یا
همرمان با هفته کتاب ؛ کتابی، چیزی بگیر دستت !!
این هفته، هفته یار دیرینه و بی زبان است. کتاب و کتابخوانی که مورد بی توجهی همه ماست. هفته کتاب حداقل هفته ای در این 52 هفته سال است که می توان آشتی دوباره ای با آن کرد. حتماً هم لازم نیست که در این هفته کتاب به دست همه جا دیده شویم.
اهمیتی که مطالعه دارد بر هیچ کس پوشیده نیست. سرانه مطالعه مان مگر چقدر است؟ آمارها که گوناگون هستند ولی یک حساب سرانگشتی هم پیش خودمان کنیم متوجه می شویم که خیلی پایین تر از این حرف هاست. کتاب مثل رسانه صدا و تصویر ندارد که ما را به خود جذب کند و همین عامل باعث محبوبیت بیش از پیش آن است. کمیت هم اهمیتی چندانی ندارد. گر چه هر چه این آمار سرانه کتابخوانی بیشتر شود، همه خوشحال تر می شوند اما صرف بالا بردن کمیت مشکلی را حل نمی کند. کما بر این که همین الان چندین میلیون دانشجو و دانش آموز در کشور وجود دارند که کتاب می خوانند اما کتاب درسی و تست و... بنابراین مشکلی با کمیت حل نمی شود.
مسوولان فرهنگی همیشه در این اندیشه بوده اند که بتوانند تعداد بیشتری را به کتابخانه ها بکشند تا بتوانند این ضعف بزرگ ایرانی را مرحم ببخشند. اما چرا این تلاش ها آن نتیجه دلخواه را نداده است؟ فرهنگ سازی در این مورد یکی از شعارهای همیشگی مسوولان بوده است ولی «عمل» این فرهنگ سازی چیست؟ اصلاً راه کار عملی برای اجرای آن چیست؟ به عنوان یکی از کسانی که دغدغه این کار را خوب می شناسد اعتقاد دارم که باید این فرهنگ سازی را از خانواده و پدران و مادران شروع کرد، برخلاف کسانی که فکر می کنند باید از کودک این فرهنگ سازی شروع شود. نقشی که خانواده در تربیت فرزند دارد به هیچ عنوان قابل انکار نیست پس اگر می خواهیم نسل آینده، نسلی هوشمند و آگاه باشد باید بذر این فرهنگ سازی در خانواده کاشته شود. پدر و مادری که اهل مطالعه باشند، فرزندشان را هم به مطالعه علاقه مند می کنند و این دقیقاً نقطه رو به روی خانواده ای است که اهمیتی به مطالعه، کتاب و کتابخوانی ندارد. باید به خانواده ها آموزش داد که فرزندان خود را به مرور با ایجاد انگیزه به کتابخوانی تشویق کنند. کتاب مخصوص گروه کودک و نوجوان هم که کم نیست پس لازم است این فرهنگ سازی از شعار و کلی گویی خارج شود به مرحله عمل برسد. هر چه این بذر زودتر کاشته شود و با دقت و مراقبت و اصولی پیش برود، قطعاً حصول فراوانی از آن خواهیم داشت.
وظیفه خطیر آموزش و پرورش در این امر مورد توجه است و همچنین ارتباط این نهاد با خانواده ها از طریق انجمن اولیاء و مربیان. انجمنی که سال هاست به مانند یک کتاب قدیمی گردی از غبار روی آن نشسته است. متأسفانه در چند سال گذشته نگاهی قدیمی روی موضوع کتاب و کتابخوانی سایه انداخته بود و همین نگاه باعث می شود که ما در طول این 52 هفته از سال فقط یک هفته از آن را به کتاب اختصاص دهیم. بهتر است این هفته ما را در طول هر فصل داشته باشیم تا هم کمیت برگزاری آن بالا رود و هم به کیفیت برگزاری نمایشگاه های کتاب بیشتر توجه شود.
پی نوشت:
جدیداً در راستای شعار پژوهش دیده می شود که حتی به دانش آموزان دوران ابتدایی، موضوعاتی داده می شود و دانش آموز موظف است درباره آن تحقیق کند. موضوعاتی که اصلاً در اندازه و توان یک دانش آموز ابتدایی نیست. پژوهش خوب است اما آیا پژوهش برای یک دانش آموز دبستانی با یک دانشجو فرقی نباید داشته باشد؟ آیا این قبیل کارها خالی کردن از بار مسوولیت آموزش و پرورش نیست؟ آیا موضوعاتی از این دست طعنه به شعار زدگی محض جامعه و مسوولان نمی زند؟ واقع بین باشیم. برای همه مسوولیت های تعیین شده است. از زیر آن شانه خالی نکنیم.
آخرین پست ها