تبلیغات
هنر هفتم - مطالب عمومی
پنجشنبه 25 شهریور 1389  09:00 ق.ظ



 دیدار علیرضا افتخاری با رییس‌جمهور و ابراز علاقه وی به محمود احمدی‌نژاد و در آن طرف واکنش هایی تند به این دیدار در صدر اخبار چند هفته پیش بود.این یاداشت را به همان بهانه نوشتم گرچه شاید انتشارش کمی دیر است اما شما ببخشید.

 شاید بتوان این واکنش های صورت گرفته به دیدار علیرضا افتخاری و محمود احمدی نژاد  را نوعی دخالت دادن سیاست در امر هنر و همچنین عدم تحمل اندیشه مقابل دانست.کما براینکه نقطه شروع این نوع برخوردها سال گذشته با محمدرضا شجریان و به وسیله رسانه های دولتی انجام گرفت و کلید آمیختگی سیاست و هنر زده شد و هر روز که از شروع این جریان می گذشت بر عمق آن افزوده می شد.محمدرضا شجریان که استاد آواز ایران نامیده می شود از سوی بعضی ها به صفاتی چون غرب زدگی ...  متهم شد و در همین اواخر هم برخی نمایندگان مجلس از  صدای وی  ابراز انزجار کردند(حتی در دعای ربناا که سالیان بسیاری  پخش‌اش در رسانه ملی می گذشت.البته مشخص نبود آنان چرا تا به حال چنین سخنانی را بر زبان نمی آوردند.)

 آمیختگی سیاست به موضوعات دیگر از سالیان بسیار دور در همه حکومت ها کم و بیش وجود داشته است. گرچه در این بازی همیشه طرف برنده سیاست بوده و طرف مقابل مورد سواستفاده قرار گرفته است.اینجا نمی خواهیم به ترکیب سیاست با امور دیگر بپردازیم.میخواهیم به این سوال پاسخ دهیم که  چرا  دموکراسی در نظام فکری ما جای نگرفته است؟ آیا ما تحمل شنیدن نظر مخالف را داریم؟ اگر کسی نظر شخصی خود را گفت او را به جرم بیان اندیشه اش محاکمه می کنیم و حمله می کنیم یا سعه صدر به خرج می دهیم؟

ما ایرانی ها به تجربه عینی کمتر رفتار دموکراتیک از خود نشان داده ایم.حتی اگر در جنبه های مختلف زندگی روزمره خود هم نگاه کنیم می بینیم که واقعاً این ضعف وجود دارد. از برخورد استاد با دانشجو سر کلاس دانشگاه بگیرید تا برخوردها سر یک صحنه تصادف و حتی نوع برخورد با فرزندان در خانواده ها.
 توانایی شنیدن نظر مخالف و سعه صدر داشتن از خصوصیات نادری است که کمتر در اطراف خود دیده ایم و وقتی کم دیده ایم نمی توانیم مروج آن باشیم و شاید به ناچار و ناخودآگاه به رنگ همان جمعیت دربیاییم و خودمان را ببازیم. به نظر می رسد که برای این مورد درمانی فوری وجود ندارد و باید منتظر زمان ماند تا به مرور جامعه بر اثر خودانتقادی خویش،  خود را بازیابی کند و پیشرفت حاصل شود.ما برای رسیدن به اخلاق دموکراتیک نه می توانیم پل بزنیم و نه می توانیم بپریم فقط باید حرکت کنیم هرچند این حرکت ساده و آهسته باشد.اگر بخواهم خلاصه بنویسم باید به گفتار سیدمحمد خاتمی رییس جمهور سابق اشاره کنم که میگفت:«ما در حال تمرین دموکراسی هستیم» . یک بازیگر سینما یا یک بازیکن فوتبال وقتی می تواند «خوب» و «مثبت» بازی کند که قبل از رسیدن به بازی اصلی تمرین درست و اصولی انجام داده باشد. باید در نظر داشته باشیم که اتفاقاتی که از سال گذشته تا بدین روز در صحنه سیاسی اجتماعی کشورمان رخ داده است همگی آزمون هایی برای دموکراسی در نظام فکری ایرانیان بوده اند. باید قبول داشته باشیم که در همه آزمون ها نمی توان نمره قبولی آورد و شکست باید پلی برای رسیدن به موفقیت باشد. نمونه آزمون «شجریان/افتخاری» یک شکست در عرصه تعاملات فکری سیاسی طرفین بود که بایگانی ذهن  ایرانیان هیچ گاه آنها را فراموش نخواهد کرد.

اما در پایان یادداشت انتقادی هم به نوع نگاه تحریمی و حذفی که در خیلی جاها دیده و خوانده ام؛ دارم.
ما هنرمندان کشورمان را به واسطه هنری که عرضه می کنند می شناسیم.می توانیم به هنر آنها علاقه مند باشیم یا آن را از فهرست علایق خود خارج کنیم اما دلایل ما همگی «شخصی» و «هنری»هستند مثل کسانی که صدای محمد اصفهانی را می پسندند و کسانی که به صدای وی علاقه ای ندارند. آیا این ایراد دارد؟ صد در صد خیر اما وقتی پای سیاست وسط می آید اوضاع خراب می شود.هنرمندی که من تا همین دیروز دوست داشته ام و امروز او اظهارنظری من باب مسائل سیاسی انجام داده که مورد پسند من نیست آیا باید به استناد اظهارنظر شخصی و سیاسی اش،او را تحریم کنم؟ کارهای هنری اش را سطحی بنامم و او را طرد کنم؟ آیا این همان دموکراسی است که قرار است در آن به همه عقاید احترام گذاشته شود و به دیگران هم آن را انتقال داد؟




دوشنبه 22 شهریور 1389  03:05 ب.ظ



دیروز نشریه بودم داشتم خبرگزاری ها رو چک می کردم برخوردم به خبرگزاری البرز که در بخش نور و صدا(همون مالتی مدیا) عکس های دوبلورهای فرار از زندان رو گذاشته بود(عکس ها متعلق به همین وبلاگی که دارید میبینید یعنی هنر هفتم است) اما 2 ایراد داشت؛


اولا اینکه ناقص بود و عکسهاش کم بود و دوم اینکه منبع رو هم زده بود تو دیوار ! نظر خصوصی گذاشتیم که اصلاح کنند اما  دوستان در البرز نیوز اصلا اعتنایی نکردند...مثل اینکه رعایت نکردن حقوق بقیه  در خبرگزاری های ما کاملا یک امر عادی است. حالا اگر کسی خبر خودشان را بدون رعایت حق مطلب جای دیگری کار کند آسمان و زمین را با هم ترکیب می کنند! اما وقتی پای وبلاگ و این حرفها باشد، گوش کسی بدهکار نیست.



لینک البرز:
دوبلورهای فرار از زندان




درباره سوزاندن قرآن


  • این اقدام مطمئنا توسط یک کشیش مسیحی و 50 نفر عضو فرقه انحرافی او انجام نمی پذیرد و صد در صد حامیان محکمی از کار این کشیش حمایت می کنند. هدف آنها هم مشخص است.عصبانی کردن مسلمانان و سقوط سیاسی دولت اوباما نزد کشورهای اسلامی. همین چند پست پیش در معرفی فیلم سالت نوشتم که روس ها قصد داشتند که با ابزار آمریکا مسلمانان را عصبانی کنند. حالا معلوم نیست این کشیش با حمایت و تحریک چه کسانی می خواهد اینکار را انجام دهد اما دقیقا شبیه همان اتفاق در فیلم «سالت» است.

  • اظهارنظر دولت آمریکا مبنی بر اینکه نمی تواند جلوی این کار را بگیرد با توجیه آزادی بیان، کمی مسخره است و مرغ پخته را به خنده می اندازد. فکر می کنم فرقی ست بین آزادی بیان و آزادی عمل بی حد و حصر که یک کشیش بخواهد فقط با این کارش دیگر مسلمانان را عصبانی کند چون سوزاندن قرآن نه بانیان حمله به برج های نیویورک را محاکمه می کند و نه ضربه به مسلمانان است.انچه که هست این فتنه جدید یک بازی باخت باخت برای دولت آمریکا و حتی کلیسا است که نمی توانند جلوی آن را بگیرند

  • هر کتاب مقدسی(انجیل،تورات) که مربوط به شریعت خاص خودش است باید به آن احترام گذاشت.اگر روزی بگویند که می خواهیم تورات و انجیل را آتش بزنیم باید صدای ما مسلمان ها هم بلند شود...اگر واقعا ادعای مسلمانی داریم. در سالگرد 11 سپتامبر چیزی جز فتنه تندخوها و تندروها در پشت پرده این ماجرا نمی بینم.دولت آمریکا "باید" و برای حفظ حیثیت خودش هم شده جلوی این کار را بگیرد.شوخی که نداریم...

  • آنقدر سریال 24 دیده ایم که به چشم خودمان اطمینان نداریم. این فرض را هم در نظر بگیرید که عده ای که دوست ندارند باراک حسین اوباما دموکرات وجه بهتری برای آمریکا در منطقه کسب کند(به دلیل سیاست گفتگویی که راه انداخته و ممکن است کشورها را به سمت خود بکشاند)، دست به تحریک زده اند.  گفتم فرض است.زود قضاوت نکنید.

  • با تظاهرات علیه این اقدام موافقم اما نمی دانم چرا «قدس» از «قرآن» مهم تر است چون واکنش های داخلی خیلی نسبت به این قضیه سست بود.نمی دانم شما هم حس کردید یا نه...شایدم به خاطر آخر ماه رمضان بوده ! حالا هم که لغو شد.

  • یکی از دوستان می گفت این کارها فقط به خاطر فشار به ایرانه ...! من که عقلم به جایی قد نداد. شما اگه میدونید بنویسید



  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 23 آذر 1391
سه شنبه 16 شهریور 1389  01:23 ق.ظ



1. این عکس را همکار عکاس ما در بیرون از ساختمان نشریه گرفت،جالب بود گفتم شما هم ببینید.

2. اینقدر درگیر روزمره زندگی شدم که از تک و تای قبلی(شور و حال....گیر ندین حالا به این اصطلاحات من!) افتادم. تکه تکه صحنه فیلمنامه می نویسم و حال تایپ اش را ندارم...حجم خرید مجلاتم پایین آمده و خوابم بیشتر شده ! هی ....

3. مجله «پیک سبز» اینروزها مخاطبانش هر روز دارد زیادتر می‌ شود.اول فکر کردم این هفته نامه وابسته به موسسه همشهری است اما وقتی همشهری جوان هست چه نیازی به پیک سبز؟ مجله خوب و به قول خودمان «پُر»ای است.از دستش ندهید.

4. هیچ کدام از سریال های رمضانی را ندیدم ولی در عوض تا الان یک فصل از سریال قهرمانان را تماشا کرده ام.سریال بدی نیست و جذاب است اما نه با خانواده چون صحنه های دلخراش و قصابی زیاد دارد !

5. یک متن با عنوان «آزمون دموکراسی در ایران» نوشته ام من باب قضایای شجریان و افتخاری...فرصت نکردم تایپ اش کنم. متن دیگری هم با عنوان «جام جم های کوچک ما» نوشته ام که آن هم یک تایپیست می طلبد!

6. سیرجانی ها امسال کنکور را ترکانده اند! بعد از مهرناز شهسواری پور که رتبه دوم آزمون تجربی سراسری را آورد این بار در آزمون دانشگاه آزاد هم 2 سیرجانی اول شدند. علی آزادیخواه و مرضیه صادقی به ترتیب رتبه های اول رشته علوم تجربی و پزشکی را بدست آورده اند. با مرضیه صادقی در تحریریه گفتگویی کردیم که از اینجا می توانید بخوانید. بعد از جنجالی که خبرآنلاین سر مصاحبه اختصاصی ما با مهرناز شهسواری پور دراورد ایندفعه این متن را به خبرانلاین نفرستادم .بی خیال دردسر

7. می گویند عید فطر را می خواهند 3 روز تعطیل کنند! مشکلی نیست مملکت ما که این همه روز تعطیل بوده این هم ایضا روی آنها ! حالا جالب تر اینجاست که سازمان تبلیغات اسلامی بیانیه داده و گفته به تعطیلات یوم الله سال کاری نداشته باشید! راستش به نظرم کسی جرات نمی کند در این جا هیچ تعطیلی را کم کند.شاید فقط زورشان به تعطیلی های ملی می رسد!

8. به شدت دنبال نسخه 720p فیلم جدید کریس نولان با عنوان Inception یا «آغاز» هستم.اگر تریلر آن را دیده باشید حتما بی نهایت کنجکاو می شوید که این دیگر چه برگی است که نولان برای فیلم جدیدش روو کرده  است.لئوناردو دی کاپریو نقش اول این فیلم است و تا حالا حدودا 700 میلیون دلار در کل جهان فروخته . این را هم از دست ندهید.این فیلم موسیقی فوق العاده ای هم دارد که کار هانس زیمر و زاک همنسی است.

9. همین....خدا همه ما را به راه راست هدایت کند!


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 16 شهریور 1389
دوشنبه 8 شهریور 1389  12:30 ب.ظ


بدون شرح!
.
.
.
.
.
.
ازدواج مثل دستشویی است... كسانی كه بیرون هستند این پا و اون پا می‌كنند تا زودتر بروند داخل... كسانی هم كه داخل هستند خسته می‌شوند و می‌خواهند زودتر بیایند بیرون
.
.
.
.
.
.

فرورتیش رضوانیه






پی نوشت یک:
کلیه مطالبی که فرورتیش در صفحه فیس بووکش می گذارد نشاندهنده عقاید واقعی وی نیست

پی نوشت دو:
باید بگم توهم دوستان اصولگرا از مطلب فرورتیش! ...لینک زیر را بخوانید

توهم فتنه‌گران از "نوکیا" به "سامسونگ" رسید!

البته این توهم سابقه دارد !

اگر ریش داشته باشید، در صف بانک نمی‌ایستید!


پی نوشت آخر:
از گذاشتن این مطلب منظور خاصی ندارم و قصد هم ندارم اونو "روزنوشت" کنم...



  • آخرین ویرایش:دوشنبه 8 شهریور 1389
شنبه 6 شهریور 1389  12:14 ق.ظ



شب،داخلی،داخل اتاق

زمان: دهم ماه مبارک رمضان

(اینجا خانه عماد و آرزو است.زوج جوانی که زندگی مشترک خود را تازه آغاز کرده اند.شب دهم ماه مبارک رمضان است،بعد از سحر،عماد و آرزو آماده می شوند که با هم نماز بخوانند)

-عماد(صدا می زند): تو وضو گرفتی آرزو؟ من برم ؟
-آرزو: آره گرفتم...تو برو بگیر
-عماد: باشه...(عماد به روشویی می رود،چراغ آن را روشن می کند،نور آرامی فضا را در بر میگیرد.عماد وضو گرفتن را آغاز می کند،دوربین روی چهره او در آینه زووم می شود.او در حال دست کشیدن روی صورت خود است.حین صورت شستن دستی به ریش پروفسوری خودش می کشد و وضو گرفتن را ادامه می دهد و به اتمام می رساند)
-عماد: (چراغ روشویی را خاموش می کند و به سمت اتاق می رود که با حوله دست و صورت خود را خشک کند): (صدا می زند): آرزو...جانماز رو اینجا پهن کنیم؟
-آرزو: نه... تو این اتاق بهتره....(چند لحظه مکث) عماد؟....
-عماد: ...جانم؟
-آرزو: یه لحظه میای؟
-عماد: دو لحظه میام....! (با لبخند به سمت اتاقی می رود که آرزو آنجاست)

(آرزو رو به آینه است و یک چادر سفید با طرح های فیروزه ای پوشیده است،دوربین از پشت سر عماد آرزو را نشان می دهد که با حالت بچه گانه خودش سریع به سمت عماد برمیگردد،عماد و آرزو چشم در چشم می شوند)

-آرزو(چادرش را قشنگ دور خودش و چهره اش جمع می کند و رو به عماد...) آرایشم خوبه؟
-عماد: ماه شدی آرزو(دستی به سر و روی آرزو می کشد و او را نوازش می دهد،دوربین از دو جهت کلوزآپ عماد و آرزو را  نشان می دهد)
-عماد:  (آرزو را در آغوش می گیرد و به چشمان او خیره می شود)(با صدایی آرام): من چرا اینقدر دوست دارم؟
-آرزو: (سرش را به نشانه شرم پایین می آورد و زمین را نگاه می کند و سپس دوباره به چشمان عماد خیره می شود،دوربین کلوزآپ او را نشان می دهد): تو بگو من چرا اینقدر دوستت دارم...(دستی به صورت عماد می کشد)

-عماد:( چادر آرزو را مرتب می کند و رو به روی او می گوید:) بریم تا نماز قضا نشده...

-آرزو: (با لحنی بچه گانه): باشه.......بریم


  • آخرین ویرایش:شنبه 6 شهریور 1389
جمعه 29 مرداد 1389  01:16 ق.ظ





شاید بهتر بود عنوان این مطلب را از عمل تا نمایش می گذاشتم تا عکس آن چون قرار است درباره مطلبی بنویسم که نمایش آن بستگی به عمل آن دارد.

پس از قضیه فرار شهرام امیری از دست ماموران امنیتی سازمان CIA و ضبط دو ویدیو از وی و سپس بازگشت او به کشور وی با ضعیف خطاب قرار دادن دستگاه امنیتی و اطلاعاتی آمریکا گفت: آنها هیچ چیز نیستند و قدرت خاصی ندارند(نقل به مضمون). در کشورمان پس از این قضیه واکنش های متفاوتی صورت گرفت.عده ای(که نزدیک به جناح دولت هستند) به شدت از حرف های امیری حمایت کردند و در مطالب گوناگون و با استفاده از تریبون های مختلف سعی کردند حرف های امیری را واقعیت محض به جامعه نشان دهند و هم صدا با او بگویند که سیستم اطلاعاتی امنیتی آمریکا در این کار شکست خورده است. عده ای دیگر هم موضع ای کاملا مخالف گرفتند و حرف های امیری را شبیه جوک دانستند و او را به اتهاماتی متهم کردند.عده دیگری هم موضع شک بر خود گرفتند و زمان را روشن کننده کل قضیه دانستند و کمتر در اذهان عمومی اظهارنظر کردند.از جمله این افراد می توان به وزیر اطلاعات و وزیر امور خارجه،منوچهر متکی اشاره کرد که وی در اظهاراتی قبل از ورود امیری به کشور گفته بود: باید تمام زوایای این کار بررسی شود و حرف های امیری تایید شود و سپس اظهارنظر کرد.دیدگاهی محافظه کارانه در این زمان شاید بهترین دیدگاه شناخته شود.

اما به دیدگاه اول نگاهی بیاندازیم.عده ای که اعتقاد دارند که دستگاه اطلاعاتی آمریکا در جریان قضیه امیری کاملا شکست خورده است و آنها چیزی جز نمایش سیستم و ماموران خود در هالیوود و فیلم ها و سریال های خود(به طور مثال فیلم هایی چون دشمن ملت،هویت بورن و سریال های همچون 24) ندارند و تصور ما از اینکه دستگاه اطلاعاتی ایالات متحده قوی ترین دستگاه اطلاعاتی دنیاست کاملا اشتباه است و این صرفا برداشتی است که عموم مردم در فیلم های هالیوودی کم و بیش دیده اند.
(نظر مهدی خانعلی زاده را به عنوان دیدگاه تقریبا رسمی دسته اول
اینجا بخوانید)

دسته دوم که کاملا اظهارات دسته اول را رد می کنند اعتقاد دارند که دستگاه اطلاعاتی آمریکا بسیار قوی است و سابقه طولانی سازمان CIA در ماموریت های مختلف که هر ساله اسناد 30 سال پیش آن بازگشایی می شود گواهی بر این مدعاست.دسته ای که از سوی دسته اول به توهم زدگی متهم هستند.

اما دسته سوم که در بالا نیز گفته شد بسیار محافظه کار هستند و خود را در دسته اول و دوم نمی گذارند.دسته ای که به منطقی بودن و سیاستمدار بودن شهرت دارند و اعضای کابینه دولتی و ماموران امنیتی هم جزو این دسته هستند.آنها نه قدرت اسطوره ای آمریکا را باور دارند و نه ضعف مفرط آن...آنها سعی دارند همه چیز را زیر نظر داشته باشند اما گاه گداری از سوی بعضی از چهره های شاخص این دسته اظهاراتی همسو با اظهارات دسته اول(که به آنان نزدیک ترند) گفته می شود که آگاهان اعتقاد دارند این اظهارات صرفا برای نمایش گفته می شود و نمی توان به آنها استناد کرد.

اما سوالات از شهرام امیری و نحوه کارهای او بسیار است.
او چطور ربوده شد؟ چرا ربوده شد؟ او که بود؟دانشمند هسته ای یا محقق ساده که بر اثر تشابه اسم ربوده شده است؟ چرا سازمان CIA او را ربود،چرا شخص دیگری مورد حمله قرار نگرفت؟ او چگونه در آمریکا از دست ماموران امنیتی فرار کرد؟آیا یک مامور مخفی ایرانی به او کمک کرده است؟ آیا سیستم اطلاعاتی آمریکا که با مشقت او را از عربستان ربود به همین راحتی او رها کرد تا فرار کند؟ چرا امیری از نحوه فرارش چیزی نگفت؟ چرا امیری اطلاعات خود را صرفا در دادن 2 پلاک از خودروهای سازمان CIA محدود کرد و بسیار هم آنها را مهم دانست؟چرا آمریکا او را آزاد کرد؟ او چطور بین این همه شهر جا به جا شد؟ آیا امکانات امنیتی برای محدود کردن وی اینقدر ضعیف بوده است که وی توانسته 2 ویدیو ضبط کند و روی سایت یوتیوب بگذارد؟ چرا اکنون از وی خبری نیست؟ آیا بحث گروگان گیری بین ایران و آمریکا پس از 31 سال از گروگان گیری قبلی مطرح است؟

مسیر مطلب را نمی خواهم با این سوالاا عوض کنم...برمی گردیم به موضوع خودمان...آیا واقعا CIA نمایش آنچنانی دارد و چیزی در درون خود ندارد و همه این فیلم ها و سریال ها نمایش است؟
قضاوت به عهده شما اما من خاطره ای را می نویسم و متن را می بندم
زمانی که سریال خواب و بیدار در حال پخش بود در حین سریال عملیات ها و امکانات و ترفندهای پلیسی غافلگیر کننده ای، برای اولین بار در جلوی چشم بینندگان قرار گرفت.عاملی که باعث شد اعتماد به پلیس ایران و قدرتش بسیار بالا برود و تصویر پلیس در چشم مردم تغییر کند. دقیقا چنین اتفاقاتی هم در سریال 24 می افتد و اگر خوب نگاه کنیم اتفاقات و امکانات پلیسی ضد جاسوسی بسیاری در جلوی چشم بینندگان به نمایش گذاشته می شود.اما آیا همه این نشان دادن ها فقط یک شوی تلویزیونی است؟

به اعتقاد شخصی خودم اینها یک شو نیست بلکه عملا چنین امکاناتی(و هر چه بیشتر آن) در «عمل» وجود دارند اما «نمایش» با نشان دادن به موقع،اکشن و جذاب آن باعث می شود بیننده بسیار به انها جذب شود در حالی که انها در عمل واقعا یک امکان معمولی به حساب می آیند.هنر نمایش این است که آنها دقیقا در جای خود نشان می دهد و همین باعث می شود بعضی ها فکر کنند که چنین امکاناتی،چنین ترفندهایی وجود ندارند و صرفا یک خیال پردازی صرف است.
نظر من این است...نظر شما چیست؟


  • آخرین ویرایش:جمعه 29 مرداد 1389
  • برچسب ها:24 ،
جمعه 22 مرداد 1389  02:00 ق.ظ


شب اول ماه رمضان 1389...نزدیک نماز صبح
شب،داخلی،داخل اتاق

نفر اول( پای سجاده و دعا): خدا جون ...خدایی...خودت عبادت تک نفری منو دوست داری یا دو نفری...(مکث)...هه هه(خنده بر لب) آره دیگه...

نفر دوم (در حال وارد شدن به اتاق): هه هه و زهر مار ...کوفت....حناق....آخه الاغ تو خودتو میتونی جمع کنی که میای دعای چرت و پرت میکتی؟ Room خدا رو مشغول نکن....بیا کنار...

نفر اول با حال زاری: آخه...من...

نفر دوم: آخه و کوفت....بیا کنار میخوایم نماز بخونیم زود بخوابیم فردا هزارتا بدبختی داریم...مثل جنابعالی بیکار نیستیم که هی عشق عشق بکنیم....تو هم با اوون عشقت...(در حال برداشتن مهر و تسبیح خودش) بدبخت گشنگی نخوردی وگرنه الان اینجور زار عشق نمیزدی....برو ..برو کنار کار داریم....

...


  • آخرین ویرایش:-


صحبت از ازدواج که می آید خیلی ها نیش شان باز می شود که خب البته طبیعی است.همه همینطور هستند و ایرادی وارد نیست.اما وقتی به ازدواج فکر می کنیم دقیقا به چه چیز فکر می کنیم؟ یعنی به شما می گویند که مثلا تو توی 25 سالگی با دخترخانمی یا آقاپسری ازدواج خواهی کرد...میخندی...همه می دانیم به چه می خندیم اما واقعا ازدواج چیست؟ خوب است آدم ها با هم ازدواج کنند یا نه؟ هدف ازدواج چیست؟ ازدیاد نسل و آرامش روحی و روانی؟ انگیزه های پیشرفت و یا....

حالا یک سوال، آیا یک زوج زن و مرد که با هم ازدواج می کنند آیا تا ابد عاشق هم می مانند؟ باید بمانند؟ چه چیز آنها را در کنار هم قرار می دهد؟ تجربه عینی من از آدم های دور و اطرافم چنین چیزی نمی گوید.بیشتر افرادی که دور و برم دیدم با هر نوع تفکری که داشتند بعد از ازدواج به روغن سوزی افتاده اند.نه مردها از ازدواج شان راضی بوده اند و نه زن ها. از مردها بیشتر می گویم چون خودم همجنس آنها هستم.شاید ایراد مردها این باشد که پس از ازدواج برای زندگی جدید تلاش کافی را انجام نمی دهند یا به قولی حالش را ندارند.آنها دوران بی مسئولیتی را کامل گذرانده اند و تا به شرایط جدید وفق داده بشوند اتفاق هاست که نمی افتد.نتیجه این می شود که به مردان تازه ازدواج کرده هم که می رسید به شما می گویند که از ازدواج راضی نیستند،کله شان گرم بوده که زن گرفته اند و معذرت می خواهم خر نشوی بروی زن بگیری ‍!


شاید دلیل دیگر این پشیمانی مربوط به مسائل جنسی است. نیک همه شما می دانید که کل جماعت تازه به بلوغ رسیده ما از طریق فیلم های غیر اخلاقی،بلوتوث ها،ماهواره های کد شده و...روابط جنسی را یاد می گیرند و هر کس به شما عکس این را گفت از قول من یکی بزنید در گوشش تا یادش بیاید!

مردها و زن ها براساس تصوراتی که از این فیلم های کارگردانی شده غیراخلاقی بدست می آورند فکر می کنند که باید همان گونه رفتار کنند که عین دقیقا نقطع شروع نارضایتی هاست چون مرد ما نه آن مرد داخل فیلم است با هیکل عضلانی و نه زن های ما مثل زنان فیلم هیکل های فرم دهی شده دارند.همه ما خودمان هستیم و اگر صداقت داشته باشیم همینی که هستیم چون با تصور صرف از یک تصویر نمی توان یک عمر زندگی کرد. حالا که این موضوع را گفتم یاد خاطراتی افتادم در دانشگاه که بد نیست شما بدانید.استادی داشتیم در درس تفسیر قرآن کریم که بحث های دختر پسری و فرعی زیاد داشت.یک روز سر کلاس ایشان به مانند بحث های غیر معمولش شروع به تعریف کرد و گفت زن های ما باید یاد بگیرند که در روابط جنسی عشوه جنسی برای مرد بریزند و او را سیر کنند و این خیلی مهم است.شاید ایشان هم  دیده است که اکثر مشکلات از همین نقاط مبهم موضوع ازدواج شروع می شود.

خب برگردیم به موضوع اصلی....چرا ازدواج؟ آیا ازدواج صرفا برای کنار یک نفر بودن است؟ فرورتیش رضوانیه(روزنامه نگار معروف) در صفحه فیس بووک خود می نویسد(در رابطه با همین ازدواج) که باید مردم ما بفهمند که برای زدن بنزین باید یک پمپ بنزین پیدا کنند نه اینکه سهام پالایشگاه بخرند. من به این مطلب لایک دادم اما موافق آن نیستم.منظور فرورتیش از این حرف کاملا واضح است.او می گوید لازم نیست آدم یه عمر در پی یک سهام باشد. می تواند هر جا نیاز داشت پمپ بنزینی پیدا کند و نیاز خود را برطرف کند و برود.

حالا چرا ازدواج نکردن؟ چون تکراری می شویم؟ چون عادی می شویم؟ کسانی که اعتقاد دارند ازدواج مزخرف است تفکرشان این است که دو انسان نیازشان را نسبت به هم برطرف کنند و هر کدام بروند پی کار خودشان.لازم نیست حتما و همیشه کنار هم بمانند. اینچنین است؟ آیا نیاز به رابطه جنسی انسان را به ازدواج سوق می دهد؟ آیا قبول می کنیم که رابطه جنسی درصد بالایی در ازدواج کردن آدمها نقش دارد؟خیلی بالا شاید قبول نکنید و بزنید زیرش اما ....واقعا هست؟

من به عنوان نگارنده این مطلب به موضوعاتی چون عشق،دلدادگی،تعهد و مسوولیت پذیری اعتقاد دارم اما جلوی همه شما دارم اعتراف می کنم که به این مفاهیم شک پیدا کرده ام.وقتی وضعیت خودم  و جامعه ام را می بینم...دخترها...پسرها....مجردها...متاهل ها.....قدیمی ها...جدیدی ها و... و آدم هایی در این میان که فقط لذت جنسی و روابط جنسی برای شان مهم است و اعتقادی ندارند...

وقتی یک شب خوابیدن با پارتنر جنسی شان حکم یک کارت شارژ ایرانسل را  دارد(حتی اگر دوتومانی باشد با کسر مالیات!)...شما خودتان جای من باشید....شک نمی کنید؟ حتی اگر پای سفره دل قدیمی ها هم بشینید آنها هم کم کم دارند لایه های پنهان خودشان را روو می کنند...در همین جامعه حالا فارسی وان و بقیه شبکه ها را هم اضافه کنید که با سریال هایشان که اصلا به فرهنگ مات نمی خورند دارند ما را بمباران می کنند و ما هیچ سلاح دفاعی هم نداریم.وقتی ارتباط ها مشروط به مثلثی بودن و مربعی بودن است و می شنویم زن میانسالی در تهران دوست دارد مثل ویکتوریا دوست پسر داشته باشد....وقتی عاشقان ما می شوند انریکو،سالوادور،امیلیانو و خلاصه راحت تان کنم....عشق در بدن و جسم خلاصه می شود...رو راست باشید....شک نمی کنید؟


پاسخ کافه شکلات به این متن؛
قلمرو ممنوعه


پی نوشت یک:
در سایت گوگل سرچ کردم  (Love or S::E::X) اما نتیجه جالب بود! اصلا چنین چیزی وجود نداشت!  یعنی کلمه or بین این دو وجود نداشت .یا بین این دو کلمه + بود و یا & ...یعنی در بیشتر منابع این دو با هم ذکر شده اند !.....

پی نوشت دو:
راستی نماز روزه هاتون قبول.....


  • آخرین ویرایش:شنبه 23 مرداد 1389
سه شنبه 12 مرداد 1389  04:41 ب.ظ



یکشنبه بود که به ما در تحریریه نشریه پاسارگاد خبر رسید که خانم "مهرناز شهسواری پور" دانش آموز سیرجانی موفق به کسب رتبه دوم کنکور سراسری در رشته علوم تجربی شدند. خب مثل همه آدم های دیگر ما از این امر که یک دانش آموز همشهری موفق به کسب این عنوان شده است خوشحال شدیم و تلاش های خود را برای انجام مصاحبه با خانم شهسواری آغاز کردیم.تلاش هایی که نهایتا به ثمر رسید و در روز آخر صفحه بندی همکارمان آقای حسین اطمینان مصاحبه ای با ایشان انجام داد که در
اینجا می توانید آن را بخوانید.
با احساس شادی بسیار از اینکه توانستیم اولین رسانه ای در کشور باشیم که با یکی از رتبه های برتر کنکور مصاحبه اختصاصی بگیرد ؛همان شب هنگام بروز کردن سایت مجله خبر و گزارش این رویداد را به سایت خبرآنلاین که یکی از سایت های حرفه ای خبر در حوزه رسانه ای کشور است فرستادم اما ....

اما در کمال تعجب همکاران رسانه ای ما در سایت خبرآنلاین بدون رعایت شان خبرنگاری خود اقدام به ویرایش خبر هفته نامه پاسارگاد کردند و جوری آن را در سایت خود گذاشتند که گویی خود یک مصاحبه اختصاصی با رتبه برتر کنکور که در 1000 کیلومتری شان زندگی می کند داشته اند.
اهمیت اختصاصی بودن خبر را برای خبرگزاری ها و رسانه ها درک می کنیم چون خودمان داخل همین مجموعه رسانه ای هستیم اما اقدام بسیار به دور از شان سایت خبرآنلاین اعتماد دوطرفه ای که در بین رسانه ها وجود دارد را خدشه دار کرد.گرچه بسیاری از دوستان دور و نزدیک زیرسبیلی این مساله را پیش خود حل شده می دانند اما آیا حفظ اخلاق و شان رسانه ای مهم تر از یک خبر نیست؟
امیدواریم دوستان ما در خبرآنلاین متوجه این اقدام اشتباه خود شده باشند.

ببینید:

خبر اصلی در پاسارگاد نیوز

خبر ویرایش شده در خبرآنلاین


پی نوشت فوری:

همین چند دقیقه پیش خبر آنلاین خبرش را اصلاح کرد و فقط یک منبع به انتهای خبر خود اضافه کرد.خب همین هم خیلی است !


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 13 مرداد 1389
  • تعداد کل صفحات :24  
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  
آخرین پست ها