دوشنبه 7 اردیبهشت 1388  05:23 ب.ظ

هیچ خواننده‌ای بنیامین را تكرار نكرد


.:: مجید رئوفی ::.


چند روز پیش از انتشار آلبوم «88» از بنیامین، گفت‌وگوی بلندی با این ستاره موسیقی پاپ انجام دادیم كه بخش‌هایی از آن را می‌خوانید. در موسیقی بی‌ستاره‌ ما، ظهور «پدیده بنیامین» بسیار مغتنم است. كسی كه در كمتر از پنج‌ماه توانست از یك چهره كاملا ناشناس به بیلبوردهای تبلیغاتی شهر راه پیدا كند. طبیعی است كه در چنین شرایطی، مخالفان هم شروع به كار می‌كنند. بنیامین اما به وضوح نسبت به 3 سال گذشته رشد كرده و به جریانات جامعه موسیقی اشراف كامل پیدا كرده است. قطعا با انتشار آلبوم «88» او دوباره به سطح اول موسیقی ما باز خواهد گشت و رسانه‌ها او را در صدراخبار خود قرار خواهند داد.

 

بعد از موفقیت بی‌نظیر آلبوم 85 ما امروز منتظر آلبوم 88 هستیم. یعنی سه سال از تاریخ انتشار آلبوم اول كه توانست ركوردها را جابه‌جا كند، گذشته. سه سال زمان زیادی برای انتشار آلبوم دوم یك هنرمند موفق به نظر می‌رسد.


این زمان زیاد، مناسب بوده یا غیر مناسب؟


البته می‌خواهم نظر شما را بدانم اما من فكر می‌كنم، دو نوع می‌توان به این موضوع نگاه كرد. طرف مثبت ماجرا این است كه عطش و انتظار برای شنیدن آلبوم‌دوم بنیامین به اوج رسیده و سویه منفی‌اش هم این است كه در این سه سال، تقریبا سكوت برقرار بوده. در سایر نقاط دنیا، یك موزیسین و خواننده موفق خیلی كارها می‌كند، تك‌آهنگ منتشر می‌كند، برای آلبومش تور می‌گذارد و...


شرایط اینجا كمی متفاوت است و عملكرد ما باید مطابق شرایط باشد. تجربه ثابت كرده كه حركات برخلاف شرایط موجود، كار عاقلانه و در امتداد یك پروژه بلندمدت نیست. بعد از انتشار آلبوم اول، احساس كردم یك‌سری اتفاقات خیلی سریع برای بنیامین افتاده و در جریان است؛ آلبوم با سرعت بسیار بالایی مطرح و متعاقب آن بنیامین به یك چهره تبلیغاتی تبدیل می‌شود. آهنگ‌هایش یك فیلم با فروش پایین را به سطح استانداردی از فروش می‌رساند. برای اولین‌بار، در تبلیغات فیلم روی نام خواننده مانور می‌دهند و به بازیگر و سایر عوامل توجهی نمی‌كنند. كنسرت سوئد هم چند ماه بعد انجام می‌شود و یك چهره تازه به‌عنوان نماینده خواننده‌های آن زمان در یك جشنواره بین‌المللی شركت می‌كند. این اتفاقات خیلی سریع رخ داد.


وقتی می‌گویید «سریع» موضع‌تان چیست؟ این اتفاقات، خوب بوده‌اند یا...


برای ما كه خوب بود. چون كارمان را انجام می‌دادیم. اما احساس كردیم این اتفاقات خوب از ابعاد مختلف دارد به ضررمان تمام می‌شود. ما پتانسیل زیادی داشتیم و داریم كه كارهای زیادی انجام دهیم، اما جریانات پشت سر هم، بار مخالفت‌های بی‌جهت با ما را افزایش می‌داد. یكی از دشمنان بزرگ انسان‌ها، مخالف بی‌جهت است. چون دلیلی برای مخالفتش ندارد، خطرناك‌ترین دشمن است. مخالف دانا به یك دلیلی با تو مخالفت می‌كند، اما وقتی او را قانع می‌كنی كه این دلیل درست نیست، توجیه می‌شود یا او نظرش را به تو ثابت می‌كند كه در نهایت به نفع توست. مخالفان بی‌جهت ما زیاد شدند. البته نه به تعداد، بلكه تاثیرشان زیاد بود.


این مخالفت‌ها را احساس می‌كردید؟


یكسری بودند كه احساس می‌كردند موفقیت آلبوم 85، اتفاقی است و در هر صورت بنیامین را انكار می‌كردند. تعدادی بودند كه به هر دلیلی عقیده داشتند نباید بنیامین یا هر كس دیگری در این شرایط در كشور مطرح شود. در هر صورت به این نتیجه رسیدیم كه بهتر است یك دوره سكوت داشته باشیم و به كارهای تحقیقاتی درباره فعالیت‌های آینده، بپردازیم. من در همان سال 85 با تعدادی از دوستان به نموداری رسیدیم كه موسیقی ایران تا سال 90، این مسیر را طی می‌كند و به این نقطه می‌رسد. البته آنچه ما به آن رسیده بودیم، دو سال زودتر اتفاق افتاد. به هر ترتیب، این سكوت سه ساله، برای خودم خیلی مفید و خوب بود. هرچند ممكن است برای كسانی كه بنیامین را دوست داشتند، طولانی به نظر برسد.


دوری از صحنه برای یك ستاره تازه متولد شده، خطرناك نیست؟


از این جهت كه بترسیم بنیامین فراموش شود، نه. مردم از یك خواننده، آهنگ خوب می‌خواهند. وقتی تو، آهنگ خوب داری، هوادارانت هم همچنان هستند. وقتی آهنگ خوب نداری، ممكن است از ذهن‌‌ها پاك شوی. اما در هر صورت، بدتر از ورودت نیست كه اصلا نمی‌دانستی چه اتفاقی قرار است رخ بدهد.


البته نمی‌توان كتمان كرد كه چند ماهی است انتظار شدیدی برای انتشار آلبوم جدید به وجود آمده و این، نكته مثبتی است.


چرا قبلا این انتظار نبوده؟ این صحبتی است كه با محسن رجب‌پور هم داشته‌ایم. یادت می‌آید كه آن اوایل می‌گفتند این موفقیت، صرفا یك تب موقتی است. تب كه خوابید، پس چرا پس از سه سال، خیلی‌ها منتظر آلبوم جدیدند؟ چون آلبوم 85 یك خاطره قشنگ بود كه شبیه‌اش اتفاق نیفتاد. باور كنید اصلا قصد ندارم برای خودم تبلیغ كنم. اما خیلی‌ها می‌گفتند خواننده دیگری می‌آید و جای بنیامین را می‌گیرد.


و واقعا این اتفاق نیفتاد؟


به همین دلیل، مردم خاطره خوشی از آن آلبوم دارند كه تكرار هم نشده كه كات می‌شود به خاطره بعدی. اگر اتفاق خوبی در این میان افتاده بود، مطمئن باش كه مردم منتظر شنیدن آلبوم بنیامین نبودند، كما اینكه منتظر شنیدن آلبوم خواننده‌های موفق دیگر هم نشدند كه قبل از من ظهور كرده بودند. برخی از دوستان كه فوق‌العاده موفق بودند و كارهایشان هم واقعا شنیدنی و ارزشمند بود، نتوانستند آن خاطرات خوش را تداوم ببخشند و سطح كار را بالا ببرند. بعضی وقت‌ها واقعا سكوت لازم است. می‌گویند «بعضی آدم‌ها كه بلدند خیلی خوب حرف بزنند، بلد نیستند سكوت كنند.» واقعیت این است كه ما می‌توانستیم هر سال یك آلبوم موفق منتشر كنیم اما اتفاقاتی افتاد كه ترجیح می‌دهم امروز درباره‌اش حرف نزنم. اما قطعا دلایل اصلی این سكوت را در زمان مناسب خواهم گفت.


یعنی در این مدت مشكلی به وجود آمده بود؟


نه اصلا. برخی شاید فكر كنند كه مشكل مشخص قانونی در این میان وجود داشته كه اصلا اینطور نیست و من حتی یك روز هم ممنوع‌الفعالیت نبودم. از آن سمت، هیچگاه مشكلی وجود نداشته، اما قطعا بعدها درباره این سكوت صحبت می‌كنم.


در میان صحبت‌ها به مخالفان بی‌جهت هم اشاره كردید. چون می‌دانم كه با یك دیدگاه كاملا جامعه‌شناسانه به موسیقی و كارت توجه می‌كنی، این سوال را مطرح می‌كنم. این مخالفت‌ها به دلیل دیدگاه ضدستاره جامعه نیست؟


جامعه ضدستاره نیست اما تجربه زیادی در ارتباط با ستاره ندارد. قاعدتا بی‌تجربگی، مخالفت نیست. انسان‌های جامعه اساسا ضدستاره نیستند.


آدم‌ها دوست ندارند كسی را كه به جایگاه بالایی دست پیدا می‌كند، آنچنان به زمین بزنند كه دیگر نتواند از جایش بلند شود؟


یك روز با آقای رجب‌پور به فرهنگسرای نیاوران رفته بودیم. آلبوم 85 به بازار آمده بود و دوره اوجش را طی می‌كرد. دوستی آمد پیش ما و گفت: «مردم مهربان ما، با وجود حسن‌نیت‌شان ستاره‌كشی را دوست دارند. چون فكر می‌كنند این طوری ستاره ماندگارتر می‌شود.» گفتم: «چه‌طور به چنین چیزی رسیده‌ای؟» گفت: «ببین رستم را كشتند. ستاره خودشان را كشتند.» منظور دوستم این بود كه نباید متوقف شوی. مردم در این مدت تجربه‌شان در برخورد با ستاره‌ها زیاد شده اما مخالفان بی‌جهت هستند كه خطرناكند. هر چند كه تعدادشان بسیار كم است.

گفتی كه می‌توانستی هر سال یك آلبوم موفق منتشر كنی. این مساله نشان می‌دهد كه به كارت اعتقاد و اعتماد كامل داری و این قابل تحسین است. اما از یك سو، این مساله را در ذهن‌ها ایجاد می‌كند كه نكند بنیامین نگران بوده تا آن اتفاق بی‌نظیر تكرار نشود.


طبیعی است كه نگرانی هم وجود داشته باشد اما ما هیچ‌وقت نگرانی‌مان را در زمان حل نمی‌كنیم. این نگرانی باید در میزان انرژی‌ای كه صرف می‌كنیم، حل شود. سه سال و 10 سال و یك سال تفاوتی ایجاد نمی‌كند. یك استاندارد نسبتا مشخص برای زمان تولید یك آلبوم وجود دارد كه نهایتا دو برابر می‌شود، دلیلی ندارد كه پنج برابر شود. ما یك آلبوم حرفه‌ای را در شش ماه تولید می‌كنیم. اینكه سه سال وقفه میان انتشار آلبوم‌ها ایجاد شد، به من و گروه همكارم ارتباطی نداشت.
ولی به نكته‌ای كه دنبالش هستم، نرسیده‌ام. وقتی ستاره سینمای ما به هر دلیلی نمی‌تواند در عرصه بازیگری فعالیت كند، با یك تیم والیبال به عرصه باز می‌گردد. در فلان نشریه فعالیت می‌كند. یك مصاحبه آنچنانی انجام می‌دهد. به هر حال فعالیتی می‌كند تا نشان دهد همچنان در عرصه است. اما ما بیش از دو سال است كه هیچ خبری از بنیامین نشنیده‌ایم.
شیوه‌های مختلفی وجود دارد كه مطابق با ایده هر كس انجام می‌شود و باید به آن احترام گذاشت. من، این شیوه‌ها را قبول ندارم.


ذاتا این حواشی را دوست نداری یا سیاست‌كاری‌ات است؟


مجموعه اینهاست. من می‌گویم یا تو هستی یا نیستی. بقیه‌اش، اضافه‌كاری است. دوست ندارم چون در عرصه موسیقی نیستم و سكوت كرده‌ام، بروم كار عجیب و غریبی انجام بدهم. مردم من را با آهنگ‌هایم می‌شناسند، یك بازیگر را با فیلم‌هایش می‌شناسند و یك مدل را با برندی كه تبلیغ می‌كند. فوتبالیست را هم با بازی‌اش در زمین چمن می‌شناسند. مردم بنیامین را با آهنگ‌هایش شناخته‌اند نه چیز دیگری. مخاطب از بنیامین انتظار شنیدن آهنگ دارد. اگر سه ماه آهنگ نخوانم و كار دیگری انجام دهم، دیگر مطابق انتظار مردم كار نكرده‌ام. به‌ویژه اگر این تجربیات طولانی شود، ضررش بیشتر می‌شود. اضافه‌كاری‌ها در كارنامه یك هنرمند ثبت نمی‌شود و البته آنچنان به دانسته‌ها و تجربیاتش هم اضافه نمی‌كند.


مثل تجربیات بعضی بازیگرهاست كه می‌خواهند خواننده هم باشند؟


من با كلیت این ماجرا مخالف نیستم. یك خواننده در فیلمی بازی می‌كند و اگر موفق شد، نهایتا در فیلم دوم هم بازی می‌كند. یك بازیگر هم آلبومی منتشر می‌كند و اگر با استقبال روبه‌رو شد، دومی را هم به بازار می‌دهد. اما اگر بخواهی مدام به شاخه‌های مختلف سرك بكشی، تمركزت را از دست می‌دهی. موسیقی و سینما البته به هم مرتبط‌اند، اما اگر قرار یا امكانش نیست كه یك خواننده در یك زمان مشخص كار كند، اشتباه است كه به كار دیگری دست بزند تا دیده شود. به‌نظرم، دست و پا زدن بی‌مورد است.


راستی، آن نموداری كه درباره‌اش صحبت كردید، موسیقی‌ ما را در سال 90 در چه موقعیتی نشان می‌داد و چرا اصلا به فكر پیش‌بینی نقشه موسیقی پاپ افتادید؟


باید برای زمان انتشار آلبوم برنامه‌ریزی كرد. آهنگساز و خواننده‌ای كه می‌خواهد از زمان عقب نماند، باید برای زمان درست، نقشه داشته باشد. به ویژه اینكه با یك مدیر موسیقی موفق مثل محسن رجب‌پور همكار باشی. من در زمان انتشار آلبوم 85، صرفا می‌دانستم كه رجب‌پور یك مدیر موفق است، اما نمی‌دانستم كه آیا مدیران دیگری هم در سطح او هستند یا نه. بعد از گذشت این سال‌ها می‌توانم به این همكاری افتخار كنم. وقتی با رجب‌‌پور كار می‌كنی، هر چیز دقیق است. تلرانس جابه‌جایی‌های فعالیت‌هایش بسیار كم است و می‌دانیم كه در ایران، این داستان یعنی بهترین شرایط. در همه جای دنیا، یك خواننده و آهنگساز امروز روی آلبومش كار می‌كند و بلافاصله بعد از آماده شدن آلبوم، آن را به بازار عرضه می‌كند. اما ما روی آلبومی كار می‌كنیم و می‌دانیم كه این آلبوم مثلا شش ماه دیگر باید به بازار بیاید. پس باید بدانیم كه در این مدت، چه اتفاقاتی خواهد افتاد. اگر ندانی، آلبومت به بازار می‌آید و مردم گوش نمی‌كنند. دلیلش این است كه مردم از تو عبور كرده‌اند.


دقیقا خواننده موفقی داشتیم كه دو آلبوم پیاپی به بازار داد كه همه امیدها را نقش بر آب كرد. آلبوم آرامش در زمان نامناسبی منتشر شد و آلبوم اكتیوش در زمان نامناسب دیگری.


در این مدت، پیشنهادات زیادی از طرف برخی دوستان می‌شد كه مثلا همان آهنگ‌های موفق قدیمی را در بیست مدل مختلف ریمیكس كن و به بازار بفرست اما فكر می‌كنم این فعالیت‌ها هم اضافه كاری است و «با مردم بازی كردن» است. البته اگر یك كار ویژه را در یك زمان ویژه به صورت ریمیكس به بازار بدهی، مردم هم لذت می‌برند. اما اگر مبنای كار را بر تغذیه مستقیم از گذشته موفق‌ات بگذاری، تمام می‌شوی.


مطابق پیش‌بینی‌های شما از وضعیت موسیقی امروز چه كار ویژه‌ای باید به بازار داد تا موفق شود. ضمنا امروز چه ویژگی مشخصی دارد كه شما در آن نمودار به‌ آن رسیده بودید؟


من به پیام شمس‌[تنظیم‌كننده آلبوم 88] گفتم كه باید كاری كنیم كه هیچ جای دنیا اتفاق نمی‌افتد. پیام گفت مگر می‌شود؟ به هر حال ما تكنولوژی را از یك جا می‌گیریم... ما باید چنین كاری می‌كردیم. نتیجه‌اش باید این می‌شد كه كار ما مختص خودمان باشد. با فرید احمدی [ترانه سرای آلبوم‌های 85 و 88] هم از قبل صحبت‌هایمان را كرده بودیم و می‌دانستیم چه باید بكنیم. جزئیات تغییرات موسیقی را دنبال كردیم و مطابق زمان تلاش كردیم كارمان كاملا نو باشد. هرچند یكی، دو ماه قبل، مجبور شدم دو قطعه جدید را به مجموعه اضافه كنم. این قدر سرعت تغییر جریانات موسیقی و ذائقه‌های مردم بالاست كه ما هم از بعضی‌هایش جا ماندیم.


یعنی واقعا شبیه این كار، هیچ جای دنیا انجام نشده؟


نه، می‌گویند به فلان قله فكر كن تا به دامنه‌اش برسی. به هر حال ذهنیت كسان دیگری كه در این مدت كار كرده‌اند، بر ما تاثیر می‌گذارد. همان‌طور كه ذهنیت‌ ما روی صدها نفر تاثیرگذاشته. نمی‌توان گفت این اتفاق، هیچ جای دنیا نیفتاده ولی می‌توانم بگویم در نوع خودش دلچسب و جذاب است.


چون من كارها را شنیده‌ام، این ایده را تایید می‌كنم.


ضمنا. من الان دنبال این ماجرا هستم كه مردم از این آلبوم لذت ببرند و از طرفی ما حرف واقعی زده باشیم. برخی فكر می‌كنند چون این ژانر، موسیقی پاپ است، گیشه را باید به هر قیمتی فتح كرد. موفقیت پاپ را از تعداد مخاطبانش می‌شناسند اما، ما به‌عنوان یك هنرمند نباید هر ابزاری را برای رسیدن به هدف در دست بگیریم. ما از «عشق» گفته‌ایم كه مردم همیشه دوست داشته‌اند و همیشه دوست خواهند داشت. یكی به من می‌گفت: «از كجا به ذهن‌تان رسید كه بگویید عاشق شدم، كاش ندونه.» گفتم چون، واقعیت را نوشتیم. حسی است كه همه دنیا آن را می‌فهمند.


درباره تاثیر و تاثر موسیقی صحبت كردید. بعد از انتشار آلبوم «85» موج جدیدی از تقلیدها آغاز شد. بعضی‌ها تلاش كردند شبیه شما، با بغض و سوز بخوانند. تنظیم‌ها به سمت كار شما جریان پیدا كرد. خیلی‌ها تلاش كردند از اشعار سهل و ممتنع فرید احمدی كپی‌برداری كنند. در واقع كپی‌های دست چندمی از قطعات آلبوم 85 به بازار آمد. اما برخی هم بودند كه خیلی آگاهانه و هوشمندانه و حتی با یك دید مهندسی، تلاش كردند از آلبوم 85 الگوبرداری كنند. شبیه بنیامین نمی‌خواندند اما مثلا از نوع ملودی‌پردازی بنیامین الگوبرداری می‌كنند.


مثلا كی؟


مثلا حمید عسگری. من خودم چند قطعه او را دوست دارم اما وقتی چندبار قطعه «هیچكس مثل من تو رو دوست نداره» او را با «دینا دیگه مث تو نداره» شما مقایسه می‌كنم، به یك تقطیع هجایی مشابه می‌رسم.


البته من واقعا این كار را تحسین می‌كنم. چون آقای عسگری كه از دوستان خوب من است، می‌داند كه صدایش شیبه من نیست و شبیه خواننده دیگری است اما موتیف ملودی‌ها را خوب درآورده. مثلا ملودی آرام است اما یك دفعه اوج می‌گیرد. دقیقا مثل یك بخش دیگر «دنیا دیگه مث تو نداره». من این كار را تحسین می‌كنم. چون نتیجه كار، نتیجه خوبی است و مردم دوست دارند. اما یكسری كار می‌كنند كه همه ابتدا می‌گویند بنیامین است. اما «بنیامین» نیست و كار را هم اشتباه خوانده‌اند و خراب كرده‌اند. ناگهان شهر، شلوغ می‌شود. اما در كلیت ماجرا، این شلوغی هم ایرادی ندارد. چون در شلوغی می‌توانی خودت را ثابت كنی. من كلا با این تقلیدها مشكلی نداشتم.


هیچ وقت اذیتت نكرده؟


نه واقعا. فقط غصه می‌خوردم كه كار را خراب كرده‌اند.


یعنی با تقلید مشكل نداری؟ بعضی‌ها می‌گویند وقتی مقلد زیاد می‌شود كه كار موفق است. در واقع تعداد بیشتر مقلد، باعث جا افتادن یك سبك می‌شود.


تقلید برای یك هنرمند لازم است اما در دوره فعالیت آماتوری. در دوره‌تمرین و آزمون و خطا، تقلید لازم است. مثلا خود من، آن اوایل كه آهنگسازی می‌كردم و ساز می‌زدم، نوع خواندن و صدا و همه‌كارهایم شبیه یك خواننده دیگر بود.


كدام خواننده؟


دقیقا شبیه تورج شعبانخانی می‌خواندم ولی وقتی وارد فرآیند حرفه‌ای می شوی، باید آن تقلید هم تمام شود. حالا باید برند و امضای خودت را داشته باشی. مخاطب هرگز نباید تقلید را ببیند و بشنود. بازیگرها هم در دوره بازیگری ممكن است از یك بازیگر الگو بگیرند و حركات و سكنات او را تقلید كنند، اما وقتی در فیلمی ظاهر می‌شوند، ادامه این تقلید، باعث مضحكه شدن بازیگر می‌شود. تقلید یك جایی برای هنرمند لازم است اما وقتی كاری به مرحله انتشار می‌رسد، در بهترین حالت، حكم دزدی را دارد. اگر اینطوری بود، در آمریكا 200 تا جاستین تیمبرلیك می‌دیدی. صدتا انریكه می‌دیدی ولی نیست. چون آنجا می‌توانی به دادگاه بروی و ثابت كنی كه فلان خواننده، «برند» مرا دزدیده. در اروپا و آمریكا جرات نمی‌كنند حتی یك اورتور از كار آهنگساز دیگری استفاده كنند.

بپردازیم به آلبوم «88». خودت شخصا چقدر به موفقیت آلبوم امیدواری؛ تكرار موفقیت عظیم آلبوم قبل قطعا كار آسانی نیست.


من اصلا به دنبال تكرار نیستم. یك‌بار تو از مردم رایی گرفتی. آن را كسب كرده‌ای. تكرار آن موفقیت، چه جذابیتی باید داشته باشد. من الان دنبال تكرار آن نوع موفقیت نیستم.


موفقیت دوباره نشان می‌دهد كه آن داستان، اتفاقی نبوده و یك استعداد فوق‌العاده هست كه همچنان می‌تواند زایش داشته باشد.


من نوع دیگری به قضیه نگاه می‌كنم. دامنه آن موفقیت در یك نمودار كلی مسیر مثبتی دارد. نمی‌توانیم كه زمان را به سه سال و نیم قبل برگردانیم. وقتی كسی، اسمی به نام بنیامین را نشنیده و آن صدا به گوشش نخورده ناگهان با یك آهنگ روبه‌رو می‌شود كه می‌گویند صدای بنیامین است. این مساله چه انرژی‌ای به تو می‌دهد! تكرار آن مساله كه عملی نیست. چون مردم امروز بنیامین را می‌شناسند. اما به نظر من دامنه كاری آلبوم «88» بسیار خوب است. و من می‌توانم یك روند روبه رشد ملموسی را داشته باشم كه دیده و شنیده شود.


وقتی همه ركوردها شكسته می‌شود چه انگیزه‌ای باید ایجاد شود كه كار دوم بهتر از كار قبلی شود.


در ایران شاید آن اتفاقی كه باید می‌افتاد، افتاد. برایم ماندگاری آن خاطره خوش، جذاب است. الان، نگاهم به ورای مرزهاست. امروز اگر قرار باشد بنیامین به‌عنوان یك نماینده از موسیقی پاپ ایران در یك جشنواره بین المللی شركت كند، باید كاری ارائه كند كه بقیه هم بپسندند. اولین گام در این راه، كاری است كه محسن رجب‌پور انجام داده كه آلبوم اورژینال 88 همزمان با ایران در تمام دنیا پخش می‌شود. این یك گام بسیار بزرگ است. ما در قطعات خودمان هم كارهایی كرده‌ایم كه پایه‌ای باشد برای این هدف. این یك اتفاق بزرگ‌تر است كه نیاز به یك انرژی جمعی دارد. واقعا یك پشتوانه چند میلیون نفری می‌خواهد. در این صورت، موسیقی ما هم می‌تواند در دسته‌بندی موسیقی‌های خوب بین‌المللی قرار بگیرد كه نه‌فقط فارسی زبان‌ها كه همه دنیا گوش كنند.
یك ماجرای دیگر هم در این میان وجود دارد. یك نگاه عمومی و البته مخالف‌خوان وجود دارد كه می‌گوید هیچ‌یك از خواننده‌های موفق ما، نتوانسته‌اند دو آلبوم پیاپی پرفروش را به بازار بفرستند. نمونه‌هایش هم فراوان است؛ فریدون، احسان خواجه‌امیری و... بعضی از رقبای شما را دیده‌ام كه می‌گویند حالا بگذار آلبوم بنیامین هم بیرون بیاید، ببینیم می‌تواند آن موفقیت را تكرار كند یا نه. البته موسیقی پاپ هم طی دو سال گذشته، اصلا روی موفقیت را ندیده و هیچ‌كس مطابق انتظارات ظاهر نشده است.
من هم این مساله را شنیده‌ام ولی این مساله انرژی بیشتری به من می‌دهد. وقتی می‌بینم یكسری آدم‌ها می‌خواهند من نباشم، انرژی بیشتری می‌گیرم.


یعنی عده‌ای هستند كه دوست دارند بنیامین دیگر نخواند؟


بله. (می‌خندد) البته اینها كه شوخی است.اما من یاد گرفته‌ام هم از تعریف و تمجید و هم از انكار اطرافیانم، انرژی بگیرم. ادب را هم باید از بی‌ادبان آموخت و هم از باادبان. بعضی‌ها با ادله درست، كار را نقد و حتی انكار می‌كنند كه باعث می‌شوند یك هفته به مساله فكر كنم. اما وقتی پایه صحبت‌ها بر هیچ استوار باشد، كوچك‌ترین تاثیری رویم ندارد. حتی به آن فكر هم نمی‌كنم و برایم شوخی است. حتی اینكه بگویید هر كس كار موفقی داشت، كار دومش موفق نخواهد شد، هم شوخی است. خیلی‌ها بودند كه كاردومشان هم بسیار خوب بوده. وقتی آلبوم اولم را تمام كردم و كارهای آلبوم دومم را شروع كردم، احساس كردم كه آلبوم اولم است. دوستان دیگر من وارد این وادی می‌شوند كه پول بیشتری به دست آورند. با خودشان می‌گویند مردم كه ما را می‌شناسند و آلبوم را می‌خرند. پس یكی دو قطعه خوب در آلبوم می‌گذارند و شش هفت قطعه بسیار معمولی را هم به آن اضافه می‌كنند و در نتیجه مردم هم آن استقبال لازم را از كار نشان نمی‌دهند. من اصلا با این نگاه به آلبوم نگاه نكردم. قراردادی كه ما درباره آلبوم دوم داشتیم، ساخت 12 قطعه بود. من علاوه بر 12 قطعه، 5 قطعه كوتاه هم ساختم و به مجموعه اضافه كردم. البته بعدا به نتیجه رسیدیم و قرارداد را عوض كردیم. خودم به این فكر می‌كردم كه كارم را باید كامل انجام بدهم. اصلا به این قضیه فكر نكردم كه یك كاری را انجام داده‌ام، حالا كمی هم درآمد بسازم. هنوز هم فكر می‌كنم كه «88» آلبوم اولم است.


یكی از نكات مهم آلبوم اول نوع تحریرهای تو بود كه با صدای نفس‌هایت هم تركیب جدیدی ساخته بود. این مساله در قطعات آلبوم جدید كمی كمرنگ شده. خیلی‌ها در طول 3 سال گذشته، انواع بغض‌ها و گریه‌ها و نفس‌ها را در قطعاتشان آورده‌اند. به‌ویژه در زیرزمینی‌ها این مساله نمود بیشتری دارد. دلیل اصلی كمرنگ‌تر شدن این مساله، همین تقلیدهای فراوان نبوده.


من در موسیقی ایرانی، نشنیده بودم كه كسی مثلا نفس‌هایش را كات نكند. من وقتی با تو حرف می‌زنم، نفس می‌كشم و شاید مكث كنم. اول كار كه به نیما وارسته ایده‌ام را گفتم، یكی دو روزی نمی‌توانست با آن كنار بیاید. البته بعدا به این نتیجه رسید كه این كار را انجام دهیم. جدیدا یكی از دوستان به من می‌گفت: «یك كار جدیدی كرده‌ام كه خیلی جالب است. می‌خواهم خط تنفس بگذارم در كارم.» گفتم: «خط تنفس دیگر چیست؟ من نیامدم دوباره نفس بكشم و بگذارم روی كار. من واقعا همان‌طوری خواندم. این‌طور نبود كه مثلا قطعه‌ای را عادی خوانده باشم و بعد بغض كنم و با بغض بخوانم و روی قبلی میكس كنم.» اما اینكه چرا كمی این مساله در آلبوم جدید كمرنگ‌تر به نظر می‌رسد! هر نتیجه‌ای كه روز اول به دست می‌آوری، عموما غلیظ است و تو هم‌آن را پررنگ اجرا می‌كنی. رفته‌رفته به پختگی نزدیك می‌شویم. حس را همچنان به شكل قوی داریم اما اگر كمی كمرنگ‌شده، به نقطه اصلی رسیده‌ام. قرار نیست یك آلبوم نفس بدهیم.


مثل همان دوست‌تان.


بله. قرار است محتوای اصلی از طریق ملودی و با صدای خواننده به گوشی مخاطب برسد.


آخرین پست ها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو