یکشنبه 30 اردیبهشت 1386  11:05 ق.ظ

خواننـده‌های میـلـیـونتـومـانی

گزارش افشاگرانه از موسساتی كه خواننده تولید می كنند!!!

وقتی اوضاع به سمتی رفته كه می‌شود با داشتن چند میلیون پول مفت خواننده شد، چرا كه نه؟ وقتی می‌توانی دست توی جیبت بكنی و آلبوم بدهی بیرون و كلیپ بسازی و به همه نشان بدهی، چرا باید حسرت بچه معروف‌شدن را در دلت نگه داری؟

«بنگاه‌های خواننده‌سازی» همین‌جوری رشد می‌كنند و خواننده‌های درپیت همین‌جوری بیشتر می‌شوند. آلبوم‌ها به صورت زیرزمینی دست به دست می‌چرخند و تویی كه تا دیروز اوج شهرتت این بود كه آقای گل لیگ محله‌تان هستی، حالا یكشبه شده‌ای پای ثابت ضبط‌صوت‌های ماشین‌های كوچه و خیابان.

تا بوده همین بوده! خوبی‌اش این است كه امتحان‌كردن این راه برای رسیدن به شهرت، خیلی راحت‌تر از راه‌هایی مثل فوتبالیست‌شدن یا بازیگر شدن است؛ چون نه ذره‌ای استعداد می‌خواهد و نه دوزار سواد!

اما همیشه رسیدن به رؤیا این‌قدر راحت و نزدیك نیست. خیلی وقت‌ها آدم‌های زرنگ‌تر از تویی وجود دارند كه در چشم به هم‌ زدنی پولت را می‌گیرند و كلاهت را برمی‌دارند و آن‌وقت تو می‌مانی و حسرت همیشگی شهرت ...

«ما خودمان اسپانسر می‌شویم؛ تهیه آلبوم و ساخت كلیپ و شعر و آهنگسازی و تنظیم.»، «با بزرگان موسیقی پاپ همراه شوید و صدای خود را باور كنید»، «فقط با یك آهنگ صدایتان را به بازار عرضه كنید.» حتی نگاه كردن به این تبلیغات هم آدم را وسوسه می‌كند.

اگر چرخی در صفحه نیازمندی‌های روزنامه‌ها زده باشید، متوجه می‌شوید كه مؤسساتی وجود دارند كه هر روز از شما دعوت می‌كنند به آنها اعتماد كنید و سراغشان بروید تا برایتان آلبوم موسیقی تهیه كنند. اصلا هم مهم نیست كه صدایتان مزخرف است یا چیزی از موسیقی نمی‌دانید؛ مهم این است كه شما جوانید و عشق شهرت و احتمالا دوزار هم ته جیبتان پول هست؛ پولی كه حاضرید برای چهره شدن خرجش كنید؛ رؤیا شروع می‌شود.

اطلاعات تكمیلی::وبلاگ هنر هفتم

ü       «ف.ن» و «ا.چ» همان فرشید نوابی و الهام چرخنده هستند.هر دو بازیگر بودند(سریال من یك مستاجرم كه یادتان هست؟).در عالم واقعیت زن و شوهرند.

ü       گروه «0098» همان گروهی است كه برای حسین صنعتی آهنگ «دلبر» را سروده! و ساخته اند.پیام قربانی و مریم قربانی و خانواده صنعتی از دوستان مشترك آنان به حساب می آیند.(پیام قربانی تنظیم گر است«با پیام شمس،تنظیم كننده جدید بنیامین اشتباه نشود!» و مریم قربانی هم هر از چند گاهی ترانه ای میسراید).

ü       گروهی كه «سرود برره ای » خوانده اند از دوستان نزدیك محسن فرحی ای به شمار می روند.

ü       اوون آقایی كه تقلید «عارف» را انجام می دهد با انجام چند كار برای نیروی مقاومت بسیج و حصور در صدا و سیما برای خود شهرتی به هم زد.««آی پدرا...آی مادرا...!!!!»»(یادتون هست؟ اسمش یادم نیست!)

ایمان جلیلی- مزدك علی‌نظری- محمد کیاسالار- مجید رئوفی

 

 


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه 30 اردیبهشت 1386  10:05 ق.ظ

فیل هوا كردن در برهوت ایده

گزراشی از تیزر بانك ملت::ایندیانا جونز در تبلیغات!!!

بالاخره بعد از مدت ها، یك تبلیغ درست و درمان توی تلویزیون دیدیم. سازندگان این تیزر جدید و متفاوت از جزئیات ساخت آن می گویند.

یك غار تنگ و تاریك و سه تا آدم برنزه كه با بدبختی، توی غار جلو می روند. یكی از آن ها بدجوری شبیه هریسون فورد و شخصیت اول فیلم ایندیانا جونز است.

آدم همین جور مات می ماند كه وسط برنامه های تلویزیون، یك هو چه جوری سر و كله این سه تا آدم پیدا شد؟ گره داستان اما خیلی زود باز می شود. این سه نفر وارد خزانه بانك می شوند تا شمش های طلا را به دست بیاورند. اما آنجا یك آدم متشخص اتو كشیده آنها را به شعبه های بانك راهنمایی می كند چون برای رسیدن به شمش ها اول باید دفترچه پس انداز باز كرد!

این تبلیغ جدید، بدون شك یكی از بهترین تبلیغات سال های اخیر تلویزیون بوده و همین، آدم را وسوسه می كند كه ته و توی ماجرای ساخت آن را دربیاورد. بالاخره توی این قحطی تیزرهای هیجان انگیز، پیدا شدن یك كار فوق العاده، غنیمتی است.

سازندگان تیزرهای جدید بانك، جزو هیچ كدام از چهره های نام آشنای تیزرسازی نیستند. البته آنها در این زمینه برای خودشان سابقه دار به حساب می آیند ولی اگر بخواهی آمارشان را بگیری كلی طول می  كشد تا پیدایشان كنی.

سعید سبحانی كارگردان كار است؛ كسی كه ایده اولیه استفاده از كاراكتر ایندیانا جونز برای یك تبلیغ تلویزیونی از او بوده. در كارنامه او می شود ساخت تیزرهای صنام را هم پیدا كرد؛ همان تیزرهایی كه دو تا شعبده باز از توی تلویزیون می آمدند بیرون و... او از حدود 8 سال پیش در كنار كار طراحی صحنه، به تیزرسازی روی آورده. مردم باید از یك تیزر لذت ببرند، درست مثل پلان های یك فیلم سینمایی. انگار كه دارند 30ثانیه از یك فیلم را تماشا می‌كنند؛ این شروع صحبت های یك آدم ایده آل گرا در زمینه ساخت تیزرهای تبلیغاتی است.

ایمان جلیلی

 


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 28 اردیبهشت 1386  12:05 ب.ظ

بهرام رادان در شب شیشه ای

گفتگوی 60 دقیقه ای و جذاب رضا رشید پور با بهرام رادان

»»من و تو بهترین باشیم««

خانمها آقایان ،دخترها پسرها سلام شب بخیر خوشحال هستیم که در یک شب اردیبهشتی دیگر در خدمت شما هستیم. -بنا به قولی که به شما داده بودم امشب یکی از بهترین جوانان سینمای ایران مهمان شب شیشه ای است،کسی است که روند رو به رشدی در سینمای ایران به سرعت طی کرد،بازی در فیلم «شورعشق» اتفاقاً اولین فیلمی بودکه زرشک زرین هم گرفت که تا به حال فقط یک دوره زرشک زرین اعطاء کردند که در آن موقع خیلی هم عصبانی شدند که این چه کاری است،او یکبار در سازمان ملی جوانان به عنوان جوان برتر هم انتخاب شد، آقای بهرام رادان سلام شب بخیر.

من هم سلام میکنم و شب بخیر میگویم خدمت شما و بینندگان عزیز .

نظر سنجی امشب -کدام مورد تاثیر بیشتری در موفقیت آقای رادان در بازیگری داشت؟ 1-دانش بازیگری 2-فیزیک مناسب 3-شانس حرفه ای 4-هر سه مورد

بقیه در ادامه مطلب...

 


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 28 اردیبهشت 1386  12:05 ب.ظ

دفتر شعر من كجاست؟!!! واسه اون ترانه هات...

یا... حكایتی اندر باب الرساله:

شـعـر بـایـد خــودش بــیـــاد!!!

اوضاع ترانه روبه راه نیست. انگار هیچ ترانه ای برای ماندگار شدن ساخته نشده است. یك حس فردی است كه باید خیلی عمومی شود و این اتفاق نمی افتد.

انگار دیگر كسی حرف كس دیگر را خوب نمی فهمد یا باز بهتر است بگوییم كه كسان زیادی حرف كس دیگر را درك نمی كنند. حرف های مشترك خیلی كمتر شده، ظاهرا دغدغه های مشترك هم.

این از ماندگار شدن كه به یك آرزو در بین تعقیب كنندگان و دست اندركاران موسیقی و ترانه تبدیل شده. ترانه ها معمولا پاپ كورنی شده اند.

پف بیخودی دارند. خیلی هم زود، تاریخ مصرفشان تمام می شود. یك نكته اصلی اش هم به نوع آهنگ ها بر می گردد. بعضی ها كه استاد سرقت آهنگ های عربی و تركی و غربی اند و به همین دلیل، ترانه ها خوب روی ملودی جفت و جور نمی شوند. یعنی ترانه سراها این قدر توانایی ندارند.

خیلی ها كه اساسا اینگونه ترانه گفتن روی ملودی آماده را چندان نمی پسندند! اما خب ترانه سراهای بزرگ وقتی این كار را كرده اند، دیگر نمی توان به راحتی از آن گذشت. اما بحث بر سر ملودی های سرقتی است؛ ملودی هایی كه برای یك ادبیات دیگر ساخته شده اند و در بستری دیگر.

اصلا پا را فراتر می گذاریم و ملودی های اوریجینال آهنگسازان داخلی در سبك های ترنس و هاوس را در نظر می گیریم. باز هم موضوع كمی حاشیه دارد. این بك ها، با جمله بندی فارسی چندان متناسب نیستند.

شعرها در بستر ریتم و ملودی قرار نمی گیرند و بعد ترانه سرا مجبور است جای كلمات یا خود كلمات را عوض كند. این می شود كه دیگر جمله ها سر راست نیستند و سخت به خاطر سپرده می شوند.

ضمن اینكه تندبودن ریتم باعث می شود متن هم تندتر خوانده شود و زمزمه كردنش هم برای مخاطب سخت تر می شود. تمام اینها همه درجهت ماندگارنشدن ترانه هاست. برخی از ترانه سراها، هم هستند كه سعی می كنند خیلی ثقیل و با كلمات آنچنانی ترانه بگویند. جمله بندی هایشان سخت است. این دسته را هم نباید از یاد برد.

اما نكته دیگر این است كه اساسا ترانه خوبی هم شنیده نمی شود؛ هركسی دوست دارد شبیه فلان ترانه سرای مشهور قدیمی ترانه بگوید، تصویر بسازد و مخاطب را با این تصاویر به متن ترانه ببرد، اما خود او هم، پس از سال ها به اینجا رسیده، غزل گفته، مضامین جدید وارد ترانه كرده و دغدغه هایش را به ترانه آورده.

از همه مهم تر اینكه خودش بوده. خود خودش. اما بسیاری از ترانه سراها سعی می كنند شبیه آنها شوند. به همین دلیل است كه تصاویر می شود همان تصاویروتشبیهات همان ها.

حتی بعضی ها، همان اصطلاحات ابداعی شاعران و ترانه سراهای دیگر را به كار می برند؛ اصطلاحاتی كه شناسنامه شاعران اصلی است و بعد هم توجیه می آورند كه مگر كلمات را آن شاعران ساخته اند؟

 درست است كه كلمات همان ها هستند، اما نوع استفاده از آنها در مضمون مورد نظرشان و معانی جانبی آنهاست كه این اصطلاحات را وارد شناسنامه یك ترانه سرا می كند مثلاً، هم شب یك كلمه عمومی است و هم نیلوفر ، ولی شب نیلوفری دیگر نمی تواند تركیبی عمومی باشد. دیگر مختص شاعر است. یا اصطلاحاتی مثل دلریخته و دلكوك كه دیگر تركیباتی ابداعی اند.

اما ترانه سرایان جدید ما چه آورده اند؟ یكی شروع می كند به ترانه منفی گفتن و دیگران شروع می كنند به كپی! كار به جایی می رسد كه حال مخاطب از شنیدن چنین ترانه ای بد می شود. سوژه ها بسیار معدود و محدودند.

حتی بعضی ها سعی می كنند وارد وادی های جدیدی شوند. مثلاً ترانه های اجتماعی چند وقتی است كه بیشتر مورد توجه قرار گرفته اند اما خیلی سطحی و شعارگونه.

كه مثلاً درباره موضوعاتی مثل اختلاف طبقاتی، فقر و… مدام حرف های هزاران بار گفته شده را تكرار می كنند. در این صفحه به سراغ تعدادی از ترانه سراهای مشهور و پركار این روزهای موسیقی پاپ رفته ایم و دربارة اوضاع و احوال ترانه سرایی با آنها گپ زده ایم.

بدیهی است كه این مجموعه به هیچ وجه شامل تنها فعالان عرصة ترانه نمی شود و جای خیلی  ها تویش خالی است. امیدواریم در آینده آنها هم وارد این بحث شوند و جریان را نقد كنند. از طرفی برای پیدا كردن قضاوتی عادلانه نسبت به اوضاع باید نظر مصرف كنندگان بازار و شنوندگان این ترانه ها و همین طور تهیه كنندگان آلبوم های موسیقی را هم پرسید.

منتظر گزارش، از این بخش بازار هم باشید. شاید این طوری بتوانیم نگاه دقیق تری به حوزة ترانه كه جزو تاثیرگذارترین محصولات فرهنگی است داشته باشیم. منتظر باشید و فعلا نظر ترانه سراها را بخوانید.

§         منبع:همشهری جوان

 


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 28 اردیبهشت 1386  01:05 ق.ظ

افشین یداللهی در شب شیشه ای

»»ماندگاری فقط در ترانه نیست««

گپ صمیمانه رضا رشید پور با افشین یداللهی،ترانه سرا

خانمها آقایان دختر ها پسرها سلام شب شیشه ای شما بخیر. سئوال امشب برنامه: -کلام کدام ترانه را می پسندید؟ 1-استاد علی معلم 2-افشین یدالهی 3-روزبه بمانی 4-فرزاد حسنی

-امشب مهمان شب شیشه ای یک ترانه سرای مشهور است .رشته ی اصلی او روانپزشکی است به این دلیل شناخت خوبی نسبت به روان مخاطبش دارد بارها و بارها تیتراژهای برنامه های تلویزیونی را با کلام موزون ایشان شنیده اید دکتر افشین یدالهی سلام شب شما بخیر .

  من هم سلام عرض میکنم خدمت شما و همه بیندگان عزیز .

بقیه در ادامه مطلب...

 

 


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1386  01:05 ق.ظ

سونی اریکسون چهارمین (طبق برخی از امار سومین) تولید کننده بزرگ تلفن همراه جهان با سری گوشی های جدیدش یورش جدیدی به بازار تلفن همراه برده است.
 
 
سونی اریکسون طی ۲ سال اخیر پیشرفت قابل ملاحظه ایی به لحاظ نوع گوشی -امکانات - کیفیت و فروش در بازارهای مختلف جهانی از جمله کشور خودمان ایران داشته است.به گونه ایی که به واقع میتوان گفت که در بازار ایران سونی اریکسون به برند دوم گوشی های تلفن همراه تبدیل شده است.
 

Sony Ericsson T650 pictures

Sony Ericsson P1 pictures

Sony Ericsson S500 pictures

Sony Ericsson T250 pictures

Sony Ericsson phones


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 14 اردیبهشت 1386  11:05 ق.ظ

چرا از چاووشی و سنتوری می‌ترسیم و از اکران خون‌بازی، نه؟

جشنواره فیلم فجر که به خیر گذشت، و حالا این یک بزنگاه دیگر است برای ما که می‌خواهیم سنتوری ببینیم، و برای مملکت ما که باید مرحله‌ای ( اتفاقا نه بی‌اهمیت ) از حیات اجتماعی‌اش را تجربه کند. این که سنتوری روی اکران برود یا نرود، این که محسن چاووشی در این فیلم جای بهرام رادان بخواند یا نخواند. ××× خب، ما آدم عادی داریم و آدم غیر عادی. فیلم عادی داریم و فیلم غیر عادی. برای عادی‌ها که جا باز کردن کاری ندارد. امسال دو فیلم درباره اعتیاد ساخته شد. یکی سنتوری و یکی خون‌بازی. اکران و نمایش خون بازی، یک اتفاق معمولی و قابل پیش‌بینی است. همان طور که نگاه سازنده‌اش به پدیده اعتیاد معمولی است. خون بازی یک فیلم اخلاقی معمولی درباره مضرات اعتیاد است.
درباره این که وقتی کسی می‌کشد و دود می‌کند و اسنیف می‌کند، سرنوشت بدی در انتظارش است. مجوز دادن و نمایش چنین فیلمی کار ساده‌ای است. همه بلدیم، چون همه باهاش موافقیم. چون جهان‌مان را آشفته نمی‌کند. خون بازی فیلمی نه درباره « پذیرش » که درباره « رد کردن » است، و رد کردن همیشه کار ساده‌تری بوده. این کار را که همیشه بلد بوده‌ایم. خون بازی درباره آدم‌های عادی و اخلاقیات عادی و زندگی عادی و جهان ارزش‌های عادی است: نکشی، خوب است؛ بکشی، هیچ خوب نیست. اما این که می‌گویم ماجرا درباره استاد داریوش مهرجویی و سنتوری و محسن چاووشی فرق می‌کند، به خاطر غیر عادی بودن، یا فراتر از معمول بودن خودشان و فیلم‌شان و دنیای‌شان است.
این که یاد بگیریم چطور جهان‌های بزرگ‌تر از دنیای عادی خودمان را بپذیریم و ازش استفاده کنیم، کار خیلی سختی است. چیزی که همیشه از رویش پریده‌ایم. همین است که گفتم، قبول یا رد این آدم و این فیلم و این صدا، مرحله مهمی از حیات اجتماعی ماست. چون در سنتوری دیگر با اخلاقیات عادی و جهان ارزشی مورد پذیرش همه خانواده‌ها و پدر و مادرها رو به رو نیستیم. سنتوری فیلمی است درباره آدمی که خودش و سازش را مقدم بر همه آدم‌های دنیا می‌داند. فیلمی درباره آدمی که شیوه زندگی خودش را به جهان اطراف‌اش تحمیل می‌کند، یا حداقل می‌خواهد تحمیل کند. ما برای ادامه زندگی، به اخلاق و ارزش‌های مورد تایید در خون‌ بازی نیاز داریم، همان طور که به تایید آن چه در مجموعه تلویزیونی آینه عبرت می‌دیدیم احتیاج داشتیم. اما هر اجتماعی برای پیش‌رفت، برای حرکت به سمت جلو ( که این آرزوی این روزهای همه ما برای خودمان و ایران است )، احتیاج به جذب و درک دنیای فراتر از واقع هم دارد، هر چند ادامه زندگی در این دنیا، به شیوه و روش سنتوری امکان پذیر نباشد. این مهم است که چطور دستورهای اخلاقی بی‌خطر رایج را هدف قرار دهیم و با آن زندگی کنیم، و در عین حال چیزی از دنیای ارزش‌های فرعی گیرم خطرناک سنتوری را جذب کنیم. هر اجتماعی برای پیشرفت احتیاج به این آدم‌ها و آثار فراتر از واقع دارد. آن‌ها هستند که به ما می‌گویند ارزش و عرض زندگی، بیش از آنی است که ما انتخاب کرده‌ایم و در یک فیلم معمولی مثل خون بازی تصویر می‌شود. عافیت طلبی ما چه اجازه بدهد، چه نه. ××× حالا در آستانه اکران سنتوری قرار گرفته‌ایم. اخبار ضد و نقیض از در و دیوار می‌بارد. می‌گویند به خاطر صدای چاووشی به فیلم مجوز اکران نمی‌دهند.
امیدوارم اجتماع ما و حاکمان‌اش این قدر قوی شده باشند که بتوانند از مواهب نمایش فیلمی مثل سنتوری استفاده کنند. اگر از نمایش این دنیا و شنیدن ترانه سنگ صبور، حتی از بلندگوهای سینما بترسیم، زنگ خطر به صدا درآمده است. قرار نیست همیشه در دنیای تابناک و آکنده از بی‌مسئولیتی هنر زندگی کنیم و همه قواعد خاص خودمان را داشته باشیم. همه ما که علی سنتوری نیستیم. اما اجازه بدهیم که کارگردانی مثل داریوش مهرجویی، چیزی از آن دنیا را به زندگی ما اضافه کند. این قدر قوی باشیم که اجازه ورود شعله‌ای از دنیای هنر را به زندگی عادی‌مان بدهیم. این طوری اخلاقیات و درک ما از زندگی، محدود به دنیای امروز و فیلم خون بازی باقی نمی‌ماند. این طوری پیش‌رفت می‌کنیم. این طوری جهان فردی تک تک آدم‌های این سرزمین را گسترش می‌دهیم. حالا دیگر فکر می‌کنم به مرحله‌ای رسیده‌ باشیم که اجازه بدهیم محسن چاووشی، ترانه سنگ صبورش را در سالن‌های سینما بخواند. این درست که حسی از درد دل و حزن واقعی در صدایش وجود دارد، اما ما و قانون‌گذاران‌مان باید یاد بگیریم که چیزهای بزرگ‌تر از فرد‌یت‌های شکوه‌مندتر را بگیریم و در خودمان حل کنیم. پیشرفت کنیم بی این که مثل علی سنتوری از هم بپاشیم. آرزو کنیم علی سنتوری باشیم، اما به محض این که پای‌مان رسید به پیاده‌روی دم در سینما، حواس‌مان بیاید سر جایش. این چیزها را یاد می‌گیریم. قول می‌دهیم.

امـیر قـادری


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1386  12:05 ب.ظ

حــسـیــن بــاغـــی

مرد تبلیغات تلویزیونی

مرد تیزرهای تبلیغاتی ،‌روزی نیست كه صدای او را از تلویزیون یا رادیو نشنویم . روی بخش عمده ای از تبلیغات صدای او را می شنویم و هر یك متفاوت تر از دیگری این روزها صدای او را بر روی انیمیشن های شهرداری تهران می شنویم. .

یك نفر پشت این همه شخصیت...


ا و مرد تیزرهاست. از صبح تا شب صدایش را می شنوید. بهانه این گزارش البته این بود كه مردی با این همه مشغله چقدر درآمد دارد

اگر یك نفر « نامبر وان» می شود بی دلیل نیست. با چشم خودمان دیدیم كه ۲ دقیقه بیشتر طول نكشید، گویندگی روی تبلیغ نمایشگاه خرید بهاره و دریافت دستمزد همیشه می گفتیم آنها معجزه می كنند، تكیه كلام هایشان را با صدای خودشان تكرار می كردیم و تا سالها سرگرمی حلقه دوستانه، تكرار آن تكیه كلام ها و اداهای آنها بود. تكرار صدای مورچه خوار و مورچه ای كه همیشه دنبال هم بودند و بالاخره معلوم نمی شد كدام یك طعمه است و كدام یك شكارچی، صدای سرد شخصیت های شرور و صدای گرم لورل و هاردی، نورمن و جری لوییس، صدای صاف و محبت آمیز پیرمردان نصیحت گر و صدای رسا و مبارزه طلبانه جنگجوها و قهرمان ها.

هرچه بیشتر سعی می كردیم ادایشان را دربیاوریم بیشتر به نبوغ آنها پی می بردیم، بیشتر به عمق هنری پی می بردیم كه می توانست شرارت، نجابت، مهربانی، نفرت یا بلاهت را به قابل لمس ترین لحن ممكن ادا كند. شاید به همین خاطر هم هست كه همیشه دوست داشتیم بدانیم چه چهره ای پشت صدای این شخصیت هاست.


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 6 اردیبهشت 1386  11:04 ق.ظ

فــهیــــمه راسـتــگــار

بازیگر و دوبلور 

فهیمه راستكار ـ بازیگر تئاتر و تلویزیون، سینما و دوبلور معروف ـ در سال ۱۳۱۲ در تهران زاده شد. تحصیلاتش در زبان فرانسه تا لیسانس است. از سال ۱۳۲۸ تا ۱۳۴۲ را در ایتالیا به دوبله فیلم گذراند. در بازگشت به ایران مدتی را به فعالیت های تلویزیونی و دوبله گذراند و از سال ۱۳۵۲ با هنرنمایی در فیلم «مغول ها» بازی در فیلم های سینمایی را در پیش گرفت. از او كه اینك در كنار نجف دریابندری، مترجم پركار، زندگی را می گذراند، افزون بر نوزده فیلم كوتاه و بلند سینمایی به بازار فیلم آمده. «خط پایان» (۱۳۶۴)، «اشتباه بزرگ» (۱۳۶۴)، «ترنج» (۱۳۶۵)، «مرغ همسایه» (۱۳۶۷)، «شیر سنگی» (۱۳۶۵)، «جهیزیه برای رباب» (۱۳۶۶)، «محموله» (۱۳۶۶)، «عشق و مرگ» (۱۳۶۹)، «الو الو، من جوجوام» (۱۳۷۳)، «روانی» (۱۳۷۶)/، «زن شرقی» (۱۳۷۶) و ... وی در نهمین و شانزدهمین جشنواره فیلم فجر، نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش دوم زن بود. گفتنی است آخرین كار سینمایی وی بازی در فیلم «رازها»ی اعلامی است.
«در قدیم محله معنی داشت. ما بقال، بزاز و روضه خوان محله خودمان را داشتیم. محله و همسایه مفهوم داشت. در محله اگر كسی آش رشته می پخت، حتماً برای همسایه ها و دیگران می فرستاد. همان طور كه در تهران مرسوم بود كه كسی كه نان تازه می خرید یا مثلاً خیارپوست می كند به همه تعارف می كرد، نان تازه گندم چون بویی داشت كه ممكن بود كسی دلش بخواهد یا مبادا زن آبستنی بوی خیار و نان را بشنود. شما ممكن نبود از كنار كسی بگذرید و چیزی بخورد و بسم الله نگوید و تعارف نكند

این جملات را كسی می گوید كه نزدیك به ۷۰ سال در تهران زندگی كرده است؛ محله، كوچه و همسایه را خوب می شناسد؛ ارتباط عاطفی عمیق با همه اینها دارد و الان در عمق صدا و نگاهش دردی را كه با از دست رفتن این مفاهیم برایش ایجاد شده می توانی حس كنی. این جملات را فهیمه راستكار، دو بلور و هنرپیشه باسابقه سینما، تئاتر و تلویزیون، می گوید: كسی كه روحیه هنرمند و ذوق لطیفش به او كمك می كند كه به مردم و محله با دیدی حساس و نكته سنج نگاه كند.

تذكر:

::اصل مصاحبه به چند سال پیش بر میگردد::


 


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 6 اردیبهشت 1386  10:04 ق.ظ

مـجاز یا غیر مجاز؟!مسئله این است

 

منبع: وبـلاگ همشـهری جـوان

یادداشت سیـامـك رحمـانی در همشهری جوان

 

می گویند محسن چاوشی و محسن نامجوبرای آلبوم هایشان مجوز نگرفته اند. مبارکشان باشد.اگر گرفته باشند،حال آلبومهایشان به طور رسمی منتشر می شودو به طور رسمی توزیع میشود.ولی سئوال من این است که این "به طور رسمی" یعنی چه؟از خدا که پنهان نیست از از هیچکدام از بندگانش هم پنهان نیست،کارهای همین چاوشی و همین نامجو مدتهاست که دست به دست و گوش به گوش می چرخد.خیلی وقت است که کارهایشان را شنیده ایم و می شنویم.روی اینترنت هست و کپی می شود و به دست همه می رسد. چاوشی که توی فیلم علی سنتوری هم خوانه بودو صدایش را شنیدیم. همان ترانه راهم می گفتندمجوز ندارد. می گفتنددلیل بیرون ماندن فیلم از جشنواره تا آخرین روزها همین مشکل بوده است.می گفتند صدای چاوشی مجوزندارد.خب نداشت.مگر صدای آدم هم باید مجوز داشته باشد؟می خواهم ببینم صدایی که مجوز نداردمی تواند توی حمام خانه برای خودش بزند زیرآوازیا نه؟می تواند سر کوچه برای رفیقهایش بخواند یا نه؟یا برای دل خودش بخواند و بگذارد روی اینترنت؟سی دی اش را بدهد دست رفقا؟می خواهم ببینم صدایی که مجوز ندارد،آلبومی که مجوز ندارد،حکمش چیست؟در دنیایی که هر کس هر کجایدنیا چیزی بگویدیا بخواند یا بسازد،مثل برق و باد به هر جا می رسد،این همه مته به خشخاش گذاشتن برای چیست؟چه مشکلی را حل می کند؟توب اینهمه آلبوم خالتور و بی ارزش که در بازار منتشر می شوند،چاوشی و نامجو با بقیه متفاوتندو خیلی ها تاکید می کنند که کارهایشان یک سر و گردن بالاترند.صدای چاوشی و کارهای فوق العاده نامجو.حالا وقتی اینها مجوز ندارند،ما چه باید بکنیم؟گروه اوهام را تقریبا"تمام دوستداران موسیقی می شناسند. چند تا بچه با استعداد بودند که با موزیک راک حافظ و مولانل می خواندند و چه کارهای خوبی هم می ساختند.من خیلی ها را می شناختم که با شنیدن این کارها دوباره سراغ حافظ و مولانا را گرفتند . خیلی از نوجوانها،از جمله همین برادر خودم را می دانم که با شنیدن همین آلبومها ،شعر کلاسیک برایشان جدی شد و رفتند سراغ مثنوی،سراغ دیوان حافظ. اما همین اوهام هیچوقت مجوز نداشت،مجوز نگرفت،هنوز هو غیر رسمی است.حالا که دیگر از هم پاشیده است.حالا که چند سال است به آن گوش داده ایم و برایمان شده جزو خاطره.آخرش هم می خواهم مسعود ده نمکی را بگویم.آمده بود توی برنامه شب شیشه ای.آقای مجری از او پرسید فیلم ۳۰۰ را دیده ای؟ده نمکی هم گفت آره.هیچکس هم نپرسید که فیلم ۳۰۰ را که مجوز نداردچطور و از کجا آورده ایدیده ای؟تعجب هم نداشت،چون خیلی ها دیده بودندو می بینند.فیلم دست به دست می گردد. شاید هم چند وقت دیگر بیایدتوی ویدئو کلوپ ها و به طور رسمی عرضه شود،بدون آنکه ما بفهمیم فرق غیر رسمی و رسمی اش چیست.بفهمیم دیدن غیر رسمی اش چه اشکالی دارد و رسمی شدنش چه اشکالی را ار آن برطرف می کند.فکرش را بکنید که چقدر از زندگی ما منتظر رسمی شدن است. فکرش را بکنیدچقدر از این چیزهایی که می شنویم و می بینیم مجوز ندارد.مذموم هاو ممنوعه های اخلاقی را نمی گویم. همین چاوشی و اوهام و بانو را می گویم.آخر چرا؟

 


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات