تبلیغات
هنر هفتم - مطالب آذر 1391
پنجشنبه 30 آذر 1391  04:00 ب.ظ



امید محمودزاده ابراهیمی | وبلاگ نویس


موسیقی ما - بی‌مقدمه سراغ این پرسش می‌روم، چند نفر از ما، چه آنهایی که به چند و چون تولید موسیقی واقف هستند و چه آنهایی نیستند اعتقاد داریم که موسیقی هم به مانند سایر چیزهایی که شاید هر روز بابت داشتن آن‌ها هزینه‌ای صرف می‌کنیم؛ یک محصول است و‌‌ همان قوانین و مقررات درباره آن صدق می‌کند؟ چند نفریم؟ خب در بهترین حالت خیلی نیستیم. خیلی‌هایمان موسیقی را اصلا یک «تولید» نمی‌دانیم. فکر می‌کنیم موسیقی یعنی یک آهنگی همینجوری ساخته می‌شود و یک نفر هم آن را می‌خواند و بعد روی سایت‌ها می‌گذارد، با عکس ژست دار!! و این می‌شود تمام آگاهی ما درباره موسیقی و تمامی اجزایش. شاید بخش عظیمی از این ناآگاهی تقصیر جامعه و اینکه دنبال اگاهی‌اش نمی‌رود نیست و تقصیر رسانه‌ها خصوصاً رسانه‌های تصویری است که یا نخواسته‌اند یا نتوانسته‌اند ماهیت اصلی موسیقی را نشان جامعه بدهند. 

- اجازه بدهید یک توضیح مختصری درباره یک محصول معمولی بدهیم. شما وقتی می‌خواهید شیر بخورید چکار می‌کنید؟ با توجه به دنیای امروزی شما گاو ندارید که آن را بدوشید و شیرش را نوش جان کنید به هایپرمارکت سر محله‌تان می‌روید و یک بسته شیر را «می‌خرید» و استفاده می‌کنید. این شیر که یک محصول محسوب می‌شود راه طول و درازی را در پی گذاشته تا به دست شما رسیده است. ابتدا گاو‌ها دوشیده شده‌اند، شیر آن‌ها با هزینه‌ای به کارخانه انتقال داده شده، مورد بررسی سالم بودن قرار گرفته، طی فرآیندهایی پاستوریزه و هموژنیزه و استرلیزه شده است، در پاکت‌هایی که هر کدام هزینه‌ای برای کارخانه دارند گنجانده شده و به سمت محل‌های فروش برده شده است. به این ترتیب محصولی به اسم شیر به دست شما می‌رسد؛ با صرف هزینه‌هایی... خوب و بد هم دارد، خالص و ناخالصی هم دارد و شاید هزار کارخانه یافت بشوند که همگی شیر تولید کنند اما مشتری همیشه محصول خوب را می‌خرد و محصول بد و ناخالصی دار اگر هم فروش کند اندک است و باب طبع اکثر مشتری‌ها نیست. مدت مصرف هم دارد! مثل موسیقی پاپ اما شما هیچ وقت نمی‌توانید به کارخانه شیر بگویید چون شیرتان مدت دار است من بابتش پولی نمی‌پردازم! 

- حالا چرا وقتی به قسمت فرهنگ می‌آییم همه چیز یادمان می‌رود؟! چرا باور نداریم که موسیقی خودش یک تولید است. زحمات و هزینه‌هایی بابت آن کشیده شده است که با فروش جبران می‌شود. موزیک ویدئو هم تولیدی هزینه دار است برای تبلیغ محصول اصلی یعنی موسیقی. حتی اگر مدت دار مثل موسیقی پاپ باشد! چرا برای خریدن یک پاکت شیر حتماً هزینه می‌پردازیم و آن را نمی‌دزدیم اما بحث موسیقی که می‌شود تئوری «بیخیال» یادمان می‌آید؟! یعنی اگر پاکت شیر هم قابل دانلود بود؛ دانلودش می‌کردیم؟! با این اوصاف ۱۰۰%!!! 

- در ذهن ما؛ حالا به دلایلی که دوطرفه است یعنی هم خودمان مقصریم و هم مسئولان فرهنگی؛ این مفهوم پایه گذاری نشده است که موسیقی، فیلم و... محصول هستند. عده‌ای وقت و عمرشان را می‌گذارند تا تولیدش کنند. هزینه بر است. آیا اگر خودتان آن طرف قضیه بودید باز هم روی دکمه «دانلود در ادامه مطلب» کلیک می‌کردید؟ اگر شما صاحب یک کارخانه تولید شیر بودید اجازه می‌دادید مشتریان بیایند و محصولات شما را به جای خرید؛ دانلود کنند؟! 

نمی‌گوییم این پدیده ایرانی است؛ خیر! اتفاقا جهانی است و خیلی‌ها را به خاک سیاه نشانده است. آن‌ها دارند کارهایی انجام می‌دهند که تا حدی جلوی این دزدی قرن بیست و یکمی را بگیرند؛ قدری موفق‌اند و قدر زیادی ناموفق... البته ما‌‌ همان قدم اول را هم برنداشتیم! قانون کپی رایت را می‌گویم که هنوز در ایران در پیچ و خم تصویب است و البته به نظر هم نمی‌رسد به این زودی‌ها به تصویب برسد و اجرایی شود. 

حالا با توجه به همگانی شدن اینترنت و دسترسی روزافزون مردم به این دنیای پر از اطلاعات حداقل خودمان برای فرهنگ خودمان کاری کنیم. مسئولان را بی‌خیال! آن‌ها این روز‌ها دنبال این هستند که مجرای درآمد بسیاری از خوانندگان پاپ ما یعنی کنسرت را ببندند و خبر‌ها هم می‌رسد که دارند موفق هم می‌شوند. به آن‌ها کاری نداریم. خودمان برای خودمان و کسانی که عمر و هزینه‌شان را پای این محصول فرهنگی می‌گذارند؛ اهمیت قائل شویم. این برای خودمان خوب است. برای درک بهتر لازم است. 

- حدیثی از امام حسن مجتبی (ع) داریم که می‌فرمایند: آنچه بر خود نمی‌پسندی بر دیگران هم مپسند



چهارشنبه 29 آذر 1391  09:07 ب.ظ



میثم یوسفی | موسیقی ما

 1- سیروان خسروی! از کی بود که این اسم وارد موسیقی ما شد!؟ شاید کنسرت‌های کاوه یغمایی در سال‌های 79-80 و نوازنده‌ی جوانی که کیبورد می‌نواخت، اولین مواجهه بود. این یادآوری برای من که حافظه‌ی درست و حسابی هم ندارم جالب است. هفته‌نامه‌‌ی سینما و سال 84 نشانه‌اس‌ست که اولین تماسم با سیروان را به خاطر بیاورم! قرار بود پرونده‌ای در مورد ترانه‌های فیلم معروف کار کنیم و خواننده-موزیسینی که تازگی‌ها با آلبومش هنرمندی صاحب استاندارد را به معرفی کرده بود انتخابم بود که در مورد چندتا از ترانه‌های فیلم معروف جهان یادداشتی بنویسد. اتفاقی که علارغم علاقه‌ی سیروان به علت متوقف ماندن آن پرونده هرگز نیفتاد، اما بهانه‌ی آشنایی ما شد!

2- فکر می‌کنم همه‌ی این سال‌ها, سال 86 یا 87 و گفت‌وگویی که برای نسیم‌هراز داشتیم یکی از مهم‌ترین مصاحبه‌های ما بود. سیروان از اینکه همیشه دوست داشته در مارکت جهانی کار کند گفت، از علاقه‌اش به بهروز صفاریان به عنوان تنها موزیسینی که در استاندارد روز کار می‌کند گفت و البته یک اعتراف تلخ کرد! گفت «بهار من» در آلبوم «تو خیال کردی بری» سلیقه‌ی من نبوده و بعد از این هم هرگز کار شش و هشت نخواهم خواند. اتفاقی که البته در آلبوم بعدی‌اش تکرار شد و در کنسرت دو سال پیشش هم به شوخی یا جدی؛ سیروان از مخاطبانش پرسید که در آلبوم بعدی‌ام چندتا کار شش و هشت داشته باشم؟!

3- همیشه استاندارد بودن بزرگ‌ترین دغدغه و بزرگ‌ترین ویژگی کارهای سیروان بوده است. مهم‌ترین ویژگی آلبوم جدید سیروان هم همین استاندارد بودن است. شاید حرکت در مسیری که مماس بر موسیقی پاپ روز جهان است سلیقه‌ی ما نباشد و سلیقه‌ی مردمی هم نباشد که محبوب‌ترین هنرمندهایشان علی عبدالمالکی، مجید خراط‌ها و مرتضی پاشایی‌اند، اما جرات سیروان در انتخاب این مسیر اتفاقی بسیار ستودنی‌ست. ما سال‌ها مشکلی داشته و داریم که از حرکت درست و رو به جلو بازمان داشته است. اینکه «مردم دوست ندارند» یا «مردم نمی‌فهمند» بهانه‌ی خوبی بوده که ناتوانایی‌هایمان را پشت آن پنهان کنیم. سیروان سعی کرده در این آلبوم هم استاندارد خودش را رعایت کند و هم از مردم دور نشود. البته که این سخت‌ترین کار دنیاست که در مارکت ایرانی سخت‌تر و سخت‌تر هم می‌شود. مثلا شش و هشت خواندن اصلا چیز بدی نیست اما وقتی می‌گویی نمی‌خوانم ولی روی حرفت نیستی یعنی برآوردت از آینده اشتباه بوده. همین باعث می‌شود که سیروان باز هم شش و هشت بخواند، همین موضوع باعث می‌شود ترانه‌های «جاده رویاها» علارغم پیشرفت محسوس‌اش نسبت به دو آلبوم قبلی سیروان؛ باز هم عقب‌تر از خیلی از آلبوم‌های دیگر باشد. حتا عقب‌تر از آلبومی مثل «رمانتیک» شهاب رمضان که خودش مدیریت اصلی آن را بر عهده داشته است.

4- سیروان هنوز چندتا اشکال در کارهایش دارد که مرتفع نشده است. هرچند که آلبوم جدیدش منسجم‌ترین آلبوم اوست، اما هنوز توی ملودی‌ها مردد است! هنوز در ووکال‌اش به نتیجه‌ی مشخصی نرسیده و همین باعث می‌شود که شخصا با میکس ووکال یکی دوتا از کارهای این آلبوم مثل «آخرین روز» و «خداحافظی» مشکل داشته باشم! خب از نظر فنی که من تخصصی در این زمینه ندارم که بخواهم نظر کارشناسی بدهم، اما برعکس همه‌ی کارهای قبلی و کارهای جدیدش؛ میکس ووکال این دو آهنگ برای من دلنشین نیست و حتا یک‌جاهایی نمی‌توانم صدای خواننده را تحمل کنم و اذیت می‌شوم. نمی‌دانم این مشکل فرکانسی شخصی من است یا دیگران نیز چنین مشکلی دارند!

5- مسائلی که در مورد کاور بودن قطعه‌ی دوم این آلبوم مطرح شده مسئله‌ی قابل تاملی‌ست. فکر می‌کنم سیروان اینجا یک اشتباه استراتژیک داشته و هرچند جلوی اسم آهنگساز آن در آلبومش خط کشیده، اما چون هرجایی باید اسم زانیار می‌آمده هم همین اتفاق افتاده باعث سوءتفاهم‌هایی شده است. به هرحال کاور کردن اصلا کار بدی نیست و اتفاقا کاور خوب و درست یکی از سخت‌ترین کارهای دنیاست که در مارکت جهانی هم کار متعارفی‌ست. قطعه‌ی اصلی هم آن‌قدر معروف هست که سیروان بداند نبردن اسم صاحبان اصلی چه تبعاتی برایش دارد. اشتباه استراتژیک سیروان هم همین‌جاست. سال‌هاست که تا حرفی از او می‌شود آن‌هایی که فکر می‌کنند سیروان خسروی به خاطر دانش و استعداد بالایش مارکت را از آن‌ها گرفته شروع به حاشیه‌سازی برای او می‌کنند و همه‌ی کارهایش را دزدی و کاور می‌دانند. اتفاقی که قبل از این ثابت نشده بود و همه حکایت حسادت و ناتوانی بود. اما حالا همین افراد می‌توانند یک قطعه را دستشان بگیرند و بگویند دیدید ما راست می‌گفتیم! مسئله‌ای که به شکل مضحکی در مورد عکس جلد آلبومش هم افتاد. بازنشر یک عکس و استفاده‌ی فراوان از لفظ دزد حسی را در من می‌انگیزد که فکر می‌کنم یک جای بعضی‌ها خیلی می‌سوخته و حالا چند قطره آب پیدا کرده‌اند تا رویش بریزند و به همین قانع‌اند. کاش به جای این سعی می‌کردید پوز سیروان را در کیفیت و کوآلیتی بزنید شاید راه جدیدی برای موسیقی رو به نابودی ما باز شد!



سه شنبه 28 آذر 1391  09:36 ب.ظ


حمیدرضا منبتی | منتقد موسیقی

1- این یادداشت می‌تواند در یک جمله خودخواهانه خلاصه شود که «برای من «جاده رویاها» به اندازه «ساعت9» جذاب و هیجان‌انگیز نبود.» اما این جمله یک تبصره دارد که در بند آخر به آن اشاره خواهم کرد. می‌دانم که نوشتن این جمله آخر ممکن است حس کنجکاوی شما را برانگیزد و همین الان و پیش از ادامه مطلب بروید سراغ همان تبصرۀ بند آخر؛ اما برای توضیح این دو بند، بهتر است بندهای دیگر را هم بخوانید تا دلایل آنچه که در ابتدای مطلب نوشتم را شرح داده باشم. خود دانید....

2- «جاده رویاها» لااقل انتظارات من را از چیزی که به عنوان «سومین آلبوم سیروان خسروی» در ذهن داشتم، برآورده نکرد. این نه به دلیل کیفیت پایین این آلبوم، بلکه به خاطر توقع بالایی است که سیروان و کارهایش –لااقل در خود من- ایجاد کرده‌اند. «جاده رویاها» می‌توانست برای هر خواننده دیگری یک آلبوم شاهکار باشد که به نظرم برای سیروان نیست. حتی می‌توانست در صورت انتشار به موقع‌اش -در سال گذشته- آلبوم بهتری به نظر آید که به خاطر یک اشتباه بچگانه و سوءتفاهم‌های بعدش، سیروان یک سال ممنوع‌الفعالیت شد و الخ. به نظرم سیروان معنی تازه‌ای از «کوالیته و کیفیت» در موسیقی پاپ ایران تعریف کرده که «جاده رویاها» بهترین مصداق برای آن نیست.

3- مهم‌ترین وجه تمایز کارهای سیروان برای من چگونگی صدا دادن آنها و لایه‌های پرتعداد و خوش‌چین موسیقی اوست. بهترین نمونه برای اینکه بدانید از چه حرف می‌زنم، آهنگ «زندگی همین امروزه» از آلبوم «ساعت 9» است، یک قطعه پاپ/راک فوق‌العاده خوش‌ساخت که این لایه‌های صدا را به بهترین شکل می‌توانید در آن بشنوید. این همان نکته‌ای است که برای من، آهنگ‌های سیروان را از آثار موزیسین‌های دیگر -مثل بابک رهنما و... که دیگران هم‌رده سیروان می‌دانندشان- متفاوت می‌کند. این مسئله به نظرم دو دلیل دارد: یکی گوش دقیق و سلیقه خوب اوست که باعث می‌شود چیزی که خودش پیش از ساخت آهنگ از آن در ذهن دارد، محصول باکیفیتی باشد و دوم میکس و مسترینگ درخشان آهنگ‌های اوست که موجب می‌شود آنچه که او در ذهن داشته، به گوش شنونده هم به درستی برسد و تک‌تک لایه‌های موسیقی شنیده شوند.

4- اما چرا می‌گویم «جاده رویاها» به اندازه قبلی برای من هیجان‌انگیز نبود؟ می‌دانم که مقایسه کردن در موسیقی کار ابلهانه‌ای است، اما برای روشن شدن منظورم این مقایسه را بین آهنگ‌های این دو آلبوم انجام می‌دهم که خب، قطعاً بخشی از این نظرات سلیقه‌ای است و می‌تواند لزوماً نظر همه شنوندگان این آلبوم نباشد. در همین 2-3 باری که «جاده رویاها» را گوش کرده‌ام، به نظرم آمده که آهنگ‌های اسلوی آن (مثل «بی‌قرار»، «دوستت دارم»، «آخرین روز» و...) به خوبی آهنگ‌های اسلوی آلبوم قبلی (مثل «ساعت 9»، «دلم گرفته»، «امروز می‌خوام بهت بگم» و...) نبوده‌اند. حتی تنها آهنگ شش‌وهشت این مجموعه («اگه تو مال من نیستی») هم در مقابل آهنگ‌هایی مثل «آره»، «چه حالی داره» و «منو نگاه کن» از آلبوم قبلی چیزی کم دارد. مخصوصاٌ وقتی یادمان بیاید آهنگ‌هایی مثل «یالا» (مهدی اسدی)، «عشق من باش» (بهنام صفوی) و... را که به قول علی پهلوان «سیروان وقتی بخواهد با شنونده‌اش کاری کند که نتواند سر جایش بنشیند، به بهترین نحو این کار را انجام می‌دهد!» در مورد آهنگ‌های اکتیوتر این آلبوم (مثل «اینم می‌گذره»، «روزای رویای» و «جاده») هم فکر می‌کنم چنین چیزی صادق است. لطفاً نپرسید چرا «نه نرو» و «بارون پاییزی» را در این مثال‌ها نیاوردی، چون از نظر من اینها سینگل‌های فوق‌العاده‌ای هستند که دو سالی است با آنها خاطره داریم و برای من خیلی جزو ترک‌های این آلبوم به شمار نمی‌روند. اتفاقاً باید بگویم یکی از بدشانسی‌های این آلبوم این است که بهترین قطعاتش (همین دو آهنگ) پیش از انتشار آلبوم به صورت سینگل منتشر شده‌اند و آلبوم که بیرون آمد، آهنگی بهتر از آنها نداشت.

5- در گفت‌وگوی مشترکی که من و میثم یوسفی در سال 88 (پس از انتشار «ساعت 9» در ماهنامه «نسیم») با سیروان، علی پهلوان و زانیار داشتیم، بحث ضعف ترانه در آثار سیروان و همین‌طور ماندگاری آهنگ‌های پاپ را مطرح کردیم که دو برادر آب پاکی را روی دست‌مان ریختند: «ما اصلاً دنبال این نیستیم که آهنگ‌هایمان 10 سال و 20 سال دیگر هنوز شنیده شوند، ما همین که این آهنگ‌ها 2-3 سال هیت باشند و بعداً فراموش شوند برایمان کافی است!» پس دوباره این بحث را مطرح نمی‌کنم!

6- سیروان خسروی مثل همه آدم‌ها و هنرمندان دیگر بالا و پایین داشته و دارد. اما توقعات از او آن‌قدر بالا هست که کسی کار ضعیف از او قبول نکند. همین چند وقت پیش که «عاشقانه‌ها»ی احسان خواجه‌امیری منتشر شد، همه از ترک اول‌اش توقع تنظیمی در حد «نمی‌دونم» آلبوم قبلی داشتند که در خودش کلی اتفاق داشت. اما «احساس آرامش» آن اتفاق‌ها را نداشت. یکی از موزیسین‌ها درباره تنظیم آن آهنگ نظر جالبی داشت: «آدم گاهی از این کارها که از سیروان می‌شنود، احساس می‌کند که او آس‌هایش را نگه داشته تا برای خودش خرج کند.» یکی از دلایلی که توقع مرا پیش از شنیدن «جاده رویاها» بالا برده بود، همین جمله بود؛ توقعی که چندان برآورده نشد و آس‌هایی که رو نشد.

7- فکر می‌کنم خود سیروان هم به این نکته پی برده باشد که در آهنگسازی به اندازه تنظیم و میکس و... درخشان نیست و اتفاقاً تجربه موفق آهنگ‌هایی مثل «نه نرو» (با آهنگسازی شهاب رمضان و زانیار)، «بارون پاییزی» (شهاب رمضان و سیروان) و «من عاشقت شدم» (مهدی یراحی) نشان داد که وقتی آهنگسازی از جنس دیگر کنار آنها باشد، تجربه‌های متفاوتی خلق می‌شود که اتفاقاً جزو بهترین‌های کارنامه سیروان به شمار می‌روند.

8- در این چند روز که از انتشار «جاده رویاها» می‌گذرد، بحث دزدی (!) طرح کاور آلبوم و کاور کردن آهنگ «Without You» از دیوید گتا و آشر (در آهنگ «اینم می‌گذره») در فیسبوک و... به دستاویز مخالفان این خواننده تبدیل شده که به نظرم بحث بیهوده‌ای است. قبول دارم که گرته‌برداری واو به واو از یک اثر بدون ذکر صاحب اثر کاری غیرحرفه‌ای است، اما هر وقت این جنس حرف‌ها مطرح می‌شود، من یاد یکی از دوستان موزیسین‌ام می‌افتم که از قول استاد شجریان نقل می‌کرد: «من خودم رئیس‌کل دزدها هستم! من از دزد می‌دزدم و به این هم افتخار می‌کنم.» البته منظور استاد از این جمله در بحث یادگیری بود، اما کلاً به نظرم در جامعه ایران قابل تعمیم به چیزهای دیگری هم هست. از نظر من دزدی تمیز از یک اثر قابل‌توجه در بازار ایران، کار چندان بدی نیست. (آماده فحش‌های دوستان هستم همه‌رقم!)

9- سیروان در مصاحبه‌های قبل از انتشار آلبوم گفته بود که «جاده رویاها» بهترین آلبوم او تا کنون است و نسبت به تمام آلبوم‌های قبلی یکدست‌تر از کار در آمده. من هم قبول دارم که این آلبوم یکدست‌ترین آلبوم سیروان است و در آن برای اولین بار، شمایل یک «خواننده» درجه‌یک را به نمایش گذاشته؛ اما این یکدست بودن لزوماً با بهترین آلبوم بودن مترادف نیست و در این بخش با او هم‌عقیده نیستم و بهترین آلبوم سیروان را «ساعت 9» می‌دانم. اما اعتراف می‌کنم که در همان مصاحبه گروهی 3 سال پیش‌مان نظیر همین عقیده را درباه آن آلبوم داشتم و به نظرم آلبوم اول سیروان بهتر از «ساعت 9» بود و نظرم پس از بارها شنیدن‌اش تغییر کرد. پس این بار هم به او اعتماد می‌کنم و «جاده رویاها» را بیشتر از اینها می‌شنوم.

پ.ن: قرار بود در این یادداشت‌ها بیشتر انتقاد کنیم و کمتر تعریف؛ و به سوژه‌هایی بپردازیم که به جایی و کسی بربخورد! اما این یادداشت به نظرم یادداشت منصفانه‌ای شد. شاید اگر به جای سیروان (که از سر همان گفت‌وگوی 3 سال پیش تا امروز رابطه چندان خوبی با هم نداشته‌ایم) هر خواننده دیگری از دوستانم بود، تا این حد هم تعریف نمی‌کردم. اما به نظرم سیروان آدم درست این موسیقی پاپ است و شایسته نقدهای مثبت.





چهارشنبه 22 آذر 1391  12:05 ق.ظ

خیلی خاص؛فوق العاده!




امید محمودزاده ابراهیمی: بالاخره سیروان خسروی طلسم سه سال و نیم آلبوم ندادن  را شکست و آلبوم سومش را با عنوان "جاده رویاها" روانه بازار کرد. آلبومی با 11قطعه که 4قطعه آن قبلا در تک آهنگ هایی منتشر شده بودند؛ بارون پاییزی،من عاشقت شدم(تیتراژ پایانی سریال ساختمان پزشکان)،خداحافظی و نه نرو

قصد شباهت انگاری نداریم اما عجیب است که سیروان خسروی و بنیامین بهادری هردونفرشان در آلبوم سوم به این نتیجه رسیده اند که "یکدست تر" بخوانند و کمتر زیگزاگ بروند و همچنین به فضای اول آلبوم شان نزدیک تر شوند. آلبوم بنیامین که فعلا منتشر نشده است تا نظر بدهیم اما فضای آلبوم جدید سیروان شباهت زیادی به آلبوم اولش دارد؛ یک جورهایی به راک بیشتر نزدیک شده...به سبکی که مخصوص خودش است و کسی مثل سیروان ان را نمی تواند اجرا کند.
به جرات می توان گفت سیروان خسروی یک تنه توانست فضای جدیدی در عرصه تنظیم موسیقی در ایران به وجود بیاورد. خوانندگان زیادی پس از همکاری با وی به شهرت رسیدند. سیروان خسروی برای هیچ کدام از خوانندگانی که تاکنون با آنها کار کرده؛ کم نگذاشته است و همیشه سعی کرده یک پله بالاتر از بقیه باشد. 
اما سیروان هم مثل بنیامین برای آلبوم خودشان برنامه ویژه تری دارند...ریزه کاری ها،انتخاب ترانه های خاص،ایجاد فضاهای جدید،استفاده از سمپل های کمتر شنیده شده یا شنیده نشده در تنظیم،خط ملودی متفاوت.....همه اینها باعث می شود آلبوم خودشان متفاوت از همه باشد.
جاده رویاها چنین درآمده است. فضای یکدست با تجربه فضاهای نو در تنظیم
این فضای نو که حرفش را می زنیم خیلی گیج تان نکند! مثال بزنیم! سیروان یک زمانی در مصاحبه هایش می گفت که قطعه "بهار من" در آلبوم اول یعنی "تو خیال کردی بری" اشتباه بزرگش بوده و از سر اجبار تهیه کننده! اما مشخص نیست چرا سیروان این فضا را علیرغم اعترافش رها نکرده است! قطعه "اگه تو مال من نیستی" سیروان در "جاده رویاها" اصالتاً شش و هشت است اما سیروان آنقدر از فضای کارهای خودش به آن تزریق کرده است که سبکی نو شده است."اگه تو..." سخت ریتم می گیرد،محکم می کوبد در اواسط آرام می شود اما در پایان جوری بسته می شود که مخاطب با خود می گوید: نمُردیم و شش و هشت با طعم راک هم شنیدیم!
درباره راک هم توضیح بدهیم که منظور از سبک راک در کارهای سیروان حتماً سبک کارهای راک اصیل منظورمان نیست.مقصود همان پاپ راک است.پاپ راکی که سیروان پایه اش را گذاشت و ادامه اش داد.
سیروان در این آلبوم با ترانه سراهای جدیدی کار کرده است.امید جامع،محسن شیرالی،امیر یگانه،آرمیتا فهیمی،امیر ارجینی و زهرا عاملی
زانیار برادر سیروان هم در این آنقدر نقشش پررنگ بوده که سیروان در کاور آن، آلبومش را به وی تقدیم کرده است. زانیاری که شاید هیچ وقت مثل برادرش نتواند آلبوم بدهد اما همیشه پشت برادرش محکم ایستاده است.

درباره آلبوم سیروان بیشتر خواهیم نوشت...



موسیقی ما -میثم یوسفی

 1- تا جایی که خاطرم هست محرم سال هشتاد و چهار بود که خواننده‌ای با روضه‌های موزیکالش گل کرد. چندماه بعد «دنیا دیگه مثل تو نداره»اش که می‌گفت برای امام زمان (عج) خوانده دست به دست چرخید و تبدیل به آهنگ سال شد، ولی سر از بیلبوردهای تبلیغاتی شهر در آورد و عید همان سال با آلبوم بنیامین 85 وارد عرصه ی مجاز موسیقی شد. به هر حال کارنامه‌ی کاری بنیامین بهادری با مداحی گره خورده است و شاید این روایت که شاگرد یا هم هیئتی مداح معروف عبدالرضا هلالی بوده است؛ در این بین کم تاثیر نباشد. بنیامین در برهه‌ای سعی می‌کرد از اینکه سابقه‌ی مداحی‌اش بازخوانی بشود جلوگیری کند، شاهد این مدعا یادداشتی بود که در نشریه‌ی رویش در سال 87 منتشر کردیم و بنیامین در تماس با رضا رشیدپور (سردبیر وقت رویش) خیلی از این موضوع گلایه کرده بود!

2- روزهای ابتدایی محرم امسال بنیامین بهادری با هم‌خوانی سهراب پاک‌زاد دو قطعه‌ی موسیقی با حال و هوای عاشورایی منتشر کرد که شاید رجعت دوباره‌ی این خواننده به پیشینه‌اش بود. من در مسافرتی بین شهری این فرصت را داشتم که دو قطعه‌ی «قلب محرم» و «موج محرم» را چندین بار بشنوم، این قطعات و مقدمه‌ای که نوشتم بهانه‌ای بود برای پرداختن به خواننده و موضوعی بود که همیشه برای خود من جالب بوده است. 

3- بنیامین 85 که تبدیل به آلبوم محبوب عام و خاص در آن زمان شده بود، یک مشکل بزرگ داشت که من تا آلبوم بعدی این خواننده، در مقابلش گارد داشته باشم و نتوانم بی‌طرفانه سراغش بروم. مشکلش همین همگانی بودن بود. دوستانی داشتم که ترانه‌هایی متفاوت و پیشرو می‌نوشتند و موسیقی روز دنیا را گوش می‌کردند، اما با این آلبوم هم حال کرده بودند و هیچ دلیل منطقی هم برای این نداشتند و مثل همه‌ی مردم بنیامین را دوست داشتند! برای من که آن روزها حتا هنگام لذت بردن از چیزی هم دنبال دلیل و سند بودم این مسئله تعریف شده نبود! فاصله از این اثر و مواجهه با آلبوم بنیامین 88 کم‌کم توانست هنرمند پاپیولاری را برای ما بنمایاند که سرشار بود از ایده‌های متفاوت و خاص که گاهی اجرای درستی هم داشت و گاهی با اجرا و خروجی ضعیفی آن ایده را از بین برده بود! اینترو و اندینگ چند ثانیه‌ای با ترانه‌های که انگار برای همین کار سروده شده بودند و چند قطعه‌ی کوتاه دیگر در میانه‌های آلبوم که به صورت کامل با بافت آلبوم همسو نبودند اما ادامه‌ی همین ایده‌ی متفاوت بودند، معرفی کننده‌ی هنرمندی بود که در بدترین حالت «افه‌های روشنفکری» را خوب بلد است. باز اولین کنسرت بنیامین بود که سلیقه‌ی من را هم با این هنرمند آشتی داد و به شکلی غیرقابل پیش‌بینی با خواننده‌ای آشنا شدم که هم مردمی بود، هم دغدغه‌های پیشرو (ولو در حد آزمون و خطا) داشت، و هم با اعتماد به نفس فراوان و ایده‌های اجرایی متمایز، بلد بود که در برخورد نزدیک با طرفدارانش آن‌ها را تهییج کند و فشار خون و ضربان قلبشان را بالا ببرد.

4- «قلب محرم» و «موج محرم» فراتر از ظاهر سوگوارشان، چیزی با خود دارند که من را به بنیامین بهادری متوجه‌تر می‌کند! دو قطعه با حال و هوایی نزدیک به هم؛ یکی در سوگواری امام حسین (ع) و دیگری در سوگواری پرچم‌دار لشکر و برادرش حضرت ابالفضل (ع)، با یک خط ملودی نزدیک به هم ثابت، تم ثابت شعری با تکرار «چه اتفاقی افتاده...» برای ورود با روایتی در هر دو کار، و فرم جالبی سرشار از اجرا در متن است. در «قلب محرم» دو برا به دو شعر معروف از محتشم کاشانی تضمین می شود و در میانه‌های کار با آوردن اسم محتشم وارد «باز این چه شورش است» می‌شویم و با فرمی مشابه کار تمام می‌شود. در «موج محرم» هم در قسمت اوج، کار وارد عزاداری می‌شود و یک نوحه‌ی معروف را برای حضرت ابالفضل می‌خواند و بار با اندینگی مشابه کار به اتمام می‌رسد.

5- در همه‌ی این مثال‌هایی که زده شد و در همه‌ی زمان‌هایی که بنیامین حرکتی رو به جلو داشته و ایده‌ای نوتر را نسبت به جریان حاضر موسیقی با خودش همراه داشته، از نظر تکنیکی گاهی آن‌قدر ضعیف بوده که بشود در مقابل کارهایش گارد گرفت و ایده‌ی نوگرایانه و خلاقانه‌اش را به علت بیان و اجرای ضعیف زیر سوال بود. موضع فردی مثل من در قبال هر اثر هنری تحلیل آن است و هرگز سیاه سیاه یا سفید سفید نمی‌بینم، اما نمی‌توانم از این بگذرم که کاش بنیامین این ایده‌های خلاقانه را با خروجی و اجرای درست‌تری ارائه کند که ما هم بتوانیم از کل کارش لذت ببریم و فقط از دیدن و شنیدن یک اتفاق خلاقانه سرخوش نشویم و بعدش هزارتا مورد دیگر مثل تنظیم‌های ضعیف، گروه متوسط در اجراهای زنده، روایت‌های ناقص در بعضی از ترانه‌ها و ... باعث شوند از همان اثر فراری باشیم! هنرمند مردی اما پیشرو بودن کار سختی‌ست اما ناممکن نیست. در هفته‌های بعدی در این مورد بیشتر خواهم نوشت.



پنجشنبه 9 آذر 1391  02:01 ق.ظ


موسیقی ما -میثم یوسفی: در تاریخ ایران همیشه برهه هایی بوده که یک اتفاق سیاسی-اجتماعی، مستقیما تاثیر عمیقی روی فرهنگ جامعه گذاشته است. در تاریخ معاصر ایران مشروطه، ملی شدن صنعت نفت، کودتای 28 مرداد، انقلاب اسلامی و جنگ هشت ساله، همه سرآغاز اتفاقات مختلف فرهنگی یا اتمام و تغییر ذائقه های متفاوت فرهنگی را با خود به همراه داشته اند. این سرفصل های فرهنگی زمینه های مختلفی را شامل می شوند؛ ادبیات، سینما، موسیقی، تئاتر... و حتی مداحی ... و عزاداری. در جامعه ی مذهبی و عمدتا شیعه ی ایران، عزاداری امام حسین (ع) و مداحی برای عزای عاشورا یک سرفصل فرهنگی-اجتماعی ست. در این یادداشت بنا ندارم نگاه تاریخی به مداحی و عزاداری داشته باشم، اما تاثیرات متقابل مداحی و موسیقی در سالهای اخیر اتفاق مهمی بوده که قابل بررسی ست. با اتمام جنگ ایران و عراق، خیلی از چیزها تغییر کرد. آهنگران و کویتی پور دیگر بنا نبود حماسه سرای جبهه ها باشند و به طبع به سمت مداحی متمایل شدند. اما علایق قدیمی کویتی پور به موسیقی که بارها در مصاحبه هایش از آن یاد کرده ناخودآگاه او را به سمتی کشید که اولین آلبوم های مداحی و موسیقی پاپ غریبانه ی او شد. وقتی موسیقی با اشعار حماسی همراه شد دیگر قرار نبود فقط به سر و سینه ات بزنی. می توانستی در اتومبیل شخصی ات بنشینی و با چیزی مثل غریبانه حزن و اندوهت را همراهت داشته باشی. 

البته که اگر جامعه به این مرثیه سرایی های مدرن نیاز نداشت اتفاق نمی افتاد و با استقبال مواجه نمی شد. تاثیری که موسیقی روی مداحی معاصر گذاشته هم کم تاثیر نیست. بسیاری از مداحی ها روی ملودی های معروف خوانندگان پاپ بوده، از شادمهر و حمید عسگری گرفته تا خوانندگان قدیمی تر، ترانه های معروفشان را در ورسیون مداحی هم می توانند بشنوند. البته اولین و معرویف ترین خواننده ای که از لحن و تم و ملودی مداحی در آثارش به خوبی استفاده کرد، همان خواننده ای است که در نظرسنجی ماندگارترین ترانه های ایرانی در یکی از شبکه های ماهواره ای، اول شد. 

اما مهم ترین تاثیری که مداحی روی موسیقی و جامعه ی ما گذاشته، استفاده ی فراوان و حتا سوءاستفاده ی خواننده ها از ملودی ها، تحریرها و فرم خواندن نوحه ها بوده است. رضا صادقی، محسن یگانه، بنیامین بهادری، احسان خواجه امیری، علی لهراسبی، مازیار فلاحی، حمید عسگری، محمد اصفهانی، علی عبدالمالکی، علی اصحابی، مجید خراطها، مرتضی پاشایی و ... معروف ترین خواننده هایی هستند که هرکدام به نحوی و کم و بیش از تم مداحی ها در کارهایشان استفاده کردند. البته که بنیامین و رضا صادقی پیش از خوانندگی به مداحی می پرداختند و بعد از آن هم بارها ارادتشان به مداحی را ثابت کردند. باز دمشان گرم که تکلیفشان با خودشان مشخص است. ادامه این اسامی خواننده های غیر مطرح فراوانی ست که با سوءاستفاده هایی سخیف فقط یک تم و ملودی زیبا را که می توانست بهانه ی خوبی برای عزاداری باشد، با ترانه ی مبتدیانه‌ عاشقانه ای، تبدیل به زباله کردند. 



آخرین پست ها