تبلیغات
هنر هفتم - ببخشید کلید توالت را آوردند!
شنبه 5 فروردین 1391  11:48 ب.ظ

یادداشتی که در زیر می خوانید؛ آخرین یادداشت منتشره در وبلاگ "فیروزه ای" وبلاگ دکتر شهرام گیل آبادی(رییس سابق رادیو جوان در دوران اوجش) است...(البته نه اینکه بعداً آپدیت نشه ها! فعلا گفتم!)
یادداشت رو که خوندم خیلی برام جالب بود. اینجا گذاشتم که شما هم بخوانید و لذت ببرید

مطلب بعدی وبلاگ هنر هفتم درباره موسیقی است و شخصیتی که اینروزها دارد به شدت می ترکاند...منتظر باشید




.:: دکتر شهرام گیل آبادی ::.

تابلو اول: آدم مهمی که می ماند…

جایی رفته بودم کار کنم، یک ماه در آنجا بنایی می ساختند. شاید صدها فرغون خاک از داخل اتاق رئیس بیرون کشیدند. هر روز چند کارگر از صبح می آمدند و خسته و کوفته، عصر با اتمام وقت کارِ کارمندان می رفتند. بین کارمندان شایعه شده بود که در دیوارهای ساختمان گنج پیدا شده است. بعد از یک ماه، دیدم دری تازه به مجموعه درهای رئیس اضافه شده است که این در بعدها، شخصیت مهمی شد، چون کلید آن دست رئیس دفتر بود و فقط برای رئیس باز می­شد و چند صباحی بعد برای بعضی همکاران کنجکاو- عقده شد، که پشت در چیست؟ تا فهمیدند یک توالت است. طبقه ما برای ۴۰۰ نفر کارمند ۳ توالت داشت و برای یک رئیس یک توالت…

کمی بعدتر که این فهم ایجاد شد که این در، در گنجخانه نیست، سئوالات عوض شد و همکاران کنجکاو می پرسیدند: بلأخره این توالت چه نوع توالتی است؟ کاش می شد داخلش را دید…!

تابلو دو: کی رئیس می شوی؟!

روزی فهمیدم هر کسی بخواهد خیلی رئیس باشد بجز یک دفتر کار، باید یک ماشین با راننده، یک آبدارچی و یک توالت شخصی داشته باشد که حتی اگر کسی تنگش شود می داند که از آن نباید استفاده کند. کاندیدایی برای راهیابی به خانه ملت، ۵۰۰میلیون تومان هزینه کرد تا یک ماشین و یک توالت و یک آبدارچی داشته باشد!

ابهت رئیس به این است که هیچ وقت – وقت ندارد؛ کسی که تلفن می زند پشت خطش باید بماند، اگر با کسی کار داشت باید بگوید تلفن همراه آن را بگیرند و آنقدر پشت خط معطلش کنند که یک برنامه رادیویی یا یک آهنگ کامل را بشنود و از همه مهمتر رئیسی که از این درهای برقی کنترل­ دار نداشته باشد که رئیس نیست؛ از همه ی این چیزها که بگذریم از توالت که آدم مهمی در ریاست می شود، نمی شود گذشت. کسی را دیدم مردم را خرید و فروش می کرد. موفنگی ای ۲۰۰۰ تومان (حدود یک دلار! البته به قیمت حالا، برای فردا تضمینی نیست!) قیمت خودش را گرفت و در اوج رضایت شناسنامه­ اش را به زورمداری داد تا با آن خانه ملت را تسخیر کند. درویشی آهی کشید و گفت: گرفتن آزادی از مردمی که نمی خواهند برده باشند، سخت است اما دادن آزادی به مردمی که می خواهند برده بمانند، سخت تر. دست بر قضا، دست صدای مشکوک ملت شکست و متخصص اورتپد توصیه کرد این دست تا دو ماه باید، در گچ بماند. این شد که دست­ شکسته به خودش رای نداد!

تابلو سه: رؤسای خاکی آبگوشت می خورند و عقیده­ ای به توالت ندارند

آدمهایی که رئیس هستند، آدم­های عادی هستند، حتی اگر عکس آن ثابت شود، عدالت شما و فهمتان زیر سئوال است! کسی می گفت این آدم و فرشته اینقدر رئیس است که در یک جای یک میلیونی دومیلیون نامه جواب داده است؛ راه می رود، می خندد، نفس می­کشد و البته گوجه مصرف می­کند؛ قسم می خورد که دیده آبگوشت خورده است و از همه مهمتر عقیده­ ای به توالت اختصاصی ندارد. به همین دلیل شایعه شده است که در همه موضوعات کارشناس است. اما بنده خدا را می گویند که فرصت خلوت و فکر کردن ندارد، کسی از همکارانش که توالت بزرگی دارد دائم به جای این رئیس فکر می کند، دوستی می­ گفت: دوستش سامسونیتی دارد که هر روز با آن به اداره می­ آید، البته شایعه شده که لباس های استخرش را در داخل این کیفِ مارک معروفش می­ گذارد. اما گروهی دیگر می­ گویند: نتایج فکرش را اینور و اونور می­ کند. آدم متفکری به نظر می رسد! عینک دارد…

آفتابهِ شخصیت خودش را از توالت اخذ می­ کند و آنقدر معروف می­شود که «آفتابه­ دزد» سر زبانها می­افتد؛ این توالت شخصیت­ بخش، به فرنگی­ ها هم معروفیت می­ دهد اما کیفی که توالت ایرانی دارد به هیچ وجه فرنگی آن ندارد. لحظه به لحظه به نوروز نزدیک می شویم. نوروز یعنی روزی نو. کسی در یک تاریخ نوروزی روی دیوار می نوشت: «کوفیان مردند اما اخلاق کوفی با تیغ برهنه­ ای روبروی حقیقت ایستاده تا جهل جماعت را در قتلگاه به نمایش بگذارد.» چقدر خوب است که نوروز بیاید و به اندازه ماهی قرمز کوچک دربندمان هوای بهاری را در سینه ها پرکنیم.

برای مسافران نوروزی دستشویی­ ساختن امر مهمی است، روزی بسیاری از مسئولین درمورد این موضوع، با رسانه­ ها، مصاحبه­ می­ کردند. خبرهایی از این موضوع مهم و بودار تولید شد تا جایی پیش رفت که گروهی از توالت، «نان» در می­ آورند. آن زمان توالت­ سازی تبدیل به یک «نهضت» شد و اما پول درآوردن از توالت، یک «شغلِ رسمی». یک پول­ درآر حرفه­ ای توالتی آرزو می­ کرد؛ برای اینکه در این امر مهم مردمی، تسهیل صورت گیرد. معنا ندارد در جامعه­ ای که نماینده دارد آدم­ ها در عسروهرج باشند. روزی آبریزگاه­ هایی باید ساخته شود که آدم­ها تندتند توالت بروند و تندتند پول بدهند.

 در تاریخ آورده­ اند: همیشه توالت مهم بوده است، خیلی از قتل­ های آدم­ های مهم، توالتی پیش­ آمده است و عجب آدم مهمی است این توالت بزرگوار…

در بلاد فرانس نمایندگان زیادی را در توالت، کشته­ اند چون این آسایشگاه، تبدیل به دغدغه شد، فرانسوی­ های سیاسی همیشه خود را خیس می­ کردند تا اینکه عطر اختراع شد. دیگر بوی سیاست عالم را بر نمی داشت. جالب است که سیاست خوشبو شد! از آن به بعد درویش تا آدم های صادقی را می­ دید می­ گفت: «اگر می­ خواهی صدای ملت باشی، بنده باش و بگو خدا برای من کافیست. اگر می­ خواهی صدایی مشکوک باشی، تنها یک صدا باش و برای صداشدن کافیست ۵۰۰ میلیون تومان هزینه کنی و از منطق مشاء استفاده کنی و صدای بعضی چیزها را درنیاوری!»

اِ ببخشید کلید توالت را آوردند! می ترسم فرصت تامل را از دست بدهم…


  • آخرین ویرایش:شنبه 5 فروردین 1391
آخرین پست ها