چهارشنبه 8 دی 1389  12:04 ق.ظ







  • حرف های سید را بخوانید(اینجا)...من همچنان از منتقدان اصلاح طلبان تندرو هستم.کسانی که از خاتمی سبقت گرفتند و به بیراهه رفتند. راه اعتدال خاتمی بود و هست.

  • دوباره فصل امتحانات نزدیک شد! غصه ام میگیرد...نمیدانم چرا؟ شاید بیشتر به این خاطر که خیلی از بقیه هم کلاسی‌هایم عقب هستم...همه دوستانم به پایان راه رسیدند اما من تازه اول راهم...خیلی عذاب آوره....خیلی... پارسال هم یه یادداشت خودزنی همین جا نوشتم اما هنوز وضع تغییری نکرده...یکی منو نفرین کرده؟؟؟

  • این روزها فیس بوکم بیشتر از وبلاگم آپدیت می شود...بمب فیس بوک شده‌ام! مدام در حال ترکاندن هستم...البته یه مدت باید ترک کنم چون امتحانات شوخی ندارند...

  • متکی رویش نمی شود به احمدی نژاد بگوید داری دروغ میگی بابام جان؛ می گوید دست از این "بداخلاقی"ها بردار !!

  • وزیر متخصص ما وقتی بشود مسعود کاظمی...شما دیگه خودت حساب کن کابینه چه متخصصان دیگری دارد !

  • به سلامتی و دلخوشی یارانه ها هم که حذف شدند...طرحی که در دولت خاتمی در حال احرا بود با خیانت مجلس هفتم به اسم "طرح تثبیت قیمتها" جلویش گرفته شد. طرح 10ساله حذف یارانه ها که مطمئنم فشار کمتری به مردم وارد می کرد. حالا آقایان پز شجاعت اجرا می دهند در حالی که دولت خاتمی بدون ادعا داشت این طرح را اجرا می کرد و های و هوی راه نمی انداخت. عده ای جاهل هم فقط می نشینند و نگاه می کنند و می گویند "شجاعت این دولت بیشتر است"...جاهل ها وقتی به عقل می رسند که دیگر چیزی نه هیچ چیز نمانده است! همه نگرانی من این است که با اجرای یارانه ها به این شکل شهریه ها نجومی بشود...ما که شانس نداریم ! والا!

  • مردم خودشان مالیات می دهند، پول نفت و بقیه درآمدها از جیب همین ملت درمی‌آید بعد طرف بلند می شود می گوید این پول مال .... است با بقیه پول ها قاطی‌ش نکنید! انگار همه کلاه بردارن !! هدیه دولت خدمتگزار!!! اسم مقدس را سه نقطه گذاشتیم چون ما اهل خرج کردن این اسامی برای خودمان نیستیم

  • کاش اتفاقات بهتری بیفتد...تقصیر خودتان است آقایان و خانمها.

  • راستی موسیقی پاپ هم از جشنواره موسیقی فجر حذف شد ! ...تو همین دولت رفت تو جشنواره تو همین دولت از جشنواره کنار گذاشته شد به بهانه اینکه با هنجارهای ما سازگار نیست !!

  • راستی راستی!! سریال هزاران چشم دوباره پخش می شود. سریال فوق العاده کیانوش عیاری در سال 1382 که 6 قسمت 90دقیقه ای ان حتما شما را میخکوب می کند.قرار است هزاران چشم  از شبکه چهارم سیما پخش شود اما زمان اش را نمی دانم. پخش برنامه های شاهکار،خوب و قدیمی سیما مهر تائیدی بر ضعف عمیق این رسانه در جذب مخاطب دارد. اگر نتوانستید  هزاران چشم را ببینید حتما از سروش‌سیما تهیه کنید.




  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 8 دی 1389

برای حسین باغی؛
  صدایی که تا همیشه می ماند



.::. کیوان کثیریان .::.

 
 
سایت منتقد: حسین باغی برای نسل ما یک خاطره شیرین است؛ مردی که در اوایل دهه 60، وقتی تلویزیون دوکاناله ایران مجموعا 20 ساعت هم در روز برنامه نداشت، دو مسابقه جذاب برگزار می‌کرد؛ «یک مسابقه، سی سئوال» و «مسابقه و جدول». دو مسابقه‌ای که در کنار «نام‌ها و نشانه‌ها» با اجرای رضا معینی و «مسابقه علمی» که از شبکه دو پخش می شد و بعدها «مسابقه هفته» با اجرای مرحوم منوچهر نوذری مجموعه‌ای از مسابقه‌های بسیار پربیننده، جذاب و آموزنده را تشکیل می‌دادند.

نسل ما بسیاری از دانسته‌های دوران نوجوانی را از همین مسابقات پرمحتوا، اما سرگرم‌کننده و پربیننده دارد که اتفاقا به رغم دشواری سئوالات (البته با مقیاس آن روزها) و سختگیری‌های کارشناسان، از لحاظ فرم بسیار ساده و بی‌تکلف طراحی شده بودند و کارشناسان و طراحان سئوال، هرکدام وزن علمی قابل توجهی داشتند و در حوزه تخصصی خود صاحب شهرت و اعتبار بودند. و یادم هست به دلیل همین سادگی و کاربردی بودن، ماکتی از این مسابقات را در مدرسه‌مان هم به راه انداخته بودیم.

حالا البته مسابقات تلویزیونی محدود شده به کپی دست چندمی از مسابقات خارجی که نهایتا باید به کله‌پا شدن آدم‌ها در حوض آب بخندیم و از این قبیل و یا مسابقاتی تشریفاتی و به غایت کم‌مایه که سئوالات، در نهایت بی‌خاصیتی و ناشیگری طراحی می‌شوند و مجری به شرکت کنندگان کم‌سواد، راهنمایی‌های عجیب و غریب می کند تا حتما جواب‌ها داده شود و همه جایزه بگیرند و خلاصه دورهم باشیم. این مسابقات می‌آیند و می‌روند بی‌آنکه کسی حتی یک کلمه از آنها بیاموزد و یا کسی دانسته‌های خود را به واسطه آنها محک بزند.

باغی اما پس از این دو مسابقه، به‌طور مطلق «روزه تصویری» گرفت، دیگر در تلویزیون ظاهر نشد و از مصاحبه با نشریات و حتی خود تلویزیون پرهیز کرد تا تنها و تنها صدایش شنیده شود؛ صدایی که به گمانم مشهورترین صدای این مملکت است و حالا آگهی‌های بازرگانی‌ بسیاری از کالاها و خدمات را با صدایی جز صدای باغی نمی‌توان تصور کرد.

او در دوبله پرکار نبود، اما چه کسی می‌تواند صدای او در «کارآگاه کاستر»، «ارتش سری» وحتی کارتون‌ «فوتبالیست‌ها»، «نیک و نیکو» و فیلم «غازهای وحشی» که به جای راجرمور حرف زد، فراموش کند؟ یا بابابرقی، سیاساکتی، داوود خطر و آقای ایمنی گاز مگر ازیاد رفتنی‌اند؟

او نمونه بارز آدم‌های موفقی است که به کاری که بلدند احترام می‌گذارند و تلاششان را معطوف به همان حرفه می‌کنند و به بالاترین درجات حرفه‌شان هم دست می‌یابند. این شاخه به‌آن شاخه نمی‌پرند و شهوت بیشتر دیده شدن ندارند. والا بی شک باغی هم می‌توانست با توجه به قابلیت‌هایش، در کنار کار صداپیشگی‌، یک مجری پرطرفدار یا یک بازیگر پرکار تلویزیون و سینما هم باشد، اما او یک صداپیشه خیلی موفق ماند و این را به همه چیز ترجیح داد.

کار ساده‌ای نیست، اما او فروتنانه و با عزت نفس ازتمام حاشیه‌ها و جذابیت‌های شهرت صرفنظر کرد و با وقار و بزرگمنشی، عزلت گزید. او معتقد بود هرکس را برای کاری ساخته‌اند و او تنها برای گفتن متن تبلیغاتی آگهی‌های بازرگانی و دوبله و گاه نریشن مستند وگویندگی رادیو ساخته شده است و جز اینها، تا پایان عمر پیشنهاد هر فعالیت دیگری را رد کرد.

حتی آخرین بار سال گذشته دعوت منصور ضابطیان را برای حضور در برنامه «نقره» رد کرد و آخرین فرصت برای حضور او جلوی دوربین از دست رفت. حالا تنها یکی دو عکس از دوران میانسالی او در موتورهای جستجو پیدا می‌شود. صدای باغی - صدای جوان، گوشنواز، منحصر به فرد و منعطفش - بی‌تردید در حافظه تاریخی مردم این سرزمین خواهد ماند، او مثل همیشه، حالا هم بخشی از خاطرات ماست. یادش گرامی.


پی‌نوشت من:
دوست داشتم بیشتر خودم از باغی بنویسم اما نتونستم. میخواستم بیشتر بگم ازش... از اینکه چقدر صداش رو دوست داشتم. عاشق صداش روی تبلیغات ها بودم و اینکه شب قدر امسال واقعا برای سلامتیش دعا کردم اما ... برگ روزگار جور دیگه ای رقم خورد. ما یک صدا و یک هنرمند فوق العاده دیگه رو در آذرماه همیشه شوم و لعنتی از دست دادیم. 5 سال پیش منوچهر نوذری و سال های بعد دیگر هنرمندان و امسال در در آستانه شب یلدا حسین باغی دوست داشتنی.
صدای سیاساکتی و مرد اول تبلیغات تلویزیونی برای همیشه از پیش ما رفت...تسلیت به خانواده عزیز و گرانقدرش



  • آخرین ویرایش:جمعه 3 دی 1389
چهارشنبه 1 دی 1389  01:55 ق.ظ





من و سرما و چلچراغ و فروتن !*

 «گرفت و گیرت شده شب یلدا...آن هم وسط این حذف یارانه‌ها؟...» خواهرم این را می‌گوید آه می‌كشد.حق دارد. برایش چه فرقی دارد كه شب، یلدا باشد و نباشد؟ 4تا بچه قد و نیم قد روی دست دارد. شوهرش هم كه صبح تا شب سگ‌دو می‌زند آخر شب نانی جور كند. چند سال است رنگ انار را به یاد ندارد. هوا كه نمی‌بارد، بارانی كه نمی‌بارد، یارانه‌ها را هم كه حذف كردند. شوقی برایت می‌ماند؟  نمی‌دانم، شاید، اصلا به من چه ربطی دارد؟ حالا دو دقیقه یك شب بلند باشد چه فرقی دارد؟ فوق فوق‌اش دو دقیقه بیشتر می‌خوابی تا فردا سركار سرحال باشی. توی ذوقم خورد كه پیشنهاد برگزاری مراسم یلدا را دادم. بی‌خیال شدم. زدم بیرون. موبایل را جا گذاشتم تا كسی حالم را بدتر نكند.

به روزنامه‌فروشی می‌رسم. چشمانم سراغ «چلچراغ» را می‌گیرد. آخر تنها نشریه‌ای بود كه یلدا را جان می‌داد. حاضر بودم اگر دوهزارتومان هم بود، بدهم تا سرحال شوم اما حواسم نبود كه چراغش را چند وقت قبل خاموش كردند. انگار همه می‌خواهند حالم را بدتر كنند. من هم حالا آه می‌كشم. مثل خواهرم.

«چند دانه یاقوت» كنار میوه‌فروشی دیدم. از آن‌هایی كه «دسته به دسته» بودند. تشر خوبی بود برای خاطرات كودكی.  هنوز هم سردی انار مخصوصا وقتی یلدایش رسیده باشد را با سرمای زمستان گره می‌زنم. هندوانه را كه به قیمت جان می‌دهند اما اشكال ندارد. همین كوچك‌اش هم كفایت می‌كند. می‌خواهم امشب غوغا كنم! در راهم كه به ذهنم می‌رسد چرا این سردی همیشه با یلداست؟ چند سال پیش بود كه فیلم «شب یلدا» كیومرث پوراحمد را دیدم. «فروتن» سراسر فیلم سرد بود. مثل انار. مثل هندوانه! خنده‌ام می‌گیرد از این قیاس‌های مع‌الفارق. یاد چه چیزها كه نمی‌افتم. ها راستی تخمه و آجیلش یادم رفت! گرمی‌ داشتند. با انار و هندوانه می‌جنگیدند. روزگاری بود.


منبع: پاسارگادنیوز/درباره یك شب یلدای سرد



*: تیتر این مطلب اول تو نشریه این بود اما دبیر تحریریه عوضش کرد!


پی‌نوشت یک:

ببخشید یکم تلخ بود.






روشنفکرنمایی!

 مهدی صالح پور

نمی‌خواهم و دوست ندارم مثل این شبه روشنفکرها از عزاداری‌های ماه محرم بد بگم یا خدای نکرده توهین کنم اما دلم در مورد عزاداری‌ها بدجور پره. نگم میمیرم!

1.    من اصلا مداحی گوش نمی‌کنم؛ از وقتی یکی قلاده بست به گردنش و سگ امام حسین شد. از وقتی یکی مست کرد و روضه خوند. از وقتی یکی کفر گفت در حرف‌هاش. از وقتی یکی روضه‌هاش سیاسی شد. از وقتی ترانه‌ها وارد مداحی‌ها شدند. از وقتی آهنگ‌های هایده شد منبع مداحی. از وقتی فرق بین ترانه و مداحی کمتر و کمتر شد.

2.    من با دسته‌های عزاداری کوچه و خیابون گردی نمی‌کنم. از وقتی دیدم خودم وقتی با ماشین پشت دسته گیر می‌کنم، چقدر اذیت میشم. از وقتی مریض توی ماشینم بود و پشت یه دسته عزاداری گیر کردم و… از وقتی دیدم بقیه مردم چقدر سر این قضیه اذیت میشن. وقتی دیدم نصفه شب توی یه کوچه با صدای بلند عزاداری کردن به لعن و نفرین مردمش نمی‌ارزه.

3.    من از علامت (علم) متنفرم. چون خرافاته. چون مسخره‌س. چون دلیل نداره وجودش. چون جز بستن خیابون کارکرد دیگه‌ای نداره. چون پول توی جوب ریختنه. چون 11 ماه باید توی انبار خاک بخوره. چون تحریف در دینه. چون با منطقم جور در نمیاد.

4.    من با صدای گوشخراش طبل و سنج و دوهل مشکل دارم. چون می‌بینم که باعث آزار و اذیت پدر پیری میشه. چون مادر پیری رو اذیت می‌کنه. چون استراحت رو از مریضی می‌گیره. چون…

5.    من زنجیر زدن رو قبول ندارم. چون هر گونه ضرر رسوندن به بدن مورد قبول دین‌م نیست. چون هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای زنجیر گرفتن در دستم ندارم. چون هزاربار زنجیر زدن به شونه‌هام، قدر یک لحظه فکر کردن به یزید و حسین‌های زمانه‌م ارزش نداره.

6.    من دوست ندارم سیاه بپوشم. چون سیاه پوشیدن توی اسلام مکروهه و کراهت داره. چون عاشورا فقط عزا و ماتم نیست. چون…

اما

1.    من بعد از دید بدی که نسبت به مداحی‌ها بوجود اومد، آهنگ مذهبی گوش می‌کنم. آلبوم سلام‌آقا. آهنگ کاکا از لهراسبی. آهنگ‌های سریال غریبانه که خواجه‌امیری خونده بود. آلبوم غریبانه کویتی‌پور و…

2.    من عزاداری داخل هیئت و مسجد رو می‌پسندم. چون مسجد خونه خداست. چون باعث اذیت شدن کسی نمی‌شم. چون مشکلات این هیدت‌های داربستی رو نداره. چون رسمی تره. چون چهار تا جوونک همه کاره نمیشن. چون اصولی تره. چون قانونمند تره.

3.    من با مداحی ساده بدون طبل و آلات موسیقی و صداهای گوشخراش موافقم. مثل مداحی‌های قدیمی که ریتم‌ش رو سینه‌زنی عزادارها تعیین می‌کرد تا ریتم آهنگ‌های مبتذلی که به مداحی تبدیل شدن. من با روضه بیشتر ارتباط برقرار می‌کنم تا حالت شور و از خود بیخود شدنی که دلیلی توش نمی‌بینم.

4.    از نظر من 5 دقیقه سخنرانی و صحبت در مورد امام و عاشورا، صد برابرِ 10 ساعت با زنجیر خودم رو پاره پاره کردنه. فکر کردن در مورد اون واقعه و الان و کربلای 89 ای که توی شهر کثیفم هست، مفیدتره واسم.

5.    و…

من با این تفکرات، پیشِ این بچه هیئتی‌های تازه به دوران رسیده، مرتدم. خدا رو هم قبول ندارم! ضددین‌م. مخالف اسلام‌م. چون طرفدار موسوی و جنبش سبز بودم این شکلی شدم! از اسلام هیچی نمی فهمم.
باشه… من چیزی نمی‌فهمم. ولی اولویت‌هام رو توی دین‌م فراموش نکردم. 11 ماه دزدی نمی‌کنم و 10 روز عزاداری. همیشه یه رو دارم. 11 ماه عیاشی نمی‌کنم و 10 روز سیاه پوش و ریشو(!)! 11 ماه کثافت کاری نمی‌کنم و 10 روز پاکیِ ریاکارانه. من دین‌م مهم تر از مذهب‌مه. همین.
+ غدیر خون مبارک.



یک غول با پیراهن مشکی
الهام

این بازی با عقاید مردم نیست. اینکه اعتقاد ندارم آدمهایی که حق الناس رو رعایت نمیکنند این چند روزه شور حسینی جو گیرشون کنه و پیراهن مشکی بپوشن و صبحها اشک مردم رو در بیارن و شبها برن برای حسین اشک بریزن. این دسته از آدمها حق الناس رو برای رسیدن به حق الله زیر پا میزارن. نیاز نیست حتما عاشورا باشه، اوقات دیگه هم همین طوره، آدمهایی که ادعا دارن ولی یک هزارم ادعاشون، عمل خیر ندارند.کاش قبل گوش کردن به نوحه های عاشورایی و خرید پیراهن مشکی، کمی و فقط کمی به اعمال و رفتار روزانشون توجه میکردند.


زمان دانشگاه، دکتر بهار استاد فیزیک  دانشگاهمون میگفت: "من در ایام خاص مثل همین روزهای عاشورا، نمیرم قابلمه دستم بگیرم تو صف غذای نذری یک ساعت معطل بشم. من در این روزها سعی میکنم بیشترین بازده کاری رو داشته باشم. از هر روز دیگه ای بیشتر کار میکنم. مثلا نوشتن کتاب و ترجمه و ... . "
حالا این هم شده مثال مردم ما. اینکه از وقتی بچه بودیم یکی از وظایفمون این بود که بریم تو صف نذری وایستیم یا اگه در یه خونه مردم جمع شدن بریم ببینیم چه خبره و اگه نتونیم غذا بگیریم یعنی بی عرضه هستیم. اینکه لیوان به دست بین عزادارها حرکت کنیم و شربت بخوریم که اگه این کارو انجام ندیم خلاف عرف عمل کردیم!
هر کسی از دوران کودکی خودش با عاشورا یه خاطره هایی داره. یه زمانی یاداوری این خاطرات خیلی شیرین بود. اما الان که نگاه میکنم میگم خوب اون موقع بچه بودیم نمیفهمیدیم چی به چیه. فکر میکردیم مسلمونی به شربت خوردن و قیمه امام حسینه. اینکه بریم پشت در مسجد یک ساعت سر پا وایستیم و بعد مردم دسته دسته هجوم ببرن داخل مسجد و همدیگرو آش و لاش کنن تا بتونن قیمه امام حسین رو بخورن. آخه میگن خوردن قیمه امام حسین علاوه بر خوشمزگی کلی ثواب هم داره و مریضیهارو شفا میده!
خوب بچه بودیم و فکر میکردیم اینجوری خودمونو برای یک سال و تا عاشورای بعدی واکسینه کردیم. خوب بچه بودیم دیگه...



هر سال بهتر از پارسال !!!
 شیرفروش محل

". . . که چی بشه ، برم بیرون واسه عزاداری یا دیدن کثافتایی که ابرو ورداشتن و طبل میزنن ، ماشالله هیز بازیاشون هم که تمومی نداره . . . "
اشتباه نکنید جملات بالا سخنرانی من در یک مجلس عزاداری نیست . این ها را از زبان دختر خانمی نقل کردم که برعکس پارسال امسال دلش نمی خواهد به  عزاداری امام حسین برود !  دلایل جالبی دارد برای خودش حداقلش من را به فکر فرو برد . آمدم بنشینم پست جدید را بگذارم البته با مقداری خلاقیت ، فکر کنید این پست جدید با چندتا عکس جنجالی از دخترهای سانتی مانتال که مشغول عزاداری هستن توی خیابان چه می شود ؟ ولی راستش را بخواهید شرمم آمد فضای وبلاگم را آلوده کنم حتی اگر به قیمت مخاطب و بازدید کمتر باشد . دارید راجع به وجدان من فکر میکنید ؟ بله درست است در این ماه علاوه بر دو برابر شدن دیه ساعات کاری وجدان بنده هم افزایش یافته است              ( به سلامتیش ! )

چندین سال پیش مراسم عزاداری امام حسین منزل یکی از همسایه های محله بود ، یکی از عزاداران ماشینش را جلوی در یکی دیگر از همسایه ها پارک کرده بود و بیچاره مجبور شده بود تا تمام شدن مراسم صبر کند . وقتی صاحب ماشین پیدایش شد این بنده خدا فقط یک سوال کرد :                      " اومدی اینجا برای کسی عزاداری میکنی که کشته شد تا حق الناس پایمال نشه اونوقت خودت پا روی حق الناس میذاری ؟ "
 جوانی درست  ، جاهلی ، باش ولی باور کن دسته های عزاداری جای بعضی کارها نیست ، خودت که آبرو حیثیت نداری لااقل فکر آبروی آن امامت باش که می خواهی از اسمش و طرفدارانش سو استفاده کنی ! می گویند در ایام عزاداری و ماه های حرام جرم و جنایت کم می شود ولی این حرامزاده ها از آن دزد ها و قاتل ها هم بی شرف ترند که حتی در مراسم عزاداری با لباس سیاه و سربند حسینی و بقیه مخلفات کذاییشان! به ناموس مردم چشم دارند .
خوشبختانه در این مورد نه از آنور بام افتادم نه از این ورش ! ولی دو سه سالی است که دیگر وجدانم اجاه نمیدهد بروم همپای آنهایی عزاداری کنم که به جای سینه زدن ، سینه دید می زنند !!! به جای زنجیر زدن ، کیبورد .  به جای فریاد یا حسین دادن شماره می دهند !!!  به جای اینکه دستشان را به سرشان بکوبند به این طرف و آن طرف بانوان پیاده رو می کوبند !!! و به جای اینکه نوحه  بخوانند رجز مطلحتی می خوانند !!! من عطای این نوع عزاداری را به لقایش بخشیدم ، هر برچسبی که می خواهید به من بچسبانید !!!



بازاین چه شورش است...
بازاین چه شورش است...
حامد

محرم باز رسید...باز صدای هق هق و دستهایی که بر سینه ها کوبیده میشود می آید.بازصدای تو سر زدن سینه زنان حسینی و غیر حسینی می آید.ولی این سینه ها تا کی ماندنی است ...دوست دارم دیده هاو شنیده هایم را بر افکار و ذهنیاتم مسلط کنم ولی نمیشه...دیده های دیگری چیز دیگه ای به ذهنم میرسونه

وقتی در کنار سینه زنیها پسرایی رو میبینم که علم بلند میکنند نه برا علمدار کربلا و تنها برای قدرت نمایی روبروی دخترانی که با شالهای نصفه و نیمه روی جوبهای کناری حسینه کنار همدیگر نشسته اند و از شویی که برایشان علم شده حال میکنند !و از همه جالبتر پولهایی که شاباش برای این علمدار نوظهور درون دهانش می آید و استغفرا...!دسته هایی که گاها پسرها با دست شماره هایی رو با دختران تماشاچی رد و بدل میکنند!!

از این نوع عزاداریهای توهینی بدم می آید...نمیخواهم فکر کنم میخواهم باور کنم که همه عزاداران فقط برای آن مظلوم به دسته ها و حسینیه ها می آیند...نمیخواهم به مداحانی که  عزای کربلا را با سیاستهای کثیف روزانه و توهین به افراد آلوده می کنند گوش دهم.میخواهم حداقل برای 10 روز هم که شده با آرمانهای حسینی زندگی کنم و به هیچ چیزی به دیده فکر نکنم

یا حسین مارا حسینی کن...باز این چه شورش است....


راه درست را نمی رویم
امید محمودزاده ابراهیمی

امسال پس از دومین سال ممنوعیت بیرون آوردن علم ها شاهد بودیم که این غول های آهنی بار دیگر به گونه ای بسیار "نرم" وارد کارزار عزاداری های ما شدند. به چه بهانه ای نمی دانم اما مطمئن شدم که ما وقتی خودمان قانون می گذاریم اصلا تضمینی نیست که یک سال دیگر آن را اجرا کنیم! از یک یا دوسال پیش بود که مقرر شد علم ها فقط درب هیات ها پارک باشند! و در خیابان ها حرکت نکنند(مثل همان قضیه کامیون های هوو می ماند! که مدام متوقف می شوند و دوباره آزاد ...)

از این عزاداری های نمادین و سیاهی جامعه مایوس شدم. امسال عزاداری هم نرفتم.نه به این دلیل که با این نمادین بودن ها مخالفم؛ که وظیفه ام ایجاب می کند همه چیز را ببینم و قضاوت کنم اما مشکلات شخصی و کاری باعث شد در خانه بمانم. بگذریم به این موضوع کاری ندارم اما...

بحثی الان وجود دارد که ما خودمان نمی خواهیم راه درست را برویم. یعنی هنوز افرادی در جامعه ما هستند که علم آهنین را نماد می دانند و عزاداری عریان را ثواب !!! نمی دانم این طرز فکر پایین از کجا به آنان نفوذ کرده است. از طرفی می گویم:« به من چه! بذار مردم تو گمراهی خودشون بمونن» و از طرفی دوست ندارم مردم کشورم اینطور در گمراهی به سر ببرند. کاش فرصتی پیش بیاید که با کسانی که موافق این کارند گفتگو کنم و دلایلشان را بپرسم.

بحث دیگر این است که تناقض و متضاد بودن انگار به یک رویه معمول در کشور تبدیل شده. مثالی غیر محرمی می زنم. رییس جمهور کشور از دختران ما می خواهد بیشتر در مسابقات آسیایی حضور یابند و مدال بگیرند در حالی که چندین آیت الله از این حضور انتقاد کرده و آنها را «عامل خشکسالی» در کشور خطاب می کنند!! خودتان قضاوت کنید دیگر...دارید در جایی زندگی می کنید که همه ...همدیگر را نقض می کنند و تضاد حرف اصلی را می زند. این تضاد واقعا گمراه کننده است.
حالا در محرم 89 این تضاد همچنان موج می زند. راهنمایی و رانندگی می گوید با شعارنویسی روی شیشه ماشین ها به دلیل کاهش دید راننده برخورد می کند اما مذهبی ها از این کار استقبال کرده و آن را نشانه نفوذ مذهب در دل جامعه می دانند و در عمل هم هیچ اتفاقی نمی افند.
همه ما می دانیم راه درست این نیست. راه درست این نیست که عزاداری نمادین برای امام مان انجام دهیم و در گونه ای دیگر آن را به روزگار قدرت نمایی خودمان گره بزنیم. سیاسی اش کنیم و بگوییم ما راه امام می رویم و شما یزیدی هستید.
نمی دانم چرا اما بعد از انتخابات و حوادث بعد از آن شکافی عمیق بین مردم و خودشان  و حکومت ایجاد شده...یک جور حالت رخوت که البته همه اش یک «حس» است و دلیل منطقی پشت آن نیست.
احتمالا تا چند روز دیگر هم راهپیمایی ملت غیور در حماسه 9 دی خواهیم داشت! و این روزگار همچنان می گذرد و همچنان ملتی که به زعم بعضی ها غیور و در صحنه هستند همچنان علم ها را در خیابان می برند؛ عریان سینه می زنند؛ و در مواردی که کسی نبیند قمه زنی هم می کنند.

این ماییم...مسلمان...ایرانی و صفات دیگری که فقط و فقط مختص ماست.درباره بقیه موضوعات هم که دوستان در بالا نوشتند و نیازی به تکرار نیست...
 


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 25 آذر 1389
  • برچسب ها:محرم ،عاشورا ،
پنجشنبه 25 آذر 1389  01:06 ب.ظ

طرح های گرافیکی عاشورایی  از مظاهر دهقانی



طرح های بیشتر مظاهر را اینجا ببینید...



  • آخرین ویرایش:-

سخنرانی شاه، در صدر فهرست نامزدهای گلدن گلوب



فیلم "سخنرانی شاه"، با نامزد شدن در هفت رشته در صدر فهرست نامزدهای جوایز گلدن گلوب سال 2011 قرار گرفت.
کالین فرث، بازیگر انگلیسی با بازی در نقش جورج ششم (پدر ملکه الیزابت دوم) در این فیلم بریتانیایی نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی مرد و هلنا بونام کارتر، بازیگر دیگر این فیلم نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن شده است.
این فیلم همچنین برای بهترین فیلم نامزد دریافت گلدن گلوب شده است.

در فهرست نامزدهای این جوایز، دو فیلم مبارز و شبکه اجتماعی با نامزد شدن در شش بخش، از جمله بهترین فیلم، در رده دوم قرارگرفتند.

فیلم های دراما

تریلر قوی سیاه و فیلم علمی- تخیلی سر آغاز با بازی لئوناردو دی کاپریو دو فیلم دیگری هستند که برای دریافت جایزه بهترین فیلم دراما نامزد شده اند.

در بخش بهترین بازیگران نقش اول مرد فیلم های دراما بجز کالین فرث، جس آیسنبرگ، جیمز فرانکو، رایان گاسلینگ و مارک والبرگ نیز نامزد شده اند.
بجز والبرگ سه بازیگر دیگر فیلم مبارز در بخش های دیگر جایزه بهترین بازیگری نامزد شده اند. دیوید او راسل، کارگردان این فیلم نیز در بخش بهترین کارگردانی نامزد شده است.

در بخش بهترین بازیگران نقش اول زن فیلم های دراما هلی بری، نیکول کیدمن، جنیفر لورنس، ناتالی لورنس و میشل ویلیامز نامزد شده اند.

فیلم های کمدی و موزیکال

در بخش فیلم های کمدی و موزیکال فیلم های آلیس در سرزمین عجایب، توریست، قرمز، برلسک و بچه ها حالشان خوب است نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم شده اند.

جانی دپ در بخش بهترین بازیگر مرد برای دو فیلم توریست و آلیس در سرزمین عجایب نامزد شده است و بازیگرانی چون پل جاماتی، جیک جیلنهال و کوین اسپیسی رقیبان او هستند.

در بخش بهترین بازیگر زن هم آنجلینا جولی، هم بازی دپ در توریست، با آنت بنینگ، آن هاتاوی، اما استون و جولین مور رقابت خواهد کرد.

مجموعه های امپراتوری بوردواک، دکستر، مرده متحرک، همسر خوب و مردان دیوانه نامزدهای بخش بهترین مجموعه های تلویزیونی شده اند.

نامزدهای جوایز گلدن گلوب توسط انجمن رسانه های خارجی هالیوود انتخاب می شوند که عموما خبرهای صنعت فیلمسازی در هالیوود را پوشش می دهند.

برندگان این جایزه که حدود یک ماه پیش از مراسم اسکار معرفی می شوند، معمولا شانس بالایی برای برنده شده جایزه اسکار دارند.

با این حال در شش سال گذشته تنها فیلمی که توانست پس از برنده شدن جایزه بهترین فیلم گلدن گلوب به اسکار هم دست یابد فیلم میلیونر زاغه نشین در سال 2008 بود.

در مراسم جوایز گلدن گلوب سال 2011، رابرت دونیرو، هنرپیشه کهنه کار سینمای آمریکا برای یک عمر فعالیت هنری جایزه معتبر سسیل بی دومیل را دریافت خواهد کرد.

مراسم شصت و هشتمین دوره جوایز گلدن گلوب روز 16 ژانویه در لس آنجلس برگزار می شود و رکی جرویز، کمدین مجری این مراسم خواهد بود.


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 24 آذر 1389



واقعا همه چیزمان به همه چیزمان می آید و شکایتی نیست! من به خاطر مدرک دانشگاه می روم و همان اندازه به اندازه ظرفیت دانشگاهی که می روم دریافت می کنم و دانشگاه چیزی به من اضافه نمی کند! حتی استادان این دانشگاه هم که خودشان درس خوانده دانشگاه های بزرگ هستند سعی ندارند چیزی اضافه کنند. آنها حتی سعی ندارند ما را به فکر و تعقل وادار کنند. قبلا این چیزها برایم عجیب بود اما حالا واقعیت است. همه محافظه کاریم...بی قید و شرط

چند روز پیش سر کلاسی بودیم که در میانه بحث به عدم بارندگی در کشور رسید. چند جلسه قبل‌تر هم سر همین کلاس(اواسط یا اواخر مهرماه) همین موضوع پیش آمد که من به نقل از یکی از اساتید هواشناسی گفتم که امسال سرمای خشک با بارندگی خیلی کم در کشور داریم. آخر چند روز پیشش در حال بررسی اخبار بودم که این خبر را خواندم. بگذریم...

وقتی صحبت به عدم بارش رسید استاد سر کلاس ما(که اتفاقا از لحاظ سوادی قبولش دارم) گفت: «من شنیده ام که آمریکا با بمب‌افکن های بی52 که در ارتفاع 30هزارپایی موادیدید نقره – به نظرم همین بود دقیق یادم نیست- روی ابرهای ایران،افغانستان و عراق می ریزند که باعث عدم بارش باران شده است» تا اینجای کار مشکل نبود گرچه همان موقع من شروع به صحبت کردم که این توهم توطئه است و مدرک ثابت شده ای وجود ندارد که چنین چیزی را نشان دهد چون اثبات چنین چیزی عملا غیرممکن است و یه جورایی قضیه رجانیوزی است !!...اما دلخوری من از آنجا شروع شد که استاد گفت:«من هم فکر می کنم این قضیه 70تا80 درصد درست است...چون به هر حال بحث تحریم هاست...».یعنی دقیقا استاد فکر خودش را به بچه های کلاس تلقین کرد و فکرهای دانشجویانش را تحریک نکرد که حتی در این باره فکر کنند! القا و دیگر هیچ...همین موقع بود که یکی دیگر از دانشجویان جوگیر شد و گفت:«بله استاد! جنگ جهانی سوم شروع شده..با این حمله دو کره به هم»...خب معلوم بود که این دانشجوی نازنین که ردیف اول نشسته بود اولا تحت تاثیر خزعبلات رسانه ملی خودمان و القای فکر استاد هم باعث شد جوگیر شود و جنگ جهانی سوم را شروع شده اعلام کند! الان چند هفته ای از آن قضیه گذشته است و همچنان نمی دانم چرا ما شاهد جنگ جهانی سوم نیستیم!!

با این که این بحث ها چند دقیقه بیشتر نبود اما استاد ما واقعا ضعیف عمل کرد و شان یک استاد را رعایت نکرد. استاد چیزی به ما اضافه نکرد و فقط فکر خودش که براساس شنیده ها بود را القا کرد و همین....
من درباره چیزی که اطلاع ندارم می گویم اطلاع ندارم. هواپیما در 30هزارپایی شناسایی نمی شود؟ من که نمی دانم و اگر هم جایی خوانده باشم الان یادم نیست. درست بود همان جا بگویم ...نه استاد داری شعر میگی!!...صد در صد درست نیست! پس بهتر است اگر چیزی را نمی دانیم حداقل جبهه نگیریم و القای فکر نکنیم...مثل این تلویزیون گل و بلبل مان نشویم و همه چیز را یک سویه نبینیم. دانشجویان انگلیسی این روزها دارند به افزایش شهریه اعتراض می کنند با پلیس درگیر شده اند و تلویزیون ما می گوید آنها حق طلبند!! اما خب اگر دانشجوهای ما اینکار را می کردند میشدند عوامل فتنه-استکبار-ضدفلان-و هزار قصیده و غزل دیگر که تا به حال درباره این قشر تحصیلکرده همیشه فریب‌خورده!!! گفته اند.

باران نمی بارد تقصیر آمریکاست.اعتراض می شود تقصیر آمریکاست.فارسی‌وان سریال پخش میکند تقصیر آمریکاست.فیلم قتل کرج درمیآید تقصیرآمریکاست.عزاداری مان دچار افراط و تفریط است تقصیر آمریکاست.طلاق زیاد می شود تقصیر آمریکاست.جمعیت کنترل می شود تقصیر آمریکاست.تخم مرغ گران می شود تقصیر آمریکاست.کلا هر اتفاقی بیفتد که به زعم بعضی ها خوش نیاید؛ تقصیر آمریکاست....آن وقت می گوییم آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند...!!!
شما اسمش را چی می گذارید؟ اینها همه‌اش روی هم «توهم توطئه و فرار از زیر بار مسوولیت» نیست؟


پی‌نوشت یک:
از کجا به کجا رسیدیم!...بی خیال!


  • آخرین ویرایش:جمعه 19 آذر 1389


واكنش سیاوش قمیشی نسبت به انتشار آلبوم «اسیر» و حواشی پس از آن



موسیقی ایرانیان – ابراهیم مولائی: درج خبری با عنوان «آلبوم «اسـیر» علـیرضا قمـیشی بالاخره منتشر شد» در سایت موسیقی ایرانیان باعث ارسال جوابیه‌ای از سوی سیاوش قمیشی به سایت موسیقی ایرانیان شد.
چندی پیش حمید اسفندیاری مدیر اجرایی شرکت آوای باربد در گفتگو با ما خبر از انتشار اولین آلبوم رسمی علیرضا قمیشی در داخل ایران داد که این آلبوم با نام «اسیر» در تاریخ ششم آذر ماه با مجوز وزارت ارشاد وارد بازار موسیقی شد.
انتشار این آلبوم شروع جنجال های بسیاری پیرامون این آلبوم بود و از طرفی باعث گردید سیاوش قمیشی با ارسال جوابیه ای به سایت موسیقی ایرانیان به این حاشیه ها واکنش نشان دهد.
آنچه  در ادامه خواهید خواند جوابیه سیاوش قمیشی به خبر مربوط به انتشار آلبوم اسیر با صدای علیرضا قمیشی است، لازم به ذکر است که موسیقی ایرانیان در اختلاف این چنینی کاملا بی طرف است و تنها وظیفه ی رسانه ای خویش مبنی بر انتقال گفته های هنرمندان را بر عهده دارد و هیچ گفته یا نوشته ای از هنرمندان را تایید یا رد نمی کند و آمادگی درج جوابیه طرف مقابل را دارد.

«با سلام
مطلع شدم که بعد از انتشار آلبوم شخص علیرضا قمیشی در رسانه های مختلف اخبار پیچید و کشمکش هایی هم از طرف هواداران من و هم از طرف رسانه های داخل کشور به وجود آمد، لازم میدانم که چند نکته را در باره مسائل پیش آمده متذکر شوم. در آلبوم شخص مذکور دو آهنگ بازخوانی شده که در اصل متعلق به شخص بنده هستند و سالیان پیش توسط من با بهره گیری از وسایل و امکانات موجود وقت، در منزل ساخته و اجرا شده اند که بعد ها پخش شده بودند. اما نکته حائز اهمیت مخالفت شدید من با این حرکت میباشد. این مخالفت به این دلیل نیست که قصد انحصاری کردن اجرای این آهنگ ها را داشته باشم، بلکه در وهله اول بنده با اجرای آهنگ ها بدون اجازه شخص من به عنوان مالک این آثار مخالفت دارم چون باور من بر این است که همیشه و همه جا حقوق معنوی آثار هنری باید توسط همه رعایت شود و مورد احترام واقع گردد. همیشه عدم رعایت این حقوق در کشور ایران باعث آزار و ناراحتی من بوده و هست و در اینجا این بی احترامی به حقوق معنوی آثار هنری توسط شخصی به انجام رسیده که نام من را به عنوان فامیل یدک میکشد. نکته دوم این هست که بنده راضی نبودم شخص علیرضا قمیشی با استفاده از نام من بازیچه افرادی باشد که منحصرا به دنبال منافع اقتصادی خود هستند. موردی که من تمام طول عمر تلاش داشتم تا گریبان گیرم نشود. با اینکه قبلا مراتب عدم رضایت خودم را در باره انتشار این آهنگ ها در این آلبوم اعلام کرده بودم ولی این عمل به گونه ناشایستی انجام گرفت. ابتدا نام تنظیم کننده و سپس نام علیرضا قمیشی به عنوان خالق این آثار روی جلد این آلبوم درج گردید. لازم به تذکر مجدد هست که بنده با اینگونه سو استفاده ها از کارهای هنری توسط هر شخصی به شدت مخالف هستم، حتی اگر نزدیکترین فرد به من مرتکب این عمل شود.
با تشکر
سیاوش قمیشی»

پی‌نوشت هنر هفتم:
(1) از همان ابتدا هم سیاوش با پسرش ارتباط خوبی نداشت و چندین بار در مصاحبه های مختلف منکر ارتباط با پسرش شده بود.

(2) این متن ممکن است روی تعریف هایی که قبلا سیاوش قمیشی از سیروان خسروی کرده بود تاثیر بگذارد!



  • آخرین ویرایش:جمعه 19 آذر 1389


نهمین شماره مجله موسیقی ایرانیان منتشر شد. مجله موسیقی ایرانیان در این شماره از خوانندگان پاپ با محسن یگانه و از اهالی موسیقی کلاسیک ایرانی با هنرمندانی چون پری ملکی، محمد معتمدی، سیامک سپهری(سرپرست گروه رستاک) و پرواز همای مصاحبه کرده است. دیگر گفتگوی پراهمیت این شماره مصاحبه با دکتر صادق طباطبائی یکی از نزدیکان امام خمینی و امام موسی صدر در رابطه‌ی فقه و موسیقی است.

از مقالات اختصاصی این شماره می توان به نوشته‌هایی چون «بررسی تاثیر پخش سوپر مارکتی بر اوضاع موسیقی کشور»، «نوشته ای برای علت موفقیت آلبوم «همه اقوام من» گروه رستاک»، «نوشته ای از مارسل پروست نویسنده ی فرانسوی در ستایش موسیقی زشت»، «آیا نسل جدید موسیقی پاپ ایران زنده خواهد ماند؟»، «حلال یا حرام بودن آواز بانوان»، «نوشته ای در باب قانون کپی رایت» و نوشته‌ ای برای موضوعاتی چون «تاثیر فقدان استاد در موسیقی پاپ نسل امروز» و «سرگرمی یا جدی بودن موسیقی پاپ» اشاره کرد.

گزارش های اختصاصی مختصر تصویری و متنی از کنسرت های اخیر هنرمندان موسیقی کلاسیک چون محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، شهداد روحانی (اجرای ارکستر سمفونیک تهران)، حمیدرضا متبسم، کیهان کلهر، جلال ذوالفنون، حسام الدین سراج، سامان احتشامی، همایون شجریان، سالار عقیلی، علی قمصری، محسن شریفیان و همچنین گزارش مختصر از کنسرت‌های اخیر هنرمندان موسیقی پاپ ایران چون احسان خواجه امیری، محسن یگانه، رضا صادقی، حمید حامی، بنیامین بهادری،‌ حمید عسکری، علی لهراسبی، فریدون آسرایی، فرزاد فرزین و گروه آریان از مطالب دیگر این شماره به حساب می‌آید.

این شماره بر خلاف شماره‌های قبلی رایگان نیست و دارای قیمتی غیرمادی است، برای پی بردن به قیمت این شماره و دانلود مجله به اینجا مراجعه کنید.

قابل ذکر است که مجله موسیقی ایرانیان از سایت موسیقی ایرانیان بطور کامل جدا گشته و دارای یک وبسایت جداگانه ای شده است، برای دیدن سایت جدید مجله موسیقی ایرانیان می توانید اینجا را کلیک کنید.

همچنین برای مطالعه ی نوشته ی اخیر مدیران مجموعه ی موسیقی ایرانیان در باب موضوعات مختلف می توانید به اینجا مراجعه نمایید.



مجله را
آنلاین ورق بزنید

توضیحات برای دانلود:
خوانندگان مجله و کاربران عزیز برای مشاهده‌ی صفحات نهمین شماره مجله موسیقی ایرانیان می توانید صفحات را در قالب تک‌صفحه‌ای یا دوصفحه‌ای PDF دانلود کنید.

(مخاطبان عزیز در صورت امکان برای مشاهده‌ی صفحات با کیفیت عالی و برای لذت بردن از زیبایی صفحات تقاضا داریم بالاترین کیفیت مجله را دانلود نمایید. همچنین برای کاربرانی که مایل هستند کلمات مطالب مجله را با اندازه‌ی بزرگ مطالعه کنند پیشنهاد می کنیم مجله را بصورت حالت تک‌صفحه‌ای دانلود کنند.)

حالت نمایش به صورت دو صفحه‌ای:

دریافت به صورت فایل PDF کیفیت اصلی (۱۱۰ مگا بایت)
دریافت به صورت فایل PDF کیفیت خوب (۴۹ مگا بایت)
دریافت به صورت فایل PDF کیفیت متوسط (۳۲ مگا بایت)
دریافت به صورت فایل PDF کیفیت پایین (۱۹ مگا بایت)

حالت نمایش به صورت تک‌صفحه‌ای:

دریافت به صورت فایل PDF کیفیت اصلی (۱۰۹ مگا بایت)
دریافت به صورت فایل PDF کیفیت خوب (۴۹ مگا بایت)
دریافت به صورت فایل PDF کیفیت متوسط (۳۴ مگا بایت)
دریافت به صورت فایل PDF کیفیت پایین (۱۹ مگا بایت)

برای مشاهده مجله که به فرمت PDF می باشد به نرم افزار Adobe Acrobat Reader نیاز است.


شوخی نیست که یک ملت هر ساله حدود سیصد هزار نفر از افراد خود را کشته یا مجروح کند چون دارد به سر کار، مهمانی، خرید و یا مسافرت می‌رود. تنها در دوران پس از انقلاب، لااقل 700 هزار قبر برای کشته‌های رانندگی حفر شده و دست کم 15 میلیون نفر مجروح شده‌اند که تعدادی از آنان باید باقی عمر را بر روی تخت و یا ویلچر بگذرانند...

همه قشرها از وزیر، وکیل و استاد دانشگاه گرفته تا ورزشکار، بازیگر، کارمند و کارگر هر از چندگاهی به سوگ یکی از همکاران خود می‌نشینند. مثل بسیاری از ما، شاید این از دست رفتگان مانند مرحوم کریمی راد وزیر دادگستری، مرحوم آیدین نیکخواه بهرامی و مرحومه خانم گلدره گمان نمی‌کردند جان خود را در یک تصادف ناگهانی از دست بدهند.


به راستی ما را چه شده است که یکی از بی فرهنگ ترین مردم دنیا در رانندگی از آب درآمده ایم به طوری که در کنار معرفی جاذبه‌های گردشگری در ایران، «هشدار جدی نسبت به رانندگی خطرناک ایرانیان» یکی از بخش‌های جدایی ناپذیر کتابچه‌های راهنمای جهانگردان است؟ مگر ما چگونه رانندگی می‌کنیم که فیلم رانندگی و نیز نحوه عبور عابران در ایران، تبدیل به یکی از انواع کلیپهای پربیننده و خنده‌دار در اینترنت با صدها هزار بیننده شده و آبروی «ایرانی» را یکجا به حراج گذاشته‌ایم؟ هر چه هست ما اصلاح ناشدنی نیستیم و الاّ ایستادن خودروها در پشت خط عابر پیاده و نیز بستن کمربند ایمنی، امروز در میان ما فراگیر نشده بود...



 به نظر می‌رسد یک عامل اساسی که چنین ما را گرفتار کرده، این است که در ایران اساسا از ابتدا کلمه «رانندگی»، غلط معنا شده است...

رانندگی در دنیا یک امر «جمعی» است ولی در ایران یک امر «فردی» تلقی می‌شود. رانندگی در ایران یعنی «می خواهم خودم را با خودرو به مقصدم برسانم». پس رانندگان دیگر، «رقیب» من هستند و من نباید از رقبا عقب بمانم...هر فضای خالی که پیدا شد باید زودتر از دیگران آن را پر کنم.

چنین است که رانندگی ایرانی یعنی «چپاندن خودرو یا موتور در اولین فضایی که خالی می‌شود»؛ یعنی «رفتن از هر مسیر ممکن نه از مسیر تعیین شده»؛ حاصل این نوع رانندگی چنین تصویری است:





گر چه اتومبیل سال‌هاست وارد ایران شده، اما تعریف رانندگی، چه رسد به فرهنگ آن، هنوز وارد کشورمان نشده است.

«رانندگی صحیح» نوعی مشارکت در یک امر جمعی است. این «جریان عبور و مرور» است که راننده را به مقصد می‌رساند نه به اصطلاح «زرنگی» او. «رانندگی صحیح» که نوعی مشارکت در یک امر جمعی است به معنای «هدایت خودرو خود در جای صحیح در بین خودروهای دیگر» است. بنابراین، اینکه خودرو فرد در بین دو خودرو جلویی جا می‌شود یا نه، تأثیری در نحوه رانندگی صحیح ندارد... وقتی در جامعه‌ای این نگرش به رانندگی حاکم باشد، یعنی هر کس قبل از آنکه به رسیدن به مقصدش فکر کند به دنبال مشارکت در حرکت جمعی خودروها باشد، این نظم در عمل چنین خود را نشان می‌دهد:




با این روش:
1. سرعت حرکت خودروها چند برابر می‌شود.
2. احتمال تصادم اتومبیلها به شدت کاهش می‌یابد.
3. در صورت تصادف، با توجه به مسیر خالی در دو طرف، خودروهای پلیس و آمبولانس به سرعت به محل رسیده راه را باز می‌کنند.
4. در صورت پنچر شدن یا خرابی یک ماشین، به دلیل وجود فضای کافی راه بندان پدید نمی‌آید.
5. از همه مهمتر، رانندگان با اعصاب راحت رانندگی می‌کنند. دیگر لازم نیست که آنان در هر لحظه چهار طرف را مراقبت کنند تا مبادا سپر یا آینه اتومبیل کناری به اتومبیلشان برخورد کند یا از عقب کسی به آنها بزند...

همچنین کسی که می‌خواهد در بزرگراه به راست بپیچد از صدها متر جلوتر در مسیر تعیین شده قرار می‌گیرد و خالی بودن باند کناری، او را به قانون شکنی نمی‌کشاند. (البته اعمال شدید قانون نقش خود را دارد که محل بحث در اینجا نیست):






ترافیک در همه شهرهای بزرگ دنیا وجود دارد. وقتی بناست چند صد هزار یا چند میلیون نفر در ساعت معینی به سر کار بروند خود به خود ازدحام پدید می‌آید. اما تفاوت ترافیک شهرهای بزرگ دنیا با ترافیک تهران این است که در کلانشهرها ترافیک باعث «تأخیر» است اما در شهری مثل تهران چون رانندگی یک امر فردی است نه جمعی، ترافیک فقط موجب تأخیر نیست، موجب «کلافگی» و «خرد شدن اعصاب» هم هست...

اما پرسش مهم این است که برای اصلاح وضع موجود عملا از کجا باید آغاز کرد؟

برای روشن شدن مطلب باید توجه کرد که رانندگی ایرانی، اصطلاحات خاصی هم به دنبال آورده است که در کتابهای آموزش رانندگی هیچ کشوری اصلا «وجود ندارد»؛ اصطلاحاتی مانند «راه گرفتن » و یا «رد کردن». «راه گرفتن» یعنی جلوی دیگری را بگیر تا خودت بتوانی بروی. به دلیل نبود پاره‌ای مقررات در ایران (مثلا قانون حق تقدم هنگام گردش به چپ) مجبوریم تا می‌توانیم وسیله نقلیه خود را جلوتر و جلوتر ببریم تا خودرو مقابل چاره‌ای جز راه دادن به ما نداشته باشد.

همچنین «رد کردن» را وقتی به کار می‌بریم که خودرو خود را از فاصله بسیار نزدیک از کنار اتومبیلهای دیگر یا پای یک عابر عبور می‌دهیم. پس در هر دو اصطلاح «راه گرفتن» و «رد کردن» که مختص به رانندگی ماست، معنای «نزدیک شدن شدید به خودروها یا عابران» نهفته است.

حال چرا بدون «راه گرفتن» و «رد کردن» نمی‌توان در ایران رانندگی کرد؟ نکته اصلی اینجاست: اساسا «رعایت فاصله» که عنصری بسیار اساسی در رانندگی است در کشور ما هیچ جایگاه و تعریف مشخصی ندارد. اگر راننده سپرش را از یک میلیمتری زانوی عابر رد کند، تخلفی مرتکب نشده؛ اگر پشت چراغ قرمز اتومبیلها پنج سانتیمتر از هم فاصله داشته باشند قانون رعایت شده؛ وقتی یک موتورسیکلت با فاصله 30 سانتیمتر در پشت سر یک خودرو حرکت می‌کند خلاف قانون مرتکب نشده و عملا تخلف محسوب نمی‌شود. باید حتما به اصطلاح «بخورد و صدا بدهد» تا اتفاقی افتاده باشد.

البته طبق قانون رانندگان موظفند «فاصله ایمن» را رعایت کنند، ولی این از همان کلی گوییهایی است که مصادیقش نه تعریف شده و نه به مردم آموزش داده شده است و نه رعایت نکردن آن به چشم کسی می‌آید، زیرا همه عادت کرده ایم چفت در چفت یکدیگر حرکت کنیم...

برای اینکه ببینیم جزئیات رعایت فاصله چگونه در دیگر کشورها یک به یک به رانندگان آموزش داده شده و چگونه اعمال قانون می‌شود مناسب است نمونه‌هایی در اینجا آورده شود.

وقتی سرویس مدرسه برای پیاده و سوار کردن دانش آموزان توقف می‌کند خودروهای پشت سر موظف به رعایت فاصله 20 متری هستند (عکس زیر از آیین نامه رانندگی یک کشور خارجی است). تخطی از این قانون حتی برای اولین بار، علاوه بر 400 دلار جریمه، تعلیق گواهینامه برای شش ماه را در پی دارد.





هنگام گردش به راست حق با عابر است و راننده باید حدود دو متر از خط عابر فاصله بگیرد. به خاطر اعمال قاطعانه این قانون است که این عابر (عکس زیر) چنین آسوده عرض خیابان را طی می‌کند. او به روبه‌رو نگاه می‌کند نه به خودرو، زیرا می‌داند سپر اتومبیل از دو متری به او نزدیکتر نخواهد شد:




حال تا اندازه‌ای معلوم می‌شود که چرا در کشور ما این مقدار تصادف رخ می‌دهد و چرا بیشترین کشته‌ها در میان عابران پیاده در ایران یا «سالمند» هستند و یا «کودک»؛ تا کسی حرکات شبه آکروباتیک بلد نباشد نمی‌تواند خود را از اتومبیلها و موتورسیکلتهایی که چفت در چفت یکدیگر و با فاصله سانتیمتری و گاهی میلیمتری از کنار عابران می‌گذرند نجات دهد.

بنابر آنچه گفته شد، نقطه شروع اصلاح رانندگی در ایران، آموزش فاصله گرفتن از یکدیگر است؛ چه فاصله خودرو از خودرو که با حرکت بین خطوط حاصل می‌شود و چه فاصله گرفتن عابر و خودرو از یکدیگر، و چه فاصله گرفتن از خودروهای امداد...

نکات در مورد کاستی‌های رانندگی در ایران بسیار است. از جمله:

▪ در کشوری که بالاترین کشته را در تصادفات می‌دهد یک کارخانه خودروسازی اجازه می‌یابد که پرفروشترین و در عین حال آسیب پذیرترین خودرو کشور را بدون کیسه هوا و ABS و لوازم ایمنی دیگر روانه بازار کند. این نشان می‌دهد که رانندگی و کشته هایش هنوز برای برخی سیاستگذاران تبدیل به یک دغدغه اساسی نشده است.

▪ نباید برخی عجولانه نحوه عجیب رانندگی در ایران را با اموری از قبیل چند برابر ظرفیت بودن تعداد خودروها یا تنگ بودن برخی معابر توجیه کنند. البته به دنبال حل این مشکلات هم باید بود اما اینها تنها می‌توانند دلیل «ترافیک» باشند، نه دلیلی برای رانندگی بی‌قانون رانندگان یا عبور بی‌قانون‌تر عابران. از این روست که نحوه رانندگی، در شهرهای کوچک هم یک معضل است.
▪ از تابلوهای ورود ممنوع و یکطرفه که بگذریم تابلوها نقشی در رانندگی شهری ندارند.

تابلوی «ایست» در ایران کاملا بی معناست و این نقش به سرعت گیرها واگذار شده است در حالی که با توجه به شرایط محیطی هر کوچه و نیز خیابان، تابلوهای حداکثر سرعت باید لااقل در ابتدای آنها نصب شود... ما با تکیه بر ذکر حداکثر سرعت شهری در آیین نامه، همه کوچه‌ها و خیابانها را به امان خدا رها کرده ایم و هر کس زورش رسیده یک سرعت گیر سیخی یا میخی و غیر آن با ارتفاع دلبخواهی در کوچه خودش قرار داده است...

▪ از چند انیمیشن که بگذریم رسانه ملی آموزش مصداقی رانندگی را مورد توجه قرار نداده است. کاش برنامه‌هایی مانند «سفر به خیر» که غالبا به کلی گویی می‌گذرند طریق صحیح و نیز خطاهای رایج رانندگی را قدم به قدم به مردم یادآور می‌شدند. گاهی چند آموزش تصویری (مانند مورد زیر) می‌تواند از دهها توصیه گفتاری در بهبود اوضاع مؤثرتر واقع شود:




با وضعی که در آن به سر می‌بریم، آموزش رانندگی آنقدر اهمیت دارد که اگر رسانه ملی هر روز برنامه‌های شش شبکه تلویزیون را همزمان قطع کرده و چند ثانیه‌ای به این آموزشها اختصاص دهد کاری عادی انجام داده است.

▪ تصور بسیاری از ما از تصادف شدید، دو ماشین له شده است و بس. شاید اگر با هشدار قبلی تصویر بانوی بارداری که با صورت خون آلود در میان آهن پاره‌ها گرفتار شده و فریاد می‌زند و یا تصویر کودکی که با کیف مدرسه به گوشه‌ای ازخیابان پرتاب شده نمایش داده شود، کمی از بلای «تعجیل برای هیچ» که در رانندگی و غیر رانندگی مانند بختک به جان ما ایرانیان افتاده، رهایی یابیم...

منبع: اینترنت


آخرین پست ها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic