
تقدیم به امام خمینی و میرحسین موسوی
کوچ
فریدون مشیری
* * *
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد
به کوه خواهد زد
به غار خواهد رفت
*
تو کودکانت را،بر سینه می فشارد گرم
و همسرت را،چون کولیان خانه به دوش
میان آتش و خون می کشانی از دنبال
و پیش پای تو،از انفجار های مهیب
دهان دوزخ وحشت گشوده خواهد شد
و شهرها همه در دود و شعله خواهد سوخت
و آشیان ها بر روی خاک خواهد ریخت
و آرزوها در زیر خاک خواهد مرد!
*
خیال نیست عزیزم...!
صدای تیر بلند است و ناله ها پیگیر
و برق اسلحه،خورشید را خجل کرده است!
چگونه این همه بیداد را نمی بینی؟
چگونه این همه فریاد را نمی شنوی؟
صدای ضجه خونین کودک «عدنی» است،
و بانگ مرتعش مادر«ویتنامی»،
که در عزای عزیزان خویش می گریند،
و چند روز دگر نیز نوبت من و توست،
که یا به ماتم فرزند خویش بنشینیم!
و یا به کشتن فرزند خلق برخیزیم!
و یا به کوه،
به جنگل،
به غار،
بگریزیم!
*
-پدر!چگونه به نزد طبیب خواهی رفت؟
که دیدگان تو تاریک و راه باریک است.
تو یک قدم نتوانی به اختیار گذشت.
تو یک وجب نتوانی به اختیار گذشت.
که سیل آهن در راه ها خروشان است.
*
تو،ای نخفته شب و روز روی شانه اسب،
-به روزگار جوانی-به کوه و دشت و درخت،
تو ای بریده ره،از لای خار و خارا سنگ
کنون کنار خیابان در انتظار بسوز!
درون آتش بغضی که در گلو داری
کزین طرف نتوانی به آن طرف رفتن!
حریم موی سپید تو را که دارد پاس؟
کسی که دست تو را یک قدم بگیرد،نیست
و من –که می دوم اندر پی تو-خوشحالم
که دیدگان تو در شهر بی ترحم ما
به روی مردم نامهربان نمی افتد!
*
پدر،به خانه بیا،با ملال خویش بساز
اگر که چشم تو به روی زندگی بسته ست
چه غم؟ که گوش تو و پیچ رادیو باز است!:
-«هزار و ششصد و هفتاد و یک نفر امروز
به زیر آتش خمپاره ها هلاک شدند!
و چند دهکده دوست را ،هواپیما،
به جای خانه دشمن گلوله باران کرد!...»
گلوی خشک مرا بغض می فشارد تنگ
و کودکان مرا لقمه در گلو مانده ست
که چشم آنها،با اشک مرد،بیگانه ست.
*
چه جای گریه؟که کشتار بی دریغ حریف
برای خاطر صلح است و حفظ آزادی!
و هر گلوله که بر سینه ای شرار افشاند
غنیمتی است که:دنیا بهشت!خواهد شد.
*
پدر،غم تو مرا رنج می دهد،اما
غم بزرگتری می کند هلاک مرا؛
بیا به خاک بلا دیده ای بیندیشیم
که ناله می چکد از برق تازیانه در او
به خانه های خراب
به کومه های خموش
به دشت های به آتش کشیده متروک
که سوخت،یک جا برگ و گل و جوانه در او !
به خاک مزرعه هایی که جای گندم زرد
لهیب شعله سرخ
به چارسوی افق می کشد زبانه در او
به چشم های گرسنه
به دست های دراز
به نعش کودک دهقان میان شالیزار
به زندگی،که فرو مرده جاوادانه در او!
*
بیا،به حال بشر های های گریه کنیم
که با برادر خود هم نمی تواند زیست
چنین خجسته وجودی کجا تواند ماند؟
چنین گسسته عنانی کجا تواند رفت؟
صدای غرش تیری دهد جواب مرا:
-به کوه خواهد زد
به غار خواهد رفت
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد!
پیام شمس تنظیم کننده آلبوم 88 حالا حالاها به ایران برنخواهد گشت. در گفتگویی که با بنیامین بهادری داشتیم محسن رجب پور از بازگشت قریب الوقوع شمس به ایران برای کنسرت بنیامین گفت اما شواهد چیز دیگری را نشان می دهد. پیام شمس پس از همکاری هایش با نریمان و 2 آهنگ "دارم عاشق میشم" و "سلام" که در آنها به عنوان خواننده میهمان حضور داشت؛ به لس آنجلس سفر کرده است و قصد ندارد به این زودی ها به ایران بازگردد. پیام شمس در لس آنجلس برای خود یک استودیو دایر کرده است و قصد دارد با خواننده های آن ور آبی همکاری کند.پیام در ویدیو کلیپ "سلام" که به همراهی نریمان نیز پرداخته ؛ با نام مستعار Smash که برگردان نام خانوادگی او به انگلیسی می باشد استفاده کرده است. امیدواریم این فعالیت ها منجر به برگزار نشدن کنسرت بنیامین بهادری در تهران نشود.
خانواده پایدار عکس های اختصاصی: مصطفی زیدآبادی گزارش: امید محمودزاده ابراهیمی با همیاری شورای شهر و شهرداری سیرجان پنجشنبه گذشته، سیرجان میزبان كارشناس خوب و دوست داشتنی تلویزیون، یعنی خانم دكتر سیما فردوسیپور بود.
همایشی با محوریت موضوع خانواده پایدار كه با استقبال خوب همشهریان نیز روبرو شد. شبه گزارش ما را از این همایش میخوانید:
اینجا، روز، خارجی؛ سالن امام علی(ع)، تربیتبدنی سیرجان
خیابان مملو از خودروهایی است كه همگی برای شنیدن صحبتهای دكتر فردوسیپور در اینجا پارك شدهاند. حدس میزنم باید راكب همه این خودروها خانم باشند. راكبانی كه گویی همیشه متهماند؛ چه در لباس راكب خودرو و چه در لباس راكب زندگی! اینجا فرصتی است كه شاید گوشهای از دغدغههای آنان در این زندگی وانفسای صنعتی امروز دیده و شنیده شود.
وارد سالن كه میشوم، با انبوه حضور خانمها در روی سكوهای سالن مواجه میشوم و نگهبان مرا به پایین سالن هدایت میكند. ابتدا گمان میكنم كه مهمان VIP هستم. اما زهی خیال باطل! گویی اندك صندلیهایی كه به آقایان اختصاص داده شده است، همین پایین است و چه استقبال باشكوهی! تعداد آقایان حاضر یك دهم خانمها هم نیست! مگر خانواده پایدار فقط مخصوص خانمهاست؟
اكثریت جمعیت حاضر در سالن را خانمهای مجرد تشكیل میدهند. چیزی در حدود 80 الی 85 درصد اینطور به نظر میرسند. شاید نیاز به آگاهی بیشتر از زندگی و خانواه پایدار آنان را به اینجا كشانده است.
شاید پدر و مادرهای همین نسل امروز دیگر نیازی به داشتن آگاهی نسبت به خانواده پایدار حس نمیكنند. چه پایدار، چه به سامان و چه نابهسامان آنان زندگی خود را از چندین سال پیش آغاز كردهاند و این نسل سوم حالا نیازمند آگاهی بیشتر است. نسلی كه همیشه به نداشتن، ناآگاهی و ... متهم است.

یگانه و بیهمتا
برای من جای بسی افتخار است كه این یادداشت را در تقدیر و بزرگداشت موسیقیدان بزرگ ایرانی، كوروش یغمایی بنویسم.
من اولینبار با موسیقی كوروش توسط تهیهكنندگان شجاع و سختكوش موسیقی ایران آشنا شدم؛ از جمله چند تن از همكاران و شركای ایرانی خودم كه سی سال پس از عزیمتی شتابزده، بار دیگر به سرزمینشان برگشتند تا از تمام آثاری كه در انبارها مدفون كرده بودند، غبار برگیرند.
آنها تمام آثاری را كه از كمپانی مطرح «آهنگ روز» و نزدیكترین رقیبش «رویال» و چند شركت دیگر در دست داشتند جستوجو كردند. اینها كمپانیهایی بودند كه در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 میلادی شروع به انتشار آثاری از هنرمندان ایرانی كردند. آثاری از هنرمندان گوناگون و همچنین ژانرهای مختلف موسیقی ایران؛ كه البته یكی از آنها موسیقیهای متاثر از راك غربی بود.
در اوایل دهه 70 كوروش یغمایی با استفاده از سازها و فرمهای بومی موسیقی ایران و اضافه كردن گیتار الكتریك و سایر سازهای غربی به آنها قدم به صحنه گذاشت. او اولین موزیسین راك ایران بود. تركیب موسیقی فولكلور ایرانزمین با ریتمهای زنده و پویای راك و تزئینات روانپریشانه آن، جملگی از زمان خود جلوتر بود.
موسیقی كوروش اولین موسیقی ایرانی بود كه من شنیدم و اولین موسیقی ایرانی بود كه شیفتهاش شدم. من صدای گیتاریستی را میشنیدم كه موسیقی و آوازش شباهت زیادی به اعجوبه گیتار تركیه اركین كورای داشت و در عین حال یگانه و بیهمتا بود! من نمیتوانستم موسیقیاش را دستهبندی كنم، اما به نظرم نبوغآمیز میآمد.
من میدانستم كه رسیدن به این موفقیت برای چنین خوانندهای نباید آسان بوده باشد. اما آن صدا، آن استعداد و آن نبوغ مرا واداشت كه به دنبال آثارش بگردم و به طور اتفاقی برخی از آنها را پیدا كنم. آهنگهایی نظیر «حجم خالی»، تمركزی بر تنهایی كه تلفیق استادانه چند فرهنگ بود و من نمیتوانم باور كنم كه این نبوغ اینچنین پژمرده شده و توسط جمعیت ایرانیان مهاجر و ساكن وطن ناشنیده بماند.
به این دلایل بود كه تصمیم گرفتم «حجم خالی» را در مجموعه Forge Your Own Chains كه به زودی منتشر میكنم، بگنجانم. این تنها آهنگ ایرانی آن مجموعه است و البته یكی از بهترینهایش.
حالا در پی همكاری با كوروش و خانوادهاش (بهویژه پسرش و موسیقیدان توانمند، كاوه) قصد دارم مجموعهای از بهترین موسیقیهای دهه 70 این نابغه را منتشر كنم. موسیقی كه مرزها را درمینوردد؛ موسیقی كه با روح انسان سخن میگوید؛ و موسیقی كه هر لحظه مرا تحت تاثیر قرار میدهد.
با ادای احترام. 6 اكتبر 2009
منبع(مجله) : ماهنامه نسیم
منبع(سایت): موسیقی ما

.:: حمیدرضا منبتی.میثم یوسفی،نسیم هراز ::.
بخش دوم این گفتگو را در اینجا بخوانید ...
منبع(مجله): ماهنامه نسیم هراز

.:: حمیدرضا منبتی،میثم یوسفی ::.
* * *
سیروان:
دلیل آن مصاحبه بنیامین را نفهمیدم!
تهیه کننده ام می خواست آلبومم دربرابر آلبوم بنیامین نفروشد که حالم را بگیرد!
علی پهلوان:
شانس آوردیم که با رجب پور اوکی کردیم
* * *
با این حال رسیدیم به تركیب علی پهلوان (خواننده گروه آریان) و سیروان خسروی (تنظیمكننده و خواننده)؛ پهلوان كه قرار است پس از مدتها به همراه گروه آریان در دهه اول آذر كنسرت بزرگی داشته باشند و سیروان هم (تا ساعاتی قبل از این مصاحبه) قرار بود اولین كنسرتش را در روزهای آخر آبان و اول آذر برگزار كند كه علیرغم تمرینهای فراوان گروه، كنسرت لغو شد و دلایلش را در حین بحث میخوانید.
قرار بود گفتوگو به صورت دیالوگی بین علی و سیروان باشد و من و میثم هم تا جایی كه لازم نباشد در آن دخالت نكنیم. هر چند كه دوستان اولش از این كه حرفی برای گفتن نداشته باشند میترسیدند، اما آنقدر حرف در حرف آمد كه وقت و نوار كم آوردیم تا حرف! اگر هم فكر میكنید ما كم در بحث دخالت كردهایم، سخت در اشتباهید! چون حتی صاحب كافهای كه گفتوگو در آنجا برگزار شد (كافهای در یكی از پاساژهای روبهروی پارك ساعی) هم گهگاه به بحث میپیوست چه برسد به ما!
در این 2 ساعت حرفهای خوبی درباره بیزینس و مافیای موسیقی زده شد كه یك جورهایی درددل اكثر خوانندگان موسیقی است. كمی هم راجع به خود موسیقی و آلبومهای اخیر صحبت كردیم و البته حواشی موسیقی پاپ در ایران.
گفتوگوی ما یك مهمان ویژه هم داشت: «زانیار» برادر سیروان كه مهمان ناخوانده ما بود كه بیشتر گوش داد و بعضی جاها با حرفهایش در بحث شركت كرد. اما به دلایلی «خسرویها» نمیخواستند عكسشان در كنار هم چاپ شود!
منبع(سایت): موسیقی ما،موسیقی ایرانیان
منبع(مجله): ماهنامه نسیم هراز
پی نوشت من:
بزودی یادداشتی بر این مصاحبه و حرف های سیروان خسروی و علی پهلوان خواهم نوشت.به فکرم می زند یک روز بنیامین و سیروان جلوی هم بنشینند و ...

.:: امید محمودزاده ابراهیمی ::.
بیایید با ضرب المثل های فارسی بازی کنیم.قبل ها گفته می شد که پشت سر هر مرد موفقی یک زن موفق وجود دارد حالا اگر بخواهیم این موضوع را به موسیقی تعمیم دهیم باید ضرب المثل را به این صورت اصلاح کنیم:
پشت سر هر خواننده موفقی، تنظیم کننده موفقی ایستاده است
درباره نوع تنظیم های آلبوم هایی که تا بدین روز به بازار پاپ آمده اند حتما در آینده بیشتر خواهیم خواند اما اگر به بحث مقایسه تنظیم کننده ها و تنظیم هایی که در آلبوم های امسال شنیده شدند بپردازیم ؛ متوجه خواهیم شد که سیروان خسروی نقشی پر رنگ و البته حضوری موفق داشته است.معیار این موفق بودن را هم بنا بر شنیده شدن و به روز بودن تنظیم ها می گذاریم. سیروان در اردیبهشت 88 آلبوم دوم خود را با عنوان ساعت 9 و تنظیم هایی از خودش به بازار فرستاد.تنظیم هایی که مختص کارهای خودش است و نمونه دومی وجود ندارد.
سیروان دومین حضور خود در بازار امسال موسیقی پاپ را در آلبوم بهنام صفوی با عنوان "عشق من باش" به اثبات رساند.5 تنظیم از 9 قطعه کار به سیروان سپرده شده بود که می توان گفت جزو تنظیم های خیلی خوب آلبوم بودند.تنظیم هایی که به گفته سیروان خسروی مربوط به سال گذشته بودند.آلبوم عشق من باش در پایان بهار 1387 بسته شد و پائیز 88 به بازار پاپ عرضه گردید. سیروان خود اعتقاد دارد که تنظیم هایی که بعد از تنظیم های اول برای بهنام انجام داد بهتر از کار درآمده و گویی حق با اوست.تنظیم قطعه تبریک نمونه بارز این اعتقاد سیروان است.قطعه ای که شنیدنی است و حتی کسانی که اسم تنظیم کننده را هم ندانند می دانند که این تنظیم ها از پس کسی جز سیروان برنمی آید. روی کاور آلبوم هم می بینیم که نام سیروان به عنوان تنظیم کننده آمده است(با اینکه 4 تنظیم از خوده بهنام است) و این نکته ای ست که شاید کمتر به آن پرداخته شود.در آلبوم بی تو تنهام با صدای امیر یگانه که در اواخر سال گذشته به بازار عرضه شده بود هم عکس و نام سیروان در کاور آلبوم به عنوان تنظیم کننده آمده بود.
سایه اسم سیروان خسروی این روزها کم کم دارد به عنوان استاندارد آلبوم موسیقی خود را نشان می دهد.شاید به همین خاطر بود که رضا صادقی نخواست که در کاورهای سی دی های صوتی و تصویری اش نامی از سیروان بیاورد تا مبادا نامش و تک آهنگ معروفش یعنی "وایسا دنیا" زیر سایه نام سیروان قرار گیرد. شاید خیلی تصور کنند که بهنام صفوی،مهدی اسدی،امیر یگانه و... در زیر سایه اسم سیروان قرار دارند و حضورشان منوط به حضور سیروان در آلبوم ها آهنگ هایشان است اما در دورانی که تنظیم به عنوان بازوی اصلی آلبوم موسیقی مطرح است قطعا نمی توان از شخص تنظیم کننده گذشت.دنیا دیگر روی یک فکر جمعی یا کار جمعی پیش نمی رود و این اشخاص هستند که مورد توجه هستند.آنها کارکتر جذاب در حیطه کارشان می شوند.سیروان خسروی از این حیث بی نصیب نیست.نام او اگر در یک سایت دانلود موسیقی باشد(به عنوان تنظیم کننده یک آهنگ حتی با خواننده ای گمنام) خیلی ها روی نام سیروان کلیک می کنند.آیا این امر اتفاقی ست؟ قطعا خیر...
سیروان راه پیشرفت و ستاره شدنش را آرام آرام از سالهای قبل شروع کرد و حالا زمانی ست که می توان کنار اسم او همیشه یک مهر تایید زد.آهنگ هایی که او تنظیم می کند با هر خواننده ای که باشد مورد توجه است.شاید ترس از در سایه قرار گرفتن از همین جا شکل بگیرد. خیلی ها دیگر بدون توجه به نام خواننده یا آهنگساز و ترانه سرا به اسم تنظیم کننده توجه می کنند.
باید قبول کرد که تنظیم کننده دقیقا پشت سر خواننده ایستاده است.پشت سر بنیامین بهادری در آلبوم اولش نیما وارسته ایستاده بود و در آلبوم دوم او پیام شمس اما بنیامین با هوشمندی خاص خود هیچ گاه زیر سایه اسم تنظیم کنندگانش قرار نگرفت و نقش اصلی را خود بازی کرد و این نشان می دهد که او به مانند سیروان می خواهد همیشه نقش اول باشد. سیروان و بنیامین هر دو سوپراستار موسیقی پاپ ایران هستند یا یک تفاوت. سیروان تنظیم کننده ای ست که به خوانندگی روی آورده است و بنیامین هم آهنگسازی بود که به خوانندگی کشیده شد.
اسم ها در دنیای موسیقی مهم هستند. در آلبوم سهیل تهرانی که سال گذشته عرضه شد، این نام های بزرگ بودند که مجموعه را بزرگ کردند.بنیامین بهادری،فرید احمدی،حمید عسگری و نیما وارسته.
در آلبوم کما1 فقط حمید عسگری به شهرت نیافت بلکه میلاد ترابی هم سود بسیاری از آن آلبوم و تنظیم هایش برد.داستانی که برای دیگر تنظیم کنندگان مانند بهروز صفاریان،الیاس شیرزاد و...نیز قبلا اتفاق افتاده است.
حالا خیلی ها روبه روی ویترین فروشگاه عرضه محصولات فرهنگی(والبته سایت های دانلود موسیقی!) در کنار اسم خواننده به دنبال نام تنظیم کننده هستند. سایه ای که خیلی ها زیر آن نمی روند.

.:: امید محمودزاده ابراهیمی،موسیقی ایرانیان::.
استاد سراج وجود مصاحبه را رد می کند و می گوید یک خبرنگار (خانم غنجی ! ) با اسم بردن روزنامه ایران درخواست مصاحبه داشتند که با مشاهده عدم تمایل بنده برای مصاحبه با این روزنامه تنها به درخواست مکرر خبرنگار مذکور چند سوالی را درباره انتشار آلبوم های جدید جواب دادم که مصاحبه منتشر شده مطابقتی با صحبت ها نداشت .
نکته قابل توجه همه این کنش ها و واکنش ها این است که این اتفاقات فقط در روزنامه های دارای گرایش متمایل به دولت می افتد و بقیه روزنامه ها تاکنون مشکلی بدین شکل با هنرمندان نداشته اند.
اما چرا روزنامه ای مثل ایران باید برای مصاحبه بصورت مخفیانه اقدام کند؟ آیا این توهین به شعور مخاطب و خواننده روزنامه نیست؟ میدیا فرج نژاد( آهنگساز کارهای استاد سراج) در یادداشتی در سایت موسیقی ایرانیان گفتگوی روزنامه ایران با استاد سراج را رد می کند اما روزنامه ایران این گفتگو و تکذیب را عملی غیر مسئولانه و غیر حرفه ای می خواند! دوستان ما آیا فکر نکردند که مصاحبه مخفیانه غیر اخلاقی تر است یا تکذیب آن از زبان آهنگساز کارهای استاد سراج ؟
اگر ستون و صفحه فرهنگ و هنر "ایران"ی ها خالی است چرا باید دست به چنین اقداماتی زد ؟
وقتی شخص مصاحبه شونده خیالی!! ( استاد سراج ) مصاحبه این گونه را تکذیب می کند چه نیازی ست که اصرار کنیم که حتما مصاحبه ما گواهی راستی می گیرد ؟
باز هم بخوانید:
برای مشاهده متن تکذیب مصاحبه ایران با استاد سراج اینجا را مشاهده نمایید .
برای مشاهده یادداشت آقای فرج نژاد دریاره کار غیر حرفه ای روزنامه ایران اینجا را مشاهده نمایید .
متن روزنامه ایران
آخرین پست ها