرمت PDF می باشد به نرم افزار Adobe Acrobat Reader نیاز است.


برای خارج کردن فایل ها از حالت فشرده به نرم افزار WinRAR نیاز است.




حمیده خیرآبادی ملقب به نادره، بازیگر سرشناس سینما، تئاتر و تلویزیون ایران شامگاه دوشنبه 30 فروردین در 86 سالگی دار فانی را وداع گفت.

به گزارش خبرآنلاین، مرحوم حمیده خیرآبادی سال 1303 در رشت به دنیا آمد و تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم ادامه داد.

او فعالیت در تئاتر را از سال 1326 آغاز کرد و سال 1332 با بازی در فیلم «میهن‌پرست» به کارگردانی غلامحسین نقشینه وارد دنیای سینما شد.

مرحوم خیرآبادی در حدود شش دهه فعالیت سینمایی در بیش از 150 فیلم سینمایی نقش‌آفرینی کرد و سه بار نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل از جشنواره فیلم فجر شد.

از جمله مجموعه‌های تلویزیونی زنده‌یاد خیرآبادی می‌توان به «پدرسالار»، «تلخ‌ و شیرین»، «خانه سبز»، «همه فرزندان من» و «پدر خوانده» اشاره کرد.

 «الماس 33» داریوش مهرجویی، «دختر شاه پریان» شاپور قریب، «شب فرشتگان» فریدون گله، «حسن کچل» علی حاتمی، «رضا موتوری» مسعود کیمیایی، «اجاره‌نشین‌ها» داریوش مهرجویی، «خانه ابری» اکبر خواجوی، «ریحانه» علیرضا رئیسیان، «مادر» علی حاتمی، «شب بیست‌ و نهم» حمید رخشانی، «بچه‌ها طلاق» تهمینه میلانی، «بانو» داریوش مهرجویی، «جیب‌برها به بهشت نمی‌روند» ابوالحسن داودی، «هنرپیشه» محسن مخملباف و «بازیگر» محمدعلی سجادی از فیلم‌های اوست.

آخرین فیلم مرحوم خیرآبادی «سرود تولد» تولید سال 1383 بود. مراسم تدفین زنده‌یاد خیرآبادی صبح امروز سه‌شنبه به طور خصوصی در بهشت زهرا برگزار شد.

وبلاگ هنر هفتم این ضایعه را به جامعه هنری و خانواده محترم ایشان خصوصا سرکار خانم ثریا قاسمی تسلیت می گوید.


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 27 فروردین 1389  01:24 ق.ظ



مثل اینکه سیاست ایران از موسیقی اش چندان جدا نیست !(و شاید برعکس)!!

پس از اصرار عجیب رئیس جمهور به همراه وزیر رفاه و دستیار ارشد رئیس جمهور مبنی بر اضافه کردن جمعیت ایران حتی با استناد به آیه قرآن! (از ترس فقر فرزندانتان را نکشید.خداوند خود روزی دهنده خواهد بود)!تنها چیزی که به مخیله مان خطور کرد آهنگ "سوسن خانوم" گروه بروبکس بود ...آنجایی که رپر گروه می خواند:

بعد دوسال راه میندازیم یه مخزن گنده جوجه کشی!

احتمالا تا دو سال دیگر مخزنی از جوجه و ماشین های جوجه کشی با وام های کلان دولتی خواهیم داشت!!

تا اظهار نظر بعدی
شما را به تلویزیون دولتی ایران می سپاریم!!!


  • آخرین ویرایش:-




عادت بر این است که هنگام تولد یک سایت یا وبلاگ پست ویژه ای کار می شود اما چون در روزهای گذشته در مسافرت خاطره انگیزی در شمال کشور بودم نتوانستم پست ویژه ای بگذارم.اما شما می توانید ادامه داستان یک شب را از همین جا دنبال کنید.داستانی که قرار بر این شد که پاورقی در همین وبلاگ کار شود.
این پست هفتصد و یکمین پست وبلاگ هنر هفتم و شروع شش سالگی این وبلاگ است.امیدوارم با دعای شما این شش سال به شصت سال برسد(تو مایه های رکورد!!!) و هفتصد و یک به هفت هزار و یک تبدیل گردد.


خبرنامه هنر هفتم هم راه اندازی شد.عزیزانی که حوصله زیاد ندارند سر و روی "هنر هفتم" را ببینند می توانند در این خبرنامه عضو شوند(همین بغل زیر تگ جستجو!) تا اگر روزی ما آپ نمودیم آنان نیز خبردار گردند. به هر حال هر جوری که هست ما دوست داریم شما "هنر هفتم" را بخوانید...
ایمیل خودتان را وارد کنید.هر زمان که هنر هفتم آپدیت شد؛شما از طریق ایمیل خبردار خواهید شد




این متن هم تقدیم به شما(یا خودم یا هر کس فرقی نمیکند!) به مناسبت مسافرت خاطره انگیز به شمال:


من زیر باران می روم؛زیر باران می نشینم؛زیر باران می خوابم
قطره های باران مثل شبنم اشک؛
روی گونه هایم پایین می آید...

زیر باران به فکر "تو" می افتم؛ به یاد روزی که با هم گفتیم که عاشق بارانیم!
بی هوا زیرش می رویم؛
تا خیس خیس شویم؛
تا دستان هم را بگیریم؛
تا نگاهت کنم؛
تا نگاهم کنی؛
تا عاشق تر بشویم ...

حالا؛ اینجا دور از تو؛ تنهایی زیر باران می روم
می نشینم؛
می خوابم؛
کاش خواب چشم های تو را ببینم ...

بنیامین در کنسرت کیش



برای دیدن بقیه عکس ها اینجا را کلیک کنید

**********

قسمت دوم



ساعت12،شب،خارجی،رو به روی درب زندان امنیتی تهران

(دوربین از رو به رو درب را نشان می دهد و آرام زووم می شود و با ورود خودرو به سمت راست می چرخد و به پشت خودرو می رود ) (یک ماشین لندکروز مشکی رو به روی درب زندان متوقف می شود.چند ثانیه درب زندان باز شده و  حاج کاظم با همراهی یک مامور  تا درب خودرو همراهی می شود.یک مامور ویژه از درب جلویی خودرو پیاده می شود و درب عقب خودرو را برای حاج کاظم باز می کند.حاج کاظم با مکث و نگاهی به مامور سوار خودرو می شود و مامور ویژه درب خودرو را می بندد و بلافاصله سوار می شود)(دوربین ساکن می ماند و خودرو شروع به حرکت می کند.خودرو به دل تاریکی می رود)

{چند لحظه بعد؛داخل خودرو}

-حاج کاظم: هنوز برای دونستنش باید صبر کنم؟
-مامور ویژه: ما فقط ماموریم که شما رو به پایگاه انتقال بدیم.اطلاعات لازم اونجا به شما داده میشه
-حاج کاظم:پایگاه کجاست؟خیلی دوره؟
-مامور: خیلی دور نیست.نیروی هوایی غرب تهران
-حاج کاظم (در حالی که به دور و اطراف نگاه می کند)...: کی حکم آزادی من رو داده؟
-مامور( با یک مکث خطاب به راننده): بپیچ به سمت چپ

{نما خارجی،خیابان های خلوت تهران و خودروی حامل حاج کاظم که چهارراهی را به سمت چپ می پیچد)

اتاق امنیتی واقع در پایگاه نیروی هوایی غرب تهران مرکز فرماندهی عملیات "تندر" برای دستگیری عبدالمالک ریگی است.فرمانده این بخش سردار رحمتی است که از دوستان قدیم حاج کاظم محسوب می شود.

{داخلی،اتاق امنیتی،نیروی هوایی غرب تهران}

-سرپرست تیم الکترونیکی: سردار؛حاج کاظم تا چند دقیقه دیگه میرسه اینجا
-سردار رحمتی: (با مکثی کوتاه ؛سری به عنوان تائید تکان می دهد)(دوربین کادر بسته ای از چهره او نشان می دهد)
 چند لحظه بعد خودروی حامل حاج کاظم وارد پایگاه می شود و پس از طی مسافتی کوتاه به یک زیرزمین هدایت می شود.در جلوی ورودی محوطه خودرو می ایستد و پس از چک شدن به داخل یک زیرزمین هدایت می شود.
پس از طی مسافتی خودرو جلوی یک درب می ایستد(دوربین از پشت خودرو وارد می شود) و حاج کاظم در معیت مامور به سمت داخل ورودی می روند.پس طی مراحل حاج کاظم بالاخره وارد اتاق امنیتی "هدهد" می شود.در درب ورودی اتاق سردار رحمتی به استقبال حاج کاظم می رود.
-رحمتی: به هدهد خوش اومدی سردار....
-حاج کاظم(با نگاهی غیر قابل انتظارانه ای): سلام سردار....{رحمتی حاج کاظم را به آغوش می کشد}
-حاج کاظم(با لبخندی متبسم): اینه یاد کردنت سردار؟
-رحمتی: نگو حاج کاظم...
 حاج کاظم: (با کمی مکث)پس حکم آزادی من کار تو بود سردار؟....
-رحمتی(با خنده): نه حاج کاظم....برو بالاتر ! فعلا بیا بریم توی اتاق من...
-حاج کاظم: از موقعی که مثلا آزاد شدم همش تحت امر بودم....
-رحمتی: ما همیشه تحت امر بودیم حاج کاظم...یادت که نرفته؟
حاج کاظم: نه یادم نرفته....(کمی مکث و با لحنی دیگر) یه خواهش داشتم سردار....
-رحمتی: هر چی بگی فراهم می کنم ....
-حاج کاظم: میخوام با خانواده ام صحبت کنم...خواسته زیادی که نیست؟
-رحمتی:به هیچ وجه.... اما الان....(حرفش را می خورد) فعلا بیا بریم توی اتاق من ...
-حاج کاظم:میخوام الان اینکارو انجام بدم
-رحمتی: باید با هم حرف بزنیم ...
هر دو به سمت اتاق فرماندهی می روند


داستان موازی
مکان: مهمانپذیر ملت،جنوب تهران،ناصرخسرو

خودروی زانتیای مشکی رنگی جلوی درب مهمانپذیر متوقف می شود {دوربین از انتهای نزدیک زانتیا وارد می شود} مرد قدبلندی با کت و شلوار مشکی رنگ با یک کیف به همراه 2 نفر راهی مهمانخانه می شوند.یک نفر از آن 3 نفر در جلوی درب مهمانخانه می ایستد و 2 نفر وارد می شوند.

مرد قدبلند: شبتون بخیر آقا....آقا؟
صاحب مهمانخانه(در حالی که دارد چرت می زند و تلویزیونش روشن است):{جوابی نمی دهد}
مرد قدبلند روی میز می زند(صدای میز)
-صاحب مهمانخانه (از خواب بیدار می شود...): در خدمتم آقا...بفرمایید
-مرد قد بلند:شبتون بخیر... اتاق آقای مددی لطفا...
صاحب مهمانخانه: اتاق آقای مددی(نگاهی به ساعتش می اندازد)... از اقوام شان هستید...؟
مرد قدبلند: یکی از دوستانشون هستم...
صاحب مهمانخانه(نگاهی به سر و وضع او و همراهش می اندازد و می گوید): {کمی مکث}...بذارید تماس بگیرم...مشکلی که نیست؟
مردقد بلند: نه خواهش می کنم(نگاهی به لابی مهمانپذیر می اندازد)
صاحب مهمانخانه تماس می گیرد ...
صاحب مهمانخانه: آقای مددی؟ ببخشید بدموقع مزاحم شدم...2 نفر آقا می خواهند شما را ببینند...
(رو به مرد قدبلند): فامیلی شریفتون؟...
مرد قدبلند: بگید سلیمی.....
صاحب مهمانخانه: آقای سلیمی ....بله....ممنون...شبتون بخیر
(رو به مرد قدبلند): بفرمایید...
مردقدبلند: ممنون....(رو به همراهش)... بریم

هر دو نفر راهی پله ها می شوند و به اتاق 24 می رسند.بدون در زدن در باز می شود و 2 مرد به داخل اتاق می روند{دوربین در پشت سر 2 مرد وارد اتاق می شود}
مرد قد بلند(خطاب به مددی): اوضاع رو به راهه؟
ناصر به سمت آنها می آید و همگی روی تخت می نشینند.مرد قد بلندی درب کیفش را باز می کند و محفظه ای را به ناصر می دهد.
مرد قدبلند: این تمام اطلاعاتییه که نیاز داری....اینم از بقیه وسایل ات( با اشاره به همراهش)
ناصر: {محفظه را می گیرد}....چقدر وقت دارم؟
مرد قدبلند: فقط تا فردا شب...یک ساعت پس از شروع همایش...دیگه باید بریم...بقیه اش با توئه.فهمیدی؟
ناصر مددی: آره...(همگی از روی تخت بلند می شوند و وسایل را جمع می کنند)
مرد قدبلند و همراهش به سرعت از اتاق خارج می شوند و دوربین روی ناصر و محفظه ای که در دست دارد زووم می شود.




در همین رابطه:

داستان "یک شب"/ قسمت اول


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 فروردین 1389
  • برچسب ها:یک شب ،



البته نمونه بالا ربطی به این چیزی که ما می خواهیم در پایین بنویسیم ندارد!!

چند وقت پیش یادم هست دکتر حدادعادل اقدام به جمع آوری واژگان جملات پشت کامیون ها پرداخته بود.ما که بالاخره کتابی که ایشان قصد چاپش را داشت گیرمان نیامد! ولی گفتیم خودمان چند جمله در راستای فرهنگ سازی رانندگی(که قربانش برم خیلی تووپ است!) بنویسیم.

جملات پشت کامیونی:

  • هوووو ! نچسب به من ! یه ترمز بزنم بلوتوثی داداش !!
  • دادا ! اینقدر گردن رو نچرخون! خودم راهنما میدم بهت سبقت بگیری! امضا: راننده با معرفت!
  • آروم ترم میتونی بری...!
  • پف کنم خفه شی؟!!!!
  • حالا مگه چه خبره؟ مادر زنتو که نکشتن داری سر میبری!!!

فعلا همین ها برای شروعش بسه ! بقیه ش باشه برای بعد !




  • آخرین ویرایش:جمعه 6 فروردین 1389
  • تعداد کل صفحات :24  
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  
آخرین پست ها