تبلیغات
هنر هفتم - مطالب عمومی
چهارشنبه 18 آبان 1390  12:40 ق.ظ


دنیا تو رو کم داره!


درباره کلیپ جدید آرش به نام ملودی خیلی چیز خاصی نمی خواهم الان بنویسم. اما چیزهایی که به نظرم می رسد را جداگانه و پارت به پارت اینجا می نویسم

ملودی یک آهنگ فان است. در همین حد فان باید آن را گوش کرد.ترانه که اصلا ندارد و فقط تنظیم شاد با نوع ملودی هایی که از آرش انتظار داریم در این آهنگ دیده می شود.

از بحث آهنگ که بگذریم(که دقیقا همان یک خط بالا می شود!) به کلیپ می رسیم. کلیپ "ملودی" را باید گفت حرفه ای ترین کلیپی بوده که تاکنون از یک خواننده ایرانی پخش شده است. گرچه ایده این کلیپ بکر نیست چون قبلا هم مایکل جکسون یکی از کلیپ هایش را به همین سبک به اجرا درآورده بود. آرش که همیشه ویدئوکلیپ هایش را با کادری حرفه ای می بندد این بار خط شکن شد و ارسال یک ویدئو روی سایتش از مردم خواست با آهنگ او برقصند و بخوانند و ویدئوی اجرای خودشان را برای وی بفرستند تا در کلیپ این آهنگ استفاده شود.تقریبا ارسال ویدئوها چند ماهی طول کشید و نهایتا در اواخر تابستان سال جاری کلیپ با مجموعه بسیاری از ویدئوهای ارسال علاقه مندان آرش بسته شد. البته مثل همیشه نه مشخص شد که چه کسی ترانه ملودی را برای آرش گفته و چه کسی کارگردان کلیپ او است.

اما چرا ویدئو ارسالی از طرف طرفداران؟ چند سالی هست که دوربین موبایل و دوربین های شخصی خود تبدیل به یک رسانه شده اند و با وجود سایت هایی مثل یوتیوب دیگر حد و مرز این رسانه شکسته شده است و تاثیر این رسانه کم از تاثیر رسانه های بزرگ دنیا نیست. نمونه معروف استفاده این رسانه در سالهای اخیر به موج های اعتراضی سیاسی در کشورهای مختلف از جمله کشور خودمان ایران و کشورهای عربی منطقه برمی گردد. حالا این دوربین این بار به جای استفاده سیاسی، مورد استفاده فرهنگی قرار گرفته اند. قطعا برای خیلی ها جالب خواهد بود که عده ای در همین نزدیکی خودمان با یک دوربین معمولی خوانده اند و رقصیده اند و  لب خوانی کرده اند و حالا آنسوی آب ها تصاویرشان مرتبا در یک کلیپ موسیقی دیده می شود.دنیا کوچکتر شده است اما شاید به نظر خیلی ها این استفاده فرهنگی هم یک جنگ نرم محسوب شود.

اشتباه نکنید این مطلب سیاسی نیست اما قطعا خواهید شنید که کلیپ آرش هم یک نمونه جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی است ! کلیپی که قصد دارد مردم ایران را راغب به فرهنگ غرب نشان دهد و آنها را از حکومت بر راس کار جدا بداند. گرچه این عقیده متعلق کسانی است که درک درستی از شرایط روز جامعه ایران ندارند و شاید با این حرفها قصد دارند فقط خودشان را فریب دهند. چون اگر فریب ندهند با واقعیتی سر و کار خواهند داشت که قادر به کنترل و درک آن نخواهند بود.

حرف های بیشتر در همین باره همین مطلب...بزودی!

*   *   *

خب! پیش بینی من درست بود...مطلب دوست خوبم مهدی خانعلی زاده را در اینجا بخوانید. خانعلی زاده در این مطلب از جنگ نرم "ملودی" علیه جمهوری اسلامی می گوید:

ملودی گوش خراشی که مسئولان فرهنگی نمی شنوند

حالا نمی پرسید چرا پیش بینی من درست بود؟!


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 25 آبان 1390
دوشنبه 25 مهر 1390  06:30 ب.ظ

کاش اختلاس می کردی این قلب و دل را....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

3000میلیارد بار !


  • آخرین ویرایش:-


این مطلب رو به خاطر اینکه خودم از خوندنش خیلی لذت بردم اینجا هم میذارم...حرف های جابز خیلی تاثیرگذار و فوق العاده ست...خوندنش رو از دست ندید



پی نوشت:

استیو جابز حین سخنرانی اش این جمله را می گوید:
هفده ساله بودم که در جایی خواندم اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که توی آینه نگاه می‌کنم از خودم می‌پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می‌دهم یا نه.

این جمله جابز شما را یاد چیزی نینداخت؟....بله این یک حدیث است؛حدیث از امام علی(ع) که می گوید جوری زندگی کنید که امروز روز آخر زندگی تان باشد(یعنی هر کاری که دارید به درستی و خوبی انجام دهید انگار دیگر وقتی برای ماندن در این دنیا ندارید)
آنوقت ما از دین چه می دانیم؟ منبریان چه چیزی در گوش ملت میکنند؟ از مسلمانی چه چیزی یاد گرفتیم؟ آنوقت آقای جابز این جمله  را اینطور سی و سه سال الگوی زندگی اش می کند و دنیا را تغییر می دهد.
استیو جابز حرام زاده بود و مسلمان سطحی بین همین حرام زاده بودن را نگاه می کند...نگاه نمی کند که این فرد می تواند چقدر بزرگ باشد و چقدر به دنیا و علم بشر کمک کرده باشد.



منبع:
http://www.winbeta.net/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 2 اردیبهشت 1390  05:35 ب.ظ

انسان ها هم معجزه می کنند


عکس: سایت رسمی فیلم ملک سلیمان


بالاخره توانستم چند شب پیش فیلم «ملک سلیمان» را ببینم. فیلمی که پنج و نیم میلیارد تومان خرج روی دست بنیاد سینمایی فارابی و سازمان اوقاف گذاشت و شهریار بحرانی کارگردان سریال معروف مریم مقدس آن را به تصویر کشید. فیلم خوبی نبود اما جلوه‌های ویژه‌اش هم جالب بود اما آنطور که گفته می‌شد هالیوودی است؛ نبود. ملک سلیمان، می‌توانست بهتر از این باشد.

اشاره؛
در جایی از فیلم حضرت سلیمان به اذن خداوند با وصل کردن سه کشتی؛ آن‌ها را به پرواز در می‌آورد تا زود‌تر به اورشلیم برسد و شهرش را از فتنه شیطان یا به قول خوده حضرت سلیمان «شیاطینی از جنس انسان» نجات دهد. با اینکه اطلاعات دینی‌ام کامل نیست اما این کشتی و پروازش را جایی نخواندم (یا در کتاب‌هایمان ننوشتند) انتظار داشتم حضرت سلیمان قالیچه داشته باشد که آن هم در فیلم نبود. به هر حال حضرت سلیمان بوئینگ‌اش را ساخت! و خودش شد کاپیتان خلبان شماره یک و آن را به پرواز درآورد و در نزدیکی قصرش در اورشلیم به زمین نشست.

بخوانید؛
غرض از این مطلب نقد فیلم ملک سلیمان نیست. ملک سلیمان می‌توانست سریال خوبی باشد اما این فیلمی که ما دیدیم... منصفانه بگویم ضعیف بود و فیلمنامه خوبی نداشت.
اما غرض از نوشتن این مطلب بحث معجزات در فیلم‌های مذهبی است. همه ما معجزات پیامبران را شنیده‌ایم. از حضرت نوح تا همین حضرت سلیمان و... معجزات یعنی کارهایی که دیگران در انجام دادن آن عاجزند. کاری که محیرالقول است و فقط عده‌ای خاص که از طرف خدا منصوب شده‌اند توانا به اجرای آن هستند. حضرت موسی عصایش را به زمین زد و اژد‌ها شد و ساحران نتوانستند با او مقابله کنند. حضرت ابراهیم آتش را گلستان کرد و تخت ملکه سبا را به قصر خودش آورد. (در این فیلم هم که با ۳ کشتی، بوئینگ ۷۴۷ ساخت!)

به گمان من ما انسان‌ها هم معجزه گریم. قبول ندارید؟ یک مثال می‌زنم.

شما همین ۵۰ سال پیش یا ۱۰۰ سال پیش اگر به کسی می‌گفتید که وسیله‌ای دارم که می‌توانم با آن، آن سوی قاره‌ها را ببینم و یا با آدم‌های قاره‌های دیگر صحبت کنم، به شما می‌گفتند حتما داری دروغ می‌گی! حالا فرض کنید آن آدم از جیبش آی فون۴ در می‌آورد و یا لپ تاپش را باز می‌کرد و نشان می‌داد (بحث تطابق زمان را کنار بگذارید چون در آن زمان نه سیم اینترنت ADSL بود و نه اینترنت Wi-Fi!)... شما معجزه گر بودید... شما معجزه کردید. همه اختراعاتی که ما اکنون داریم از آن‌ها استفاده می‌کنیم (اینترنت، لپ تاپ، تلفن همراه، ماهواره، تصاویر سه بعدی، هواپیماهای پهن پیکر و ابرصوت و...) همه و همه برای آدم‌های ۱۰۰ سال پیش معجزه بود، فقط فرق آن با معجزات پیامبران این است که این معجزات در طول زمان معنا دارند وگرنه نمی‌توان اینترنت را بدون سیم یا بی‌سیم در طهران ۵۰ سال پیش داشت!
به نظرم انسان هم معجزه گر است و این اختصاص به پیامبران ندارد. اتفاقا معجزات انسان قابل باور‌تر از پیامبران است و هر کس به معجزات انسان در طول تاریخ ایمان نیاورد واقعا انسان نیست.

نکته آخر؛
کشور ژاپن اعلام کرده در سال ۲۰۲۰ مردم ژاپن می‌توانند با رفتن به ورزشگاه محلی خود و زدن عینک‌های مخصوص بازی‌های جام جهانی ۲۰۲۰ را به صورت سه بعدی واقعی از جایگاه یک تماشاگر ببینند... شرکت بنز قصد دارد از رویه رشد گیاه خودروی کاملا سبز بسازد، خودرویی که باید آن را کاشت تا بدنه‌اش تا چند ماه دیگر دربیاید... به نظر شما همه این اتفاقات معجزه نیست؟
جدا «فکر می‌کنم ما در عصر پیامبران انسانی و معجزاتشان زندگی می‌کنیم. معجزاتی که حتی برای تکذیب کنندگانشان؛ قابل باورند.



چهارشنبه 17 فروردین 1390  09:10 ب.ظ



یک) بالاخره نمردیم و هنر هفتم هم هفت ساله شد. البته چند ماهی هست کم کار شدم که باید ببخشید ولی بدانید هنر هفتم همیشه سرپاست.
دو) از نشریه و نویسندگی به در آمدیم. تجربه خیلی خوبی بود.کاش در آینده ادامه پیدا کند.
سه) به فیس بوک ما پیغام بدهید با این آدرس...omid.p30@facebook.com
چهار) مجله خطی خطی رو میخوام مشترک بشم. در این هاگیرواگیر...مجله ای است برای بسط خنده در جامعه. به پیشنهاد و توصیه من مشترک شوید.
پنج) تبریکات شما را صمیمانه پذیرا هستیم! اگر خواستید مطلبی درباره هنر هفتم،تولدش،هفت سالگی اش،صاحبش! بنویسید...خب بنویسید و بفرستید! چاپ می کنیم بدون محدودیت!
شیش) همین! سال خوبی داشته باشید...

مطالبی که به زودی خواهید خواند:
خط سوم؛بنیامین بهادری
درباره بعضی مسائل...روزنوشت(10)
داستان جدید؛ دیپلمات(البته قول نمیدم ادامه‌اش بدم!)
درباره چند فیلم(hereafter و...)
و ...


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه 1 اسفند 1389  01:59 ق.ظ

درد ما


درد ما دردی ست که آن را هیچ دوا نیست              کـردگــار هــستی سـت،مـا را از او ســوا نیست
می جوییم در پی روزگار،سمت و سوی دیگران        نـبـاشـد ظــلــمی دگر،این ستـم  مـا را روا نیست
مار گزیده ایم،نیست جامه مان از سیاه و سپید       این مستی باشد یادگار ،شرمی را که حیا نیست
نفسم بند است،مثل سنگم،کجاست دهان بندم؟  در این آسمان خاکستری،در هوایی که هوا نیست


پی‌نوشت(1):

اصلا نمیخوام به متن بالا دست بزنم. راستش این "تقریبا شعر"ی بود که سال گذشته قصد داشتم در وبلاگم بگذارم اما مدام به تاخیر می انداختم. جمعه 28اسفند بود که تاریخ ارسال پست را اول اسفند سال 1390گذاشتم تا وقتی که فرصت کنم به کل شعر یه سر و سامان بدم که یادم رفت و اول اسفند اومد روی وبلاگم...روزی که با التهابات این روزها همراه شد. البته بعضی ها هم فکر می کنند ما از سال قبل برنامه داشتیم که التهاب درست کنیم!


پی‌نوشت(2):

اشتباه نشود. شعر بالا در بعضی جهات خود معنی دارد. فکر نکنید خیلی چیز تاپی است.اتفاقا از لحاظ شعر افتضاح است اما خب من خودم آن قسمت "این ستم ما را روا نیست" را بیشتر دوست دارم. چون واقعا اعتقاد دارم این ستم ما را روا نیست.


پی‌نوشت(3):

روزی به خودمان می آییم که تمام عمر نسل ما به سوختگی گذشته است. واقعا ما نسل سوخته ایم و به باورم سود این روزها را کسانی می برند که می خواستند ما را بسوزانند. چه به قصد چه بی قصد... روزی می رسد که آنها به خودشان می آیند و شاید ناله کنند و بگویند چرا ما با جوانان خود چنین کردیم.


پی‌نوشت(4):

نمی دانم چرا به یکباره یاد کودتای نوژه افتادم. نمی دانم شما هم از گوشه و کنار شنیده اید که این کار(کودتای نوژه) صرفا یک بازی تبلیغاتی از طرف آمریکایی ها بود که خلبانان ما را یا به سمت خودشان بکشند یا آنها اعدام شوند تا در جنگ نباشند که به ایران کمک کنند. حالا کاری به بود یا نبود اش ندارم اما به هر ترتیب خودمان عده ای از خودمان را به اتهام کودتا از بین بردیم و ندانستیم که همزمان سرمایه خود را نیز از بین بردیم.(اصلا بی خیال....به زندگی تان برسید.)



  • آخرین ویرایش:دوشنبه 2 اسفند 1389
چهارشنبه 6 بهمن 1389  11:31 ب.ظ

 

‌رضا مسلمی‌زاده: پریشب به كره جنوبی باختیم تا جام ملت‌های آسیا برای ما هم به پایان برسد. مثل خیلی كشورهای دیگر. مثل عراق، اردن، قطر، عربستان، امارات و ... اصلا ذات مسابقه همین است. خیلی‌ها شركت می‌كنند تا بالاخره یك نفر (یا یك تیم) پیروز شود. دنیای توپ گرد هم همیشه با حساب و كتاب‌های منطقی نمی‌خواند یك لحظه، یك شوت یا یك اشتباه حریف كافی است تا نتیجه‌ی یك مسابقه چیز دیگری شود. اصلا دنبال این نیستم كه دلایل ناكامی تیم ملی ایران را در این دوره‌ی جام ملت‌های آسیا تحلیل كنم، به دو دلیل مشخص و عمده.؛ اول این‌كه هیچ تخصصی در رشته‌ی فوتبال ندارم و آگاهی اندك‌ام – به عنوان یك تماشاگر معمولی فوتبال- مرا از ورود به این مباحث باز می‌دارد. دوم این كه این كار وظیفه‌ی كسانی است كه پس از ناكامی‌هایی این چنین به عضویت «كمیته‌ی بررسی دلایل شكست» در می‌آیند و پس از مدت‌ها بحث و بررسی و كار كارشناسی و فنی كه بابت‌اش اضافه‌كار و حق ماموریت و حقوق ویژه‌ی دیگر دریافت می‌كنند، اظهارنظرهای مشعشعانه می‌كنند و موضوع بایگانی می‌شود. به عنوان یك ایرانی كه تماشای فوتبال یكی از معدود تفریحات و سرگرمی‌های سالم‌ام است، از هر شكست كام‌ام تلخ می‌شود و هر پیروزی دلشادم می‌كند و به ادامه‌ی زندگی سرخوش و امیدوارتر می‌شوم. مثلا روز حماسه ملبورن (به گمان‌ام هشتم آذرماه 76 بود) كه در برابر استرالیا مساوی كردیم و به جام جهانی رفتیم. بغض 30 ساله‌مان تركید و مردمان خودجوش به كوی و برزن ریختند و آن روز به یاد ماندنی شد. برعكس در شبی كه از صعود دوباره‌مان به جام جهانی مطمئن بودیم و نتیجه را در كمال ناباوری به بحرین واگذار كردیم، كشور را سكوتی مرگبار فرا گرفت و كلی هم حرف و حدیث راست و دروغ بر آن بار شد. آخرین ناكامی‌مان در راهیابی به جام جهانی هم در مصاف با همین كره جنوبی رقم خورد كه البته آن ناكامی در همهمه‌ی دستبندهای سبز استادیومی در شهر سئول و كیلومترها این سوتر گم شد.

پریشب وقتی كه دوباره به كره باختیم برای تسلای دل خودم هم كه بود یاد این نوشته‌ی روی كامیون یكی از همشهریان خوش ذوق افتادم كه نوشته بود «یه فدا سرت». ما خیلی وقت است كه به كره‌ای‌ها باخته‌ایم آن‌هم نه فقط در فوتبال تنها. «دوو» و «هیوندای» آن‌ها را مقایسه كنید با «ایران خودرو» و «سایپای» خودمان كه تقریبا همزمان در دو كشور پا گرفته‌اند. در همان روز‌هایی كه آن‌ها با مارك‌های «سامسونگ» و «گلدستار» (بعدا به اِل جی تغییر نام داد) به صنعت الكترونیك پا گذاشتند ما هم «پارس» را راه انداختیم. البته ما درآمد نفت را هم داشتیم و از «نفحات نفت» بهره‌مند بودیم و آن‌ها نه. آن موقع درآمد سرانه‌ی یك ایرانی تقریبا ده برابر درآمد سرانه‌ی یك كره‌یی بود. حالا هم اختلاف درآمد سرانه‌ی ایران و كره در حدود همین ده برابر است و فقط جایشان عوض شده و هر كره‌یی حدود ده برابر هر ایرانی درآمد دارد. از سرعت 1 گیگابایتی اینترنت‌شان چیزی نمی‌گویم كه اروپایی‌ها هم آرزویش را دارند. این درجا زدن و در نتیجه عقب ماندگی ما در فوتبال، صنعت و اقتصاد و جلو رفتن كره‌یی‌ها حتما دلایلی دارد كه یكی از آن‌ها همین پول سرشار نفت است كه ما داریم و آن‌ها ندارند و چنین است كه نعمت آن‌گاه كه قدرش ندانیم و به چشم ثروت باد آورده و مفت نگاهش كنیم و هرجا كه كم آوردیم و به سراغ‌اش برویم لباس «نقمت» می‌پوشد. با تزریق بی‌حساب و كتاب پول نفت به فوتبال (بخوانید حیف و میل) كارمان به همین جایی می‌رسد كه پریشب دیدیم. بین خودمان باشد، حالا كه بازی را در ذهن مرور می‌كنم، می‌بینم كه حق به حق‌دار رسید و همین كه نزدیك 105 دقیقه دفاع كردیم و تنها یك گل خوردیم جای شكرش باقی است.




این یك یادداشت ورزشی نیست/پاسارگاد نیوز


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 6 بهمن 1389
جمعه 1 بهمن 1389  03:16 ب.ظ



من هیچ وقت آنطور که می‌خواستم و دوست داشتم، درس نخواندم. سال‌های قبل از دانشگاه فکر‌ها و ایده‌هایی از دانشگاه داشتم که حالا می‌بینم از زمین تا آسمان با واقعیت فرق داشت (نمونه بارز ان ساختار مهندسی کلاس‌ها بود. من فکر می‌کردم مثل این فیلم‌ها دانشگاه کلاس‌هایش شیب دار است اما با دبیرستان ما فرقی نداشت!)

خیلی از دانشجویان رشته فنی و مهندسی در دروسی مثل ریاضی، معادلات و... مشکل دارند و این موضوع اصلا چیز قابل انکاری نیست. خیلی‌ها درجا می‌زنند، خیلی‌ها با پارتی نمره می‌گیرند و خیلی‌ها هم وقتی دو عدد اول شماره دانشجوییشان با سال کنونیشان فاصله گرفت! به هر حال پاس می‌کنند.

چندین شب پیش که در حال خواندن درس ریاضی۲ بودم به یاد‌‌ همان ایده‌های قبل از دانشگاهم افتادم. اینکه مثلا دانشجویان یک درس بالفرض (ریاضی یا استاتیک یا مقاومت) وقتی حس می‌کنند که در آن درس مشکل دارند بیایند و خودشان با هم قرار بگذارند که در یک یا چند روز، خودشان دور هم جمع شوند و در دانشگاه با هم درس بخوانند، تمرین حل کنند و رفع اشکال کنندشاید ایده قشنگ و جذابی باشد اما باور کنید یا اصلا نمی‌توانید این ایده را دانشگاه‌های ایران اجرا کنید یا به سختی می‌توانید. چون به نظرم این کار مقدماتی می‌خواهد مثل اینکه خوده آن بچه‌ها باور داشته باشند که «دانشجو» هستند نه بچه دبیرستانی که با‌‌ همان روحیه نوجوانی بخواهند همه چیز را به سخره بگیرند یا‌‌ همان اخلاق بچگی را داشته باشند.

اینکه می‌گویم نمی‌توانید‌ای ایده را در دانشگاه‌های ایران اجرا کنید یا خیلی سخت می‌توانید... دلیل دارد. اولین دلیل و مهم‌ترین دلیل ان مختلط بودن کلاس هاست. یعنی اینکه دختر‌ها و پسر‌ها به دلیل شعور کم اجتماعی و درک نادرست از هم نمی‌توانند از این نوع کارهای دسته جمعی انجام دهند... اما خب آمدیم یک طرف را حذف کردیم، قضیه حل می‌شود؟ اگر از من بپرسید می‌گویم نه.... چرا؟ چون این به اراده دانشجویان و طرز فکر آن‌ها بر می‌گردد. ممکن است حرفش زده شود اما هیچ وقت به اجرا درنخواهد آمد. اگر در مورد اول انگیزه لازم وجود داشت (به دلیل وجود جنس مخالف در کلاس درس و انگیزش ناشی از آن!)، در مورد دوم این انگیزش به صفر میل می‌کند. اما این یک بخش قضیه است.دلیل مهم بعد از آن نداشتن روحیه دسته جمعی کار کردن در ما ایرانی هاست. ما اصلا تیمی فکر نمی‌کنیم. فکر نمی‌کنیم که ماهایی که در دانشگاه هستیم می‌توانیم یک تیم باشیم... تیمی که در آینده بتواند خلاق ایده‌های بزرگ باشد و اصلاح کننده موجود باشد. زیاد حوصله نداریم و شاید هم اصلا دوست نداریم چیزی که بلد هستیم را به اشتراک با دیگران بگذاریم. این اخلاق منسوخ شده در ما ایرانی‌ها همچنان جاری ست و فکر هم نمی‌کنم به این زودی‌ها اصلاح بشود. دلیل بعدی را هم قبلا اشاره کردم، روحیه دانشجویی ضعیف ما... فی الواقع ما دانشجو نیستیم و من به شخصه به این موضوع اعتراف می‌کنم. دانش آموزانی هستیم که حالا به محیط بزرگ‌تر وارد شدیم و فوق فوق‌اش کلاس‌هایمان با جنس مخالف یکی شده و کمی آزادی‌اش بیشتر است، همین! روحیه دقیقه نودی کار کردن را هم بگذارید کنار همین‌ها...
نمی‌دانم شما چقدر با دلایل من موافقید یا اصلا متن بالا را تایید می‌کنید یا نه اما حتما دلیل‌های بهتری به ذهن خودتان هم رسیده است. اما... اگر دانشجو شدید یا هستید مردانگی کنید و این ایده دسته جمعی کار کردن و فکر کردن و درس خواندن را اجرا کنید. خدمت می‌کنید!

پی نوشت یک:
در سال‌های قبل دوبار این ایده، در دانشگاه ما و در کلاس‌های ما به شکلی اجرا شد. در واقع یکی‌اش با فکر ما بود و یکی‌اش خود به خودی... بعدا در روز نوشت‌های بعدی از آن‌ها می‌نویسم.

پی نوشت دو:
توسعه و استفاده روز افزون از شبکه های اجتماعی را (به شرطی که واقعا بخواهیم در یک شبکه اجتماعی باشیم) را  در بالا رفتن شعور اجتماعی خودمان بسیار مفید می‌دانم. البته آن شرط خیلی مهم است.


این متن با نرم‌افزار ویرایش متن فارسی به آدرس ( http://virasbaz.persianlanguage.ir/ )  ویرایش شد.



  • آخرین ویرایش:جمعه 1 بهمن 1389
چهارشنبه 8 دی 1389  12:04 ق.ظ







  • حرف های سید را بخوانید(اینجا)...من همچنان از منتقدان اصلاح طلبان تندرو هستم.کسانی که از خاتمی سبقت گرفتند و به بیراهه رفتند. راه اعتدال خاتمی بود و هست.

  • دوباره فصل امتحانات نزدیک شد! غصه ام میگیرد...نمیدانم چرا؟ شاید بیشتر به این خاطر که خیلی از بقیه هم کلاسی‌هایم عقب هستم...همه دوستانم به پایان راه رسیدند اما من تازه اول راهم...خیلی عذاب آوره....خیلی... پارسال هم یه یادداشت خودزنی همین جا نوشتم اما هنوز وضع تغییری نکرده...یکی منو نفرین کرده؟؟؟

  • این روزها فیس بوکم بیشتر از وبلاگم آپدیت می شود...بمب فیس بوک شده‌ام! مدام در حال ترکاندن هستم...البته یه مدت باید ترک کنم چون امتحانات شوخی ندارند...

  • متکی رویش نمی شود به احمدی نژاد بگوید داری دروغ میگی بابام جان؛ می گوید دست از این "بداخلاقی"ها بردار !!

  • وزیر متخصص ما وقتی بشود مسعود کاظمی...شما دیگه خودت حساب کن کابینه چه متخصصان دیگری دارد !

  • به سلامتی و دلخوشی یارانه ها هم که حذف شدند...طرحی که در دولت خاتمی در حال احرا بود با خیانت مجلس هفتم به اسم "طرح تثبیت قیمتها" جلویش گرفته شد. طرح 10ساله حذف یارانه ها که مطمئنم فشار کمتری به مردم وارد می کرد. حالا آقایان پز شجاعت اجرا می دهند در حالی که دولت خاتمی بدون ادعا داشت این طرح را اجرا می کرد و های و هوی راه نمی انداخت. عده ای جاهل هم فقط می نشینند و نگاه می کنند و می گویند "شجاعت این دولت بیشتر است"...جاهل ها وقتی به عقل می رسند که دیگر چیزی نه هیچ چیز نمانده است! همه نگرانی من این است که با اجرای یارانه ها به این شکل شهریه ها نجومی بشود...ما که شانس نداریم ! والا!

  • مردم خودشان مالیات می دهند، پول نفت و بقیه درآمدها از جیب همین ملت درمی‌آید بعد طرف بلند می شود می گوید این پول مال .... است با بقیه پول ها قاطی‌ش نکنید! انگار همه کلاه بردارن !! هدیه دولت خدمتگزار!!! اسم مقدس را سه نقطه گذاشتیم چون ما اهل خرج کردن این اسامی برای خودمان نیستیم

  • کاش اتفاقات بهتری بیفتد...تقصیر خودتان است آقایان و خانمها.

  • راستی موسیقی پاپ هم از جشنواره موسیقی فجر حذف شد ! ...تو همین دولت رفت تو جشنواره تو همین دولت از جشنواره کنار گذاشته شد به بهانه اینکه با هنجارهای ما سازگار نیست !!

  • راستی راستی!! سریال هزاران چشم دوباره پخش می شود. سریال فوق العاده کیانوش عیاری در سال 1382 که 6 قسمت 90دقیقه ای ان حتما شما را میخکوب می کند.قرار است هزاران چشم  از شبکه چهارم سیما پخش شود اما زمان اش را نمی دانم. پخش برنامه های شاهکار،خوب و قدیمی سیما مهر تائیدی بر ضعف عمیق این رسانه در جذب مخاطب دارد. اگر نتوانستید  هزاران چشم را ببینید حتما از سروش‌سیما تهیه کنید.




  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 8 دی 1389
چهارشنبه 1 دی 1389  01:55 ق.ظ





من و سرما و چلچراغ و فروتن !*

 «گرفت و گیرت شده شب یلدا...آن هم وسط این حذف یارانه‌ها؟...» خواهرم این را می‌گوید آه می‌كشد.حق دارد. برایش چه فرقی دارد كه شب، یلدا باشد و نباشد؟ 4تا بچه قد و نیم قد روی دست دارد. شوهرش هم كه صبح تا شب سگ‌دو می‌زند آخر شب نانی جور كند. چند سال است رنگ انار را به یاد ندارد. هوا كه نمی‌بارد، بارانی كه نمی‌بارد، یارانه‌ها را هم كه حذف كردند. شوقی برایت می‌ماند؟  نمی‌دانم، شاید، اصلا به من چه ربطی دارد؟ حالا دو دقیقه یك شب بلند باشد چه فرقی دارد؟ فوق فوق‌اش دو دقیقه بیشتر می‌خوابی تا فردا سركار سرحال باشی. توی ذوقم خورد كه پیشنهاد برگزاری مراسم یلدا را دادم. بی‌خیال شدم. زدم بیرون. موبایل را جا گذاشتم تا كسی حالم را بدتر نكند.

به روزنامه‌فروشی می‌رسم. چشمانم سراغ «چلچراغ» را می‌گیرد. آخر تنها نشریه‌ای بود كه یلدا را جان می‌داد. حاضر بودم اگر دوهزارتومان هم بود، بدهم تا سرحال شوم اما حواسم نبود كه چراغش را چند وقت قبل خاموش كردند. انگار همه می‌خواهند حالم را بدتر كنند. من هم حالا آه می‌كشم. مثل خواهرم.

«چند دانه یاقوت» كنار میوه‌فروشی دیدم. از آن‌هایی كه «دسته به دسته» بودند. تشر خوبی بود برای خاطرات كودكی.  هنوز هم سردی انار مخصوصا وقتی یلدایش رسیده باشد را با سرمای زمستان گره می‌زنم. هندوانه را كه به قیمت جان می‌دهند اما اشكال ندارد. همین كوچك‌اش هم كفایت می‌كند. می‌خواهم امشب غوغا كنم! در راهم كه به ذهنم می‌رسد چرا این سردی همیشه با یلداست؟ چند سال پیش بود كه فیلم «شب یلدا» كیومرث پوراحمد را دیدم. «فروتن» سراسر فیلم سرد بود. مثل انار. مثل هندوانه! خنده‌ام می‌گیرد از این قیاس‌های مع‌الفارق. یاد چه چیزها كه نمی‌افتم. ها راستی تخمه و آجیلش یادم رفت! گرمی‌ داشتند. با انار و هندوانه می‌جنگیدند. روزگاری بود.


منبع: پاسارگادنیوز/درباره یك شب یلدای سرد



*: تیتر این مطلب اول تو نشریه این بود اما دبیر تحریریه عوضش کرد!


پی‌نوشت یک:

ببخشید یکم تلخ بود.



  • تعداد کل صفحات :24  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها