تبلیغات
هنر هفتم - جواد آتش افروز
یکشنبه 1 بهمن 1385  11:01 ق.ظ

با جواد آتش افروز

 

از قدیم تا موج مجریان جوان رادیو جوان...

زیر موشك باران،كنار رادیو،سلام صبح بخیر...

 

 

جواد آتش‌افروز، مجری با سابقة رادیو و تلویزیون، بعد از مدت‌ها با یك رادیو به تلویزیون آمده است، او از اجرای بعضی مجری‌های جوان رادیو ناراضی است.

 

خیلی از ما بچه كه بودیم صبح‌‌ها با صدای او در برنامة رادیویی «سلام صبح به خیر» بیدار می‌شدیم و به مدرسه می‌رفتیم. جواد آتش‌افروز، آدم را یاد خاطرات دهه 60 و برنامه‌های «تاهشت و نیم» و «بعد از خبر» می‌اندازد كه در دهه 70، پدیده‌های جذاب تلویزیونی بودند.

 

مدتی خبری از او نبود تا این كه او را پشت دم و دستگاه یك فرستندة رادیویی در برنامة «مردم ایران سلام» دیدیم. داشت با حرارت، یك رادیوی تك نفره را می‌چرخاند. مثل قدیم‌ها پرانرژی بود اما مقداری شكسته تر و پیرتر به نظر می‌رسید.

 

برای همین شال و كلاه كردیم و رفتیم شبكه2، مثل مصاحبه با شهیدی‌فرد. با او در رستوران، عدسی خوردیم و گپ زدیم، از نام فامیل‌اش (كه چون كار پدرانش، ریختن زغال در دیگ قطار بوده به آن‌ها آتش‌‌افروز می‌گفتند) تا موج جدید مجری‌های جوان رادیو.

 

 

احسان ناظم بكایی

خیلی وقت بود در تلویزیون نبودید. چی شد با مردم ایران سلام برگشتید؟

 

من و شهیدی‌فرد سال‌هاست همدیگر را می‌شناسیم. رفیق هستیم، نگاه برنامه‌سازی‌مان یكی است. هر دوی‌مان مشهدی هستیم و وقتی تنها هستیم با هم مشهدی حرف می‌زنیم. دربارة آش‌ شله (شله قلم‌كار) كه آش سنتی مشهد‌ی‌هاست و چیزهای دیگر. شهیدی‌فرد وقتی گفت همچین برنامه‌ای پیشنهاد شده، می‌آیی، قبول كردم.

 

 حالا چرا دارید وسط برنامة تلویزیونی، برنامة رادیویی اجرا می‌كنید؟

 

راستش دیدم دوست دارم همان نقش رادیویی را در این برنامة تلویزیونی ایفا كنم. من می‌خواهم رادیو باشم، بدون تصویر. این ایدة اولیه بود كه بعد به صورت جمعی پخته شد و به این‌جا رسید.

 

 همة كارهایش را هم كه خودتان می‌كنید.

 

آره، این یك نوع رادیوی یك نفره است كه من خیلی دوستش دارم. قبلا هم در رادیو این كار را كرده بودم. الان خیلی‌ها در همه جای دنیا، رادیوی یك نفره دارند. مثل مجله می‌ماند. به یك نفر امتیازی در یك فركانس خاص و در یك ساعت مشخص می‌دهند. الان اینترنت پر است از این جور رادیوهای یك نفره كه به‌اش پادكست می‌گویند. پادكست‌ها دنیایی دارند. الان همین موبایل‌ها هم رسانه‌اند.

 

 برعكس آدم‌های میانسال كه در برابر تكنولوژی مقاومت می‌كنند، اطلاعاتتان خیلی به روز است؟

 

اگر از چیزهای تازه دور باشیم كه نمی‌‌شود. من باید بدانم چه اتفاقی افتاده تا از آن‌ها استفاده كنم. من الان با كامپیوتر وله و كارهای موسیقی می‌سازم. تكنولوژی راحتمان كرده.

 

من در رادیو یك برنامة 10 دقیقه‌ای داشتم به اسم «هدهد» آن كار اولین تجربة كار با كامپیوتر در رادیو بود كه میكس صدا را با نرم‌افزار انجام دادیم. اما خب،‌ آسیب‌پذیری این سی‌دی‌ها خیلی بیشتر است. به هر حال كامپیوتر با این كه حسمان را نسبت به قدیم كمتر كرده ولی به روز است.

 

 چه حسی؟

 

مزة رادیو، مزة قدیم است. آدم را یاد بچگی می‌اندازد. آن وقت‌ها رادیو روزی سه تا چهار ساعت برنامه داشت. تو با كسی كه فقط صدایش را می‌شنیدی دوست می‌شدی و چهره‌ای از او می‌ساختی كه از نزدیك اصلا شبیه او نبود. داستان‌های شب رادیو، آدم را فوق‌العاده درگیر می‌كرد. مزة رادیو از تلویزیون شیرین‌تر است. چون فردی‌تر است و تخیلات را پرورش می‌دهد. رادیو رفیق است. همیشه و هر جا همراه‌ات است. البته تلویزیون جذابیت خودش را دارد.

 

كه شما را جذب خودش كرد و آمدید.

 

نمی‌دانم چرا فریب خوردم. نمی‌دانم چی شد كه سر برنامة «بعد از خبر» برای اولین بار آمدم تلویزیون. آن برنامه را عبداللهی و عیوضی تهیه می‌كردند و برای اولین بار بود كه دو تا مجری در تلویزیون در عرض 15 دقیقه با هم كل‌كل می‌كردند.

 

 و بعد آن اتفاق‌ مهمانی افتاد و شما محو شدید.

 

آن اتفاق چیز شیرینی نیست كه درباره‌اش حرف بزنم.

 

 اما خیلی وقت است كه از ماجرا گذشته.

 

وقتی ماجرایی آدم را آزار می‌دهد چرا باید آن را دوره كنیم؟

 

 باشد هر جور راحت هستید. برگردیم سر بحثمان. ولی این رادیویی كه شما این‌قدر ازش تعریف می‌كنید، این روزها با وجود تلویزیون، شنوندة زیادی ندارد.

 

نه، خیلی شنونده دارد. رادیو پیام و تهران خیلی شنونده‌های پیگیر دارد. البته حتما تلویزیون تأثیر گذاشته. تلویزیون می‌گوید بیا چیزی را كه نشانت می‌دهم ببین. رادیو تعیین تكلیف نمی‌‌كند، می‌گوید همیشه كنارت هستم. مخاطبان رادیو وفادارند، چون با همة حس و حالشان گوش می‌دهند. شاید مخاطبان رادیو كم شده باشند ولی می‌شود رویشان حساب كرد. ما در رادیو رفیق زیاد داریم. همه به هم ایده می‌دهند. الان رادیو جوان، هر برنامه‌اش شنونده‌‌های ثابتی دارد.

 

اما برنامة رادیویی زمانی خوب است كه بتواند مخاطب تلویزیون را هم جذب كند.

 

اگر برنامه‌ای خوب باشد، مخاطبش را از تلویزیون می‌قاپد مثل فرشید منافی. او تازه وارد بود ولی كارش گرفت. او ارتباط خوبی برقرار كرد. هر كس هر جا می‌نشست می‌گفت: «شنیدی یك برنامة جدیدی تو رادیوئه.» این‌طوری او تلویزیونی‌ها را هم جذب كرد. برنامة خوب، تأثیرش را می‌گذارد و مثل مجلة خوب اگر قطع شود، مخاطب دنبال می‌كند تا ببیند قضیه چی بوده.

 

به طور كلی رادیو، با سوادتر از تلویزیون است. آدم‌های رادیو مدام می‌نویسند و می‌خوانند. در نتیجه باسوادترند. آن چیزی كه به تلویزیون حیات جدیدی داد، سرعت بالای انتقال افراد از رادیو به تلویزیون بود. در اوایل دورة لاریجانی كه شبكه‌های تلویزیونی جدید درست شد، این اتفاق افتاد.

 

 اما حالا مجری‌ها باید یا رادیو را انتخاب كنند یا تلویزیون را. چون طبق قانون صدا و سیما، مجری‌هایی كه تصویرشان در تلویزیون پخش شود، حق اجرا در رادیو را ندارند.

 

 

 

من با اصل این قانون موافق‌ام، چون نباید تخیل و چیزی را كه شنونده از گوینده ساخته خراب كرد. اما یك نكته است و آن هم اشكالی است كه در رادیو وجود دارد. پولی كه رادیو می‌دهد خیلی كم است. اختلاف دستمزدها بین رادیو و تلویزیون زیاد است. اگر تمام وقتت را برای رادیو بگذاری، نمی‌توانی زندگی‌ات را بگذرانی.

 

 الان در روزنامه‌ها و نشریات، همه عكس‌های گوینده‌ها را دیده‌اند و مصاحبه‌هایشان را خوانده‌اند. پس اصلا این حرف كه مردم مجری‌های رادیو را نباید ببینند تا تخیل‌شان به هم نریزد قانع‌كننده نیست.

 

این حرف را قبول ندارم، چون دیدن عكس با دیدن اجرای زندة تلویزیونی فرق دارد.

 

 برویم سراغ بعضی از این مجری‌های جدید رادیویی كه نوع حرف زدن و اجرایشان و كلماتی كه استفاده می‌كنند انگار همه‌اش ادا است.

 

این نكته‌ای است كه قدیمی‌های رادیو، هم به آن انتقاد دارند. همین كه شما هم برایتان مسأله است و می‌پرسید، یعنی خیلی به چشم آمده. ببینید آدم‌های‌ جدیدی كه وارد شده‌اند شاید به دلیل گسترش رادیو، تربیت خوبی نشده‌اند. به آن‌ها نگفته‌اند این میكروفن حرمت دارد، تو داری برای یك جامعه حرف می‌زنی. رادیو گفت‌وگوی خصوصی دو نفره نیست كه هر جور خواستی و به هر لحن خیابانی و لاتی حرف بزنی.

 

 آخر شبكه‌های رادیویی زیاد شده‌اند. پس چه‌جور مخاطب جذب ‌كنند؟

 

این كارها مثل یك آرایش سطحی است كه دو روز جواب می‌دهد. روز سوم مردم می‌‌گویند خب محتوا چی شد؟ شما می‌خواهید با مردم حرف بزنید پس باید خودتان را آماده كنید. من با شما هم‌عقیده و موافق‌ام، بعضی اهمیت رادیو را نمی‌دانند.

 

 ببینید آن‌ها دلیلشان شاید این باشد كه حرفی كه از دل برآید بر دل می‌نشیند. این كه ما با لحن كوچه، خیابانی حرف می‌زنیم، تا صمیمانه‌تر باشد و با مردم بیشتر ارتباط برقرار كند.

 

من اعتقاد به كنترل بر حرف زدن دارم. هر چیزی مرزی دارد. ما مقید به حفظ شأن مخاطب هستیم. نمی‌شود رادیو را در برابر خانواده روشن كنی و حرف‌های نامربوط بشنوی. اما این به معنای خشك بودن نیست. من برنامه‌ای می‌سازم خیلی جذاب ولی محترمانه.

 

 شاید هم هدفشان شكستن یك سری تابوهای غلط و بیش از اندازه خشك باشد.

 

ما برنامه‌های صمیمی داشتیم كه با حفظ همة شئونات خیلی مفرح بودند. قرار نیست برای صمیمیت از كلمات خیابانی استفاده كرد.

 

 شاید هم این واكنش به دورانی باشد كه بیشتر برنامه‌های رادیو و تلویزیون خشك، رسمی و عصا قورت داده بودند.

 

موافق‌ام. برنامه‌های خود من هم متفاوت شده‌اند. اما این تغییر به معنای هر چیزی گفتن نیست. در برنامة مفرح قرار نیست هر كس هر حرفی بزند. ما راه‌های زیادی برای جذب مخاطب داریم.

 

 پس چرا این‌‌جور مجری‌هایی كه این‌قدر هم عیب دارند در رادیو زیاد هستند؟

 

شبكه‌ها در رادیو هم زیاد شده‌اند، بنابراین احتیاج به آدم زیادی داریم. نمی‌توانیم منتظر بمانیم. می‌آییم می‌گوییم تو این كار را انجام بده بعدا درست می‌شود. این یك دایره است كه راه به جایی نمی‌برد. الان هر آدمی راحت میكروفن دستش است.

 

 این میكروفن چطور به دست شما رسید؟

 

به سختی. ورود به رادیو زمان ما سخت بود. حتما صدا و سواد را كنترل می‌كردند. بعد برنامه‌های كوچك می‌دادند در حد یك یا دو خط. بعد اعلان‌ها را می‌خواندیم. مرحله به مرحله مواظب بودند. اما به هر حال باید آدم تازه بیاید. نمی‌شود پیرها تا آخر بمانند.

 

 خودتان چطور وارد ماجرا شدید؟

 

از بچگی در برنامة كودك رادیو مشهد بودم. دوبله هم كار كردم. صبح می‌آمدند دنبالم و می‌بردندم رادیو. از دوم دبیرستان بود كه كار جدی شد. در رادیو مشهد، همه كار می‌كردم. از اجرا تا تهیه‌كنندگی، بعد از انقلاب دیگر كار هر روزه‌ام رادیو شد. سال63 آمدم تهران و «سلام صبح به خیر» را راه انداختم كه 7 سال طول كشید.

 

 یعنی تو اوج جنگ؟

 

آره، موقع موشك باران تهران، ما در زیر ساختمان شیشه‌ای تلویزیون كه آن موقع نبود و زیرش پناهگاه بود، در چادر می‌خوابیدیم و برنامه را اجرا می‌كردیم. در حالی كه بچه‌های ما زیر موشك بودند، با انرژی در رادیو بودیم. چون فكر می‌كردم این‌طور می‌شود خدمت كرد. كنار دستمان یك تلفن سیاه بود كه وضعیت قرمز را اعلام می‌كرد. آن موقع چند تا از روزنامه‌های اروپایی از كار ما گزارش گرفتند و نوشتند وقتی در تهران بمباران است، رادیو با موسیقی و صدای شاد، مردم را به زندگی دعوت می‌كند.

 

آن‌جا را نزدند؟

 

خیلی زدند. یك بار چند تا فرمانده نظامی مهمان برنامه بودند. اطراف ما به شعاع یك دایره، موشك می‌خورد. رادیو بهترین رفیق مردم در جنگ بود.

 

 لابد حق مأموریت حسابی می‌دادند!

 

نه، ما برای پول و تقدیر كار نمی‌كردیم. آن موقع موج دفاع و همكاری و همدلی مردم، ما را با خود می‌برد.

 

 بعد از جنگ چی؟

 

یك مدتی صبح‌های جمعه با منوچهر نوذری، علی عمرانی و والی‌زاده، «صبح روز تعطیل» را كار كردم. راه شب جمعه شب‌ها را با صالح‌علاء می‌گفتم. بعدش با صالح‌علاء آمدیم تلویزیون و برنامة تا هشت و نیم را ساختیم. من تهیه‌كننده بودم و صالح‌علاء كارگردان. شهیدی‌فرد هم آن‌جا یك سری گفت‌وگوی خاص با بیننده‌ها داشت. «با طبیعت» را تهیه كردم. با اجرای اینانلو و اسماعیل میرفخرایی. دكور برنامه هم كار مجیدمیرفخرایی ـ برادر اسماعیل طراح صحنه خیلی از فیلم‌ها و سریال‌ها مثل امام علی(ع) ـ بوده كه نگاهی مردمی به محیط زیست داشت.

 

بعد هم «بعد از خبر»، همین‌جوری آمدیم جلو تا امروز. الان هم یك برنامه در شبكة جام‌جم دارم به اسم «همراه با ایرانیان» كه سراغ ایرانی‌های مقیم خارج می‌رویم و همین مردم ایران سلام.

 

 این ایدة اجرای یك برنامة رادیویی در تلویزیون در بین بیننده‌ها بازتاب هم داشته؟

 

خیلی‌ها پرسیده‌اند این برنامة شما روی كدام موج رادیو است!

 

 خیلی از برنامه‌های شما زنده بود، شده شنونده‌‌ای زنگ بزند و فحش بدهد؟

 

آره شده. در جام جم بوده ولی ما قطع نكردیم. متقاعدش كردیم این اتفاقات بسته به مجری برنامه است. اگر مجری دائم شوخی كند، با او همان‌طور حرف می‌زنند. اما اگر محترم باشد با او محترمانه حرف می‌زنند. نوع كلام و احترام برای شروع مكالمه مهم است و باعث می‌شود او در فضایی قرار بگیرد كه نتواند خارج از موضوع حرف بزند. من یك صدا را می‌شنوم می‌فهمم می‌خواهد چه‌جوری حرف بزند. اگر عصبی باشد جمع‌اش می‌كنم.

 

 خانواده‌تان هم اهل رادیو هستند؟

 

یك دختر دارم كه نقاشی می‌كند. اهل این حرف‌ها نیست. رادیو را دوست ندارد. به هر حال گارد در برابر شغل پدر همیشه هست. چون همه‌اش در خانة ما موسیقی و صدا بود. نسبت به آن حساس است. و به این حرفه به عنوان شغل من نگاه می‌كند.

 

 نمی‌خواهید بازنشسته شوید؟

 

من همین الان هم بازنشسته هستم. ولی خیلی دوست دارم بروم كشاورزی كنم. همین كه چیزی را از اول به وجود بیاورید، پا روی زمین، نگاه به آسمان و با توانایی خودتان، نمی‌دانید چه لذتی دارد. می‌خواهم فرار كنم. از زندگی در تهران خسته شده‌ام. همه‌اش ترافیك و درگیری. نمی‌دانید شب‌های مزرعه و باغ چقدر فوق‌العاده است. سقف آسمان كوتاه است، هوای خوب، محصول عالی. باید همسن من بشوید تا بفهمید چه می‌گویم.


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها