جمعه 8 آبان 1388  11:55 ق.ظ

حواشی یک مصاحبه



•    قرار اولیه مصاحبه برای ساعت 3 تنظیم شده بود اما با ورود ما و تماس با بنیامین و غیره مشخص شد که این ‏قرار تنظیم شده است اما فیکس نشده است!! مثل آهنگی که تنظیم شده اما میکس نشده!!! هنوز آب دیده ‏نشدیم!!!‏

•    بنیامین می خواهد قرار مصاحبه را برای شنبه یا چهارشنبه بگذارد و من هم دارم کوتاه می آیم اما وحید مخالفت ‏می کند و همه ما را نجات می دهد.‏

•    مسئول هماهنگی وقتی می شنود که من از 1200 کیلومتری و وحید از 600 کیلومتری آمده ایم جنب و جوش ‏خود را برای جوش دادن مصاحبه تنظیم شده اما فیکس نشده را !! زیاد می کند.‏

•    محسن رجب پور از اتاق کارش بیرون می آید و از هماهنگی مصاحبه بنیامین می پرسد و ما هم نام شخص ‏مورد نظر را می آوریم...اینجا همه از ما و مصاحبه مان بی خبرند!!‏

•    قرار مصاحبه 2 ساعت به تاخیر می افتد و ما هم راضی از این تاخیر بیرون می رویم تا یک جوری این تاخیر را ‏پر کنیم!‏

•    با وحیدرضا صیرفیان جایی را برای نشستن پیدا می کنیم که هم موش گنده دارد و هم آب گل آلود...شبیه ‏شمال است اما با بوی دی اکسید کربن و غیره!!آنقدر می نشینیم که دیگر ماشین ها برایمان بوق می زنند و عابر ‏ها دست تکان می دهند!!! بچه محل می شویم!!!‏

•    بدون هیچ حاشیه ای ! از محل دور می شویم و پاساژ گردی را شروع می کنیم.کاری که می گویند برای نرم ‏شدن قلم پا بسیار مفید به فایده است.قبل ها باور نمی کردیم اما مثل اینکه همین طور است!! با زحمت فراوان ‏یکی دو پک آلبوم 88 بنیامین گیر می آوریم که همراه با امضا سوغاتی ببریم...بالاخره این زمان به پایان می ‏رسد و پا به سوی ترانه شرقی می گذاریم.‏

•    ‏5 دقیقه پس از ورود ما به ترانه شرقی صدای زنگ به صدا در می آید و یک آقای قد بلند(از من قد بلندتر) با ‏لباس معمولی وارد شرکت می شود...از دور چهره اش را نمی شناسیم...دور یعنی 5 متر!! نزدیک تر که میآید به ‏جایش می آوریم....اصل کار است فقط موهایش را کوتاه کرده و همین باعث شد نشناسیمش!‏

•    در حین مصاحبه وقتی بنیامین از موفق نبودن فیدبک های کار اول می گوید چهارچشمی به او خیره می شوم ‏طوری که می گوید: چرا اینجوری به من نگاه می کنی؟!!!‏

•    در حین مصاحبه پذیرایی هم می شویم ولی اینقدر غرق مصاحبه هستیم که اصلا متوجه نمی شویم کی رفت...کی ‏اوومد!!! بنیامین به ما کیک و چای را تعارف می کند اما افکارمان آنقدر غرق تکه کاغذک های سوال هایمان ‏هست که به کل فراموش می کنیم!!! ما هم که اهل خوردن چای سرد نیستیم ...‏

•    بنیامین برای گفتن یک مثال از جایش بلند می شود...هول به دلمان می افتد که مبادا ای دل غافل که بنیامین از ‏ما قهر کند و برود(آخر نمونه قبلی اش یعنی محمدرضا گلزار را در شب شیشه ای دیده بودیم!!) اول کپ می ‏کنیم اما نه... بنیامین فقط برای یک مثال از جایش بلند شد.‏

•    آخر مصاحبه وقتی از بنیامین عکس می گیریم اول راضی نیست که عکس هایش جایی نشان داده شود اما وقتی ‏عکس ها را نشانش می دهیم راضی است که نشان داده شود(عکس را با دوربین دیجیتالی خانگی گرفتیم....به ‏کسی نگویید!!!)‏


آخرین پست ها