می دونم چشمای رنگی ندارم

عکس:جواد منتظری،همشهری جوان


بنیامین در جامعه ایران که معمولا ستاره شدن کار آسانی نیست یک پدیده است. -به خصوص در دنیای موسیقی- بنیامین ناگهان مثل یک بمب ترکید و ستاره شد. اصلا او و آهنگ هایش انگار نماد یک مقطع زمانی خاص بودند، مقطعی که در آن از اکثر خودروها می شد صدای او را شنید. بعد از آن اما بنیامین نبود، یعنی بود اما کار نمی کرد، تا اینکه بالاخره در سال 88 یک آلبوم جدید از او به بازار آمد، آلبومی که شاید انفجار آلبوم قبلی را تکرار نکرد اما نظرات موافق و مخالف بسیاری را موجب شد. ستاره ای که به رغم رعایت همه ی موارد قانونی همیشه موانعی برای انجام فعالیت هایش بر سر راه دارد این را می توان از فاصله زمانی میان دو آلبومش، کنسرت های نداشته اش، بیلبوردهای چند روزه اش، کلیپ های در هاله ای از ابهامش و... فهمید و در یک کلام می توان او را غیرمجازترین خواننده ی مجاز ایران دانست.

بنیامین زیاد اهل مصاحبه طولانی نیست اما زمانی که رو به روی ما نشست – در لابی ساختمانی که در آن زندگی می کند – خیلی راحت حرف هایش را زد، با صداقت و شاید هم با شجاعت، اینگونه بود که مصاحبه ی ما حدود 90 دقیقه طول کشید. خود بنیامین هم در انتهای مصاحبه گفت:«هیچ وقت مصاحبه ای به این طولانی انجام نداده بودم.»



بنیامین آلبوم ۸۵ با بنیامین آلبوم ۸۸ چه تفاوت هایی داشت؟

سه سال بزرگتر شده است، البته تاثیر این تفاوت را در جامعه می شود فهمید ولی از لحاظ فردی برای خودم بماند بهتر است، مثل یک برندی که مدل هایش جدیدتر می شود ممکن است عده ای آن را بپسندند و عده ای نپسندند ولی مهم این است که تغییر می کند.

به نظرت در آلبوم ۸۸ چه چیز تازه ای برای ارائه داشته ای که با آلبوم 85 فرق کند؟

قطعا باید چنین چیزی باشد چون همه چیز در حال حرکت و تغییر کردن است و سلیقه موسیقایی جامعه تغییر می کند و اگر کسی بخواهد موفق باشد باید همراه این حرکن ها باشد و پیش برود.


 

منبع: وب سایت طرفداران بنیامین


توضیح من: تیراژ آلبوم "ساعت9" سیروان خسروی یک میلیون نسخه بوده است که نیمی از آن فروش رفته است.تیراژ آلبوم بنیامین بهادری مقدار نامعلومی است ولی فروش آن چیزی در حدود 900 هزار نسخه است.آمار را هم از منابع رسمی و موثق آوردم.احتمالا در مصاحبه ای که خواهید خواند به این آمار مراجعه خواهید کرد.


بعضی ها بر این عقیده اند که سبک آلبوم اول و دوم شما تقریبا مثل هم بوده، نظر خود شما در این باره چیست؟

ما در هنر یک نظر داریم که مربوط به گروه کوچکی از منتقدان است که درصد بسیار کمی از مخاطبان را تشکیل می دهند که نظراتشان اگرچه دارای اهمیت ویژه ای است اما نیاز به بررسی و تحلیل دارد و عمدتا نظرشان هیچ ربطی به نظر مردم که همان مخاطبان واقعی پاپ هستند ندارد. برای من در نظر گرفتن نظر مردن که موسیقی را بی دغدغه و بی غل و غش گوش می کنند، مهم تر است که در آنها من هنوز چنین چیزی را مشاهده نکرده ام و نظر آنها این است که آلبوم دوم من تغییر زیادی داشته است. البته در آن گروه اول حرف های ضد و نقیض هم بسیار است، بعضی از آنها معتقدند آلبوم دوم من تغییرات زیادی نسبت به آلبوم اول داشته ولی تعدادی از آنها هم معتقدند که آلبوم های من تغییری نکرده است که در جواب شما باید مشخص شود که این «بعضی ها» چه کسانی هستند. البته قبول می کنم که «شاید» در آینده متوجه بشوم که این کاری که امروز کرده ام، زمانش نبوده یعنی یا مردم از رویش رد شده اند یا هنوز به آن نرسیده اند، منتها الان نمی توانم نظر قطعی به شما بدهم.

صدای آلبوم ۸۵ شما تقریبا از تمام خودروها شنیده می شد و یک قدم از بقیه جلوتر بود اما در این سه سال سکوت، خیلی های دیگر آمدند (خواننده های زیر زمینی) و بنیامین سال 88 مطمئنا مثل سال 85 بی رقیب نیست، به نظرت توانستی این بار هم یک قدم جلوتر از بقیه باشی؟ چون به نظر من که فرقی با آن موقع نداشتی؟

با توجه به این شرایطی که می گویی حتی اگر تغییری نکرده ام باز هم چیزی را از دست نداده ام. البته هیچ وقت هم نگران این نیستم که چیزی را از دست بدهم. همیشه به دوستانم می گویم وقتی آلبوم ۸۵ را منتشر کردم به عنوان یک آدمی که هیچی نداشت و دستش خالی بود آمدم جلو، حالا که دستم پر است و تریبون هم دارم حتی اگر همه ی این ها را هم از دست بدهم باز هم چیزی عوض نمی شود و باز خودم هستم. یعنی می خواهم بگویم تا وقتی زنده هستم آن اتفاق هم زنده است. تو می گویی آن موقع شرایط راحت تر از الان بود و من قله را فتح کردم و الان هم روی همان قله ایستاده ام. چون هنوز مردم مرا در این جایگاه می پذیرند، همان مردمی که تصمیم گیرنده نهایی هستند.

آلبوم 85 شما چه ویژگی خاصی داشت که توانست در آن زمان به محبوبیت برسد؟

بهتر است یک مثال بریان بزنم. فرض کن قهرمان وزنه برداری که می آید رکورد خودش را و کلا رکورد جهانی را یکدفعه 10 کیلو جا به جا می کند، توجه همه بر او جلب می شود و همه می گویند که وای او چه نیرویی دارد! و به مرور کم کم نیم کیلو به نیم کیلو هی بالاتر هم می رود ولی دیگه به چشم کسی نمی آید چون در صحنه بوده و یواش یواش پیشرفت کرده است. همیشه اون اتفاقی که اول می افتد آنقدر همه جا را پر می کند که بعد از آن دیگه هر کاری هم بکنی زیاد به چشم نمی آید.

چرا سه سال بین دو آلبوم شما وقفه افتاد؟

شرایط مختلفی در این مسئله نقش داشت و باید زمان خاصی را طی می کردم . به اصطلاح باید با «نور پائین» حرکن می کردم که آسیب نبینم.

مگر مشکل قانونی یا مجوزی داشتید؟

نه، اما استراتژی ما به گونه ای بود که خیلی آرام حرکت کنیم که کسی حرکت ما را متوجه نشود. در حال حاضر احساس راحتی می کنم، این جایی که در حال حاضر نشسته ام تقریبا امن ترین جایی است که در این 3 -4 سال داشته ام. البته منظورم امن ترین جا برای کار کردن است.

سکوت سه ساله ات را خیلی خوب نگه داشتی، چقدر این مسئله به خاطر خوتان بود، چقدر به خاطر کار کردن با آقای رجب پور؟

ما هیچ وقت تنهایی تصمیمی نمی گیریم، به نظرم آدم هایی که له آنها ضربه می خورد به این علت است که می خواهند به تنهایی همه تصمیمات را بگیرند.

من سعی کرده ام یاد بگیرم که یک اتفاق خیلی خوب مرا زیادی خوشحال نکند و یک اتفاق خیلی بد هم زیاد از حد مرا تحت تاثیر قرار ندهد و بیش از اندازه ناراحتم نکند. سعی می کنم که آدم متعادلی باشم و با منطق جلو بروم. ما همیشه به صورت تیمی تصمیم گرفته ایم و همیشه سعی کرده ام که از نظریات کسانی که در آن کار دخیل هستند استفاده کنم. به نظرم آقای رجب پور استراتژی خوبی در زمینه موسیقی دارد.

حرفت را قبول دارم، آقای رجب پور استراتژی های خوبی را پیاده می کند اما سوالم این است که چرا هرکس با ایشان کار می کند در آلبوم اول تبدیل به یک پدیده یا اتفاق نو می شود ولی در آلبوم های بعدی دچار یک احتیاط بیش از حد می شود؟

آن اتفاق یا پدیده اول خودش یک امتیاز بزرگ است که خیلی ها به همان هم نمی توانند برسند، برای من یک مثال بزن که تهیه کننده ای باشد که هر سال یا هر دو سال یکبار این پدیده را به وجود بیاورد؟

اما معمولا در موسیقی زیرزمینی شاهد این اتفاق هستیم، مثلا وقتی آلبوم اول فلان خواننده خوب است، آلبوم دوم همان آدم بهتر از اولی می شود.

بله، موسیقی زیرزمینی به همین شکل است، اگر آهنگ های سال 81 مرا که هیچ وقت منتشر نشد گوش می کردی ممکن بود هیچ وقت این پدیده ای که می گویی اتفاق نمی افتاد، همیشه یک شکل صعودی نرم داشت که آرام بالا می رفت تا یک جایی هم نزول پیدا می کرد ولی من خودم سدی زدم جلوی همه ی آن چیزهایی که دارم تا جمع شوند و همه را یکدفعه رها کنم که این یک امتیاز است. من آن موفقیت را با تایید مردم کسب کردم. نگرانی من این بود که این سرعت زیاد از هر حیث به من آسیب برساند که می توانست هم برساند، خدا را شکر خودم را کنترل کردم و الان رسیدم به جای معقولی که می توانم از این به بعد ادامه کارهایم را درست تر انجام بدهم.

آلبوم دوم تو همزمان با آلبوم سیروان خسروی به بازار آمد، فکر نمی کنی این همزمانی باعث لطمه خوردن به فروش آلبومت شد؟

من اصلا نمی دانستم که شخص دیگری قرار است آلبومش را همزمان به بازار بدهد اینجا زمان بیرون دادن آلبوم خیلی ربطی به ما ندارد و ممکن است بنا به دلایل مختلفی این بیرون دادن آلبوم به تعویق بیفتد.

در جواب شما به نظر من چنین نیست.  چون زمانی که آلبوم اول خود رابیرون دادم شخص دیگری همزمان با من آلبوم خود را منتشر کرد که اتفاقا خواننده موفقی هم بود اما کار من جای خودش را باز کرد. مثلا وقتی چند تا فیلم همزمان با هم اکران می شوند همه فیلم ها دیده می شود ولی ممکن است بعضی از آنها فروش خوبی داشته بانشد و بعضی از آنها کمتر فروش کنند. اگر فیلمی، فیلم «خوبی» باشد حتما دیده می شود، فکر می کنم از این دید ژورنالیستی باید فاصله بگیریم و واقعا ببینیم که آن آلبوم خوب بوده یا نه، البته من آن کار را که شما گفتید کامل گوش نکرده ام. اما اگر کار خوبی بوده خب اشکالی ندارد اما اگر آلبومی نبوده که سلیقه عمومی را جذب کند، به نظر من صحبت کردن درباره ای لزومی ندارد انگار از چیزی صحبت می کنیم که مردم از آن بی خبرند!

اما انصافا آن کار هم کار خوبی بود.

چند هزارتا تیراژ داشته؟

نمی دانم.

خب من تقریبا می دانم، من خودم برایم خیلی سوال بود چون بعضی از منتقدان را دیدم که به نحوی این دو آلبوم را رو بروی هم قرار می دهند که باعث جنجال شود در صورتی که وقتی از مردم پرسیده می شد، اصلا آن بنده خدا را نمی شناختند. تحقیق در این خصوص که کار سختی نیست. به طور مثال از همین نگهبان ساختما بپرسید اصلا آن خواننده را نمی شناسد. اصلا قابل مقایسه هم نیست. آن آلبوم یک آلبوم راک است که طرفدارهای خودش را دارد اما موسیقی پاپ متعلق به همه ی مردم است. شما می توانید از افراد همین خیابان بپرسید که این آلبوم را می شناسند یا خیر؟ ممکن است از هر 10 نفر یک نفر بشناسد، تازه آن هم معلوم نیست که این آلبوم جدید را شنیده باشد. نمی خواهم بگویم من کجا هستم و یکی دیگه کجاست، بلکه فقط می گویم آمار فروش به طور کامل مشخص است و چیزی نیست که من بخواهم از خودم اعلام کنم. البته در این موضوع همان گروه کوچکی که گفتم شیطنت های خاصی می کنند در صورتی که در بین مردم اصلا این موضوع مطرح نمی شود! همیشه به این شکل بوده که اگر کسی سرشناس یا قهرمان می شود، سعی می کردند به هر شکلی آن شخص را پائین بکشند و برای این کار به اولیت دستاویزی که پیدا می کنند متصل می شوند. البته باز هم می گویم همان گروه کوچکی که گفتم این گونه اند. برای آنها مهم نیست که اصلا این موضوع با هم هم پوشی دارند یا نه.

جدا از مصاحبه، یعنی شما فکر می کنید، سیروان از طناب شما بالا رفته است؟

چرا جدا از مصاحبه؟! بله. البته او خیلی زحمت کشیده و بریا کارش تلاش کرده است. کارش کار خاصی است و از نظر من جزو بهترین تنظیم کننده هاست من چند کار خوب از او به عنوان تنظیم کننده شنیده ام. حتما روی این آلبوم خودش هم خیلی تلاش کرده چون خیلی روی آن حساب کرده بودم نمی گویم «صرفا» از طناب من بالا رفته بلکه می گویم اگر دانسته این کار را کرده آدم باهوشی بوده و اگر ندانسته بوده این همزمانی را به پای خوش اقبالی او می گذارم.

چرا؟

زیرا عنوان رقیب کسی که مردم قبولش کردند صرف نظر از نتیجه عنوان کمی نیست! (خنده)

اما فکر می کنم او حمایت هایی که بنیامین داشته را نداشته است.

اتفاقا برعکس. بعضی ها یک جنجال تبلیغاتی عجیب راه انداخته بودند و ترجیع بند این جنجال هم این بود که یک کسی آمده است که رقیب بنیامین است. به نظرم همین تبلیغ کافی است، چون اتفاق بزرگی است. من شنیده ام که تعدادی پوستر اضافه چاپ کرده اند (به هزینه شخصی) و شبانه پخش کرده اند، انگیزه از این کار، می تواند این بشود که بخواهی کسی را به زور به مردم معرفی کنی، این همزمانی بهترین دستاویز است. مصاحبه با مجلات و روزنامه ی مختلف به عنوان اینکه شخصی آمده است که رقیب بنیامین است! از نظر من هم اشکالی ندارد، مگر بنیامین کیه؟ ولی مردم فکر می کنند بنیامین کسی بوده که توانسته یم اتفاق جدید به وجود بیاورد و می خواهند بدانند که رقیب بنیامین کیست؟ بریا همین آلبوم آن شخص را می خرند ولی بعد از گوش کردن سرخورده می شوند. از آمار فروش متوجه این سرخوردگی می شوید. قسمت اول آن کار به نظرم تحسین برانگیز بود (فکر همزمانی انتشار این آلبوم با آلبوم بنیامین) ولی قسمت دومش که به جنجالی تبلیغاتی کشیده شد و کاملا مشخص بود تعریف شده و هدایت شده بود، از نظر من اصلا حرفه ای نبود.

چرا از آهنگ های کوتاه چند ثانیه ای در کار خود استفاده کرده بودید؟

ما پنج آهنگ داشتیم که حدود یک دقیقه یا زیر یک دقیقه بود و به عنوان آهنگ کوتاه محسوب می شوند.  برای این کار دلایل خودم را داشتم در واقع یک جور آزمایش بود که نتایج آن را هم  دیده ام، دارای نقاط مثبت و منفی زیادی است. بارها شده که مردم در یک کار مثلا سه دقیقه ای فقط 30 ثانیه از آن را می پسندند. ما فکر کردیم چرا با فکر مردم بازی کنیم و کار را برای آنها سخت کنیم. به جای اینکه یک آهنگ را طولانی کنیم تصمیم گرفتیم فقط همان 30 ثانیه ای که مردم دوست دارند را بسازیم.

ولی مردم وقتی آهنگ ها را می شنوند می گویند «کاش» این آهنگ طولانی تر بود.

اگر کسی یک «کاش» بگوید، من به نتیجه ای که می خواستم رسیده ام.

شما ترانه هم می گویید؟

بله. من اصلا با ترانه وارد موسیقی  پاپ شدم، سال ۱۷ بود. ۱۶ – ۱۷ ساله بودم که وارد کارگاه شعر و ترانه «فرید احمدی» شدم آن موقع ایشان به عنوان استاد من بودند که البته هنوز هم همین طور است و بعدها خیلی با هم دوست شدیم.

ساز هم می زنید؟

بله. همان طور که گفتم ابتدا ترانه کار می کردم و بعد شروع به ساز زدن کردم.

چه سازی؟

گیتار می زدم و همزمان با آن شروع به آهنگسازی کردم البته قبل از آن هم آهنگسازی های پراکنده ای انجام می دادم بعد از یک مدت تصمیم گرفتم توانایی که در شعر داشتم را به آهنگسازی و موسیقی و خواندن منتقل کنم. چون یک فرد قابل اعتمادتر از خودم در ترانه سازی برایم وجود دارد که آن هم فرید است.

فقط ایشان برایتان ترانه می گوید یا خودتان هم کمکش می کنید؟

ما معمولا فکرهایمان را با هم تقسیم می کنیم. فرید به راحتی فکر من را می خواند و به راحتی می توانیم با هم تبادل نظر کنیم تا به نتیجه ای که در ترانه می خواهیم برسیم.

ترانه های آلبوم هایتان را حفظ هستید؟

بله. همه ی ترانه ها را حفظ هستم. در واقع همان لحظه که در حال ساختن ترانه ها هستیم آنقدر روی آن ترانه تمرکز می کنیم که همان موقع آن را حفظ می شوم.

آن نفس نفس زدن که یک شاخصه بارزی از صدای شما بود در آلبوم دومتان کمرنگ شده بود علتش چه بود؟

بله. آن نفس نفس زدنی که شاید در آن زمان خیلی جذاب بود، بعد از آن به قدری آن کار را تکرار کردند آن هم به صورت اغراق آمیز، که حال آدم را بد می کرد. بریا همین تصمیم گرفتم از این کار که خودم کرده بودم کمی فاصله بگیرم تا کمی این فضا معقول تر شود.

چطور شد که تصمیم گرفتید این کار را در آهنگ هایتان انجام دهید؟

کاملا طبیعی است آدم وقتی در حال خواندن است نفس می کشد و من تصمیم گرفتم این نفس کشیدن ها را ادیت نکنم. خیلی کار ساده ای است. تا قبل از این رسم بر این بود که نفس کشیدن های بین خواندن را می بریدندولی من تصمیم گرفتم که این کار را نکنم چون به نظرم جذاب تر بود و به مخاطب نزدیک تر بود. این نفس کشیدن عنصر موفقیت یک کار نیست.بعضی ها فکر می کنند نفس کشیدن در بین آهنگ یا درآوردن صداها عجیب و غریب عنصر موفقیت کار است در صورتی که به نظر من این فقط یک ادویه خوش طعم برای کار است.

جدیدا مد شده که مثلا وسط آهنگ قسمتی را به ترانه رپ اختصاص می دهند شما دوست ندارید این کار را بکنید؟

دوست داشتن من یک طرف است اما من دنبال ایده های بهتری هستم که اتفاق هم می افتد. این را همه دارند انجام می دهند و من دنبال ایده های جدیدتری هستم که مطمئنا بریا مردم هم جذاب تر است.

یعنی بیشتر از اینکه دنبال سلیقه مردم باشی سلیقه سازی می کنی؟

هر دوتای آنها روی هم تاثیر می گذارند یعنی یک بخش از سلیقه سازی این است بدانی مردم کجا هستند. خیلی دور از مردم نباید باشی چون در این صورت مردم نمی توانند تو را پیدا کنند برای سلیقه سازی باید یکسری داده ها از جامعه داشته باشی تا بتوانی به بهترین نحو این کار را انجام دهی و کاری که حالا مردم آن را می خواهند شش ماهه دیگر انجام ندهی.

بعضی مواقع مردم از نوآوری ها استقبال نمی کنند.

بله. این کار، کاملا ریسک است. اما باید بتوانی ریسک خودت را نزدیک به واقعیت بکنی یعنی باید حالت ریسک را تا می توانی پایین بیاوری ولی کاری نکنی که به صفر برسد.

چطور می توانی این کار را عملی کنی؟

این یک کلید است که فقط خودم می دانم و مال خانه من است و اگر بخواهم آن را بلند بگویم آن وقت همه به خانه من می آیند. این مسائل فنی یک راه است که مخصوص خود آدم است. البته آنقدر هم انحصاری نیست و ممکن است افراد دیگری هم آن را کشف کرده باشند، که بخش زیادی از این کار ذاتی است.

قصد ندارید برای تیتراژ فیلم ها یا مجموعه های تلویزیونی بخوانید؟

این مسئله خیلی به من پیشنهاد می شود ولی مجموعه ای که به استاندارد کار ما بخورد هنوز پیدا نکرده ایم.

فکر نمی کنید اگر این کار را انجام دهید باعث می شود که خیلی مردمی تر شوید؟

کسانی که مدام این کار را انجام می دهند و وقت و بی وقت با کارهای ضعیف و متوسط شان همان چند اثر خوبشان را هم در ذهن مخاطب کمرنگ می کنند آیا مردمی تر شده اند؟!

به همین دلیل پیشنهادهای بازیگری را قبول نکردید؟

تا حالا که اینطوری بوده است. مگر اینکه ببینیم این کار یک اتفاق است و یک یا دو بار هم بیشتر نیست ولی اگر به صورت یک حرفه در بیاید باید همه کارهایم را تعطیل کنم و زندگی ام را بریا آن کار بگذارم. اینطوری است که آدم می تواند پیشرفت کند.

آیا بنیامین رابطی برای خواننده شدن داشت؟

فقط یک جمله می گویم که بنیامین همیشه یک قدم از شرایط و امکانات عقب تر بوده و خودش همیشه خودش را بالا کشیده است.

قصد برگزاری کنسرت را ندارید؟

من هیچ منع قانونی بریا برگزاری کنسرت در داخل ایران ندارم و بعد از انتشار آلبوم دوم همواره آماده ی اجرای زنده برای مردم هستم حتی ترکیب گروه نوازنده همراه، هم مشخص شده است اما در حال حاضر منتظر تصمیم نهایی رجب پور هستم که سابقه طولانی و خوبی در رابطه با اجرای کنسرت دارد.

کلیپ سازی در دنیای موسیقی نقش زیادی در جذب مخاطب دارد؟ چرا این کار را انجام نداده اید؟

برای این کار نیاز به دو عامل مهم دارم: 1- کلیپ فوق العاده. 2- رسانه ی مناسبی که بتواند آن را پخش کند. هر وقت این دو عامل در کنار هم مهیا شوند حتما این کار را انجام می دهم که امیدوارم در آینده خیلی زود این اتفقا شدنی باشد.

در یکی از مصاحبه های اخیرتان که خیلی هم جنجالی بود، نظرات مختلفی راجع به آدم های سرشناسی داده بودید که در برخی موارد با انتقادات شدیدی هم روبرو شد، اساسا چرا تن به چنین مصاحبه ای دادید؟

معمولا آخر بعضی مصاحبه ها، مصاحبه کننده اسم برخی از دوستان، همکاران و هنرمندان را ذکر می کنند و نظرات ما را راجع به آنها می پرسند و می گویند در یک جمله نظر خودت را درباره ی این آدم ها بگو، همیشه تعداد محدودی سه یا چهار نفر این کار را می کنند، اما آن روز در خصوص افراد زیادی این سوال را پرسیدند و بعد در مصاحبه چاپ شده خیلی از صحبت های مهم من در طول مصاحبه حذف شد و بیشتر بخش مربوط به این نظرات را برجسته کردند. طبیعی است که وقتی اسم تعدادی از آدم های سرشناس را بیان می کنند نظر آدم راجع به «کار» همه ی آنها یکسان و حتی مثبت نمی تواند باشد.

من هم نظراتم را صادقانه و بدون داشتن هیچ ذهنیتی درباره اینکه مصاحبه کننده چه قصدی دارد، مطرح کردم که در اکثر مواقع مربوط به کار یا آثار این دوستان بود در ضمن در چند نمونه، نظرات انتقادی دلسوزانه ای هم داشتم. باز هم می گویم که آنها نظرات شخصی بنیامین بودند چرا که آنها هم فقط نظرات شخصی من را خواسته بودند که البته ایده جالبی هم بود و امیدوارم با تکرار ایده هایی از این دست جامعه هنری ما بتواند ظرفیت خود را برای پذیرش نقدهای سازنده گسترش دهند.


آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic